گمشده در هیاهوی آسیبهای اجتماعی

Jahan e-Sanat - - صفحه اول -

محمدمیالنی-اهلمحلهبهاوخانمکربالیی میگفتند.درهمسایگیمابود.دوروزپیشازآنکه برایهمیشهچشمهایشرابهرویایندنیاببندد، چنان از کوچههای نجف و خانه خواهریاش در پشتمحلهحرممطهرمیگفتکهاگربااوهمسو میشدی برایت در خانه خواهرش را باز میکرد و او را ب//ا چرخ خیاطی گرانقیمتش که به نجف اشرف دو دستگاه از آنها بیشتر نیامده بود، طوری تجسم میکرد که باورش بسیار سخت بود. همان روزهایی که به تعبیر خودش تازه احساس کرده بود قدرت بدنیاش از روزهای کودکیاش افزونتر شده، ناگهان پیر ایرانی متمول از در خانه آنها وارد میشود. خودش میگفت که از خانه خواهر تازه به خانه بخت رفتهاش، سرخوش و دوان دوان به خانه باز میگشته که مادر دم در خانه، سریع حجاب برسر او میکند و او تا بپرسد مهمان پدر کیست، سینی چای را به دست او میدهد و چند ساعت بعد که منتهی به صبح فردای آن روز میشد؛ دم در خانه، شوهرش را به سمت ایران بدرقه میکرده است. بعد از آن روز به همان تلخی که شوهر دیگر به عراق نمیرود؛ کودک در درون و سپس آغوش مادر بیقراری میکند. نگاه متفاوت خانواده به او و نگاههای آلوده مردان محله و نیز آنچه از باغ و تجارتخانه و حجره پدر فرزند تازه به دنیا آمدهاش شنیده بود، او را مصمم به خروج یا بهتر بگوییم فرار از عراق و آمدن به تهران میکند. 67 س//ال بعد از این ماجرا که خانم کربالیی، همان کودک مطلقه را در بهشت زهرا به خاک سپردیم، چیزی جز حجم عظیمی از حسرت دیدار دوباره خواهری که هنوز پشت چرخ خیاطی نشسته، محلههایی ک//ه او را صدا میزدند و تمام ظلم بازماندگان و اقوام همسر که به هزار و یک دلیل و حیله او و فرزندش را که اکنون به خاک سیاه نشسته بود و او را از حق یک زندگی آرام محروم کرده بودند، در این دنیا از او به یادگار نمانده بود.

ای//ن تنها یکی از تراژدیهای موجود اس//ت ک//ه برخی میبینند و میدانند. اما بس//یاری از س//یاهبختی کودکانی که ناگهان مادر یا همسر میشوند و سپس کولهباری از مشکالت و تلخی ب//زرگ و زندگی پرخطر برای آنها میماند، تنها بخشی از ناگفتههای زندگانی دختران کودک و خردسال سرزمین ماست که در کودکی به خانه بخت میروند. بعضی از آنها حتی در آغوش همسر مانند یک کودک که در آغوش پدر جای گرفته، به خانه بخت میرفتند و هنوز هم تاحدود زیادی شرایط همان است. این دختران معصوم وقتی به خود میآیند چه هنوز درخانه همسر باشند و چه تیر طالق بر سینهشان نشسته باشد، تازه متوجه میشوند چه التهابی در اوج همه تحوالت و شاید آرامشهایش بر آنها گذش//ته است. این سرآغاز آسیبشناسی سوژهای دردناک نیست که از هفته گذشته مورد توجه قرار گرفته است، بلکه شکلی از نوعی سبک زندگی است که مدام در حال تحقق، تجربه، تعدد و تکثر است.

کودکان مطلق/ه در ایران افزایش پیدا کردهاند

وقتی بنا باشد به نمونههای عینی دسترسی پیدا کنی و از دوستان سراغ آنها را بگیری درکمال تاس//ف به هیچوجه یافتن آنها س//خت و دشوار نیس//ت. در یکی از مناطق خ//وش آب و هوای چهارمحالوبختی//اری، دختری زندگی میکند که هم خانه ش//وهر را اداره و هم از مادر ش//وهر پیرش نگهداری میکرد. او اکنون 15 سال دارد. دو سال است که از خانه شوهر به تعبیری اخراج شده است. تنها به دلیل درخواستش برای ادامه تحصیل. هنوز موهای پدرش سیاه است و خودش چابک و فرز. پدر بیهیچ اکراهی میگوید: دخترم متاسفانه یک بار ازدواج کرده. از او پرسیدم چرا باید دخترش دوسال بالتکلیف در خانه پدری باشد، میگوید: خانواده غریبه نبودند. بیمایه و دارایی هم نبودند. همین حاال اگر دخترم را طالق بدهند 280 گوس//فند پشت قبالهاش انداختهام. آنقدر گیرش میآید که بتواند خرج مرا هم تامین کند. اما بیعقلی خودش بود. همه این بازیها زیر سر دختر عموی دامادم که پنج سال از خودم بزرگتر است، بود! او چون بنا داشت که تا مقطع دبیرستان را تمام میکند وارد دانشگاه شود، برای اینکه در درس خواندن تنها نباشد، دنبال کسانی میگشت تا باهم درس بخوانند. غافل از اینکه خانهبراندازی میکند و دختر مرا که خیلی راحت و خوشبخت سرخانه و زندگیاش بود، طعمه خود کرد. مگر در این روستا و همه آبادیهای اطرافمان کم از این موارد داریم و داشتیم؟ میگوید اوایل بنا به تنبیه دخترش از سوی همسرش بوده اما چون اصرار و پافش//اری او برای ادامه تحصیل ادامه داشت؛ طبیعی اس//ت که داماد فعال از او صرفنظر کرده باشد و مثل گذشته به زندگی خودش با همسر اول//ش ادامه دهد. بیش//تر که پیگیری میکنم حتی میگوید هفته آینده عروس//ی دختر 13 ساله دیگری در روستای همجوار آنهاست. اینکه دخت//ر زودتر به خانه بخت برود، غایت و نهایت خوش//بختی دختران در این نواحی به حساب میآید اما در برابر موج گسترده طالق آن هم در آن روستاها طبیعی است که پاسخی درست برای ارائه نداشته باشد.

کافی است همین نوع از زندگی را در منطقه کردستان پرس و جو کنید. این نوع ازدواجها در مناطقی از مریوان و حتی میان عشایر آن دیار، هنوز که هنوز اس//ت اگرچه از شکل و سبک و سیاق گذشتهاش افتاده، اما مانعی سدراه مردان برای ازدواج با دختران بسیار کم سن و سال وجود ندارد و دخترکان هم برای ازدواج تمایل دارند!

منطقه بشاگرد در استان هرمزگان و بخشی از مردمان بومی که در آنس//وی کش//ور مثال در پاکس//تان و هند و افغانستان زندگی میکنند نیز البته به دالیلی نظیر فقر و ناامیدی از شرایط زندگی، برای کاهش تعداد افراد خانه و به منظور تامین بهتر شرایط و امکانات زندگی برای دیگر اعضای خانواده؛ دختر بچهها را نه تنها زود به خانه بخت میفرستند، بلکه تنها توانایی مرد به منظور تامینهزینههایزندگیوحتیقوتروزانهدرحد نان و یک غذای ساده باعث میشود که مرد محق و دارای شرایط الزم برای ازدواج با کودکانی باشد که پیش از آنکه خودشان بتوانند دوران کودکی را به پایان ببرند به ناچار کودکی دیگر را در آغوش کودکیشان باید بزرگ کنند. در منطقه بشاگرد استان هرمزگان اختالف سنی دختر و همسر گاها بسیار باالست. نمونهای را دیدم که اگرچه پیرمرد از گفتنش س//رباز میزد، اما همسایگان و اهالی محله از رقم 54 سال اختالف سنی میان پیرمرد وهمسرشمیگفتندکهحتیبعضیاوقاتهمسر دست پیرمرد را میگرفت تا بتواند از معبر یا جایی نامناسب برای راه رفتن، عبور دهد.

این ش//رایط را کامال باید پیش فرض نقاط زیادی از کش//ور دانست. هیچ فرق و تمایزی نه دیده میشود و نه مالکی خاص را میتوان فرض کرد که بتوان با اس//تناد به آن ادعا کرد در فالن منطقه یا استان کشور شرایط به مراتب بهتر از سایر نقاط است. از استان خوزستان و ازدواج پرزرق و برق دختران 14 ساله تا مراسم نامگذاری یا ش//یرینی خوردن برای دختران 12 س//اله در روستاهای مناطق صومعهسرا و آالش//ت و ترکمنچای همگی دال بر مواجهه بیپرده با معضلی جدی و نامتوازن با ش//رایط اجتماعی فعلی ماست که نیاز جدی به توجه ارگانه//ا و نهادهای ذیربط تاثیرگذار در امر خانواده و افزایش شاخصهای مطلوب زندگی در میان ایرانیان دارد. بدیهی است که هیچ آمار درست و دقیقی از این مساله همچون بسیاری از آسیبهای اجتماعی دیگر در دست نیست. چراکه در شهرها اگرچه ثبت ازدواجها با نوعی ضابطهمندی انجام میشود و در شرایط قانونی 51سال سن ازدواج برای پسر و 31سال برای دختر ثبت و تعیین شده اما به هیچ عنوان به معنای رعایت این مهم نیست. مضاف براینکه رجوع به ثبت عقد در سنینی کمتر از این، علنا با ممانعت دس//تگاههای رسمی و متولیان امر ازدواج و ثبت عقد روبهرو نمیش//ود.حتی در ش//هرهای بزرگ ما که نوعی مدرنیته درحال تحقق برخی از روشنفکران در آن اتفاق میافتد نیز، چنین قواعدی حکفرماست. اکنوندرکجایراهیم؟ در واق//ع نگاه معترض ی//ا توأمان با نگرانی و اص//الح به ویژه در چند س//ال گذش//ته نه تنه//ا نتوانس//ته دردی را دوا کند، بلکه هنوز به عن//وان یک حرکت متش//کل و منظم نیز قواع//د و الزام//ات خاصی را دنب//ال نمیکند. بیتعارف و بدون هی//چ اکراهی باید بپذیریم که سنت جامعه ما به این روال و سبک بوده و هست. درست در زمانهای که گروههای مدافع خانواده س//الم یا جمعیته//ای متعدد دفاع از حق//وق اجتماعی زنان در ش//هرهای بزرگ عرص//ه فعالیت دارند و میتوانند با اس//تفاده از ابزاره//ای مختلف در خصوص این مس//ایل اطالعرسانی و آگاهیسازی کنند یا حتی طبق قاعده با توسل به مکانیسمهای اجتماعی روی دولتمردان و مقامات رسمی تاثیر بگذارند تا با تصویب یا اجرای قانونی برای این امر محدودیت رخ دهد، اما به هیچ عنوان در نقاط دوردست شاهد تحقق چنین شرایطی نیستیم. به بیان ساده بسیار زمانبر خواهد بود به جایی برسیم که فرزند پسر خانوادهای از روستا به شهر آمده و بپذیرد که دختر ‪13 21،‬ ساله را برای ازدواج انتخاب نکند. همچنین دختر خانواده نیز بداند که باید برای ادامه زندگی و تحصیل و همچنین دوری از پیامدهای نامناسب زندگی شهری و نیز رس//وم سنتی خانواده که به شهر آمدهاند، مبارزه در حدود قوانین خانواده مسالمتآمیز کند و در نهایت یک فرد مفید اجتماعی باشد ت//ا یک مادر مفید در خانه که مرد خانه مفید بودن//ش را در افزایش تع//داد فرزندان و ارائه خدمات به اعضای خانواده میداند. بدتر از آن گسترش این مساله در شهرهای مهم و اصلی کشور به حد و اندازهای است که علنا آمارگیری و بررس//ی این معضل در شهرها به نوبه خود یکی از بهترین راههای ش//ناخت بدنه و اصول این معضل اجتماعی است.

تالش رس/می، امری که بس/یار کند و بیافق به پیش میرود

در چنین شرایطی فراکسیون زنان مجلس در پیبررسیاینمسالهوبالطبعپیامدهاینامناسب اجتماعی و فردی آن است. این یک مثال بسیار ارزشمند از نگاهی است که به طور رسمی و قانونی شکل گرفته و بناست با عزمی که جزم شده در نهایتبههدفیبرسدکهکنترلاجتماعیومیزان آگاهی اجتماعی افزایش پیدا کند و دست کم اگر این شرایط به طور کامل و قانونی متوقف یا ممنوع نمیشود، به کمترین میزان ممکن ازدواجهای اینچنینی که باعث کاهش سن زنان مطلقه حتی تامیانگینآماری31 سالنیزمیشود،باشیم.اما این حرکت متاسفانه خود به یک آسیبشناسی بسیار جدی نیاز دارد. منتهی نه از سر تحلیل و نقد که از سر حس همیاری و خرسندی.

بناست بحران زنان خردسال مطلقه به بوته مطالعه و تحقیق سپرده شود تا مراکز جغرافیایی پرخطر یا به اصطالح، مراکزی که دارای بیشترین حجم ازدواجها و طالقهایی هستند که در سنین خردسالی دختران رخ میدهد و بالطبع تا مطلقه شدن آنها نیز مدت کوتاهی طول میکشد، بررسی شود که خود به بهترین نحو موید بروز و گسترش دامنه آسیبها و معضالت دیگر خانواده و اجتماع است. به این معنا که افزایش وحشتناک طالق به عنوان بزرگترین معضل و تهدید نهاد خانواده حد در سالهای اخیر خود به خود باعث نمود و شناخت بیشتر کودکان مطلقه دراجتماع ایرانی ش//ده است. پس هنوز مشکل و معضل دردناک طالق در حجم گسترده به قوت خود باقی است و فجایعی نظیر کودکان مطلقه و اعتیاد و فحشا در خانوادهها از یک بعد دقیقا به نسبت افزایش طالق درجامعه بیشتر از گذشته به ما شناسانده و قابل رویت عینی ش//دهاند. پیش از آنکه وارد بحث نارسایی شویم اجازه دهید به طرف مقابل کودکان مطلقه هم نظر داشته باشیم که اغلب اوق//ات خردس//االنی نیازمند به لط//ف خانواده هستند که ناخواس//ته در دام ازدواجهایی صرفا از روی خواس//ته خانوادهها میافتند، بدون آنکه حتی به تنهایی قادر باش//ند بخشی از کارهای شخصی خودشان را انجام دهند. اگرچه تمایل مردان مستقل با سنین باال به ازدواج با کودکان برای ایرانیان قابل تصورتر است، اما در مقام خود برای جامعهای مانند جامعه ایرانی معضلی جدی است که متاسفانه به هیچ عنوان مورد بررسی و واکاوی جدی قرار نمیگیرد.

مهمتری//ن نارس//ایی در عملک//رد مدیران دستاندرکار حل این معضل، طرح این پرسش را برجس//ته میکند که یافتن ش//کل متمرکز جغرافیایی این مساله یا عالمتگذاری مناطقی به عنوان مراکز مهم و پرتعداد کودکان مطلقه، به عنوان یک حرکت کارشناس//ی چه مشکلی را حل میکند؟ آیا مسووالن امر حتی لحظهای فکر کردهاند ک//ه اگر برای مثال مناطقی مانند جاس//ک در استان هرمزگان و منطقه اورامانات استان کردستان و مناطق بلوچنشین در استان سیستان و بلوچستان اگر پرتمرکزترین مناطق از حیث حضور و زندگی دختران مطلقه باشند، چه مش//کلی حل میشود یا چه باری از روی دوش ایران برداشته میشود؟ یا چه کمکی میتواند به بررس//ی این معضل تا مرز ریشهکنی کامل این معضل کند؟

دقیقا در همین وضعیت وجود چند مورد از دخترانمطلقهبرایمثالدریککالنشهربیهیچ تردیدی میتواند نقشی بسیار مخرب و درعین حال برهمزنندهتری در راس//تای نظم اجتماعی در کل ساختار تحت مطالعه کشور باشد. بر این اساس میتوان گفت، مکانیسمهای شخصیتی، رفتاره//ا و آداب مبتنی بر نظام ایلی و قبیلهای، در کش//ور ما یا تعهد به قوانین اقوام، مهمترین مسالهای است که باید مورد توجه قرار گیرد. در غیر اینصورت هیچ حرکت مهمی مانند اقدام به بررسی و حتی ارائه راهکار نظیر سایر معضالت اجتماعی و خانوادگی که پیشتر نیز دیگر کسان ادعای ریشهکنی آنها را داشتند، صورت تحققی و عینی را نخواهد دید. سخنآخر این ش//رایط به ح//دی دردناک اس//ت که پرداخت عینی و ناگهانی به آن بیآنکه در حل آن از مراجع دینی و علمای بزرگ استمداد و کمک نگرفت، به هیچ عنوان نمیتواند شکل درست و کارسازی را تجربه کند. تمام بسترسازیهای در نظرگرفته شده و از این مهمتر راه به مقصد بردن اگرچه به عنوان یک مطالبه جدی، مدنی و همچنی//ن اجرایی و قانون//ی میتواند مورد اهمی//ت قرار گیرد، اما تجربه بررس//یها و نیز مطالعات کارشناس//ان به دفعات نشان داده به هی//چ عنوان نه تنه//ا نمیتواند معضلی را حل کند، بلکه در وضعیتی بس//یار خوشایند، حتی باعث کاهش معضالت نیز نمیش//ود. این باید به عنوان مهمترین معضل در راه آسیبشناسی و نقد قرار گی//رد. مطالعات اجتماعی در ایران صرفا و تنها در مقام یک تعریف یا یک جامعه آماری میتواند مورد اهمیت و استناد قرار گیرد. در واقع کارنامه تحلیلگران و آسیبشناسان ما که در خدمت مقامات اجرایی هس//تند، نشان داده آمارگران و تالش//گرانی بسیار اثرگذار در رسیدن به آمارهای درست و دقیق هستند، اما هیچگاه کارشناسانی تحلیلگر که بتوانند با ارائه برنامههایی درست و از قضا متناسب با ساخت جامع//ه ایرانی فرآیندها و توانهای اجتماعی و اجرایی را به سمت مداوای معضالت و آسیبهای اجتماعی رهنمون کنند، نبودهاند. این نه ادعاست و نه ارائه نظر، بلکه خواستهای است از مخاطبان که برای تایید به س//وابق موجود و پروندههای تحقیقی و مطالعات//ی دراین خصوص مراجعه کنند تا از آینده برنامههایی که بناس//ت تحقق بیابند و اجرایی ش//وند، مطلع شوند. تاسف از شرایط مورد نظر در مباحثی نظیر بررسی سبک یا تغییر الگ//وی زندگی در خانوادهها، وضعیت طالق و افزایش آن، وضعیت مطالعه و توان برای افزایش سرانه مطالعه در کشور و بسیاری از موارد دیگ//ر را قطعا با من همعقیده خواهید بود که هیچگاه برآیند مطالعاتی و اجتماعی و راهکاری در راس//تای تحقق سالمتی در جامعه نداشته اس//ت. پس میتوان گفت درخصوص وضعیت کودکان مطلقه پیش از آنکه معضل و آس//یب وارده بر اجتماع و حتی فردیت افراد جامعه باشد، چون درمانی درست و مناسب نخواهد داشت و کسی نمیتواند در راستای ریشهکنی آن قدمی ول//و کوچک بردارد، میت//وان به بهانه اعتراض به این شرایط اس//فناک تحقیقات و مطالعات اجتماع//ی که راه به جای//ی ختم نمیکنند، از ادامه آسیبشناس//ی آن خودداری کرد و صرفا توصیفگر معضل و س//پس بحرانی باشیم که اشکال جدیدش بعد از مدتی معادالت آسیبها و معضالت و بحرانهای اجتماعی ما را وارد فاز جدیدی از کجرویها و عدم انطباقهای عرصه عمومی خواهد کرد.

اگر قائله کودکان مطلقه نیز به مانند بسیاری دیگر از معضالت و آسیبهای اجتماعی در زمان خود و به بهترین و درستترین شرایط زمانی و اجتماعی حل یا حتی پیگیری نشود، دیر یا زود باید ش//اهد سربرآوردن معضل و بحران دیگری باش//یم ک//ه با ما و در کنار ماس//ت ک//ه در پی بیتوجهیها و اقدامات نادرس//ت ما، کمکم این غول خفته نیز بیدار میشود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.