گاومیشآباد، گمشده ایران

روایت ناتمام رنج و محرومیت خوزستان

Jahan e-Sanat - - NEWS -

فاطمه بیکپور- پیراهن گلدار آبی و نارنجی رها در باد دخترک، نخستین تصویری است که از پس بیابانهای سکوت و خاکگرفته گاومیشآباد در کوت عبداهلل اهواز، به چشممان میآید. با چشمان مشکی خندانش از پس خاکیها به ما نگاه میکند که که کمکم وارد محلهشان میشویم. عبور از جاده شهرستان کارون با چشمانداز نخاله و زباله و رسیدن بهمحلهایکهگوشهوکنارشفاضالبجاریخانهها وزبالههایچندینماهتلنبارشدهرویهم،چنانبوی وحشتناکی در تابش مستقیم آفتاب ایجاد کرده که نمیدانیچطورکودکاندرآنجادواممیآورند.راننده درحینمسیرگلهگاومیشهاییکهبهسمتکارون برایخنکشدنمیروندرانشانمیدهدومیگوید: بهخاطرالیروبیآبمجبورندتاوسطجزیرهگاوهای خود را ببرند. در واقع باید به نقاط عمیق بروند که پاسخگوی004،005 گاومیشباشد.حتیاگرآب لجنی هم باشد باید به داخل آن بروند تا خنک شوند در غیر این صورت زنده نمیمانند. او با اشاره به سطح آب کارون تاکید میکند: در دوران جنگ آنقدر آب کارون ب//اال بود که زمینهای خش//کی که اطراف گاومیشآباد میبینید اصال وجود نداشتند و کسی ج//رات نمیکرد به این منطقه از عمق آب نزدیک شود اما حاال وضعیت کارون را 30 سال بعد ببیند. حاال زمینهای کشاورزی تبدیل به شورهزار شده و فقطتعداداندکینخلستانبرایخوزستان،درآبادانو خرمشهرمانده.اینجابخشگاومیشآبادبهعنوانشهر است که نه بیمارستان و درمانگاهی دارد، نه کالنتری و مغازه و تابی برای کودکان منطقه. نه بانک دارد و نه امنیت. . . اولین مرکز بهداشت تا اینجا برای کسی که حالشبدشود،51 کیلومترفاصلهدارد.تنهاپزشک موجود یک ماماس//ت آن هم نه برای زایمان، بلکه برای بیان مسایل بارداری. از ماشین پیاده میشویم. ساعتحدود21 ظهر.هرمحرارتآفتابهمچون کورهای همه وجود آدمی را تحت تاثیر قرار میدهد. گرمای45 درجهدراینمنطقهودراینساعتهاتا حدود5 و6 عصر،شوخیبیشنیست.گرماحداقل 60 درجه است. تصور اینکه در این نوع حرارت مردم چطورزندگیمیکنند،دشواراست.دخترکانباپای برهنه میان زبالهها و فاضالبها خندان میدوند. با هر دویدنشان در آن فضا، لگدی به وجود آدمی نثار میشود.کودکانیکهازبازیدراینفضالذتمیبرند. اینجا گاومیشآباد است. محلهای با حدود چهار هزار نفرجمعیتازمناطقمهمخوزستان.منطقهایکهنه بهروستاشباهتداردونهحاالکهجزییازشهرستان کارون شده و از اهواز جدا، شبیه شهر یا بخش است. گویی منطقهای فراموش شده در انتهای جادههای اهوازاستکهبرایخودزندگیدشواریرامیگذرانند و حتی اهواز هم آنها را نمیبیند.

چه کس/ی گاومیشآباد را میبیند و از وضعیت آن مطلع است

تپههاینخالههایساختمانیوزبالههارامیبینی که گوشه گوشه جاده گاومیشآباد و کنار خانههای مردم،جاخوشکردهانددرحالیکهبایددربیابانهای اطراف شهر تخلیه و سوزانده شوند اما سر از محل بازی کودکان درمیآورند. انگار منطقه، جایگاه زباله است و مردم سهمی از زندگی ندارند. گویی اهمیتی برای مسووالن شهری ندارد که اینجا محل زندگی اس//ت نه دپویی برای تلنبار شدن این همه زباله و نخاله. نبود شبکهای گس//ترده برای جمعآوری و ساماندهی فاضالب خوزستان هم قصهای قدیمی است که بارها از سوی رسانهها به آن پرداخته شده اما مس//ووالن خوزستان، هیچ و نگاه را در قبال آن ترجمه کردهاند. گشتی در محله میزنیم با اهالی حرف میزنیم. فضای کوچهها و خیابانها ش//بیه محل زندگی نیس//ت. گویی بیابانی متروکه است. بوی فاضالب امان و نفس آدمی را میبرد. جوانی از یکی از خانهها بیرون میآید. برای گفتوگو با اهالی منطقه راهی خانه آنها میشویم که از قضا پدرش یکی از بزرگان اینجاست و همه پسرانش با او زندگی میکنند. هر خانواده پسر با زن و فرزندانش در یک اتاق کوچک! پدر این خاندان از بزرگان منطقه است. احترامومراسمخاصیازسویکوچکترهانسبتبه بزرگترها وجود دارد. همان ابتدا تصور اشتباه از کوت عبداهلل را که از سوی خود خوزستانی مطرح شده تصحیحمیکنند.چهکسیگفتهبومیهای اینجابا غیربومیها صحبت نمیکنند؟ اینها چه حرفهایی استپشتسرمامیزنند؟قدمتانرویچشمماست. هر زمان هر کس مهمان گاومیشآباد شود، به گرمی از او استقبال میشود. در ادامه اهالی ابتدا از وضعیت انب//ار زباله و نخاله میگویند با کوچکترین باد در اینج//ا، تمام خاکهای نخالهها باال میروند و دهها براب//ر ریزگرد اهواز فقط در این منطقه نفس مردم را میگیرد. پیرمرد از گرما میگوید: ماش//ینهای اروند، دم//ای 68 درجه را برای ایجا ثبت کردهاند. ب//رای کس//ی قابل تصور اس//ت؟ همچنین اهالی وضعیت گرما را بیش از س//الهای قبل میدانند و تاکید میکنند: زمانی که آب کارون بیشتر بود، هوا اینقدر گرم نبود. کشاورزی بهتر بود. وقتی آب کم میشود در تابستان به دلیل کمبود آب حق ندارند کشاورزی کنند، فقط در زمستان که آن هم سطح آبهای زیرزمینی بسیار پایین آمده است. پیرمرد یکی از مشکالت اصلی محله را وجود کانالی میداند کهحدود41 سالازساختآنمیگذردامامشکل اصلی فاضالب همان کانال است. »بارها درخواست دادیم این کانال را خراب کنند. نه جویی برای ورود فاضالببرایمانایجادمیکنند،نهمحلیبرایتخلیه فاضالب وجود دارد. به هرجا میرویم برای شکایت، هیچ اتفاقی نمیافتد. نه نمایندگان مجلس اقدامی میکنند نه شورای شهر تاکنون قدمی برداشته«. فاضالب رها در کوچهها و گندابی لجنزار با جانوران موذی. او اما مشکل اصلی را در کنار همه رنجها و تابآوری برای آنها، بیکاری میداند. چهار پسر دارد، سه پسر متاهل و یک پسر مجرد اما هر چهار نفر بیکارند. نهیبی میزند به انتخابات اخیر. میگوید: شورای شهر اینجا قول پیگیری داده و خودش بچه این منطقه است و به او امیدواریم تا کارش را شروع کن//د. میگوید: در انتخابات اخیر خیلیهایمان به آقایروحانیرایدادیم.اینجا امارایتابعیتیوجود ندارد. هر کسی به هر کس بخواهد رای میدهد. ما به روحانی امیدواریم. میدانیم تاکنون چقدر برای خوزستان کم گذاشتهاند اما دلیلی برای جلو نیامدن نیست. ما وظیفهمان است رای بدهیم. یکی دیگر از بزرگانی که از محله در جمع نشسته بود در خصوص اینکهنمایندههایشاندرمجلسهیچاقدامیبرایآنها انجام نمیدهد با ناراحتی میگوید: یک بار با یکی از نمایندگان خوزستان در مجلس بحثی داشتیم به او گفتم رای ما حرامت باد که یک قدم برایمان برنمیداری، او نوبت سخنرانی و بیان مشکالت شهر مارابهنمایندگاندیگرمیفروخت.هربارنمایندهای میآید، وعده میدهد و میرود. دخترانمیتواننددرسبخوانند یکی از اتفاقات خوب این منطقه برخالف برخی نقاط سنتی و محروم کشور، آنجاست که دبیرستان دارند و دخترانش//ان هی//چ محدودیتی برای درس خواندن ندارند. دخترانی که تا دانشگاه هم میروند و چندیندانشجودراینمحلهزندگیمیکننداماتامین هزینه برایشان بسیار دشوار است. از سویی دیگر در خصوص وظایف زنان و مردان نیز باید گفت هر دو به یک اندازه در کنار هم کارها را انجام میدهند. زنان زیرگاومیشهاراتمیزمیکننداماهمپایمردخودو وظیفهایدراینزمینهندارند.میگویندخانمیدراین منطقهاستکهبهتنهایی06 دامرانگهداریمیکند. حاج علی یادآور میشود: به دلیل تامین لبنیات کل شهر، دولت باید بیشتر هوای دامداران اینجا را داشته باشد اما متاسفانه با این سطح کیفی لبنیات عالی گاومیش،توجهچندانیبهآنهانمیشود.

خمپارهصدامپشتخانهامبودمهاجرت نکردم حاال بروم؟

از او میپرسم چه تعداد از اینجا مهاجرت کردهاند و آیا خودش به فکر رفتن افتاده، آهی میکش//د و تاکیدمیکند:»زمانجنگخمپارههایصدامپشت خانهام بود، همین جا ماندیم و تکان نخوردیم، حاال هم03 سالپسازجنگکهبیامکاناتیوبیکاری و مش//کالت زیاد خوزستان را گرفته، از اینجا تکان نخواهیم خورد. همین جا میمانیم تا مشکالت حل شود. هر چند خیلی از مردم از اینجا مهاجرت کرده وبهشهرهایمختلفرفتهاند«.بالییکهچندسالی اس//ت دامن خوزستان را گرفته و کمکم شهرهای محروم آن خالی از س//کنه میش//وند؛ آسیبی که تا پایتخت خوزس//تان هم پیش رفته است. بغض دارد: »از من گذشته. این جوانها نه شغل دارند، نه آینده. باید شغلی داشته باشند تا احساس کنند در این مملکت مفید هستند و حقوق آنها هم رعایت میش//ود. همه اینها حقی در این کشور دارند. یک پسرم تحصیلکرده است. زن و بچه دارد. صبح تا شب بایددرخانهبماند.بقیهجواناناینجاهمعمدتاکارهای آزادفصلیمیتوانندداشتهباشنددرحدمیوهفروشی کههمیشههممیسرنیست.«

در مورد وضعیت معیشت اهالی اینجا باید گفت برخیازدورتصورمیکنندخبمردمگاومیشدارند، وضعشان خوب است در حالی که تعدادی از اهالی اینجادامدارندوبقیهدامدیگرانرانگهداریمیکنند و به چرا میبرند. در قدیم خیلیها دام داشتند اما به دلیل گرانی آرد و افزایش بیکاری، بسیاری از مردم دامهای خود را فروختند. اینها را اهالی گاومیشآباد میگویند؛ وقتی مردی 40 دام داشته و حاال حتی یک عدد هم ندارد.

فرزند معل/ول؛ نه حمایت بهزیس/تی، نهبیمه

یکیدیگرازاهالیگاومیشآبادکهبهواقعوضعیت اسفباری دارد، به »جهان صنعت« عنوان میکند:02 سال در بیمارستان به عنوان بهیار شب تا صبح کار کردم. از این 20 سال، فقط شش سال به من بیمه دادند. پولهای اصلی را به پیمانکارها میدهند. آنها همبیمهکارگرانراردنمیکننددرحالیکهمیآیند کارگران ما را سخت به کار میگیرند. ادامه میدهد: بااینوضعیتدرآمدی،یککودک01 سالهمعلول دارمکهجزشیرهیچچیزنمیتواندبخورد.روزانهفقط 20 هزار تومان پول شیر برای او میدهم. در حالی کهدربهزیستیپروندهداریماما01 سالاستهیچ حمایتی از ما نمیکند و یک ریال بابت وضعیت این کودکمعلولکمکنمیکند.

یکی دیگر از ریشسفیدان گاومیشآباد میآید وس//ط صحبت ما. خش//م دارد و با فریاد میگوید: خوزس//تان تبعیض دارد خانم. پسر من دو سال در زاهدان خدمت کرد. پول نداشت به مرخصی بیاید. ما سختی کشیدیم و هزینه او را تامین میکردیم تا به همین مملکت خدمت کند. بچه من چه فرقی با یک تهران//ی دارد؟ این وضعیت امکانات زندگی ما در خوزس//تان اس//ت. ما چه فرقی با بقیه مردم ایران داریم؟!

آب لولهکشی اینجا حتی برای درختان مضر است! اما ما آن را میخوریم

مش//کل به بیان وضعیت آب که میرسد، یک بط//ری از فرم آب منطقه جلوی ما میگذارند؛ آبی ک//در و زردرن//گ که آب لولهکش//ی گاومیشآباد محسوب میشود. این مختص کوت عبداهلل نیست. وضعیتاسفباروناسالمآبدرخوزستانسالهاست در جایجای آن وج//ود دارد. حاجعلی گالیه دارد: »روزیسهتا02 لیتریآبمیخرم.آبلولهکشی آنقدر افتضاح است که حتی نمیتوان با آن به حمام رفت! این درد نیست؟ هم پول آبی با این کیفیت بد را میدهیم، هم پول میدهیم آب سالم برای خوردن میخریم. استاندار و فرماندار نمیدانند وضعیت آب در خوزستان چطور است؟ نمیدانند آب آشامیدنی اینجا چقدر آسیبزاست؟« پیرمردی دیگر دنباله گالیه را میگیرد و میگوید: دانشگاه شرکت نفت ای//ن آب را آزمایش کرد و گفت حتی پای درخت هم نمیتوان آن را ریخت. آبی که بوی لجن میدهد. بعد م//ا ناچاریم آن را بخوریم. ام//ا در مورد برق از وضعیت راضیاند. جوانی میگوید: در دو سه سال اخیر به وضعیت برق رسیدگی بهتری شده است و برق چندان قطع نمیشود و هزینه هم در تابستان بسیارپاییناست.

در مدرسهها هم وضعیت چندان مساعد نیست. پ//ول زیادی برای ثب//ت نام میگیرند که از توانایی خانوادههاخارجاست.چراآموزشوپرورشبهمناطق محرومتوجهبیشترینمیکند؟کودکانمیگوینداز ما پول گرفتند آبسردکن برای مدرسه خریدند، دزد آمد آبسردکن را شکست و حاال خسارت آن را دوباره ازبچههاطلبمیکنند.مگرچهمنبعدرآمدیهست کهبتوانیمدائماینپولهاراتامینکنیم؟اینجاتفریح و سرگرمی و وسیله بازی برای این تعداد کودک وجود ندارد. مدرسهها هم کودکان را تحت فشار میگذارند و تا مبلغ مشخصی پول نیاورند، آنها را پارک عادی همنمیبرند.

کالنت/ری در دعواه/ای منطقه دخالت نمیکند

درخصوصبحثامنیتووضعیتاینجاازاهالی گاومیشآباد میپرسیم که جوانی عنوان میکند: در این محله کالنتری نیس//ت. اگر دو نفر دعوا کنند، کسی نیست که به موقع به موضوع رسیدگی کند ت//ا اتفاق بدتری رخ ندهد. اگر یک//ی از طرفین در درگیری کشته شود یا آسیب جدی ببیند، تازه بعد از رویداد جنایت، نیروی انتظامی میآید قضیه را به نوعی فیصله میدهد و فرد خاطی هم بعد از مدت کوتاهی آزاد میشود! گاهی اوقات پیش میآید یک سوءتفاهمواختالفنظرکوچکباعثمیشودکسی اسلحهبکشد.یکبارآمدندشبانهحسینیهرابهرگبار بستند و رفتند. کمی بعد فرد آزاد شد. این چه نوع مجازاتی برای به رگبار بستن در منطقهای مسکونی است که این همه جمعیت دارد؟

اعتراض به وضعیت، مس/اوی با شورش است

از آنها میپرسم آیا برای وضعیتشان اعتراضی کردهاند یا اقدامی برای رساندن صدایشان به گوش مسووالن انجام دادهاند که همگی میگویند کارگران شهرداریپنجماهحقوقنگرفتند،تجمعکردند،همه آنها را به عنوان شورشگر و ضدنظام بازداشت کردند. چرا؟ ما ضد نظام نیستیم. برای وضعیت معیشت و بیآبیسرزمینماناعتراضداریم.بااینشرایطچطور میتوان اعتراض کرد؟

از دیگر نکات مثبت گاومیشآباد برخالف سایر نقاط خوزستان آنجاست که با وجود جوانان بیکار زیاد، معتادان بسیار کمی دارد؛ دو مفهومی که در پی هم میآیند و اعتیادی که در خوزستان ریشه دوانده. امااینجاازاینخبرهانیست.

حاجعلی از رزمندگان جنگ است: سه سال در جنگ بوده. »این وضعیت زندگی من است در این منطقه.هیچگاهبهدنبالمنفعتوکسبمقاموثروت به دلیل جنگ رفتن نبودم اما جرات بیان اعتراض به شرایط را ندارم. میگوید: امام جمعه این منطقه خودش اهل گاومیشآباد است و هیچ قدمی برای همشهریهایش برنمیدارد. وقتی مسووالن کاری برایماننمیکنند،بهکهبایداعتراضکنیم؟

کارون پررمز و راز که تلخیهای زیادی در دل خود جای داده

گفتوگو با اهالی و ش//نیدن مشکالت فراتر از ذهن ما که تمام میشود، به سمت رودخانه کارون و محل چرای گاومیشها میرویم. خنکای رود کارون که تن کودکان را در کنار گاومیشها از هرم داغی خوزس//تان میرهاند. این کارون ستمدیده است؛ رودخانهای پررمز و راز و شگفتانگیز از اسرار زمان جنگ، با مخفی کردن اجساد زنان و مردان جوان در دلموجهایخودازحمالتصدامتا03 سالبعد، شیرجهروزانهپسرکانکوتعبداهللوحفظمعیشت مردمماندهدرسرزمینبیتوجهی.ازخونهاییکهدر دل خود جای داده تا فاضالبهایی که حاال از زندگی مردم در آن جاری میشود زیرا کسی برای فاضالب خوزستانفکرینمیکند.

تا چه زمانی از خوزس/تان بنویسیم و خوزستان دیده نشود

از رودخان//ه دور میش//ویم. گاومیشآباد محلههای محرومتر و اس//فبارتری هم دارد. از باالی جاده خانهشان پیداست؛ دری زنگزده و سقفی از چوب و ایرانیتهای شکسته، خانهای که از خشکسالی و س//الها ریزگرد و کمآبی، دهه//ا درد را در خود جای داده اس//ت. جلوی خان//ه انبوهی از پهن گاومی//ش و چوبهای خراطیشدهاست.دیوارینیمهریختهوآجرهای شکسته که آن سوی طویله را نشان رهگذران میدهد.کودکانیکهدردلطویلههایگاومیش کودکی میگذرانند و تفریح میکنند. حیوانات زبانبستهایکهدورزبالههامیچرخند.شالترا ازهرمحرارتباالی06 درجهاهوازرویصورتت پیچاندهای و نگاه میکنی به عمق رد فقر بر تن تفتیدهکوتعبداهللواهواز.حاالخورشیددرست وسطآسماناست.خورشیدنیست؛آهنمذاب استکهشعلههایداغشرابرسرخوزستانیها میپاشد. از گرما آزار نمیبینند و هنوز معیشت و شور زندگی تعطیل نشده. از امتداد خط رنج، فقر، بیکاری، نبود آب و هوای س//الم است که زجر میکشند و هر چه دم میزنند، فریادشان راکسینمیشنود.ازپذیراییگرمواهالیگرمتر گاومیشآبادخداحافظیمیکنیمورهسپاراهواز میشویم. ذهن که خالی میشود مرور میکند دیدهها و شنیدههایش را. تا چند سال دیگر باید بیاییم خوزستان و همان دردها را بنویسیم که ممکن است برای مخاطب و خبرنگار تکراری باشد اما برای اهالی خوزستان که با این زخمهها و رنجها روزگار میگذرانند و لحظه به لحظه آن را با گوش//ت و پوست خود لمس میکنند، نه تکراریاستونهخستهکنندهاماآزاردهندهاست و روزانه با آن دست و پنجه نرم میکنند تا دیو مشکالت، شبهنگام آنها را لختی در آسودگی رهاکندونفسیبکشنداماصبحدمدوبارهحلقوم آنها را میفشارد. روزها در پی هم میآیند و انگار هیچکسنمیخواهدچشمانخودرابرایمردم ایناستانبازکندوقدمیبرایرنجهاینشسته بر تن و چشمانشان بردارد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.