کافه سينما

Jahan e-Sanat - - News -

قسمتي از ديالوگ فيلم »چيزهايي هست كه نميداني«: دكتر )ليال حاتمي(: سيما كي بود؟ علي )علي مصفا(: س//يما ... يكي از بچههاي دانشگاه. دكتر: دوستش داشتي؟ عل//ي: مث//ال ... خيلي ش//بيه مينا ب//ود همون دختر دايي//م كه از تاريكي ميترسيد.

دكتر: اون چي؟ اونم تو رو دوس//ت داشت؟

علي: نميدونم. من هيچ وقت هيچي بهش نگفتم. من اينجوريام؛ هميشه هر وقت بايد ي//ه كاري كنم يه دفعه اصال هيچ كاري نميكنم. خالصه رفتيم كافه دنيس. فريد ش//روع كرد به هيپنوتيزم كردن تا اينكه رس//يد به م//ن. من رو خواب كرد و بچهها شروع كردن به سوال كردن!همهشون پيله كرده بودن كه كي رو دوست داري؟ منم هيچي نميگفتم. تا اينكه خود سيما گفت: »علي يه چيزي بگو. مهم نيست چي باشه يه چيزي بگو«. من//م هيچي نگفتم. گفت: »اصال يه چيز بيربط بگو، بگو يه چيزهايي هس//ت كه تو نميدوني.«

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.