مردي كه مثل هيچ كس نبود

Jahan e-Sanat - - News - یادداشت massoudmehr@yahoo.fr

آدمهايي هستند كه وقتي چشم بر دنيا ميبندند، به خاطرات ماندگار يك نسل، باالتر به حافظه تاريخي يك ملت ميپيوندند؛ آدمهايي كه شايد هر 100 سال يك بار تعدادشان به انگشتان دو دست هم نرسد اما از آنجايي كه كيفيت »بودن« را نبايد و نميتوان با سن و سال و ميزان زيستن اندازه گرفت، نزد هر كشور آدمهايي وجود دارند، يعني بايد باشند كه مثل هيچكسغيرازخودشاننيستند.

در س//الهاي آخرين دهه 30 خورش//يدي در يكي از جش//نهاي 4 آبان كه براي بچه دبيرس//تانيهاي آن دوران خيلي مهم بود، كلي كيف ميكرديم كه از راديو، اس//م پرچمدار مدرسهمان را كه جلوي جايگاه رژه ميفت، بشنويم.

در يكي از اين4 آبانها، قرار بود با داييام به ورزشگاه امجديه بروم. از چند روز پيش بيتاب بودم و فكر ميكردم نكند دايي بدقولي كند يا اصال نيايد.

روز موع//ود فرا رس//يد، دايي طبق معمول بدقولي ك//رد و مادربزرگ مقداري نمك توي دمپاييهاي او ريخت و زير لب زمزمههايي كرد و بعد به دمپايي داييام فوت كرد. دايي آن روز آمد و مرا به مراسم 4 آبان برد و من از فاصلهاي دور گزارشگر مراسم را ديدم و بعدها فهميدم او عطاءاهلل بهمنش بود.

عالقه من به صدا و گفتار بهمنش با اخبار ورزشي بامدادي راديو ايران و سپس گزارش فوتبال انتخابي المپيك 64 توكيو و نخستين حضور فوتبال ما در سطح جهان شروع شد و بعدها با گزارش كشتي، وزنهبرداري، دوچرخهسواري و ... ادامه يافت.

المپيك 1968 مكزيك بود و محمد نصيري كه براي سومين بار براي مدال المپيك روي تختهرفت،صدايباابهتاماگرفتهوغمگينبهمنشهنوزدرگوشمزنگميزند؛»هركولايران، رفتهرفته زير وزنه مانند شمع آب ميشود«. نصيري در مكزيك مدال برنز گرفت.

سالها بعد در آغاز دهه07 خورشيدي، من در باشگاه به قولي جوانمرگشده فوتبال بهمن كار ميكردم. به پيشنهاد من و با نظر موافق روسا، از بهمنش درخواست كرديم كه لطف كند و بيايد به عنوان پيشكسوت و مشاور با باشگاه همكاري كند. بهمنش آمد و آن روز نخستين و آخرين ديدار حضوري من و او بود، اگرچه در قياس با بهمنشي كه در 4 آبان از او ديده بودم و عكس و تصاوير رسانهاي و تلويزيوني، اندكي تكيده و بهگونهاي مغموم بود اما با صالبت و صراحت سخنميگفت.يادمنميرودبهمنشباردمحترمانهدعوتمابهعنواننصيحتبهمديروصاحب باشگاه بهمن گفت: چقدر براي آغاز كار، سرمايه گذاشتهايد. هنگامي كه رقم را شنيد، كمي فكر كرد و گفت: »حيف است، ساختار ورزش و فوتبال ما فرصت خودنمايي به بخشخصوصي را نميدهد و چندي نميگذرد كه مثال مانند باشگاه دارايي دوباره و براي هميشه تعطيل ميشود. با اين پول، يكي دو ورزشگاه كوچك با امكانات نقاط محروم تهران بسازيد.«

بهمنش خداحافظي كرد و رفت و چند س//ال بعد هم باشگاه بهمن چراكه سخن استاد درست از كار درآمد.

عطاءاهلل بهمنش جدا از اينكه در س//خنوري، كيفيت گزارش، آگاهي تمام از رش//تههاي ورزش//ي- آن هم با توجه به ش//رايط آن روز- تمام و كمال استاد بود به عنوان يك انسان هم هيچگاه نه تابع زور شد و نه بنده زر، هيچگاه با دستمال يزدي نه از دور و نه از نزديك سراغ هيچ مقام و قدرتي نرفت.عطاءاهلل بهمنش در قياس با تمام كساني كه امروز عنوان گزارشگر ورزشي را يدك ميكشند حتي عادل فردوسيپور كه در اين زمينه به نظر سرآمد ميآيد، حكايت »ميان ماه من تا ماه گردون« را معنا ميكند.

عطاءاهلل بهمنش كسي بود كه هيچكس مثل او در ورزش ما پيدا نميشود اما جبر زندگي اينكه هر آمدني را رفتني است تا بعضي وقتها جاي خالي انگشتشماري از آدمها پرنشدني باشد.اگرچهجايفيزيكيعطابهمنشخالياستامايادونامشبهعنوانبخشيازخاطرهجمعي ما ايرانيان همواره ماندگار ميماند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.