غم نان و بیم جان

Jahan e-Sanat - - News -

ادامهنگاهسردبیر-باوجوداشتیاقزیادیکهبراینوشتنداشتم هیچگاه دلم نمیخواست زندگیام از این راه تامین شود و سالهای زیادی هم بر این پیمان ماندم اما روزگار طوری چرخید که به قول معروف دستم رفت زیر ساطور مطبوعات و خدا کند تا نفسی میآید، یارای چرخیدن داشته باشد.

از روزی که در پاییز ،1340 در کالس دهم ریاضی دبیرســتان رهنما، از نیما گفتم تا امروز که در هر زمینهای که پایش بیفتد، قلم میزنم، دو نکته را همواره در زندگی حرفهای رعایت کردهام؛ اول اینکه سعی کردهام بیاموزم و از یاد گرفتن عار نداشته باشم. البته امیدوارم حمل بر تعارف و گزاف و «منم» نباشد؛ دوم اینکه تالش کردهام تا جایی که میشود به در و دیوار وابسته نباشم و بتوانم پاسخگوی آنچه مینویسم، باشم.در این راه، در این سالهای طوالنی، افتخار داشتم و خوشبخت بودم که در تهرانمصور با بزرگانی چون مرحوم علیاصغر افراسیابی(افرا)،سجادکریمیوحسنشهرزادکارکردم.باآقایحسین سرفرازکهسردبیرمبودیاخیلیهایدیگر،بازندهیادمنوچهرنیستانی نازنین، با کیومرث منشیزاده، شاعر ریاضی عزیز که یادش به خیر باد و با دیگرانی که هستند و در ایران و خارج کار میکنند، از همه آنها یاد گرفتم و با همه آنها خاطره دارم و بعدها خوشانسی همچنان با من یار بود که در خدمت استادانی چون محمد بلوری، محمد حیدری و عکاس بزرگ از دست رفته حسین پرتوی باشم که اگر با وجود همه نادانستههایم، اگر باز هم دست کم میتوانم بنویسم، مدیون همه آن عزیزانهستم.ازقدیممیگفتندوهنوزهممیگویندکهروزنامهنگار، حکایت مرغ است که در عزا و عروسی، اگر نگویم سرش را میبرند اما قطعاازوجودشاستفادهودرمواردزیادیسوءاستفادهمیشود.واقعیت هم همین است، واقعیتی که مرز نمیشناسد، در همه جا، کم و بیش همین است؛ روزنامهنگار میان «قدرت» و «مردم» راه میرود که اگر به هر طرف بچرخد، طرف دیگر را میرنجاند و حکایت مرغ بیچاره پیشمیآید.یادماستقدیمهابرایارجنهادنبهحرفهروزنامهنگاری ونمایشقدرترسانهمیگفتند،مطبوعاترکنچهارممشروطهاست، یعنیدرکنارسهقوهضروریبرایپاگرفتنمشروطه،مطبوعاتراهم قرار میدادند و این هم واقعیت است که رسانه مشعل، پایه و اساس دموکراسیاستومیتواندمیانمردموحکومتنهفاصلهکهنزدیکی ایجاد کند بلکه در نهایت به سود مردم خواهد بود.نمونههای زیادی در تاریخ معاصر میتوان ذکر کرد که رسانه و اهالی رسانه، قدرتمندان زیادی را از تخت به زیر آوردهاند که شاید یکی از رسانهایترین آنها، ماجرای«واترگیت»وسقوطنیکسون،رییسجمهورپرقدرتآمریکا در دهه07 میالدی است و مشابه در همین یکی دو سال مثال شاهد، سقوطرییسجمهورآمریکاهمباشیم.

روزنامهنگاری در ذات خود، حرفهای خطرناک است و میخوانیم و میشنویم که هر سال تعدادی روزنامهنگار در جهان، یا جان خود را از دست میدهند یا با مشکالت قضایی و مالی روبهرو میشوند اما دشوارتر این است که روزنامهنگار باشی و بخواهی استقاللت را حفظ کنی، بخواهی بمانی و زندگی کنی و همواره با کابوس «غم نان و بیم جان» روزگار بگذرانی اما در نهایت چه بسا با همین یک بیت شعر، تمام نامالیمات و نامرادیهای برآمده از روزنامهنگاریام توجیهپذیر باشد: در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

massoudmehr@yahoo.fr

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.