زلزله در مديريت بحران!

Jahan e-Sanat - - News - حادثه

محمد ميالني- سيلي كه سيستان را در هم نورديد! همين بهمنماه سال گذشته بود كه س//يل آمد! پس از س//الها، تعجب اولين حس//ي بود كه به سيس//تانيها دس//ت داده بود. گويا آس//مان آش//تي كرده بود. باران اما نامهربان//ي كرد. به ق//ول جمله قصار حضرت رسولاكرم)ص(، حولينا ال علينا نكرد و سيل جاري ش//د. سيستانيها به تاثير از اين سيل و بخش//ي از هرمزگان و كرم//ان و فارس نيز با بحران پيش آمده روبهرو ش//دند. آنها هيچ آمادگي و آشنايي در نحوه مديريت و چگونگي استقبال از باران نداشتند و خسارتهاي مالي زيادي ديدند. باران اگرچه دشتهاي سالها تشنه مانده را آبياري كرد و با وجود خرابيهاي متع//دد اما تعدادي از مردم را نيز ش//اد كرد اما بالي جان ش//د و نب//ود مديريت دقيق و مناسب براي حضور باران شديد، خسارتهاي قابل توجهي به اين مردم ش//ريف و آن بخش نجيب كش//ور وارد كرد. قريب به 149 ش//هر و روس//تا بح//ران را حس كردند و خس//ارت ديدند. همان روزها بود كه نماينده سيس//تان و بلوچستان در مجلس شوراي اسالمي، امداد و خدماترس//اني به مردم سيلزده سيستان و بلوچس//تان را كافي ندانست و در گفتوگو با رس//انهها تالش و رسيدگيها را نامناسب و ناكافي دانسته بود. وقتي بخشي از فقيرترين مردم كش//ور در استان سيستان و بلوچستان هستند، بايد دانست كه روستاهاي سيلزدهاش با چه بحران مضاعف ديگري دست به گريبان هس//تند؛ بحرانهايي كه به ج//رات ميتوان گفت با مديريت درس//ت و بهينه بحران قابل پيشگيري و حل شدن هستند.

مدتي گذشت. اين بار خراسان دچار زلزله ش//د؛ ديوارهايي كه لرزيدند، س//قفهايي كه ترك خوردن//د و خانههايي ك//ه فروريختند. حتي روستاهايي كه شدت تخريبشان باعث شد ديگر شبيه روس//تا نباشند. اينگونه بود كه وقتي خراسان شمالي لرزيد تازه بسياري متوجه ش//دند اين اس//تان مركز زلزلهنگاري ندارد. 10 س//ال از استان ش//دنش ميگذرد و در راس//تاي توج//ه علمي و حت//ي رعايت شاخصههاي بحران و كنترل آن، حتي مركزي براي ثبت و پيشبينيهاي احتمالي نيز در آن وجود نداش//ته است. اين به اين معناست كه استاني زلزلهخيز كه از ابتداي سال 96 قريب به 330 زلزله و پسلرزه در آن به ثبت رسيده، فاق//د ابتداييتري//ن امكانات ب//راي مديريت بحراني اس//ت كه بخواهد از پس زلزله برآيد. تصوير ش//ب اول بروز زلزله و مردم نگران كه براي ايمني از جانشان به مكانهاي باز رفتند و شب را گذراندند، دقيقا نشان از نبود مديريت بحران و عدم شناخت درست و مناسب مردم از زمينههاي بروز بحران و تجربه شرايط خاص است. با اين حال بحران درست يك قدمي آنها بود. اگرچه روستاها نتوانستند مصون بمانند اما فعال خطر از بيخ گوش خراسانيها گذشته و هيچ تضميني مبني بر ايمني كامل نيست. باز هم نياز به برنامهريزي و تضمين به منظور كنت//رل جامعه در مواقع بروز حواث از طريق مديريت بحران درس//ت و بهينه وجود دارد و باز خبري از اقدامات درست و آيندهنگري در اين خصوص ديده و شنيده نميشود.

ام//ا حادث//ه بعدي ك//ه بالفاصل//ه پس از خراس//ان رخ داد، اين ب//ار آذربايجان بود كه جان//ش به خطر افتاد؛ س//يلي كه رفت و 44 كشته و 20 مفقود بر جا گذاشت تا در اولين روزها از فصل بهار داغي بر دل مردم اين ديار بگذارد. عجبش//ير، مرند، آذرشهر ...و تعداد مفقوديها قابل توجه، ميزان و آمار خسارات وارده وحشتناك، امنيت از سيل، بسيار پايين و از همه مهمتر امدادرساني و توجه به مناطق سيلزده هم چندان مناسب نبود.

امدادرسانيها تنها بخشي از معضل موجود بودن//د. راهها و راه//داري در بدترين وضعيت ممكن بوده و هس//ت. پلهاي خرابش//ده و تغيير مس//ير دوربرگردان نشاندهنده همين وضعي//ت ب//ود. عملكرد نامناس//ب وزارت راه صداي نماينده اس//تان مج//اور را نيز درآورد. كس//اني كه در راهها مانده بودند و ش//اهدان عيني ش//رايط س//يل بودند، ميگويند همه عوام//ل طبيعي به همان اندازه كه دس//ت به دس//ت هم دادند تا استان را بحراني و غمزده كنند، همه محروميتها و نداريهاي اس//تان نيز باعث ش//د ضربه عميقتر اثر كند. از عدم وجود س//ادهترين برنامه زمانبندي و اقدامي درست در مديريت و كنترل آبهاي جاري و رونده س//طحي، در سطح شهري مانند تبريز يا مرند گرفته تا توقف عمليات اجرايي ساخت سدها تا بيتوجهي مقامات مسوولي كه چندين س//اعت بعد از اطالعرس//اني درخصوص بروز بحران قصد عزيمت به مناطق آس//يبديده را كردند همه و همه باعث شد ياد و خاطره تلخي از بروز اين فاجعه در اذهان مردم آذربايجان و ايران باقي بماند.

ام//ا واقعيتها هرچه باش//ند يعني از هر ن//وع و جنس، در ي//ك مجموعه عظيم وقتي مورد تحليل و بررس//ي ق//رار ميگيرند، يك معنا بيش//تر ندارند. مديريت بحران و كيفيت اين مديريت در كش//ور چه ش//رايطي دارد؟ آيا ميتوان ب//ه مديريت بحرانهاي فعلي كه در كش//ور رخ نمودهاند نمره مطلوب داد؟ به عن//وان نمونه نحوه مديريت بحران در س//يل تابستان 94 تهران كه بسيار مورد انتقاد بود. در صورت ت//داوم يا ب//روز بحرانهاي خاص طبيعي، ميت//وان اميد ب//ه مديريت صحيح آنها داشت؟ آيا مديريت بحران طرحي جامع اس//ت يا متشكل از ابزاري در راستاي تجميع قدرتهاي اجراي//ي در زمان بروز بحرانهاي طبيعي و ساخته دست بشر است؟ مديريت بحران چيست مديريت بح//ران هم در مرحل//ه نظري و ه//م در تحقق اجتماعي و ملي با مش//كالت و معض//الت بزرگ//ي روبهرو اس//ت. از كمبود امكانات و كمكهاي ارسالي از سوي نهادهاي دستاندركار نظير بهداشت و درمان، نهادهاي مال//ي و ارگانهاي تهيهكنن//ده امكانات الزم گرفته تا ساختارهاي موجود درگير در مقوله بحران مانند هاللاحمر و نيروهاي نظامي كه در اين مواقع وظيفه امدادرس//اني و كمك به حادثه ديدهها را ايفا ميكنند و نيز كميتههاي مستقل و موثر در وضعيت بحران داراي وظايف خاص خود هستند. در چنين شرايطي اگرچه ميتوان تعريفي س//اختگي از مفهوم مديريت بحران ارائه داد، ام//ا به هيچ عنوان نميتوان ساختاري درست و مدون از كيفيت اجرايي اين مديريت مثال زد و الگويي رسم كرد.

در وهله اول، ميزان امكانات و دورانديشيها به منظور تامين ملزومات در مديريت صحيح بحرانه//ا و در وهل//ه دوم ميزان اش//راف بر وضعيت و ساختارهاي مديريتي در فرآيندهاي بحران//ي مبتني بر اص//ل هماهنگي در ميان نهادها و دستاندركاران موثر در حل بحرانها را دربرميگيرد.

دردناكتري//ن نمونه در نبود دورانديش//ي و تامي//ن ملزوم//ات، نمونه فق//دان ابزارها و تجهيزات الزم در س//ازمان آتشنشاني شهر تهران بود كه در حادثه پالس//كو نمود عيني پيدا كرد. اين حادثه با وجود فقدان مديريت صحيح بحران در ساختار اوليه، از سويي ديگر نمونهاي نامناسب و قابل بحث از اشتباهاتي بود كه نشان داد مقوله مديريت بحران تا چه ميزان اهميت دارد و تا حد تاسفباري شهري مانند ته//ران فاقد انگارهه//اي اجرايي و زمينههاي تحق//ق الگوي صحيح ش//هري در راس//تاي كنترلهاي درس//ت در مديريت بحران است. مديري//ت بحراني كه از قضا آموزش نيروهاي بحراندي//ده و متاثر از فاجع//ه نيز به عنوان جزيي از مهمترين اصول به الزام ميبايس//ت مورد توجه قرار گي//رد. در صورتي كه بخش قابل توجه//ي از جمعيت در وضعيت بحراني ما، يعني جمعيت مناطقي كه در كمربند زلزله قرار دارند و مس//تعد متحمل شدن ضايعات و خس//ارت جبرانناپذير هستند، يا مردماني كه به دليل نبود سيس//تمهاي الزم و درست، دچار س//يل و خرابي حاصل از آن ميشوند و از همه مهمتر و ش//ايعتر وج//ود ريزگردها و آلودگي هوا در استانهاي متاثر از اين شرايط بحراني،همگي نشاندهنده نبود شرايط تعادل در مديريت بحران كش//ور است. اين وضعيت درست در شرايطي بروز يافته كه براساس آن ميتوان فصل جديدي را در ساختار مديريت بحران كشور رقم زد.

اگرچه تعريف جامع//ي از مديريت بحران در س//اختارهاي اجتماع//ي و مردمنه//اد ما وجود دارد، اما به هيچ عنوان مديريت بحران فعل//ي كه در واقع عبارت اس//ت از مهمترين عامل هماهنگ و خطمش//ي تعيينكننده در بحرانهاي طبيعي و ساخته دست بشر، فاقد كاراييهاي الزم اس//ت. در بطن اين تعريف، نق//ش مردمي ني//ز عامل مفق//وده مديريت بحران ماس//ت كه آموزش و تعامل مردمي با ساختارهاي مديريت بحران فصل كمرنگي را در گسترش اين معضل ايجاد كرده است.

تمايله//اي بيمنط//ق اجتم//اع در عدم توجه به مس//ايل امنيتي س//اختمانها، عدم توجه به قوانين و مقررات وضع شده از سوي دستگاههاي اجرايي در وضعيتهاي مختلف، نبود حس و انگيزه رش//د همهجانبه كش//ور در ح//وزه ش//هري و طبيعي كليت//ي از نبود انگيزههاي عمومي در راستاي تحقق مطلوب مديريت بحران در مواقع بحراني اس//ت. براي نمونه كافي است تمايل و اصرار مردمي براي س//اخت نامناس//ب و بيكيفيت مس//كن در شهرها با علم به وجود خطر زلزله، بيتوجهي به طبيعت و استفاده ناصحيح و ظلم به آن را مورد توجه قرار دهيم. از ايجاد آتش در طبيعت گرفته تا استفاده ناصحيح از آب و سفرههاي زيرزمين//ي كه براي مث//ال ميتوان به بحران كمآبي فعلي دركشور اش//اره كرد. اينها تنها نمونههاي//ي از عدم تحق//ق و علم به مديريت ذاتي بحران در ميان مردم هستند.

ته/ران نمونه نا كارآم/د در مديريت بحران

اگر يك ش//هر را به عن//وان مدلي پايلوت شده از مديريت بحران در نظر بگيريم، تهران مثالي درست است. شهري با جمعيت باالي پذيرش شده به عنوان پايتخت كه از يك سو بحث مديريت بحران در هنگام وقوع زلزلههاي احتمالي و نيز ش//هري بحرانزده در تخريب محيطزيست را در خود دارد و از سوي ديگر معضالتي كه برخي از آنها ساخته شرايط خود تهرانيهاس//ت را با خود به همرا دارد. مانند آلودگي هوا كه به عنوان يك خطر هميش//ه در كمين ميتواند صدمات زيادي را متحمل جامعه كند. از طرفي ديگر موقعيت جغرافيايي اين ش//هر طوري است كه تجربه سيل را نيز در كارنامه خود دارد. اگرچه از س//ال 1366 كه فاجعه س//يل تهران و تخريب بخشهاي مهمي از شمال شهر و نيز جان باختن بيش از 300 نفر هنوز در كارنامه مديريت بحران اين شهر بزرگ به چشم ميخورد، اما تهرانيها به كرات شاهد بروز حوادثي بودهاند كه به سبب آن بخشهاي مهمي از زندگي شهري آنها با اختالل روبهرو ش//ده و همچنين در مواقعي نظير باد و طوفان خس//ارت جبراننشدني را به شهروندان اين شهر كرده است.

از اي//ن رو ب//ه همان اندازه كه اين ش//هر در س//اختار اجتماعي كش//ور مهم است، به هم//ان اندازه نيز توجه ب//ه مديريت بحران و كيفي//ت اجرايي اين مديري//ت نمود عيني و ضروري پيدا ميكند. حال اين س//وال پيش ميآيد كه شرايط كالنشهري مانند تهران آيا با س//اختارهاي نوين مديريت شهري، تطابق و همخوان//ي دارد ك//ه در صورت بروز حادثه بتوان اميد به كنترل و مديريت صحيح بحران داشت يا خير؟

به هيچ عنوان نه س//عي بر آن اس//ت كه ته//ران را ش//هر مخوف//ي جل//وه داد و نه بنا بر آن اس//ت كه سيس//تم مديري//ت بحران و ساختارهاي سياس//ي يا اجتماعي متولي آن را ضعي//ف و فاق//د كارايي جل//وه داد. هدف از طرح اين مقوله آسيبشناس//ي بحران در ش//هري مانند تهران، در ميان ساير شهرهاي ب//زرگ اس//ت. از اين رو دقيق//ا نتيجهاي كه حاصل ميشود توجه به آسيبهايي است كه معاالس//ف بدتر از هر معضل ديگري، شهري مانند تهران را به جديترين شكل ممكن مورد تهديد قرارداده و ميدهد.

كاب/وس زلزله دارند و تن به س/اخت ساختمانهاي قوي نميدهند

ع//دم تطابق زندگي ش//هري در تهران با كيفيتها و تنوع هر معضل و مشكلي كه در س//اختار بحران قابل تعريف باشد، مهمترين بحران موجود در س//اختار مدني تهران است و ع//دم تطبيق و تمايل مردمي در راس//تاي س//اخت ش//هري به منظور زيس//تي س//الم معضلي صدچن//دان بزرگت//ر از اين بحران اس//ت. بيهيچ ترديدي آموزشهاي سطحي و س//اده متوليان امر درخصوص آمادهسازي مردم در برابر زلزله يا ساير آموزشهاي ديگر نه تنها تاييد بر بحراني بودن ساختار شهري تهران اس//ت، بلكه مهر تاييدي بر عدم وجود ابزاره//ا و مكانيس//مهاي الزم در راه كاهش تلف//ات و خس//ارتهاي احتمال//ي در زمان وق//وع حوادث و بحرانهاي ش//هري اس//ت. ب//راي مث//ال تهرانيها كابوس زلزل//ه دارند، اما به هيچ عنوان تن به س//اخت و س//ازهاي قوي و مناس//ب س//اختماني نميدهند. بساز بفروشهاي تهراني به هزار فريب و نيرنگ از زير قانون ساخت و ساز استاندارد شانه خالي ميكنند، اما كسي به شديدترين وضع ممكن آنها را مج//ازات نميكند. برخ//ي از مناطق تهران روي گسلهاي نامطمئن و رونده قرار دارد. از قضا س//اخت و ساز حساس همچنان روي آن گسلها اتفاق ميافتد. نمونه بارز آن س//اخت برج ميالد در كنار يكي از پنج گسل اصلي و بزرگ اس//ت. همچني//ن بيش از04 گسل متوس//ط و خرد تنها در محدوده شهر تهران شناسايي شده است. آن هم گسلهايي با قابليت لرزش كه خود نش//اندهنده عمق س//هلانگاري عموم//ي و مديريت//ي در اين راستاست. يا براي مثال ترس از بروز آتشفشان يا تحركات زيرزميني در منطقه دماوند استان تهران ك//ه از قضا هنوز ش//ايعههاي افزايش حرارت آب چشمههاي زيرزميني اين منطقه ي//ا افزايش خروج گازهاي زيرزميني، نه تنها هي//چ اقدام ي//ا توجهي را از س//وي مردم و مديران مديريت بحران به همراه نداشته، بلكه در كمال تاس//ف ساخت و سازهاي وياليي و باغ//ي همان روند ديوانهوار خود را در مناطق كوهپايهاي دماوند ادامه ميدهد. در سالهاي 1353 و 1354 ش//ركت فرانس//وي آتك به عنوان كنسرس//يومي مطالعات//ي در تهران، مشغول مطالعه ساخت مترو در تهران بود كه با بررس//يها و مطالعات به عمل آمده، وجود چاههاي خانگ//ي و فاضالبهاي كارگاهي را مهمترين عامل تلفات ش//هري در موقع بروز زلزل//ه در تهران عن//وان كرده بود. مش//كل و معضل//ي ك//ه هماكنون نيز ب//ا وجود طرح كانالكشي فاضالب شهري و خانگي در تهران همچنان به قوت خود باقي است و اتفاقي در راستاي كاهش خطرات احتمالي آن جز طرح مذكور صورت نگرفته و نميگيرد.

يكي از مالكهاي توسعهمحور و اميدبخش در زندگي ش//هري توج//ه و رغبت به اصولي اس//ت كه ميل ايجاد آيندهاي زيبا و اثربخش را در عملك//رد انس//انهاي معاص//ر الزامآور جل//وه دهد. تالش ب//راي زندگ//ي ايمن در حال و تالش//ي بيش//تر و مضاعف در راستاي امنيت و آرامش بيش//تر آين//دگان در تقابل با ه//م، از مهمترين مالكه//اي تالش براي مديريت بحرانهاي موجود بايد باشد. اينكه انس//ان در اين طبيعت خشمگين همواره در معرض تهديد اس//ت بركسي پوشيده نيست. ام//ا اين نكته كه تالش و برنامهريزي صحيح در راس//تاي كاه//ش حداكث//ري ضرره//ا و خس//ارات را الگوي خود قرار دهيم، ميتواند فصل مهمي از زندگي ما در راس//تاي كاهش ضرر از بحرانها و باليا باشد. براساس چنين مفاهيم و الگوهايي اس//ت كه ضرورت ايجاد بسترهاي مناسب و اقدامات بهينه به منظور كاه//ش ضرب آهنگهاي بحرانها ميتوانند كمخطرتر جل//وه كنند. براي مثال ش//هري مانن//د تهران به همان اندازه كه بيم بحران را دارد، به همان اندازه نيز پتانس//يلهاي بسيار قوي در راستاي كنترل لطمات بروز حوادث طبيعي را در خود داش//ته و دارد، فقط كافي اس//ت به آنها توجه شود، امري كه هيچ وقت تحقق نيافته. وقت آن است كه مديريت بحران ب//ه عنوان ضرورتي مدني در راس//تاي تعالي زندگي شهري و روستايي ايرانيان قرار بگيرد تا اين ضرورت در صورت تحقق، تعريفكننده و جهتدهنده به اقدامات مديريتي بحران در سطوح كالن باشد. مديريتي كه امروز به دليل نداشتن الگوهاي درست مدني و مردمي و نيز فقدان عمل و كنش درست و صحيح در اين راستا خود به بحراني خاص بدل شده است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.