راه دشوار روزنامهنگاری برای نسل من

Jahan e-Sanat - - News -

فاطمهبیکپور-وقتیتیرماه48 در81 سالگی برای کنکور دشوار معروف 84 آماده میشدم، بسیار معمولی تست زده و درس خوانده بودم. هر چه بود پیشدانشگاهی بود و تستهای گهگاهی در ادبیاتی که همیشه دوستش داشتم و برخی دروس دیگر. با آمادگی نسبی و بدون هیچ استرسی برخالف همدورهایها و دوستانم که صبح تا شب از این کالس به آن کالس کنکور و از این کتاب تست بهآنجعبهتستمشغولبودند،پایکنکوریرفتمکهتصوریازنتیجه نداشتم اما میدانستم چه رشتهای را دوست دارم. وقتی نتیجه کنکور سراسریآمدمجازبهانتخابرشتهشدهبودم.غلغلهدانشکدهپرستاری سر چمران و گرفتن دستی نتایج اولیه کنکور در21 سال پیش. رتبهام در آن سال بد نبود اما چون نمیخواستم به شهر دیگری به جز تهران بروم، خیلی صوری انتخاب رشته کردم و خب رشته مورد نظرم را قبول نشدم.کمی بعد کنکور دانشگاه آزاد بود که میتوانست تنها امید من برای تحقق عالقهام شود. شش انتخاب داشتیم برخالف انتخاب رشته دانشگاه سراسری، از کسی مشاوره نگرفتم و همین اشتباه و بیتجربگی باعث شد چهار رشته از شش انتخابم حذف شود و فقط دو رشته باقی ماند.اصلیترینرشتهموردنظرمروزنامهنگاریباقیماندباظرفیتبسیار پایین06 نفر در کل کشور. روزی که راهروهای باریک دانشکده معماری را برای کنکور آزاد طی میکردم تصور نمیکردم قرار است چه اتفاقی برایم رقم بخورد. بعید بود بتوانم رتبه الزم را در میان این همه درخواست وکنکوردهندهکسبکنم.نتایجآمد.طبقپیشبینیامقبولنشدم.آن موقعنتایجاینترنتیهنوزآنقدربابنشدهبودوروزنامهخریدنودیدن ناممان در میان هزاران نام که مشابه اسم هم به وفور در میان اسامی بود و گیجکننده، مرسومترین روش ممکن بود. روزنامه را روی زمین پهن کردم و نامم را ندیدم. فقط چند قطره اشک ریختم. اما ادامه دادم. همان لحظه بود که با خود گفتم: «تو دیگه پتانسیل دوباره درسهای دبیرستان خوندن و یک سال پشت کنکور موندنو نداری. همین امسال هر طور شده میری دانشگاه». در گشت و گذار همان روزنامه بود که دوره فراگیر رشتهای دیگر که بعد از روزنامهنگاری به آن عالقهمند بودم را دیدم. مدیریت جهانگردی در دانشگاه عالمه پس از گذراندن دورهای فشرده در سه ماه که اگر با معدل 12 قبول میشدیم، میتوانستیم از ترم دوم، همین رشته را در دانشگاه عالمه ادامه دهیم. همین را انتخاب کرده و ثبتنام کردم و پنجشنبه، جمعهها صبح تا شب کالسهای فشرده با کتابهای پرحجم و سنگین را میگذراندیم. تا اوایل اسفند که موعد امتحان نهایی بود. پیش از امتحان نهایی یک اتفاقی افتاد که فقط همان سال چنین طرحی گذاشته شد. همیشه با خودم میگویم خدا دوستم داشت که همان سال به بهترین نحو ممکن و با کمترین دشواریخبرنگاریرانصیبمکرد.دانشکدهانجمنصنفیروزنامهنگاران در سالی که هنوز احمدینژاد و یارانش انجمن صنفی را تعطیل نکرده بودند،دانشجویبدونکنکورباشرطمعدلودرصورتپذیرششرایطبا مصاحبهورودیمیپذیرفت.معدلباالی61.شرایطآنراداشتموصرفا با اطالع از این موضوع مدارکم را ارسال کرده بودم. رشتههای دیگری هم در کنار خبرنگاری انتخاب کرده بودم. آخرین روزهای کالس مدیریت جهانگردی بود که یکی از همکالسیهایم اتفاقی گفت: «دیشب اسمت رو تو روزنامه خونه خالم دیدم. دانشگاه قبول شدی». و من همچون افراد برق گرفته از جا پریدم و گفتم چه رشتهای؟ کی دیدی؟ گفت همین پریروز. و من اصال متوجه آمدن نتایج و روزنامهاش نشده بودم. همچون گلولهای که از تفنگ شلیک میشود، در نبود موبایل خودم را به بیرون رساندم از تلفن عمومی با برادرم تماس گرفتم تا از اینترنت اسمم را بیابد. روزنامهای نمانده بود تا تهیه کنم. مجید اسمم را دید گفت سه تا رشته انتخابشدیبرایفوقدیپلم.خبرنگاری،عکاسی،مهمانداری.انتخاببا خودتهومنجیغمیزدمومیگفتمفقطخبرنگاری.امتحانجهانگردی را با بیرمقی و بیانگیزگی تمام دادم و در نهایت هم از جمع052 نفره، فقط هفت نفر برای دانشگاه عالمه و در آزمون نهایی قبول شدند و به آنجا راه یافتند. این به معنای دشواری و سنگینی راه دانشگاههای فراگیر بود. استرســی که هنگامه کنکور دادن باید میداشتم را حاال داشتم. میترسیدم به موعد ثبتنام دانشکده انجمن نرسم و جا بمانم. اواخر اسفند بود که دانشکده را یافتم و مصاحبه شدم و ثبتنام کردم. حاال من یکدانشجویخبرنگاریبودم.حاالفاطمهبهآرزویدوستداشتنیاش رسیده بود. برایم نوع دانشگاه مهم نبود و در قید و بند ضرورت دانشگاه دولتیقبولشدننبودم.فقطدلممیخواستاینرشتهرابخوانموتالش کنمتاروزنامهنگارشوم.کمااینکهبهتریناساتیدیادگیریروزنامهنگاریام بهتریناساتیدروزنامهنگاریکشوربودندوتوانستمازوجودشاندرهمان دوره کوتاه بهره ببرم. خبرنگاری خواندن و آینده این شغل و نگرانیها و استرسها و ناامنی شغلی و فشار و مشکالت مالی که به همراه دارد، همه باعث میشد خانوادهای که همه در آن مهندسی و مدیریت خوانده بودند، این رشته را بیهوده و نامناسب پندارند و ناچار باشم در آن جبهه هم مبارزه کنم تا به خواستهام برسم. درسم شروع شد و از ترم دوم در دانشکده نشریه درمیآوردیم و شروع به نوشتن کردم. کمکم کارآموزی را شروع کردم و با رفتن به نشریه همشهری جوان اما با وقت نگذاشتن فردی که قرار بود از او کار یاد بگیرم، کمکم از آن فضا مأیوس شدم و خودمشروعبهنوشتنگزارشهایروزاجتماعیکردم.نخستینگزارشم در خصوص شروع سهمیهبندی بنزین و ابعاد اجتماعی آن و اتفاقات آن روزها بود؛ گزارشی که هنوز دستنویس آن را دارم و بینهایت دوستش دارم. اما سرنوشت من زمانی با روزنامهنگاری گره خورد که به سرویس اجتماعی روزنامه اعتماد و مریم خورســند، دبیر آنجا رسیدم. او شد یگانهمعلمروزنامهنگاریمن.

هر چه میدانم و هر چه یاد گرفتم، از قبل آموزشها و دلسوزیها و اعتماد کردنهای اوست. چه در روزهای دانشجویام، چه در بیکاری و نبود کار در روزهای بعد از88 تلخ. هر جا میرفت برای من کاری داشت. اگر گزارشنویس اجتماعی شدم که هنوز هم باید بیاموزم و بیاموزم، از حضور این زن معتبر در بیش از02 سالی است که در بهترین مطبوعات اینکشورحضورداشته.ششماهکارآموزیرفتمبسکهنمیتوانستماز آنفضایدلچسبتحریریهایکهاوایلدرآنغریبیمیکردم،دلبکنم. همانطورشروعکردمتادرکنکورکارشناسیدانشکدهخبر،معتبرترین فضا برای خواندن خبر شرکت کردم و قبول شدم و با تطبیق واحد از فوق دیپلم به لیسانس، دو سال و نیم هم در دانشکده خبر بودم که رخدادهای آنجا در این مقال نمیگنجد. همین حد که در اوج فشارهای 88 ما تازه وارد دانشکده شده بودیم با تیمی دگم از احمدینژادیها کهمصاحبهکنندهفنیروزنامهنگاریاشازدانشجویان،وحیدیامینپور بود که االن برای خود تریبون و رسانه دارد و خوب میتازاند. در همان سالهای سخت در حوزههای سیاسی و انرژی (اقتصادی) هم کار کردم. اما دورههای بیکاری و افسردگی زیادی را هم پشت سر گذاشتم؛ درست اوج روزهایی که میتوانست پیشرفت کاریام باشد. کمکم از سال 92 با آمدن دولت روحانی بود که فضای مطبوعات هم بازتر شد و من به حدی از تجربه رسیده بودم که بتوانم مسوولیت صفحه مورد عالقهام یعنیاجتماعیرابپذیرمومشغولکارشوم.اختیارعملدررسانهفعلی و استقالل کاری بیشتر در «جهان صنعت» به لطف مدیرمسوول آن، به من جسارت نوشتن بیشتر از معضالت جامعه را داد اما فشارهای دولتی هم وجود نداشت و حداقل مزیت آن، این بود که به تعداد بسیار زیاد گزارشهای انتقادی از عملکرد وزارتخانههای مختلف مینوشتم و ترس از شکایت نداشتم. حداقل امنیت کاری برایمان وجود داشت. فراز و نشیبهای زیادی در راه روزنامهنگار شدنم بود. از روزهایی که مادرم میگفت این کار بیهوده را رها کن و هر روز پدرم میگفت باالخره کارت چیه؟ روزنامهنگاری را حتی به عنوان شغل که دغدغه همه روزهایم بود، قبول نداشتند. اما با همه دشواریها، با تالش، در روزهایی که یادگیری و روزنامهنگار شدن دشوارتر از حاال بود و کسی با چهار روز کارآموزی ادعای روزنامهنگاری حرفهای نداشت و خواهان این شغل، واقعا کار یاد میگرفتند و به یادگیری عالقه نشان میدادند، روزنامهنگار شدم. بله با همه این تفاسیر، روزنامهنگار شدم و پدری که این کار را به رسمیت نمیشناخت،حاالبهدخترشافتخارمیکند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.