اردالن سرشار از دانش بود

Jahan e-Sanat - - News -

سخنگوي مبارزه با مفاسد اقتصادي ديروز با اعالم اينكه 65 بدهكار بزرگ بانكي مشخص شدهاند، اعالم كرد كه بزرگترين بدهكار بانكي يك تريليون بدهي دارد.

از ديروز كه اين خبر منتشر شد مثل خوره به جانم افتاد كه بدانم اين بدهكار كيست اما سخنگوي ستاد اعالم كرده كه اعالم نام افراد بدهكار با قوه قضاييه اســت از اين رو وقتي كنجكاويام ارضا نشد به دنبال سرنخهايي در سخنان سخنگوي ستاد گشتم.

معلوم شــد كه اين فرد توليداتي داشته و بهترينها را نيز احداث كرده است.

معلوم شــد واحد صنعتي وي نيز بهترين واحد صنعتي شناخته شده است همچنين باز طبق گفته سخنگوي ستاد، بر من معلوم شد وي اكنون جزو بهترينها به حســاب ميآيد طوري كه بايد «ادبيات مبارزه با مفاسد اقتصادي اصالح شود».

آمار در «ذات» خود نه خوب اســت و نه بد، بايد صرفا واقعيت را بيان كند اما اگر جلوههايی از واقعيت خوب نباشــد، آمارهای آن بد میشود و مردم را نگران میكند.

اين اســت كه گاه آماری منتشر نمیشود تا مردم نگران نشوند، اين شــايد روش خوبی باشــد و خيرخواهانه باشد اما نبايد فكر كرد كه اين ســالح تا ابد در دست ماست چون اگر زيادهروی كنيم خود به عالمتی بدل میشــود تا هر جا آمــاری نديدند، بفهمند آنجا يك چيزيش است.

دولت در اين دو ماه اخير مورد نقدهاي ســنگيني بود كه در اين شــش سال سابقه نداشت. در اين شــرايط دولت بايد سعي در آرام كردن فضا بكند.

بايد بيشــتر به حرفهاي منتقدينش گوش بدهد... اما درســت در همين حال و فضا محمد عليآبادي به عنوان سرپرســت وزارت نفت تعيين ميشــود اين در حالي است كه عليآبادي در همين دولت دهم براي وزارت نيرو به مجلس معرفي شده بود اما نتوانست راي اعتماد بگيرد، حال به عنوان سرپرست وزارتخانهاي به مراتب مهمتر تعيين ميشــود آن هم در شــرايطي كه ايران رياســت دورهاي اوپك را به عهده دارد، يعني در شــرايطي كه وزير نفت يا سرپرســت آن رييس اوپك هم است.

البته شــايد رييسجمهور اين حق را دارد اما بايد توجه داشت كه از بزرگتريــن منتقدين دولت دهم مجلس اســت. آيا اين به تعامل بيشتري منتهي ميشود؟

ديروز وزير مسكن و شهرســازي روي نكتهاي دست گذاشت كه خون به دل مســتاجران ميكند، وي گفت «كساني كه مسكن دارند احساس شخصيت ميكنند و در نتيجه بنياد خانواده نيز تحكيم ميشود و نسل پاك پرورش مييابد.»

اين نگاه اگرچه تلخ اســت، واقعبينانه اســت و بايد از بابت آن به وزيــر تبريك گفت. اما معلوم نيســت كه چرا وزيــري با چنين نگاه واقعبينانهاي ميگويد قيمت اجارهبها باال نميرود.

وزير به عنوان پشتيبان سخنش ميگويد: آنقدر خانه ساختهايم كه روي دستمان مانده است.

با وجود اين وي در ادامه ميگويد: 500 هزار واحد با انبوهســازان ميسازيم.

وزير ظاهرا براي اينكه قدري از ناراحتي مستاجران كم يا دل آنها را خنك كند، ميگويد: من هم مستاجر هستم. بعد ميگويد: در خانه سازماني زندگي ميكنم. بعد ميگويد: البته در اردبيل خانه دارم. همچنين ميگويد: اگر كســي مستاجر نباشد از احوال مستاجران خبر ندارد.

اينهــا را گفتم، اين را هــم بگويم كه من از حرفهاي وزير ناراحت نشدم كه گفت قيمت اجارهبها باال نميرود نه اينكه قبول دارم، قبول ندارم اما آدم بايد وزير مسكن نباشد تا بعضي حرفها را بزند.

اكنون مدتهاســت كه دولت به طور دايمي با مشــكالت دست و پنجه نرم ميكند اما هيچگاه حال و روز آن را تا به اين حد نزار نديده بــودم؛ وقتي بياعتمادي به آمارهــاي دولتي تا به نمايندگان مجلس گسترش مييابد.

در واقع اعتماد مردمي سرمايه بزرگي است و هر دولتي كه داشته باشــد در مقابل مشكالت بيمه ميشــود. اين اعتماد بسيار سخت به دســت ميآيد و ســخت هم از بين ميرود و وقتي از بين رفت بسيار بســيار سختتر اعاده ميشود. دولت ظاهرا در چنين وضع سختي قرار گرفته است. رييس كميســيون پژوهشهاي مجلس در نقد آمارهاي دولتي در خصوص بيكاري و اشــتغال ميگويد: «هيچ اقتصادداني آن را قبول نميكند».

نقد توكلي به گونهاي اســت كه گويا نگران است كه اگر آمارها را بپذيرد، در صحت مدرك دكترايش كه اقتصاد اســت شك كنند. وي ميگويد: «اين يك مدل اقتصاد خرد است...»

در واقع بعضي مطالب هست كه هر كسي نميتواند آنها را بپذيرد. شخص بايد خيلي ساده باشد تا آنها را بپذيرد.

اين اســت كه با وجود اينكه مجلس شايد عالقهاي به مخالفت با دولت و آمارهاي دولتي نداشت مجبور شد آن را نقد كند، به عبارت ديگر مجلس نميخواهد با دولت مقابله كند، فقط ميخواهد از خودش دفاع كند.

حيدري، عضو كميســيون مجلس گفت كــه «دولت با اعالم آمار اشتغالزايي در سال گذشته سر مردم كاله گذاشت». همان موقع پنج شش ماه پيش كه رييس دولت اعالم كرد از آمارهايي كه باعث ناراحتي مردم ميشــود، خوداري شود بايد امروز را پيشبيني ميكرديم زيرا كســي كه براي اينكه ما را ناراحت نكند آمار درست نميدهد، خيلي طبيعي است براي شادي ما آمار اشتباه بدهد. اگر يكي به تعبير نماينده مجلس كاله سر گذاشتن است آن ديگري كاله برداشتن است.

نمونههایی از نوشــتههای به چاپ رسیده از سال 86 تا 90 در «جهانصنعت». «اقتدا به کفر»، پژوهشی در داستان شیخ صنعان

آذرنوش جهانی درباره اين كتاب نوشته است: اقتدا به كفر، پژوهشی در داستان شيخ صنعان عطار نيشــابوری به نگارش اردالن عطاپور و انتشــار نشرعلم است. تحقيقی در حكايت عشق شــيخ صنعان كه در ايمان و دين، شــهره زمان خود بود به دخترترسا و بريدن از دين و دوباره به لطف الهی بازگشتن در مســير ايمان. در كتاب آمده است «در حكايــت چنين آوردهاند كــه حرم را پيری بود نام او عبدالــرزاق صنعانی و او بزرگ و صاحب كرامات بود و قرب سيصد مرد مريد داشت. شبی خفته بود. به خواب ديد كه بتی بر دامن او نشســته بود... روی در بالد روم نهاد و جمله مريدان با او در راه او ايستادند و میرفتند. روزی به جايی رسيدند. كليسايی ديدند شيخ در نگريست. چشم او بر بام كليسا به دختر ترســايی افتاد. در حال عاشق شد و دلش پريد...». اين داســتان بيان عشق به معنای رهايی از همه چيز برای رســيدن به معشــوق و در نهايت يگانگی با خداوند و به دست آوردن ايمانی محكمتر و ثابتتر است. عشق شــيخ به دختر ترسا استعاره از عشق به خداوند و ســوختن در راه يكی شــدن با حضرت حق و رســيدن بــه معرفتی كامل و گشــودن پنجرهای به سوی يگانگی روح انسان با خدای حق تعالی است. نگارنده در اين تحقيق میكوشــد منشأ و اصل داستان «شــيخ صنعان» را شناســايی كند. وی در اين ميان به روايتهای مربوط به «پورسقا» كه از اسالم به مســيحيت روی آورد اشاره میكند اما اين نكته را روشــن میسازد كه «در كتابخانه اياصوفيا در استانبول رسالهای به نام «تحفهالملوك» وجود دارد كه درباره مولف آن ناروشنیهايی وجود دارد اما چون مسلم اســت بين ســالهای 493 تا 583 تاليف شــده میتوان آن را آبشخور داستان «شيخصنعان» دانست. در بخش ديگر كتاب متن داستان شــيخ صنعان در منطقالطير فراهم آمده است. مطالعه اين كتاب به اهل ادب و معرفت و عاشــقان درگاه حقتعالی پيشنهاد میشود.

«مو الي درز فلسفه»

كتاب «مو الی درز فلسفه» يكی از معدود كتابهــای ايرانی جذاب در مورد فلســفه اســت. اردالن عطارپــور، از قوه طنز خوبی برخوردار بود و از همين طنز در نگارش اين كتاب كمك گرفته است. او با كنايه زدن به جمالت فيلســوفان بزرگی همچون نيچه، دكارت و 9۱ فيلسوف ديگر عقايد آنها را به خواننده میآمــوزد و حتی به صورت كامال محسوس به مشــكالت جامعه امروزی نيز میپــردازد. برای ما كه هميشــه به صورت جدی فلسفه را میخوانديم، نگاه طنز به آن به دليل پارادوكسآفرينیاش، خيلی جالب میشود. البته در ضمن اين طنزها، نقدهای جدی هم نهفته است. در بخشهايی از اين كتاب میخوانيم:

ارســطو میگفت: «مــن «افالطون» را دوست دارم اما حقيقت را بيشتر از او دوست دارم.» اما «مادام پوتياس» كه به هيچ وجه درك فلسفی شــوهرش، ارسطو را نداشت گفــت: «برای من حقيقت، يك هوو شــده اســت.» ... مامان ارسطو هم میگفت: «من يك موی سر پســرم را به صد من حقيقت نمیدهم.»

- عدهای هم با اشــاره به اينكه «گاليله» در مشروبخواری زيادهروی میكرده، گفتند: «اينها همه ثمره اســراف در خوردن شراب اســت. وقتی كســی بيش از حد بخورد، نه فقط زمين، كه همه چيز میگردد.»

- در نظر «روسو» علم و تمدن از عوامل بدبختی اســت... میگفت: «بشــر متفكر، حيوان فاسدی است.» ولتر هم خطاب به وی گفت: «هيچكس مثل شما، اين همه هوش و نكتهسنجی را برای چهارپا ساختن انسان به كار نبرده است... روسو به قدری فيلسوف

اردالن عطارپور روزنامهنگار و نويسنده (يكشنبه، هشتم بهمن )96 در سن 60 سالگی به علت سكته قلبی درگذشت. او كه سالها در مطبوعات قلم زد و با روزنامهها، مجالت و نشــرياتی چون «جهانصنعت»، همشــهری، كتاب ماه، گلستان قرآن، چيستا، اكنون، حوادث، دنيای اقتصاد ...و همكاری داشت.

عطارپور كتابهای بسياری هم تاليف كرد. حاصل كارش مجموعهای از كتابها با مضامين مختلف است؛ توهم توطئه، هفتخط ز جام حافظ، پيامبر كفرگو، مو الی درز فلسفه، درخت عقيم، اقتدا به كفر، مثل هميشه نيست؛ و همكاری مشترك در تصحيح نسخهای از شاهنامه و.... آخرين كتابش «مدرنيته يعنی خوردن از ميوه ممنوعه» است و به گفته برادرش ارد عطارپور يك روز پيش از مرگ نابهنگامش آخرين كتاب را به ناشر سپرده بود. او در اين باره به «جهان صنعت» میگويد: «اردالن نگاه وسيعی داشت. اگر به موضوعات كتابهايش نگاه كنيد، متوجه میشويد چقدر دغدغه داشت و روی مسايل مختلف پژوهشها میكرد. روز قبل از رفتنش هم آخرين كتاب با عنوان «مدرنيته يعنی خوردن از ميوه ممنوعه» را به ناشر داده بود و با وسواس خاصی كه داشت قرار بود اصالحاتی هم روی آن انجام بدهد كه ديگر نشد.»

عطارپور ادامه میدهد: «من چند سالی از او كوچكتر و هميشه همراش بودم. حتی مدتی در هفتهنامه حوادث همكار هم بوديم. هيچ وقت نديدم به دنبال مطرح كردن خودش باشد با اينكه نسبت به همه چيز آگاه بود. از همان سالهای مدرسه سرش در كتاب بود و میخواند و سرشار از دانش بود.»

او درباره كارهای اخير عطارپور هم توضيح میدهد: «اردالن درباره تاريخ معاصر سياسی ايران كتابی نوشته كه مربوط به دوره پس از مشروطيت است و هنوز به چاپ نرسيده. بعضی از كتابهای چاپ نشده اش را خواندهام و واقعا لذت بردم. از شيوه نگارش و نوع نگاه به سوژهای كه بارها به آن پرداخته شده اما اردالن با شيوهای اعجاببرانگيز آن را نوشته است.اردالن كتابهای زيادی داشت كه من و خانوادهاش برای به چاپ رساندن آنها تمام تالشمان را خواهيم كرد.» است كه ميمون به همان اندازه انسان.»

- كسانی كه يكی، دو صفحه از كتاب نقد عقل محض «كانت» را خواندهاند، میدانند كه با همان يكی، دو صفحه قانع شدهاند كه حتی نمیتوانند يك صفحه ديگر بخوانند... يكی از فالســفه گفــت: «آموزههای كانت بزرگترين تاثير را بر فلسفه داشت؛ با وجود اين اگر كانت نبود، فلســفه همين راهی را میرفــت كه رفت. چون كانت پس از اينكه يك بار فلســفه را زيرورو كرد، بار ديگر آن را رووزير كرد و فلسفه همان جوری شد كه پيش از او بود.»

- «هگل» در شــهر «نيا» به تدريس در دانشگاه پرداخت و با حمله ناپلئون بناپارت، مثل يك فيلسوف از آنجا گريخت.

- كارل ماركس فيلســوف و اقتصاددان و جامعهشــناس بزرگی بود كه زندگیاش در گرســنگی و فقر گذشت. طوری كه سه فرزندش را به همين علت از دســت داد. با وجود اين میخواســت پرولتاريای جهان را از فقر و گرســنگی نجات دهد. نقل اســت كــه فرزندش به او گفت: «بابا! ما را هم جزو پرولتاريا حساب كن.»

هفت خط ز جام حافظ

حســين فريدزاده دربــاره كتاب «هفت خط ز جام حافظ» نوشــته اســت: درگير شــدن با شعر و فلسفه و رسم و راه و رمز و راز حافظ عالوه بر دانش، جرأت و شــهامت و عنايت و ســعادت میخواهــد و آنچه كه در اين كتاب مشــهود است آشنايی نسبی مؤلف با ادبيات ســنتی و شعر حافظ است و عنايت و ســعادتی هم كه دست داده است. كتاب «هفت خط زجام حافظ» شامل هفت فصل اســت كه مولــف از هرفصل تعبير به خطی از جام كرده اســت و حافظ را جمی انگاشته كه جام جهانبين او اشعارش است و ما بــا خواندن كتاب، هفت خط از جام او را سر میكشيم.

فصل اول كتــاب با نام «خدای و طريقه حافظ» شــامل 5۱عنوان اســت كه در 57 صفحه آمده اســت. زيرعنوانهای فصل اول متفرق و بعضا نامربوط اســت. فصل دوم با نام «جمع پريشان» در 25 صفحه به بررسی نظرات متناقــض راجع به حافظ میپردازد. فصل ســوم با نام «مشكل شناخت حافظ» در 2۱ صفحه آمده است. فصل چهارم با نام «خطا هســت و خطا نيست» در 6۱ صفحه اســت ولی جمعبندی ندارد و فصل پنجم در0۱صفحه با جمعبندی مناســب و فصل ششم در هشــت صفحه و بدون جمعبندی فصلهای بعدی كتاب هســتند. اين هرسه فصل (همانطــور كه مولف در مقدمه آورده است) به بررسی 3 بيت بحثبرانگيز حافظ میپردازد. فصل هفتم با نام «ارتباط افكار و ايهام و عدم توالی ابيات» در هشــت صفحه نداشــتن روايت خطی و داشــتن ساختار عمودی غيرمتعارف را در اشعار حافظ مرور میكنــد كه اين فصل هم جمعبندی ندارد. نكته جالــب آنكه نتيجهگيری و جمعبندی كل كتاب هم برعهده خواننده گذارده شده كه با توجه به تعدد و تنوع مطالب، عناوين و محورها كاری است شايد سختتر از خواندن خود كتاب.

اســتفاده از منابع متعدد از نكات مثبت اين كتاب است. نام 80 منبع در آخر كتاب آمده است. هرچند عمده منابع را كتابهايی تشكيل میدهند كه راجع به حافظ نگاشته شــده اما برخی از آنها تنهــا درباره حافظ نيستند. اين يعنی دايره كار تحقيقی نويسنده قاعدتا بايد فراتر از كتابهايی باشد كه درباره حافظ نوشته شدهاند. اما يك مشكل شكلی در اينجا وجود دارد و آن اينكه عمدتا مطالب آورده شده در همان صفحه و به دنبال مطلب به منبع آن مستند نشده است كه اگر چنين میشد به روش كار تحقيق نزديكتر بود. كار نويســنده اما در رمزگشايی گهگاه شايسته است. هرچند اين كار گاه با پاساژ دادنهايی تا جايی پيش میرود كه برگشت به راه اصلی مشكل میشود.

مؤلف در مقدمه اشاره كرده است كه در قديم هر جام خط داشــته است كه هركس به قدر استطاعت از جام مینوشيده است و هركه جام را لبالب كرده و تا ته مینوشيده است مرتبت «هفت خط» را داشته است كه كنايت از رندی و زيركی اســت و الخ... اين البته اشــارت است به جام جم. جام جم كه به جام كيخســرو مشهور بود، ظاهرا درقرن ششم به مناسبت شــهرت جمشيد و يكی دانســته شدن او با ســليمان در آن سالها اين به جام جمشــيد و جام جم شهره شد. اين جام نامهای ديگری هم چون جام گيتی نما و جام جهان آرا داشته است. جام جم در بسياری از اشعار شاعران طی قرون متمادی مورد اشــاره بوده است؛ منجمله خود حافظ با تعبيراتی چون: «به سر جام جم آنگه نظر توانی كرد»، «ســالها دل طلب جام جم از مــا میكرد»، «گفتم اين جام جهان بين به تو كی داد حكيم.»

اينكه سه فصل از هفت فصل كتاب به سه بيت از حافظ اختصاص داده شده بايد دليل محكمی داشته باشد و نويسنده در اين سه فصل با استفاده از منابع متنوع تالش بسيار درخوری در تبيين مطالب داشــته اســت. فصول چهار، پنج و شــش به اين ســه بيت اختصاص داده شــده اســت: «پير ما گفت خطــا بر قلم صنع نرفت/ آفرين بر نظر پاك خطاپوشــش باد»، «جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشــت /دست در حلقه آن زلف خــم اندر خم زد»، «خمها همه در جوش و خروشند ز مســتی/ وان میكه در آنجاست حقيقت نه مجازست» كه در مورد بيت اول آنچه هم از ظاهر شــعر برمیآيد با احتساب كژتابیهای متصوره دو وجه شــطح آلوده و توحيدی در بيت دانست كه وجه توحيدی آن كه مورد نظر آذری اســفراينی هم بوده درستتر است، چرا كه مصراع دوم میتواند هم ادامه ديالوگ پير باشد.

مطلب ديگر زبان حافظ است كه آميزهای غريب از واژههايی تراش خورده اســت. شعر حافظ در تركيبات حروف در مصراعها و ابيات چنان بینظير اســت كه هارمونی و بســامد مناســب حروف در آن خطاطهــا را در تمام دورانها وا داشته كه در خلق آثار از چشمنوازی تركيب حروف و واژگان شعر او بهره بسيار ببرند. اين هم از آن نكتههايی است كه بسط و تحليل و تبيين مصداقهايــش از اين گونه كتابها انتظار میرود.

قدرت حافظ در تغيير فضاها درخور است. اين به بركت دامنه شــمول وسيع افكارش و نيز غيرروايی بودن عمده غزليات اوســت كه طبيعتا ارتباط منسجم عمودی را در ساختمان شعرش فرعی میكند. همين امر باعث سيال بودن فضا و به تبع آن چندگانگی ضروری شعر حافظ میشــود؛ امری كه عطارپور به طرزی شايســته بدان پرداخته است. حافظ روايتگر نيست، طبيعتا با چنين رويكردی توجه حافظ بيشتر به ساختمان افقی شعر معطوف است و بعضا ربط عمودی ابيات شايد به همين دليل از دست میرود.

در مجمــوع كتاب «هفت خــط ز جام حافظ» تالش خوبی اســت. كتاب مطالب خوبی هــم دارد. بیبهره از هرآنچه آمد هم نيست و نيزقابل توجه است كه عطارپور پيش از اين هم كتابی با نام «ادعاهای كسروی بر حافظ» به چاپ رســانده است كه در جای خود محل نقد و بررسی است.

پیامبر کفرگوي

پيامبــر كفرگوی عنوان كتابی اســت از اردالن عطارپور كه توسط انتشارات شركت نشر فراروان در سال ۱384 به چاپ رسيد. موضوع اصلی اين كتاب فيلســوفان آلمانی است. در بخشی از اين كتاب میخوانيم:

«فيلســوفها تنهاترين آدمهــای دنيا هســتند. دائما به مسايلی فكر میكنند كه مســاله مردم نيست. به مسايلی كه ابدی و ازلی اســت. زندگی خودشان را دارند. برای همين چون چند نفری جايی گرد میآيند، شروع به بحث و جار و جنجال میكنند. به خصوص اگر بحث به نيچه بكشد كه هميشه بحثانگيز بوده اســت. هميشــه عدهای او را فيلســوف، جمعی هم شاعر و بعضی هم ديوانه دانستهاند.

هيــچ كدام قادر به قانــع كردن يكديگر نيستند. انگار هر ســه بايد باشند. انگار هر سه جزء نيچه است. در مشهورترين عبارت نيچه هم هر ســه اين حاالت ديده میشود. منظور آن عبارت وحشتناك است كه گفت: «خداوند مرده است.»

هيچ زبانی بیلكنت اين خبر را نگفت. و هر گوشی كه شــنيد با وحشت شنيد. اين طور دهان به دهان گفت. زاهدی كه عمری با وسوسههای لذت جنگيده بود، به محض اينكه سر از سجاده برداشت، خبر وحشتناك را شــنيد. بهتزده شد. بعد ناگهان نااميد و مويهكنان گفت: «همه زهدم هدر شــد. چه كسی پاداشم را میدهد؟»

در بخش ديگری از اين كتاب آمده است: «گفت «خداوند مرده است.»

مســيحی مومنی از مــردم به غاری دور فــرار میكرد و فرياد میزد: ملعون اســت، اول پســرش را بــه صليب كشــيدند، حاال خودش را كشتند. باستانشناس پيری گفت: بیخدا نمیتوان زيست. بايد خدايان يونان را زنده كرد.

گناهــكار شــرمندهای در خفــا تلــخ میگريست: از من ناراضی رفت.

عارف ســالخوردهای از درون میلرزيد: دوستی با قدرت مطلق، آرامشبخش بود.

ســتمديدهای بــه جنــون افتــاده بود: ستمكاران آسوده باشيد!

پوچگرايــی از موقعيــت اســتفاده كرد: اگر جهــان تاكنون پوچ نبــوده، منبعد كه خواهد بود.»

درخت عقیم

كتاب درخت عقيم و هفت داســتان ديگر مجموعه داستانی از اردالن عطارپور است كه سال ۱383 به چاپ رسيده. در بخشی از اين كتاب میخوانيم: «اوايل از ترس و خجالتی كه میكشيد ديگر از خانه بيرون نمیآمد تا اينكه باز او را برای خريد چيزی بيرون میفرستادند، اما اين بار هم كه بيرون میآمد باز با نگاههای معصومانهای روبهرو میشد كه ساعتها در سر كوچه انتظارش را میكشيد.

دلش خيلی زود برای اين نگاهها سوخت. در خود اشــتياقی را حس كــرد كه از آن میترسيد. ديگر نمیتوانست چشم از نگاهها بدزدد. از خريد كه بر میگشــت تند و هنوز خجالتزده ســر بنبســت میآمد. جوری میايستاد كه از ســر كوچه گوشه دامن يا جورابش پيدا باشد.»

مثل همیشه نیست

«مثل هميشه نيســت» عنوان مجموعه داستانهای كوتاه و زيبای اردالن عطارپور اســت كه با عناوين جالــب همچون: ميوه، مسابقه، انصراف ...و توسط نشر علم به چاپ رسيده. در بخشی از اين كتاب میخوانيم: چاي تنها هستم. اما زياد به ديدنم ميآيند. در اتاق پذيرايي مينشينيم و صحبت ميكنيم. هميشه هم برايشان چاي ميآورم. بعضيها ميل ندارند. خجالت ميكشند نخورده بروند. تا فرصتي پيدا ميكنند پاي گلدان خالي ميكنند. براي همين گل مــن به چاي عادت كرده. آب كه ميدهم برگهايش پژمرده ميشود. بيشتر عصرها چاي درست ميكنم و با هم ميخوريم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.