دادگاه حقوق حيوانات در ميدان وليعصر

Jahan e-Sanat - - News -

شيدا ملكي- هوا تاريك بود. اما صورتت هنوز از گرما ميسوخت. جمعيت كنار خيابان ايستاده بودند و مقصدشــان را بلند ميگفتند تا زودتر از ترافيك آدمها خالص شوند.

پيرمرد كوتاهقد و موسفيدي بيمقدمه رو كرد به مرد جواني و گفت: خيلي سال قبل اينجا يك حوض بزرگ بود. فواره داشت و هواي اين ساعتها را كمي خنكتر ميكرد. آدم دلش باز ميشد وقتي بهاينميدانميرسيد.بهمركزميدانوليعصراشاره كرد و ادامه داد: جوان دلم گرفته از اين همه نورهاي عجيب و غريب. نميدانم اصال چه شد كه حوض بزرگ ميدان را جمع كردند.

پيرمرد با جوان درددل ميكرد و انگار يادش رفته بود منتظر تاكســي ايستاده است. ازدحام جمعيت، گرماي غروب تابســتان و صداي بوق ماشــينها براي كالفگي آدمها كافي بود. جيغ زنــي كه چند قدم دورتر ايســتاده بود، همه را كالفهتــر كرد. زن جيغ ميزد و كمي مانده بود تا با زني كه قالده ســگ كوچكش را در دست داشت، گالويز شود.

- ســه نفر آدم بزرگ به سختي سوار ماشين ميشويم، چطور ميخواهي سگت را آن هم خارج از سبد داخل ماشين بياوري.

صاحب سگ، حيوان را در آغوش گرفته بود و سعي ميكرد همه را قانع كند كه ميتواند سگش را سوار تاكسي كند. پيرمرد به صاحب سگ نزديك شد. با صداي آرام گفت: عزيزم اين راهش نيست، تاكســي براي جابهجايي اين زبانبسته مناسب نيست. اين داد و فرياد را تمام كنيد.

زن صاحب حيوان اين بار فريادش بلند شد. سگ آشفته بود و تالش ميكرد از آغوش صاحبش خارج شود. انگار در قفسي باشد كه فقط رها شدن از آن برايش يك آرزو است.

صاحب سگ فرياد زد و گفت: شما همه يك مشت آدم بياحساس هستيد. معني احترام به حقوق حيوانات را نميدانيد. اصال متوجه نيستيد كه اين زبانبسته هم حقي دارد. چه فرقي هست بين اين موجودات زنده مظلوم بيزبان با ما؟

جنجال باال گرفته بود. ژست احترام به حقوق حيوانات جذاب بود و عدهاي ترجيح دادند از زني كه صاحب سگ بود، دفاع كنند. زن معترض به سوار شدن حيوان در تاكسي هر لحظه تنهاتر شد. فرياد نميزد. انگار ميدانست فرياد زدن در جمعي كه شبيه دادگاه شده است، به نفع او نخواهد بود.

پيرمرد آخرين كســي بود كه اعتقاد داشت تاكســي سوار نشدن سگ، آن هم خارج از سبد محافظ حيوان حقوق او را نقض نميكند. صاحب سگ سوار تاكسي شد و رفت.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.