دريا به كرانه رسيد

Jahan e-Sanat - - News - یادبود

عطاءاهلل بهمنش، گزارش//گر و نويسنده بلند آوازه ايراني در سن 94 سالگي و مصادف با روز جهاني ورزشينويسان، درگذشت. حميدرضا صدر به بهانه وداع بهمنش، محقق و مفسر ورزش، سالهاي زندگياش را دوره كرده، سالهاي كنار ماندنش را...

كمي پس از انقالب براي ديدارش به ضلع شرقي جاده قديم شميران باالتر از ميرداماد در آن نان فانتزيفروشي ميشتافتيم. وقتي كه پنجاه و پنج ساله بود. وقتي ناگهان حذف شده بود. ميخواستيم به بهانهاي پيالهاي از دريا بنوشيم و او حوصله حرف زدن نداشت. پشت آن دستگاه با همان عزت نفس پاسخ ميداد ولي نگاه و كالمش به سردي ميزدند و تمايلي به دورده كردن گذشته نداشت. گاه و بيگاه نگاهش خالي ميشد، گاهي آميخته به گاليه و غيظ و دوباره محبت جايشان را ميگرفت. خردمندي و آگاهي... و وراي همه آنها تلخي.

ما با صداي او جان گرفته بوديم. با صداي او بزرگ شده بوديم. به خاطر او پاي راديو چهارزانو نشسته و گزارشهايش را واو به واو گوش داده بوديم. اولين شخصيت راديوييمان بود، اولين شخصيت رسانهايمان. مرد تواناي راديو.استادبيچونوچرايميكروفن.موسسمكتبخانهگزارشگريورزش ولي بزرگتر از آني بود كه ميديديم، خيلي بزرگتر.

پلهپلههاي ورزش را باال آمده و آن را گره زده بود با تاريخ و فرهنگ. پسر به دنيا آمده در كرمانشاه 1302 شيفته ورزش بود و سرانجام در سالهاي دبيرستان طي يك مسابقه صحرانوردي استعدادش را عيان ساخت. به تهران آمد ولي پايتخت جوري كه تصور ميكرد، نبود. ميخواست در دو و ميداني پرواز كند و ميديد پرهايش را ميبندند. با اين وصف سه سال پياپي قهرمان 1500 متر تهران شد. در شهريور 1324 قهرمان مسابقه مرد امروز شد. دويد و دويد به قول خودش يك مشت مدال آهني جمع كرد و يك جام مس//ي. با افتادگي ميگفت دويدن 1500 متر در چهار دقيقه و 29 ثانيه كه هنري نداشت.

به كوهنوردي روي آورد. قله دماوند را فتح كرد. سپس فصل ديگري گشود:تحقق،تفحصونوشتن.نخستينمقالهاشرادرمجلهنيرووراستي نوشت و به نقد و كالبدشكافي فعاليتهاي ايزدپناه در دو و ميداني پرداخت. سپس صفحه ورزشي مجله اميد ايران را در دست گرفت. در شهريور5331 مسوول صفحه ورزشي روزنامه اطالعات شد كه همكارياش 40 روز دوام آورد. از 1337 براي مجله كيهان ورزشي نوشت. در واژهها و جملههايش پيش بردن زمانهاش جاري بود. كار كرد و كار. قانع نشد به ظاهر و سطح. كتابخانهاي داشت به وسعت بزرگترين كتابخانهها. يادداشتهايي داشت براي دوره كردن همه ورزشها. از همان دوران در راديو آغاز به كار كرد و پشت ميكروفن رفت. با كالم او شيفته فوتبال شديم. با صداي او رقابتهاي كشتي را دنبال كرديم. با توصيفات او صحنهها را تصور كرديم. حركات و ضربههاي بازيكنان را در كلمات او مجسم كرديم. با توصيفات و تشبيهاتش. با جملههاي س//نجيدهاش. با صداي پرطنين و خشدارش. با كالم گرم و نفوذكنندهاش. سيالب كلماتش آهنگين بودند، همينطور باال و پايين رفتن صدايش. با او هيجانزده شديم و مفهوم انتظار و تعليق را فهميديم. ناظر نكتهبيني بود كه از نماي دور همه چيز را ميديد و در نماي نزديك سايهروش//نها را برايمان توصيف ميكرد. استاد توصيف جزيياتي براي تجس//م كردن بود. گاهي طي گزارشهايش احساس ميكرديم همراه بازيكنان دويدهايم. تنه به تنهشان شدهايم. توپ جلوي پايمان قرار گرفته. بايد بازيكن حريف را دريبل بزنيم. بايد گل بزنيم. با صداي او توپ را از دست داده و دوباره به چنگ ميآورديم.

طيهمهسالهايآخرخانهنشيني-سالهاييبهوسعتچنددهه-هر بار فرصت ديدارش مهيا شد، ترجيح داد از فرزندانش حرف بزند از سامن و بهنام و الدن كه ميان فرزندانش اين نامها در يادم مانده، از اميدهاي زندگياش. نميخواس//ت او را به گذش//ته برگردانيم و ما نميتوانستيم او را به گذش//ته برنگردانيم. ميخواستيم نااميدمان نكند. ميخواستيم دوباره توش//هاي به دس//تمان دهد. گذشتهمان را با او ساخته بوديم. با عط//ا بهمنش... و ميديديم كه دارد م//يرود و خداحافظياش طوالني شده. طوالني و تلخ.

ميخواهم تصور كنم هنوز كنار زمين امجديه پشت ميكروفن ايستاده. ايستاده و توصيف ميكند و تشبيه. با همان صداي گرم خشدارش... ولي رفته و ما را تنها گذاشته. عطا بهمنش متولد 1302 در كرمانشاه در تير 1396 در تهران وداع كرده و رفته. رفته و نشاني از تابستان برجا نمانده.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.