تفنگ شكاري!

Jahan e-Sanat - - News -

نوجوان كه بودم تابستونها چند روزي به منزل پدربزرگ مادريم به كالردشت ميرفتم. يك دايي داشتم كه همسن خودم بود و با هم خيلي رفيق بوديم. پدربزرگم يك تفنگ شــكاري داشت كه شاه بهشون هديه كرده بود. يك ته پر دولول روسي. ما گاهي وقتا يواشكي و دزدكي از اين تفنگ براي شكار قرقاول اســتفاه ميكرديم. يك روز كه طبق معمول دزدكي به صحرا براي شكار رفته بوديم زير سايه درختي خستگي از تن به در ميكرديم كه صداي هواپيما به گوشمان رسيد. به آسمان نگاه كرديم و از فاصله بســيار دور طياره باري شكم گنده را ديديم كه در آسمان پرواز ميكرد. من خوشخوشانم شد و اسلحه را به سمتش نشانه گرفتم، در همين موقع در هواپيما باز شد و چتربازهــا مثل مورچه ريختند بيرون، نه يكي و نه دو تا بلكه دهها چترباز تلوتلوخوران به سمت ما پايين ميآمدند/ نگاهي به داييم كردم و بدون آنكه چيزي بگوييم به سرعت به طرف منزل پا به فرار گذاشتيم. همچنان ميدويديم و از ترس بر خود ميلرزيديم و از كار خود در هدف قرار دادن هواپيما به شدت پشيمان بوديم. به منزل رسيديم ابتدا تفنگ را در انبار كاه پنهان كرده و ســپس وارد خانه شديم. نفسنفسزنان با رنگ و روي پريده به مادربزرگم سالم كرديم. مادربزرگ نگاهي به ما كرد و گفت: «باز چه آتيشي سوزوندين» مراقب باشيد به سمت صحرا نريد قراره چتربازها اونجا اردو بزنند و مانور بدن. . . يه نگاهي به داييم كردم و در دل از حماقتم ميخنديديم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.