مسووليت را به عهده بگير و در هر شرايطي بنويس

Jahan e-Sanat - - صفحه اول -

مه/ام ميقاني- خبر خوبي كه هفته گذش//ته در مورد رمان »ترالن« در كش//ور منتشر شد، باعث شد بسياري از ما كه هنوز اي//ن رمان را نخوانده بوديم براي خريد آن راهي كتابفروش//يها شويم.موفقيترمان»ترالن«برايادبياتداستاني كش//ورمان كه بهندرت مج//ال ورود به بازارهاي بينالمللي را مييابد، اتفاقي مبارك و بسيار مهم اس//ت. وقتي به چگونگي ساز و كار جايزهاي كه خانم وفي در آلمان برده است پي ميبريم اهميت اين رخداد بيشتر ميشود. اين جايزه را خوانندگان ادبيات غيرآلماني زبان به ايشان متعلق دانستهاند. شمار آثار انتشار يافته از رمانهاي فارسي خارج از مرزهاي كشورمان گرچه در نگاه اول ناچيز است اما درمقايسهباتعدادآثاريكهتوليدميكنيمچندان هم كم نيست؛ اما اين آثار به ندرت به بازارهاي ادبي كشورهايي كه در آنها چاپ شدهاند، راه مييابند و در سطوح دانشگاهي- تنها براي دانشجويان و محققان تاريخ، زبان و فرهنگ كش//ورمان- باقي ميمانن//د. اگر هم وارد بازار ش//وند چند ش//رط پشت خود دارند: نخست اينكه تحت يك برنامه فرهنگي- يا همانطور كه ديگر امروز همه ما با آن آشنا شدهايم »گرنت«هاي ادبي- منتشر ميشوند. طي اين برنامهها كه در سراس//ر دنيا سالهاست برگزار ميشود، نهادهاي فرهنگي كشورها با هم توافق ميكنند كه در اقدامي مش//ترك آثار ادبي معاصر يكديگر را ترجمه و منتشر كنند. در كنار اين نحوه راهيابي به بازارهاي خارجي البته ناشراني نيز هستند كه مثال در كشورهايي چون انگليس، آلمان، فرانسه يا كشورهاي غربي ديگر تاسيس شدهاند اما متعلق به كشورهاي ثانوي هستند. ما نيز از موهبت وجود چنين ناشراني برخورداريم. مثال انتش//ارات ‪candle and fog‬ كه توس//ط جناب آقاي شحنهتبار در انگلستان تاسيس شده، ساالنه دس//تكم دو رمان فارسي را به انگليسي منتش//ر ميكند. اما ش//مارگان اين كتابها در مقايسه با تيراژ نشر رمان در كشورهاي ميزبان به شكل قابل تعمقي كم است، پس يك بار ديگر بايد اشاره كنيم كه اين روش گرچه سدهاي موجود را ميش//كند و تا اندازهاي امكان برقراري ارتباط را براي ما ميسر ميكند اما عمال ورود به بازار رمان را كه دستكم در بخش عمدهاي از اروپا، آمريكاي شمالي و آسياي شرقي و اقيانوسيه كامال سودده و پررونق است، محقق نميكند. بخش بزرگي از اين ناكاميالبتهبرعهدهكيفيتنامطلوبآثارخودمان است.حديثنفسهايكند،اطنابهايبيمنطق، داستانهايرقيقومسقفوقهرمانهاييكهدست بهكنشنميزنندگرچههمچنانميتوانندسبك زندگي ناشناخته ما را براي مخاطبان خارجي فاش كننداماجذابيتخاصيبرايعموماينخوانندگان ندارند. در همين زم//ان آثاري مثل »ترالن« كه همچناندارايشاهپيرنگنحيف،داستانيمنقطع وغيرسنتياستميتواننددركتابخانهكتابخوانان حرفهاي اروپايي راه يابند.

»ترالن« رماني كوتاه درباره دختري بلندقامت و درونگرا اس//ت كه در سالهاي نخست پس از پيروزيانقالب75 تصميمميگيردپليس-يابه تعبيرخانوادهاشپاسبان-شود.11 نوبتانتشاراين كتاب در ايران طي حدود 10 سال نشان ميدهد اطالع از سرگذشت دختر جواني كه در يك اردوگاه شبانه روزي اقامت كرده است تا يك افسر پليس از آب درآيد براي مخاطب ايراني نيز جذاب است. »ترالن« همچون س//اير آثار خانم وفي از ادبياتي نيرومند،تعابيرشاعرانهودلچسبوريتمييكدست برخوردار است. كافي است پنج صفحه از كتاب را بخوانيم كه حتي اگر مخاطبي ناآشنا با آثار خانم وفي باش//يم- يعني آن نوع مخاطبي كه من نيز يكي از آنها بودم- باور پيدا كنيم كه با يك نويسنده قويپنجه مواجهايم. صفت »قوي پنجه« احتماال توصيف مناسبي براي بيان قدرت يك رماننويس آن هم يك نويس//نده زن نيست اما ادبيات خانم وفي چنان پركش//ش، پايدار و منسجم است كه قويپنجگي در كنار روح شاعرانگي آثار وي، وصف ستايشآميزدرخوريازمهارتنويسندگيايشانبه حسابميآيد.بااينحال،بايادآوريبيقفهتوانايي خانموفيدرارائهتفاسيرزيباوفضاسازيهنرمندانه يك بار ديگر نبايد فراموش كنيم كه »ترالن« نيز بههمانعارضهقديميرمانفارسييعنينداشتن داستان جذاب مبتالست. بسياري از آثار ما البته آنقدر درگير زبان جذاب و توصيفهاي مقطعي شاعرانه بودهاند كه وارد دانستن ايراد عدم حضور داستانخطي-ياالاقلچيزيكهبتوانيماسمشرا داستانبگذاريم-بهنظرواپسگراييميآيد،بهعالوه امروزباشرايطيمواجههستيمكه»ترالن«باوجود بيبهرگيازداستانمنسجمدلخوانندگانآلماني زبان را برده است اما بياييد براي لحظهاي خودمان را جايآنهابگذاريم:اگررمانيكهتوسطيكنويسنده زنازمنطقههميشهناآشنااماهموارهسرزبانهاي خاورميانهبهدستمابرسدكهماجرايزندگيچند دختر جوان در يك اردوگاه شبانهروزي را روايت ميكند آيا واقعا فرصت مغتنمي براي سفر به قلب ناشناختهجغرافياييبرايمانپديدنيامدهكهمعموال ازدانستننحوهزندگيروزمرهشهروندانش-بهويژه زنانش- محروم بودهايم؟ پس كافي است اين رمان، زباني زيبا، وصفهايي هوشمندانه و لحني جسور داشته باشد، آن وقت قطعا مورد توجه قرار خواهد گرفت. آن موقع است كه باور كنيم اين موجودات خاورميانهايكهاغلباسبابدردسرمانبودهاندقدم بلنديبهسويانسانشدنبرداشتهاند.يكيازصف طويلشان بيرون زده تا با زبان آدميزاد با ما سخن بگويد و فرياد بزند كه ببينيد! ما آدميم! غمگين ميش//ويم، عش//ق ميورزيم، فداكاري ميكنيم، دسيس//ه ميكنيموازتمامعواطفانساني وغيرانسانيشمابرخورداريم!ما هم زندگي خودمان را داريم و از كن//ار اين زندگي همانطور كه موس//يقي، فيلم، هنرهاي تجس//مي و تئاترمان را ديديد و ش//نيديد، رمان ني//ز بيرون ميتراود! پ//س »ترالن« نه به خاطر داس//تانگويياش بلكه به خاطر ش//خصيتپردازي و اتمسفرس//ازي درخور تقديرش بدل به اخگري ميش//ود كه چند سال يك بار مجال مييابد در آسمان پرس//تاره ادبيات غرب بدرخشد، نوري از خودساطعكند،صداييازخودبدمدوبعدخاموش شود.اينرخدادها،بعيدنيستدرسالهايآيندهبا فاصله كمتر رخ دهند اما همچنان با وجود ع//دم برخ//ورداري ما از نخستين اصل رمان يعني روايت داس//تان، ش//امل حال ادبيات ما ميشود. دوستي نزديك دارم كه پيش از برنده شدن اين كتاب در آلمان در جلسه نقد و بررسي آن ش//ركت كرده بود. جلسه طبعا ش//لوغ نبوده ام//ا نكته مثبتش حضور بيشتر آلمانيزبانان نسبت به مدعوين و مهاجران فارسيزبان بوده اس//ت. اما آن آلمانيزبانها همچنان از ميان ناشران، نويسندگان، مترجمان و دانش//گاهيان بودهاند و هنوز هم جاي خالي مردم عادي نشان ميدهد كه رمان فارسي بايد سالها براي حضور مستمر در بازار بينالمللي تالش كند. يادآوري اين نكته بجا و به موقع است كه در سراسر دنيا تنها اهالي ادبيات در جلسات نقد و بررس//ي رمان شركت ميكنند اما ضمن اينكه آنقدر سادهدل نيستم كه مثال از كتابهايي با تيراژ ميليوني سراغ بگيرم و يادم نرفته است كه جايزه اخير را مردم آلمان به خانم وفي دادهاند اما ميخواهم اشاره كنم به حضور نويسندگان ترك، چيني، عرب و آفريقايي در كش//ورهاي اروپاي//ي كه حتي پاي زنان خان//هدار را هم به جلسات نقد و بررس//ي كشاندهاند. با اين حال بايد حواسمان باشد كه ما هنوز پشت درهاي سالني هستيم كه در آن نويسندگان كشورهاي جهان سوم با بهرهگيري از حمايتهاي دولتي با رماننويسان اروپايي و آمريكا به مبارزه در راه كسب مخاطب مش//غولند. در اين راه البته به سبب محدوديتهاي صدها ساله كه خاورميانه براي زنان خود اعمال كرده است، شانس زنان نويسنده ما در ورود به دنياي ادبيات بينالمللي بيشتر اس//ت. دنيا تشنه شنيدن صداي آنها از دهان خود آنهاست و ما نبايد اين فرصت تاريخي را ناديده بگيريم. وقتي »ترالن« برنده جايزه شد مشغول خواندن رمان »ناتمامي« از خانم زهرا عبدي بودم. »ناتمامي« و »ترالن« ويژگيهاي مشترك بسياري دارند. هر دو از دختراني از خطه آذربايجان سخن ميگويند كه در تهران يكي در »شبانهروزي« و ديگري در خوابگاه دانشجويي س//اكن اس//ت. حضور آنها در مكاني انباشته از دختران فرصت مغتم//ي براي ارائه يك جهان مرموز Exotic براي مخاطباني فراهم ميكند كه از آشنايي با آن محروم بودهاند. هر دو زبان نيرومن//دي دارند و از اين جهت اميدوارم آنچه براي »ترالن« رخ داد براي سولماز »ناتمامي« هم رخ دهد. ترالن با ش//خصيت آرام اما مملو از عصيانهاي درونياش و با اينكه در زمانهاي حدود س//ه دهه پيش به س//ر ميبرد نماينده خلفي براي دختران جوان ايراني شده است كه با تمام تفاوتهايشان در مبارزهاي 24 ساعته، هفت روز در هفته و 12 ماه در س//ال با جامعه خود، مش//تركند. گرچه شايد اين مبارزه هنوز ابتر بماند و مثل س//رانجام ترالن و رعنا معلوم نشود كه در پايان گذراندن آن دوره پرمالل در »شبانهروزي«، »كميسيون رسمي« كارگزيني آنها را براي پاس//بان شدن رد صالحيت كرده ي//ا نه، اما در گوش//ه و كنار رمانهايي كه زنان نويسنده كشورمان مينويسند، زنان سالخورده، قوي و دنياديدهاي پيدا ميشوند كه به دختران جوان اين رمانها توصيه كنند هرطور هس//ت بايد به مبارزه ادامه دهند، بايد مسووليت روايت زندگ//ي را خودش//ان برعهده گيرن//د و در هر شرايطي بنويسند.

تيترمطلبازمتنكتابترالنانتخاب شده است

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.