آتنا اولی نبود، خداکند آخری باشد!

Jahan e-Sanat - - NEWS - رویداد نگاه

محمدمیالنی- آتنا اصالنی، آتنا اصالنی و باز هم آتنا اصالنی. آنقدر باید این نام و نام خانوادگی را تکرار کرد که از درونش هم زخمهای عمیق و تاولبسته اجتماعی ما که هیچگاه گویی تالشی برای ریشهیابیاش نشده، سربیرون بیاورد و نیز اگر بنا بر التیام باشد، مسیری را در راه رسیدن به مرز التیام باز کند. اگر بنا بر تحقق سالمت اجتماعی باشد که خود یکی از مهمترین کاستیهای جامعه شهری و روستایی ماست باید یادمان باشد که آتنا اولین قربانی سامانه نامناسب اخالقی و پرورش نادرست نظام آموزش اجتماعی و حتی پرورشی ما نبوده اما کاش آخرین قربانی تجاوز باشد. اگرچه این بخش قضیه بالطبع محال به نظر میرسد اما اگر دست کم تالشی در راستای تحقق و احیای سالمت روانی در جامعه صورت پذیرد، میتوان به کاهش صدمات و لطماتی از این دست در آینده امیدوار بود. هرچند پذی//رش این مهم، خود به عنوان بزرگترین اعتراف در راستای عدم مشی و عملکرد درست در راه اعتالی اخالقی و تعالی آموزش اجتماعی تا به امروز بوده است. بحرانازکجاآغازمیشود مفهوم آتنا نه درد رفتن به ورزشگاه و تشویق تیم ملی اس//ت، نه سند0302 که عدهای دست بگیرندوبرسروصورتجامعهودولتمردانبکوبند و نه خرج جراحی چهرههای دختران شینآبادی اس//ت که سالهای سال آموزشوپرورش و هیچ ارگان دیگری توان پرداختش را نداش//ته است. فاجعه آتنا دقیقا آن نقطهای از هویت س//ردرگم فرهنگی و اجتماعی ماست که هیچوقت جدی گرفته نشده و درست در زمانهای که بزرگترین تحوالت آموزش//ی و اجتماع//ی به حرکتدهی اجتماعی ثمر میدهد و اصیلترین مبانی اخالقی به کمک انس//ان اجتماعی میآید، رخ میدهد و آتنا قربانی میش//ود. قربانی شدن آتنا، قربانی ش//دن اجتماعی بزرگ اس//ت که توقع بیجا از وضعیتی دارد که هیچ تالشی در راستای ترمیم و مداوایش نکرده است.

بیهیچ تعارفی این میتواند بزرگترین بحران اخالقی و فرهنگی جامعه در سالهای اخیر باشد؛ بحرانی که هرکس میتواند به گذشتههای خود نظری داشته باشد تا به راحتی شاهد مثالهایش را حت//ی در زندگی خود و اجتماع اطرافش پیدا کند. روزگاری را به یاد میآورم که دقیقا در سن و سال آتنا نسلی از پسر بچههایی بودیم که به اجبار از سوی بزرگترهایمان آموخته بودیم رفتارهای مردهایجامعهخودمانرابهدقتموردتحلیلقرار دهیم. از معلم کالس گرفته تا مغازهدار و تعمیرکار دوچرخه در محله! آنچنان سیس//تم آموزش//ی اجتماعی و آموزشوپرورش ما بدقواره و اندوهبار عم//ل میکرد که با حجم عظیم//ی از خطرات مواجه بودیم و درعین حال به قصد و نیت مراقبت از خویش مجبور به یافتن اشراف و دانستن مسایل جنسی میشدیم. این بزرگترین خیانتی بوده و هست که جامعه میتواند به فرزندانش روا دارد. چراکه درک این چنینی از رهیافتهای جنسی، به الزام قالببندیهای فاعل و مفعولی را به همراه دارد و از این منظر به هیچ عنوان عنصر شناخت، نمیتواندعنصرسالمی باشد.

م/دارساولیننهادهایمس/تعدبروز بیماریهایجنسی

بس//یاری خوب به یاد دارند که در همان ایام کسانی که کمی گرایشهای تراجنسیتی داشتند چگونه در تیررس حمالت و آسیبهای جنسی در مدارس راهنمایی و دبیرستانها قرار میگرفتند و هیچکسازمدیرگرفتهتامعلمتربیتینمیتوانست این رفتارهای نابهنجار جمع//ی دانشآموزان را کنترل کند. عکس داستان نیز از قضا صادق بود. مدارس دخترانه پایتخت نیز از این قواعد مستثنا نبودند، همانقدر که پس//رها در تهییج وقوف به مفاهیم جنسی، به جای مراقبتهای جنسی به سر میبردند، دخترانی نیز بودند که به علت جفای آشکار سیستم آموزشی در شرایط شناخت بیحد و حصر به س//ر میبردند. درست در زمانهای که الزام به آموزش همگانی نیاز اول جامعه و فرهنگ آموزشمدار ما بود، تازه شاهد تفکیک و تبعیض در مقوله مدارس بودیم. به یک معنا به اسم مردمی، نمونه مردمی، غیرانتفاعی ...و که دانشآموزان سره از ناسره تشخیص داده میشدند و حریمهایشان جدا میش//د. این ش//رایط ام//روز هم به همین منوال ادامه دارد و چالش خانوادهها برای تضمین س//عادت و ادب فرزندانشان به لطف حضور در چنین مدارسی همچنان مهمترین دغدغه فکری آنهاست. اما به همین میزان هیچ اجبار و تمنایی درراستای تدوین آموزشهای درست برای فرزندان تا به امروز نه دغدغه رسمی و عینی خانوادهها بوده و نه هست. وای از آن دمی که به این باور برسیم کهعاملفاجعهآتنا،همانمرد24 سالهحتیاگر دوره کوتاهی از زندگیاش را در کودکی و نوجوانی در سیس//تم معیوب آموزش//ی بهسر برده باشد، بیشک هیچ راهی نه برای درمان فکر بیمار خود میتوانسته پیدا کند و نه سیستم آموزش رسمی و آموزش اجتماعی ما توان شناخت و درمان این فرد را داشته و خواهد داشت. پس شکی نیست نمونههای بسیاری در جامعه حال حاضر خودمان داریم که هرآن س//المت روان افراد را در اجتماع مورد تهدید قرار میدهند و هیچ برنامهای نیز برای رسیدگی و بهبود وضعیت گذشته، جز راه قضا و تعلق محکومیت و جزا، چیز دیگری را نمیتوانیم متصور شویم. از آزارهای زبانی و چشمی بیامان علیهزنانودختراندرعرصهاجتماعیورفتارهای نابهنجارجنسیدانشآموزاندرمحیطآموزشیتا توسل به زور و تهدید به منظور آزار جنسی گرفته تا کودکآزاری و تعرض به کودکان، هنوز به عینه در بسیاری از شهرهای ما نه تنها دیده میشود، بلکه به عنوان شرمآورترین فعلیت روانی، سالمت جامعه ایرانی را مورد تهدید جدی قرار میدهد. به راستی نهاد آموزش اجتماعی ما مقصر اصلی این فرآیند است یا نهاد آموزشوپرورش؟ خانوادههای ما چه نقش//ی در کاستن از اثرات مخرب این راه به بیراهه دارند؟ هنوز که هنوز است نوع آگاهی القایی به کودکان و نوجوانان از سوی پدر و مادر، بسیار پردهپوشانه و ناقص و توام با حجب و حیای شرقی بیان میشود یا کودک و نوجوان به خودی خود در اجتماع مشغول تجربهاندوزی میشوند که صدالبته و افسوس که این فرآیند یا با تجربه نامناسب و تعرض جنسی همراه است یا نسبت دریافت آگاهی به حدی بیش//تر از حد و میزان الزم اس//ت که قطعا خود به خود منجر به ایجاد آسیبهای فکری و جنسی در فرد میشود. نهادآموزشورسانههاچهنقشیدارند در این مس//یر هن//وز هیچ س//خنی از نهاد آموزشوپرورش رس//می در میان نیس//ت. هیچ جزوه یا درسی که بتواند به عنوان جزوه یا کالس آموزش//ی مورد اهمیت و کارس//از باشد و کلیه مواجهات اجتماعی و روانی و نیز علمی را مدنظر و توجه قراردهد، وجود ندارد. صدافسوس که نهاد رسمی رسانهای ما نیز در این میان کوچکترین نقشسازندهایندارد.برایمثالدرسال5731 با آزمایش طرح نظام جدید درسی درکشور بنا شد یک دوره آموزشی مسایل جنسی و مراقبتهای الزم برای دخترها و نیز یک دوره برای پس//رها به صورت کامال مجزا و متفاوت برگزار شود. این مهم نه تنها محقق نشد، بلکه با چنان هجمه و به اصطالح عوامل مخالف، با تودهنی مواجه شد که دیگر برای سالهای سال به چنین حد از فهم و شعور اجتماعی نخواهیم رسید. برگزاری کالس پی//ش از ازدواج ی//ا دوواحد تنظی//م خانواده در دانشگاه را به هیچ عنوان نباید با بروز یا ممانعت از بروز چنین فاجعهای قیاس کرد. هرچند با کمال ناراحتی باید عنوان کرد آتنا در اجتماع ما به سن شناخته نمیشود. یعنی خطر همانقدر که آتنای هفت ساله را تهدید میکند، به دلیل نبود آموزش و آگاهی آتناهای 51و 18 ساله و بزرگتر را نیز بدون شک تهدید میکند.

نهاد همس//وی آموزش یا همان رسانه اصلی ما بزرگترین مقصر بروز چنین فجایع دردناکی است یا بهتر بگوییم رسانههای جمعی سوی دیگر این تأسف و شرم ابدی هستند. بپذیریم و قدری با خودمان صادق باشیم که کار از علتیابیهای مضحک و پیش پا افتاده در سریالهای خارجی آن هم بیدلیل گذشته است. این وضعیت آشفته اجتماعی و فرهنگی من است و من در برابر چنین اوضاعی مسوول هستم. نباید این قصور را به گردن دیگری بیندازیم. بیمار قاتل و متجاوز به آتنا حتی اگر بیننده پروپا قرص تمام سریالهای خارجی مبتذل نیز باشد، ایرانی است و از اینکه نه فرهنگ خودش را میشناخت و نه توانست فردی استوار و مفید برای جامعه خودش باشد، به اندازه او تک تک کسانی که دغدغه فرهنگی دارند و خودشان را متولی فرهنگ کش//ور میدانند نیز مس//وول هستند.بیاییدمداممقصرعناصرنابساماناخالقی و فرهنگی را در آن سوی مرزها جستوجو نکنیم. باید بپذیریم در این سوی مرزهای خودمان قادر به بازتولیدالگوهایمناسباخالقینیستیم.دالیلش نیزکامالمشخصاست.رسانهملیدستدردست نهاد آموزش نداده که بتواند حتی یک برنامه معین و مناسب در راستای کاهش خطرات اجتماعی و تشرهای ناجوانمردانه اجتماعی به دختران و زنان این سرزمین بسازد. به همان قیمت و مقدار که در تقبیح حوادث و بحرانهای غربی موثر و با تمام قوا عمل کردهایم، در ایجاد مبناهای نوین فرهنگ اجتماعی خودمان فشل و ابتر جلو رفتهایم. کافی است یک بار که نه، به دفعات این فاجعه عظیم را م//ورد بازخوانی قرار دهیم تا خود مقصرمان را مشاهدهکنیم.

زمانی ک//ه متن اجتماعی کش//ور، پایتخت و ش//هرهای بزرگ آن بودند و توس//ل به عنصر س//رایت میتوانست بستههای خرده فرهنگی و الگوهای نامناسب اخالقی را به حاشیهها رهنمون کند، هیچ وقت تصوری بر این نبود که یک روز درست از سوی مکانهای حاشیهای مراکز اصلی و شهرها بزرگترین فجایع بشری زاده شوند و هم حاشیهها را تحتالشعاع قرار دهند و هم به سمت متن اجتماعی سوق پیدا کنند.

جایی که آتنا برای همیش//ه از این دنیا رفت یکی از خوش آب و هواترین و امنترین و درعین حال آرامترین شهرهای کشور به حساب میآید و شاخصه جرم و بزه در این منطقه به هیچ عنوان با این فاجعه بزرگ یارای تشابه یا برابری را ندارد. این دقیقا نش//اندهنده رشد بحرانهایی از این نوع در مناطقی است که تا دیروز به هیچ عنوان حتی نمیشد تصورش را نیز در ذهن پروراند. اگر وضع شهرهایی با محوریت اجتماعی مانند تهران، اصفهان و شیراز از حیث تبدیلشان به مراکزی بدن//ام و تهدیدآمیز تا به این حد برای دختران و زنان باشند و از سوی دیگر در امنترین شهرهای کشور نیز شاهد ددمنشانهترین جنایات جنسی و انسانی باش//یم، بیهیچ اکراهی باید گفت که در وضعیتی بسیار بسیار بحرانی به سر میبریم بدون آنکه حتی بتوانیم درکش کنیم.از این حیث است که مدام انگشت اتهام به سمت دالیلی بلند میکنیم که هیچ ارتباطی با وضعیت یا علت افول اخالق فردی، دینی و اجتماعی ما ندارند.

آیا قرار نیس//ت قدری با خود منصف باشیم؟ بزرگتری//ن درده//ای اجتماع//ی و بحرانهای معیشتی در حال دریدن پردههای عصمت و پاکی اجتماعماهستندوحتییکنفرنیستکهبتواند تحلیلی درست از فاجعهای به نام آتنا ارائه دهد.

چ//ون روزی که باید بحران ارتباط جنس//ی در جامعه جدی گرفته میش//د، نش//ده و تمام ابزارها و هنجارهای جامعه مردس//االر به سمت نه تنها سکوت زنان، بلکه محکومیت آنها پیش رفته اس//ت. در چنین شرایطی نه جایز است که جامعه غربی را تقبیح کنیم و نه اینکه خودمان را افضل من جمیعالجهات معرفی کنیم. رسانه ملی هم که کوچکترین درگیریها میان پلیسهای سفیدپوس//ت و مردان و زنان سیاهپوس//ت را به نیکتری//ن وجه ممکن گزارش میکند، چگونه میتواندتضمینکندکهچنینفاجعهاینمیتواند اذهان جهانیان را تحتالش//عاع خود قرار دهد؟ طبیعی اس//ت، دنیا دنیای رس//انه است و هیچ رویدادی پش//ت درهای سانسور باقی نمیماند. اگر خبر آتنا از رس//انههای رسمی انعکاس پیدا نمیکند، هیچ خردهای نمیتوان از دستکم 17 شبکهخبریملی،خصوصیومحلیگرفتکهاین خبررابرایسراسرجهانانعکاسدادند.سایتهای مدیریت و هدایت شده خارجی و به سایر زبانهای دیگر نیز رقم بسیار باالیی را درهمان روز اول به خود اختصاص دادند. تاسفبار اینجاست که وقتی سیستماجتماعیوآگاهبخشوتربیتاجتماعیرا نشانه میگیرند، هیچکس نه میتواند خرده بگیرد و نه جرات آن را دارد که آنها را مش//تی دروغگو و یاوهگو بداند.

در باب عامل این فاجعه ش//وم بیایید یک بار دیگ//ر بحران آتنا را مرور کنیم. دختری به دیدار پدر دستفروش//ش م//یرود و در راه با این حجم وحشتناکظلموقساوتمواجهمیشود.شخصی کهمجرماست،سابقهکیفریتجاوزبهعنفداشته و آزاد بوده و پس از بازداشت به دو قتل دیگر هم اعتراف میکند و دارای خانواده و دو فرزند است. طعم داش//تن زندگی مبتنی بر نه//اد خانواده را چشیده و در یک شرایط بالطبع طبیعی از حیث زناشویی به سر میبرد. یکی از دالیلش پذیرش چنین تلقی ساده اجتماعی نیز داشتن دو فرزند است. اما درست در همین مقطع است که یک فرد عادی اجتماع آن هم در یکی از آرامترین و خوش آب و هواترین مناطق کشور آگاهانه دچار گناه و جرمی میشود که تحت هیچ عنوان نمیتوان به آن حکم تصادف را داد. درواقع ماهیت جرمی که مرتکبشدهاجازهنگاهسادهوسطحیرانمیدهد. جرم ارتکابی نه مانند بیماری سرماخوردگی است که جنبه شخصی داشته باشد و در صورت مراقبت بتوان ادعای آن را داش//ت که سرایت نمیکند و ن//ه میتوان از آن به عنوان یک نمونه مطالعاتی در نابهنجاریهای روانی- اجتماعی نام برد. او نه غالمرضاخوشروونهصورتتکاملیافتهعلیاصغر بروجردی)اصغر قاتل( یا محمد بیجه است.

مشغول کسب و کار است و زندگی میکند. ای//ن یعنی همان بحران اجتماعی که س//المت روانی ما را به خطر انداخته اس//ت. با نمونهای از یک طیف بیماری طرف هستیم که جامعه را به تحلیل جدی وا میدارد. براین مبنا آن چیزی که روند این فاجعه را بس//یار جدی مورد توجه قرار میدهد و هم ذهن تحلیلگر اجتماعی را به سمت درک ابعاد و الیههای پنهان این فاجعه رهنمون میکند، ت//رس از تکرار چنین فجایع و نیز بروز صورتهایی بسیار دهشتناکتر از چیزی است که در پارسآباد شاهد آن بودیم. این ترس اگرچه راه به جایی نمیبرد و صدافسوس که آتنا را از ذهن و حافظه تاریخی کودکان همنسل و مادرانی که دارای فرزندانی همسن و سال آتنا هستند پاک نمیکند، اما ضرورت درک همسوی اجتماعی را اگر بتواند فراهم کند و تحقق بخشد، کاری بس بزرگ رخ داده اس//ت که به نوبه خود و دستکم این بار شاید بتواند ضرورت بروز مباحث و اقدامات ج//دی در جامعه را بر مبنای جلوگیری و توقف چنین فجایعی رقم بزند. آتنا میرود تا س//مبلی علیه ناآگاهی اجتماعی و اجبارهای تعصبآمیز در راستای عدم درک موقعیت اجتماعی دختران و زنان و حتی پسران خردسال در اجتماع تکامل نیافته از منظر مقوالت جنس//ی باشد. شاید دور نباشد دیدن روزی که دستکم با بروز آگاهی در میان مردم، شاهد کاهش آسیبهای اجتماعی در این خصوص باشیم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.