ناگفتههاي واعظيآشتياني از قدرت گرفتن احمدينژاد

Jahan e-Sanat - - News -

البته من بخش//ي از اي//ن صحبتها را قبول دارم كه برخي احس//اس سرمس//تي و فكر كردند كه هميش//ه آس//مان آفتابي است. فكر اين را نميكردند كه يك روز ابري و باراني هم ميشود. در آن مقطع ما تشكلي تحت عنوان پيروان خط امام و رهبري را كه هنوز هم هست و مس//ووليتش با مرحوم عس//كراوالدي بود داشتيم كه قاطبه آن تش//كل به سمت الريجاني رفتند. ايثارگران و اينها هم پشت قاليباف رفتند و استنادش اين بود كه او در آن برنامه تلويزيوني خوب درخشيده است.

در نظرسنجيها و آمارگيريها ميگفتند كه قاليباف از رتبه خوبي برخوردار اس//ت ضمن اينكه زير بار اينكه الريجاني را حمايت كنند هم نميرفتند و اين ميتوانست جرقهاي براي آن انشقاقي باشد كه به آن اشاره كرديد. طبيعي اس//ت كه در اين بازي سياسي احمدينژاد هم براي خودش فضايي ايجاد كند و هر كس//ي هم جاي او بود، چهبس//ا ميتوانس//ت از اين تشتتي كه ايجاد شده، بهرهبرداري كند.

برداشتم اين است كه احمدينژاد هم تصور ميكرد دو سال كار و اعتماد مردم را در شهر تهران جلب كردهام، در مقطع خود عملكرد مناسبي داشتهام ضمن اينكه شورا در اين مدت هم نس//بت به من انتقاد كرده و هم برنامه داده اس//ت و دوستان شورا هم در نشستهاي مختلف از عملكرد متفق ش//ورا و شهرداري صحبت ميكنند به صورتي كه در جامعه ايران تس//ري داش//ته بنابراين به ميدان ميآيم. يادم هست كه به احمدينژاد گفتم شما كه ميخواهيد وارد انتخابات رياستجمهوري شويد در مقطعي به نفع يكي كنارهگيري كنيد. نگاهي به من كرد و گفت من رييسجمهور ميشوم.

اين اعتماد به نفس اس//ت و از كجا ميگفت را ديگر خدا ميداند. با قاطعيت و اعتماد به نفس باال اين حرف را زد.

فك//ر ميكنم يك ماه مانده به انتخابات ميگفت من رييسجمهور ميشوم. من هم پيش خودم گفتم باركاهلل به اين اعتماد به نفس! از آنجا كه يكي از رازهاي موفقيت آدمي، اعتماد به نفس است بنابراين وقتي شخصي تا اين حد اعتماد به نفس دارد كه به خودش اطمينان دارد كه ميتواند جذب كند، جاي تحسين دارد.

نكتهاي كه برايم خيلي اهميت داشت و هيچوقت يادم نميرود اين اعتماد به نفس خيلي باال بود كه گفت من رييسجمهور ميش//وم و من ب//اور نميكردم. روزي كه ايشان به دور دوم رفت، يادم هست كه ما به شورا آمديم و به ايشان تبريك گفتيم.

گف//ت فالني اين هفت//ه يك زور ديگ//ر بزنيم، من رييسجمهور ميش//وم. گفتم انشاءاهلل خير است. يادم نم//يرود روز دوش//نبه صبح كه داش//تم از خانه بيرون ميآمدم ايشان به تلفن من زنگ زد. گفت االن به فرودگاه مهرآباد برو، دو نفر منتظر تو هستند، به اتفاق به شيراز برويد و براي من سخنراني كن.

وقتي به مس//جد جامع ش//يراز رسيدم آدمهايي كه آنجا بودند، قابل شمارش نبودند. در آنجا يك سخنراني هم براي ايشان كردم. چون الريجاني هم راي نياورده و به دور دوم نرس//يده بود كه در نهايت منجر به پيروزي احمدينژاد در انتخابات رياستجمهوري شد.

جالب اس//ت بگويم من احمدينژاد را كجاها ديدم؟ احمدين//ژاد وقتي به رياس//تجمهوري انتخاب ش//د، يك هفته بعد، مجلس س//ابق را تبديل به س//تاد ايجاد مقدمات كرد.

روزي كه ايش//ان به نهاد رياستجمهوري رفت و به اتفاق آقاي خاتمي حركت كردند كه از نهاد به س//مت س//اختمان ش//هيد رجايي بروند، حضور داشتم و ديگر ايش//ان را نديدم تا قبل از تشكيل كابينه زريبافان زنگ زد و ح//ال و احوال ك//رد و گفت با احمدينژاد صحبت كنم و ايش//ان به من گفت كه چرا به ما س//ر نميزني؟ گفتم شما يك موقعي شهردار تهران بودي وظيفهام بود و موقعيت كاري شما اقتضا ميكرد كه شما را ببينم اما االن ش//ما رييسجمهور مردم هستيد، بنابراين لزومي نميبينم كه بيايم. به من گفت كه از ديدن من خوشحال ميشود ضمن اينكه اگر برنامه براي وزارت صنايع دارم ارائه دهم. گفتم بس//يار خوب. اين ماجرا گذشت و من برنامهاي نوشتم و در نهايت روي اين برنامه هم يك نامه نوشتم كه من تمايلي براي وزارت صنعت ندارم ولي اين برنامه را به هركس كه قرار است وزير صنعت شود ارائه دهيد، بد نيست مطالعه كند. از آنجا كه ايشان ميدانست من س//ابقه صنعتي دارم، اين برنامه را ارائه دادم. ايشان دولت را تش//كيل دادند و بعد از حدود يك هفته تا 10 روز به شورا آمدند كه خداحافظي كنند.

باز آنجا هم ايشان را ديدم و دو تا توصيه در گوششان داش//تم. همانجا كه ايس//تاده بوديم با دوستان عكس يادگاري بگيريم به ايشان گفتم كه آقاي احمدينژاد، اگر ميخواهيد دولتي باشيد كه در آينده به نيكي از شما ياد كنند، درست است كه بايد به همه مسايل كشور برسيد ولي دو موضوع را از نگاه خودم ميگويم؛ نخست اينكه به توليد كشور برس و دوم اينكه جامعه ايران، جوان است و شما اهتمام ويژه نسبت به ورزش داشته باش البته نه اينكه پول بريزي.

اين دو توصيه را به ايشان داشتم و ديگر گذشت. به مناس//بت و مراسمي كه پيش ميآمد ايشان را فقط در حد يك دس//ت دادن ميديدم ولي از آن موقع تا امروز كه اينجا هس//تم، يكبار هم براي ديدن ايش//ان نرفتم، چ//ه در دولت نهم و چه در دولت دهم و چه االن. اصال در دولت دهم با ايشان همكاري نداشتم. در دولت نهم، معاون وزارت صنايع بودم البته ناگفته نماند كه از حسن اعتماد ايشان تشكر ميكنم.

وقتي دولت دهم ش//كل گرفت، دو تا دعوتنامه براي من آمد كه دو برنامه براي وزارت صنايع و سازمان تربيت بدني ارائه دهم كه طي دو نامه رس//مي تش//كر كردم و گفتم انصراف خود را اعالم ميكنم و تش//كر كردم و جا دارد از حسننظرشان هم تشكر كنم.

س//وال خوب//ي كرديد. چندي پي//ش كه عكسهاي دوران شهرداري و دولت اول احمدينژاد را با عكسهاي فعليشان ميديدم، وقتي اينها را در كنار هم ميگذاشتم، خيلي چيزها دستگيرم ميشد. حاال هم تغيير كرده و هم تغييرش دادند.

احسنت! سوال خوب اينجاست. هيچوقت به اين اعتقاد ندارم كه دولت، مجلس و شورا بايد يكدست باشند. وقتي يكدست باش//ند از آنجا كه رقيب نميبينند، خودشان، خودش//ان را ميزنند و س//ر هم را ميتراش//ند. شما در دولت اصالحات اين داس//تان را ديديد، در دولت ما هم ديديد. يكسري از دوستان در مجلس زياد با احمدينژاد كلنجار رفتند.

يعن//ي زياد ب//ه او گير دادند. مردم و كس//اني كه در عالم سياست و اقتصاد و غيرهذلك هستند، ميدانند كه چه كساني به ايشان پيله ميكردند. اتفاقا چندي پيش خدمت يكي از آقايان سياس//يون قديمي رفتم و گفتم اص//ال فرض بگيريم كه احمدينژاد خودش تغيير كرده ولي آيا دوس//تاني مثل و وغيرهذلك هم مس//بب نبودند كه احمدينژاد هم تغيير بكند؟

بعد از رياس//ت جمهوري با احمدينژاد حشر و نشر نداش//تم. اما در دوران ش//هرداري او را يك فرد متعامل ميديدم، حتي در رابطه با ش//ورا. ي//ادم نميرود وقتي ش//وراي معاونان در ش//هرداري برگ//زار ميكرد از همه دوس//تان دعوت ميكرد در صورت تمايل شركت كنند. شايد يكي از سه، چهار نفري كه ميرفت، من بودم.

در شوراي معاونان ميرفتم و حرفها را در رابطه با شهر براي شهرداران مناطق ميگفتم و در نهايت احترام هم ايشان از ما پذيرايي ميكرد و در نهايت اگر هم كاري داش//تم، بلند ميشدم و ميآمدم يا اينكه اگر در سطح ش//هر اتفاقاتي را ميديديم و به ايش//ان ميگفتيم، باور بفرماييد كمتر از 24 س//اعت ح//ل ميكرد. نهتنها من بگويم بلكه همه دوستاني كه احيانا مسايل و مواردي را مطرح ميكرد به گونهاي بود كه ايش//ان سريعا پيگيري ميكرد يعني فرد بس//يار پيگيري براي حل مش//كالت بود. ح//اال اين احمدينژاد در دولت دهم آن داس//تان قه//ر 11 روزه را پيش م//يآورد و نام//ش را دوركاري ميگذارد، توجيه اس//ت و نميتواني//م بپذيريم چراكه خيلي از دوستان نزديك ايشان كه يا مسووليت داشتند ي//ا وكالت برعهده داش//تند، چه از جن//س روحانيت يا شخصي نقل قول كردند كه ايشان اشتباه كرده ولي در مجموع فكر ميكنم احمدينژاد اين پتانسيل را داشته كه هم خودش ليدر باشد و هم اين فاز را به سمت اين ببرد كه ديگران هم فكر كنند ايشان ميتواند از ديگران هم خط و ربطي بگيرد.

ب//ه آن معنا كه ايش//ان را اداره ميكردن//د، نه. اتفاقا برداش//تم اين اس//ت كه اتفاقا احمدين//ژاد آنها را ابزار ميكرده است. ميتواند باشد. من مثال ساده زدم و گفتم عكسهاي آن موقعش را كنار عكسهاي فعلياش ميگذارم ...و

در مصاحب//هاي گفتم كه اگر ورود كند، خودكش//ي سياس//ي ميكند. حتي به اين اس//تناد كردم كه ايشان باهوشتر از اين حرفهاست كه چنين ورودي كند. حتي زمزمه بقايي بود كه گفتم باز باهوشتر از اين است كه روي بقايي سرمايهگذاري كند.

ح//اال چ//ه اتفاق//ي افتاد كه ايش//ان ه//م بقايي را س//رمايهگذاري ك//رد و هم خودش آم//د و بعد هم در ميان خبرنگاران حاضر در وزارت كشور سه نفري دست ه//م را گرفتند و ش//عار دادند به طوري كه خبرنگاران بارها بگويند »يك بار ديگه، يك بار ديگه«! كه بتوانند عكس بيندازند و ضبط كنند. اين كارها را از احمدينژاد بعيد ميدانس//تم. در عين حال بايد مراقب باش//يم كه احمدين//ژاد را تبدي//ل به اپوزيس//يون نكنيم. بايد به گونهاي رفتار كنيم كه اگر طرف اشتباه كرده، به اشتباه خودش پي ببرد.

شايد هم نبرد ولي ما وسيله نشويم يا بهانه به دست او ندهيم كه او تبديل به اپوزيسيون شود. اجازه ندهيم روس//اي جمهور در اين مملكت تبديل به اپوزيس//يون ش//وند بلكه بايد كاري كنيم كه روس//اي جمهور بعد از پايان رياستجمهوريشان در كنار همديگر قرار گيرند و ب//ه دولت وقت كمك كنن//د. حتي وزراي مختلف در دولتهاي مختلف با هم جلسات بگذارند و همفكري و به وزراي امروز كمك كنند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.