موتورسواری، بیمرز و قانون

Jahan e-Sanat - - News -

شیداملکی-صدایهمهمهبهگوشش نمیرسید. صدای بتهوون، نوایی محلی یا شایدصداهاییازموسیقیزیرزمینیگوشش را پر کرده بود. هرچه در گوشش بود را فقط خودش میدانست.

در واگن ویژه بانوان، هرچه فروشــنده لوازم آرایش میگفت، به گوشش نمیرفت. پسربچه اصرار میکرد فال بخرد، چیزی اما نمیشنید. هیچ صدا و فریادی را نمیشنید. آرام کتاب میخوانــد. ازدحام جمعیت در واگن مترو وقفهای در کتاب خواندنش ایجاد نمیکرد. با گوشیهایی که در گوشش بود، کتــاب میخواند و به هیچ صدایی واکنش نشان نمیداد.

زن جوانی گفت: «خوبه آهنگ که گوش میدهند، دیگه به هیچی کار ندارند.» این جمله را گفــت و دوباره محو صفحه تلفن همراهش شــد.بلندگوی قطار ایستگاه را اعالم کرد. هنوز هــم هیچ صدایی برایش اهمیت نداشت. در قطار که باز شد، به تابلوی نصبشده در ایستگاه با دقت نگاه کرد و بعد پیاده شد.

مسیر را با احتیاط قدم برمیداشت. به خروجی ایســتگاه میرزای شیرازی رسید. هنــوز هم دقت میکرد. عــرض پیادهرو را بــا دقت عبور کرد. به مســیر ویژه اتوبوس رسید. چپ و راست خود را نگاه کرد. چراغ سبز شــده بود و ماشینها از سمت راست با سرعت میگذشتند. چراغ عابر سبز شد. نفسی راحت کشید. قدم برداشت تا از عرض خیابان عبور کند.

موتورسواریکهدرمسیرخطویژهحرکت میکرد،بوقهایممتدزد.موتورسوارفریادزد. دختر اما هنوز هم چیزی نمیشنید.

موتورسوارباناسزاگوییوعصبانیتتعادل موتــورش را کنترل کرد و با فریاد به دختر گفت: «اون گوشــی رو از گوشت دربیار که بشنوی المصب. همه زندگیتون شده این گوشیهای مزخرف...»

موتورسوار ترسیده بود، فریاد میزد، اما نگران دختر نبــود. دختر اما فقط نگاهش میکرد. دخترجوان با زبان اشاره چیزی گفت. دستهایش را در هوا تکان میداد. موتورسوار متوجهشددخترناشنواست.امانهعذرخواهی کرد، نه چیزی، ویراژ داد و با سرعت رفت.

موتورسوار هرچند در مسیر ویژه اتوبوس که نباید باشــد، با سرعت حرکت میکرد امــا حق به جانــب و عصبانی محلی را که میتوانست حادثهای بزرگ بسازد ترک کرد. اما همین لحظه میتوانست با چند تغییر کوچک فاجعهساز شود.

اول؛ موتورسوار کنترلش را از دست میداد و با دختر تصادف میکرد. و دوم؛ عابر پیاده دختری ناشنوا نبود و مردی جوان و عصبانی در مقابل موتورسوار قرار میگرفت.

خطوطویژهاتوبوسبهمحلیبرایجوالن موتورسوارها تبدیل شده است. بگذریم که برای فرار از ترافیــک و چراغقرمز، پیادهرو را حریم خود میدانند؛ حریمی که از خط ویژه اتوبوس هم بیشتر از آن سهم میبرند. برای الیی کشیدن از بین عابران پیاده از هم سبقت میگیرند و کوچکترین اعتراضی در خوشــبینانهترین حالت با سکوتشان مواجه میشود.

ویراژ موتورسوارها برای خالصی از ترافیک و چراغقرمز هر روز تکرار میشود. دختر جوان تا یکقدمی آسیبی جدی رسید. صداهای شــهر را نشــنید و به رفتنش ادامه داد. اما موتورسوارها همچنان بالی جان شهروندان این شهر هستند...

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.