تازههاي بازار نشر

Jahan e-Sanat - - NEWS -

اينداستانبرداشتيازمجموعهيادداشتهاي روزنوشتي است كه در طول هشت سال تقريبا بدونوقفهنوشتهشدهولحظهلحظهيكارتباط پرشور را ثبت كرده است. روياهايت را ميبوسم را ميتوان رماني مستقل و كامل در نظر گرفت كه تكهاي از يك زندگي پرفرازونشيب را با لحني ساده به تصوير ميكشد. كل اين كتاب محملي براي ثبت و انتقال نگاه نوستالژيك نويسنده به گذشــتهاي است كه اكنون بس دور از ذهن و روياگونه به نظر ميرســد، اما دستكم دو نفر در اين دنياي بزرگ اطمينان دارند كه هر واژه و هر جملهاي از اين داستان، تا مغز استخوان واقعي است. دو نفر كه زماني يك نفر بودند و حاال چهار نفر شدهاند.

„2-„راهنماي„مردن„با„گياهان„دارويي-„ عطيه„عطارزاده

اولين رمان عطيه عطارزاده يك كار تجربي و نو اســت. راهنماي مردن با گياهان دارويي هم داستاني خاص دارد و هم ساختاري قابل تامل. رمان روايتي است از يك دختر جوان كه چشمانشنميبينندودرخانهايهمراهمادرش در كار خشــك كردن، تركيب و آمادهسازي گياهان دارويي براي فروش در بازار است. او در تاريكي چشمانش توانسته با استفاده از قواي ديگر به درك جذاب اشــيا و ابزاري برسد كه با آنها كار ميكند. همه چيز برايش در ساختار و وجــوه گوناگون اين گياهان و البته رابطه با مادرش خالصه شده، تا اينكه روزي براي يك مراسم خانوادگي از خانه پا بيرون ميگذارد و باز كه ميگردد خيلي چيزهاي درونش عوض شده است.

„3-„خطابه„سقوط„رو-„ژروم„فراري

سال 2012 مهمترين جايزه ادبي فرانسه يعني «گنكــور» به ژروم فــراري براي رمان «خطابه ســقوط روم» اهدا شد كه مضموني فلسفي دارد. اين كتاب يكي از نامزدهاي جايزه «آكادمي فرانسه» و همچنين جايزه «فمينا» بود.كتاب درباره يك دانشجوي فلسفه است كه كافه كوچكي را در روستاي زادگاهش راهاندازي ميكند اما پس از مدتي روياي زيباي او به يك كابوس بدل ميشود. عنوان كتاب اشارهاي است به سخنراني قديس آگوستين فيلسوف درباره انحطاط و سقوط روم در سال 410 ميالدي.

هيات داوران جايزه گنكــور، اين كتاب را «قياسيزيباازنااميديمعاصر»ناميدكه«پيامي اميدوارانه در دل خود دارد». ژروم فراري در سال 1968 در پاريس به دنيا آمده. وي دبير فلسفه اســت اما كتابهايي هم كه نوشته در فرانسه همواره مورد توجه بودهاند.

„4-„همزاد-„قاسم„شكري قاسم شكري يكي از تجربينويسترين و در عينحال قصهگوترين نويسندگان ادبيات ايران است. او تاكنون براي رمانهايش جوايزي از جملــه جايزه بهترين رمان متفاوت را از آن خود كرده است.

آخرين رمان او «همزاد»، به ســياق جهان پراتفاق و مملو از كشــف او نوشته شده است. رمان داستان يك داستاننويس است؛ مردي كه قصهاش از روزهاي نوجواني او در شيراز آغاز ميشود. نوجواني كه ميخواهد صادق هدايت باشد، چند دوست صميمي دارد و ابايي ندارد از بد بودن و تندروي. او كه شاهد تصاوير تند و تلخي است از پرسه زدن در خيابانهاي شهر و همينطور ديدن آدمهاي متفاوت. شــكري قهرمــان خود را مــدام در مواجهه با مرگ و تلخياش قرار ميدهد. درعينحال ذهن اين قهرمانخيالبافاست.قهرمانيكههمنويسنده است، هم در زندان كار ميكند. رمان مملو از اين تناقضهايجذاباستكهباعثميشوندجهان قاسمشكريسرشارباشدازرئاليسموالبتهخيره شدنبهزشتيهاييكهپيرامونآدمهاياووجود دارند و نفس ميكشند.

رمان همــزاد قصه پراتفاقي، ريتمي تند و سريع دارد و مخاطب را تا پايان با خود همراه ميكند و به او اجازه ميدهد در مســيري كه نويسنده آن را مملو از حادثه كرده، قدم بردارد و غافلگير شود.

در بخشي از اين كتاب ميخوانيم: «كمكم رضا شروع كرد به لودگي. ميگفتم چوب هم جاي تو بود تا حاال ماهي گرفته بود. حرفهاي رضا تمام نشده بود كه يكباره ديدم ته آب، ميان سياهي، چيزي وول ميخورد. ناخواسته صدايي توأم با ترس و خوشحالي از ته گلويم بيرون آمد. نخ قرقره كمكم داشت تكان ميخورد.

„5-„آدور „يها «آدوريها» آخرين پخش از سهگانه كوير چنگيزي اســت. «پرسه زير درختان تاغ» و با «پنجاه درجه باالي صفر» عناوين پيشين اين سهگانه هستند. تنهايي، پنهان زندگي كردن و براي خود زيستن، مفاهيميهستند كه نويسنده در رمان «آدوريها» خواننده را به تفكر درباره آنها دعوت ميكند.

اين رمان روايت زندگي چند نســل از خانــوادهاي به نام آدوري اســت كه ناچار به مهاجرت از شهرشان ميشوند و تالش ميكننــد در مكاني ســخت و خشــن به زندگــي ادامه بدهند. خانــواده آدوريها ناچارند براي زنده ماندن در فضاي بيابان، به هر كاري دست بزنند. به اين ترتيب، اين رمان داستان تالش براي زنده ماندن و به عبارتي، روايت پا گرفتــن و از بين رفتن يك خانواده است. چنگيزي پيش از شروع متن رمانش، اين جمله را از هرمان ملويل، ابتداي كتاب آورده است: جالبترين جاها در نقشه نيستند.

صق„-6„ „ههاي„ملي-„رضا„فياضي

يــك روز، مهمان ناغافل مثل مور و ملخ ريخت سر ما. آقاجانم خانه نبود. دستمان هم تنگ. مادرجان ميخواست آبروداري كند. گفت بروم از خانه همسايه سيبزميني و پياز بگيرم براي ناهار. نميرفتم. گر گرفته بودم از خجالت. به هر جان كندن راهي شدم. در زدم. خانم تهراني كه معلم دبستان دخترانه بود در را به رويم باز كرد.

(خانم حسيني چون از تهران آمده بود او را خانم تهراني صدا ميكردند) با خوشرويي پرســيد چه ميخواهم. گفتم. رفت و توي يك كاســه بزرگ چند دانه سيبزميني و پياز گذاشت. يك كتاب داستان هم رويش. گفت: «ملي جان بخوان. اگر خوشت آمد بده دوستانت بخوانند تو هم بيا يك كتاب ديگر از من بگير».

اين كتاب هديهاي است به تمام معلمهايي كه دوست دارند بچهها كتابخوان باشند. شما هم اگر از خواندن اين كتاب خوشتان آمد بدهيد ديگران هم بخوانند و بيايند از من يك كتاب ديگر بگيرند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.