آیندهای که روشن نیست

Jahan e-Sanat - - News -

ريحانه جواليي- ۱۲ آبان سال گذشته ســاعت ۰۱ شــب بود كه زمين زير پايشان لرزيــد. همان روز تمام رســانههاي داخل و خارج از زلزله ۳/۷ ريشــتري كرمانشاه خبر منتشــر كردند و شبكههاي مجازي هم پر از فيلم و عكس از مناطق زلزلهزده و بازماندگان شد. آمار كشتههاي اين زمينلرزه در نهايت به 9۶۵ نفر رسيد اما ديدهها و شنيدهها مبني بر اين است كه تعداد كشتهها بسيار بيشتر از آمار اعالم شده بود. در روستاها كشتهشدگان زيادي بدون اينكه اسمي از آنها در آمار ثبت شده باشد با پتو يا پرده خانهها دفن شدند و برخي خانوارها هم همه از دنيا رفتند و كسي نبود تا اسم و تعداد آنها را در ليست قرار دهد. در همين رابطه نماينده كرمانشــاه هم بارها گفته بود آمار كشتهشــدگان بيش از ۰۰۰۱ كشته است. احمد صفري در گفتوگو با ايلنا ادعا كرد آمار واقعي خيلي بيشتر از آمار اعالم شده از تعداد جانباختگان است.

البتــه اين موضوع از ابتدا هم دور از ذهن نبود چرا كه تنها در يك محله ســرپلذهاب آمار كشتهشدگان به ۰۷ تا ۰۸ تن ميرسيد و وضعيت در محلــه فوالدي هم در بدترين حالت ممكن بود. محلــهاي كه از ابتدا همه ميدانســتند روي سستترين خاك منطقه بنا شــده و آواربرداري در آنجا ديرتر از تمام مناطق صورت گرفت. كمي آنطرفتر از محله فوالدي، مســكن مهر قرار داشــت كه از آن ساختمانهاي بلند ۰۵۲ جنازه بيرون آمد.

از همان روزهاي اول زلزله، ســرپلذهاب و ازگله مجالي شد تا دوباره مسووالن، از پرنفوذ تا كساني كه فقط اسم و سمت يدك ميكشند، در آنجا حضور پيدا كنند، خودنمايي كنند، جلوي دوربين رسانهها ظاهر شوند و مثل هميشه وعده دهند كه شهر را در عرض شش ماه ميسازيم و مردم نگران نباشند. حرف از وامهاي ميليوني زدند و كانكسهايي كه عمر زندگي كردن در آنها از چند ماه تجاوز نميكند. اشتغال دوباره و حضور كارآفرينان در منطقه را وعده دادند و گفتند زلزله باعث شد محروميت مرزنشينان به چشم آيد. حاال اما در آستانه اولين سالگرد زلزله ميان خرابههاي سرپلذهاب ايستادهام و تنها تغييري كه از روزهاي اول در مناطق به چشم ميآيد ساختمانهاي نيمهكاره و رها شده است و كانكسهــاي رنگارنگي كه در هر گوشــه و كناري جا خوش كردهاند. نه خبري از حرفها و وعدههاي مسووالن است و نه نشاني از به چشم آمدن مردم محروم مرزنشين.

وامهاي دولت كفاف ساختمانسازي را نميدهد

بر اساس گفتههاي مديركل دفتر بازسازي بنياد مســكن قرار بود از ۵۲ آبان ســاخت دوبــاره خانهها آغاز شــود امــا در بازديدي كه در شــهريورماه امســال داشتم همچنان خبري از ساخت خانههاي جديد نبود. البته تاثيرات ارزي و نوسانات دالر هم نقش مهم و تعيينكنندهاي روي ناتمام ماندن يا ساخته نشدن خانهها دارد.

در ابتداي شهر سرپلذهاب، پاركي وجود دارد كه روزهاي اول زلزله ميزبان چادرهاي ســفيد و ســرخ هاللاحمر بــود و در حال حاضر جمعيت ســاكنانش كمتر شده است. خانوادههاي زيادي اينجا زندگي ميكنند كه عمدتا قبل از زلزله مســتاجر بودند و سهمي از وامهــاي دولت ندارند. دور و اطراف پارك خانههاي نيمه ساز است و بيكاري موج ميزند. عادت مردان شــده جمع شدن در بخشي از پــارك و از هر دري حرف زدن، زنها هم هر كاري از دستشــان برآيد انجام ميدهند تا كمكي به خرج خانه و زندگي كنند.

زهرا پيش از زلزله خياطي ميكرد و بعد از زلزله چرخ خياطياش را از دســت داد. او اين روزها كانكس و چادري كه داشته را كنار هم گذاشته و از هر دوي آنها استفاده ميكند و نان خانگي درســت ميكند و ميفروشد. البتــه فروش خوبي هم نــدارد. از تمام دنيا شش ميليون تومان پول داشت كه به عنوان پول پيش خانهاي قديمي به صاحبخانه داده بــود و بعد از زلزله هم صاحبخانه پول پيش را به او برگردانده بود كه آن هم در اين چند ماه خرج شد.

مشــكل زهرا و بقيه افرادي كه در چادر و كانكس زندگي ميكنند اين اســت كه خانه يا زميني براي خود نداشــتهاند و هيچ وامي هم براي ساختن دوباره زندگي به آنها تعلق نميگيرد و چارهاي جز ماندن در كانكسها ندارند. آنهايي كه خانه داشتند و قبل از گران شــدن مصالح خانههايشان را از نو ساخته يا تعمير كردهاند در اين مرحله برنده شدهاند و كساني كه به هر دليلي نتوانستند زماني كه مصالح با قيمت پايينتر عرضه ميشد خانه خود را تكميل كنند حاال مجبورند خانهها را نيمهكاره رها كنند و فقط به خانهاي چشــم بدوزند كه وام دولت تنها به اندازه اســكلت آهنياش كفاف داده است. دلمان به فردا خوش نيست كمي كه از پارك دور ميشوم محوطهاي وجود دارد كه كانكسها در رديفهاي سهتايي كنار هم قرار گرفتهاند. ســر ظهر است و نور خورشيد صاف روي كانكسهاي اين منطقه تابيده است. دو پسربچه از خانه بيرون ميآيند و پدرشــان هم پشت سرشان راه ميرود. در مورد وضعيت ســاخت خانه و قولهايي كه دولت براي پرداخت وام داده، ميپرسم. او كه دل خوشي از كمبودها و نبود مديريت ندارد ميگويد: براي ما كاري نكردند. زمان جنگ ما را الزم داشتند ولي االن كسي اهميتي به ما نميدهد. دور و اطراف پر از معتاد اســت، نه از نظر امنيتي آســوده هستيم و نه جرات داريــم به آينده فكر كنيم چون هيچ چيزي نداريم كه دلمان به فردا خوش باشــد. وام خانه هم كه دادهاند مبلغي نيســت كه به آن تكيه كنيم. وام دولت به اندازه پيريزي خانه و خريد اسكلت فلزي ميشود. يك خانه حداقل ۰۴ ميليون تومان فقط هزينه زيرسازي دارد. هر شــاخه آهن به يك ميليون رسيده است. اوايل ميشد با پول وام، خانه ساخت اما االن نميشود به خانه فكر كرد. تمام خانهها روي دست صاحبانشــان مانده و پيمانكاران هم پولي ندارند كه ادامه ساخت و ساز را پيگيري كننــد. بعضي هم قبل از گرانيها پول مردم را گرفتهاند و حاال كه مصالح افزايش قيمت داشته فرار كردهاند و خبري از آنها نيست.

او بــا انتقاد از اينكه در ايران صنايع فوالد داريم ميگويد: چرا وقتــي در ايران صنايع داريم بايد نيازمند باشــيم؟ چــرا آهن بايد گران شود و ما توان خريد نداشته باشيم؟ اگر توليدات صادر ميشود پس بايد درآمدش در زندگي ما معلوم شــود، هر روز وضعيت بدتر ميشود.

وامهايي كه دولــت داده كفاف زندگي را نميدهد خصوصا اينكه مرداني كه شغل آزاد داشــتند بعد از خراب شدن مغازههايشان نه كاري دارند و نه توان ساخت مغازه تا زندگي را بچرخاننــد. همين عاملي شــده تا براي گذراندن زندگي، پول پيش خانه را خرج كنند يا كانكسهايشان را به مبلغ دو تا سه ميليون تومان بفروشند و خودشان در چادر بمانند. زلزله براي همه بد نبود زلزله آبانماه گذشــته براي همه اتفاق بد و ناخوشايندي نبود. در اين ميان براي افراد زيادي شغل ايجاد شد. خودش ميگويد اسمش مشتي حيدر است، از لرستان آمده، استادكار ساختمان است و در اين يك سال وضعيت كاري و مالياش خيلي از قبل زلزله بهتر شــده است. او در اين مدت توانسته ۱ ساختمان را كامل بسازد و در حال حاضر هم مشغول تعمير يكي از خانههايي است كه در زلزله آسيب ديده بود. او هم در مورد پيمانكاراني كه بعد از باال رفتن قيمت مصالح پول مردم را برداشتهاند و خبري از آنها نيست شنيده است و ميگويد حدود سه هفته بعد از زلزله و زماني كه آواربرداريها تمام شد، افرادي كه در كار ساختمان بودند از شهرهاي مختلف به كرمانشاه آمدند تا بتوانند از فرصت استفاده كنند و كارهاي ساختماني را انجام دهند. از هر قشري هم آمده بودند و همان موقع شنيدم چند مورد پيش آمده كه پولهاي مردم را گرفتند و بردند. چيز عجيبي نيست و از اول دور از ذهن نبود كه اين اتفاق رخ دهد و مردم هم به خاطر چند ميليون كمتر با اين افراد كه مشخص نبود از كجا آمدهاند به توافق ميرســيدند و بعد هم مشخص شد سرشان كاله رفته است.

او در ادامه ميگويد: از حق نبايد گذشت؛ خيلي از اســتادكارها هم آمدند و با پول وام مردم خانه ساختند اما افزايش قيمت دست همه را در پوست گردو گذاشت. هر مترمربع خانه حدود يك ميليون و ۰۰۳ تا يك ميليون و ۰۰۵ هزار تومان براي فرد تمام ميشــود. بيشــتر مردم تمام زندگي و سرمايه خود را از دســت دادهاند و با پول وام هم نميتوانند يك خانه دو يا سه طبقه را تمام كنند. هزينه آهن و اتصاالت ســر بــه فلك ميزند و همه اينها هزينه دارد.

مردم اين منطقه هنوز با شــوك زلزله و از دســت دادن خانه و زندگي كنار نيامدهاند يا اطالعات كافي از حقوق خود ندارند كه شكايت كنند. روســتايي داريم كه حــدودا در هفت كيلومتري ســرپلذهاب بنا شده است، در اين روستا ۸9 خانواده ساكن بودند كه همه اين افراد با يكي از پيمانكاران قرارداد بسته بودند، بعد از گران شدن مصالح، پيمانكار تلفن همراهش را خاموش كرده و هيچ كس از او خبر ندارد. تعداد اين پيمانكاران زياد اســت و چيزي حدود ۰۵ درصد از آنها با پول مردم فرار كردهاند.

بحران و افزايش حاشيهنشــيني در مناطق زلزلهزده

موضوع ديگري كه ميتواند در سالهاي آينده تبديل به بحران شــود، كانكسنشيني اســت. در اين مناطق كانكسنشيني تبديل به يك ســبك زندگي شده و كمتر كسي از زندگي در كانكسها ابراز نارضايتي ميكند. بيشتر افرادي كه در كانكس زندگي ميكنند پيش از زلزله مستاجر بودند و سرمايهاي هم براي ساختن دوباره خانه ندارند اما از زندگي در كانكس راضي هستند چرا كه هزينههاي زندگي به اندازه قابل توجهي كم شده است. خانواده سه نفره رضا در يك كانكس آبي در محله فوالدي زندگي ميكنند، درست كنار آوارهايي كه يك روز خانهشان بود. وقتي از او ميپرسم براي خانه و ادامه زندگي چه كردهاي پاســخ ميدهد: فعال كه راضي به رضاي خدا هستيم. هرچه خدا بخواهد همان ميشود و ما اعتراض نميكنيم اما زندگي در كانكس با تمام سختيهايش براي ما خوبي هم داشته. من از وقتي زلزله آمد كارگري ميكنم و الزم نيســت پول كرايه خانه بدهم. هزينه قبض هم نداريم و پولها برايمان ذخيره ميشــود. در حال حاضر پسانداز من از زماني كه خانه داشتيم بيشتر شده و اين برايم خوب است. كمي ديگر تحمل كنيم شايد بروم روستاي پدري يا شهر ديگر و خانه بخرم.

رضا براي آينده اميد دارد و معتقد اســت با پسانداز روزگاري از كانكسنشيني خالص ميشود اما خانوادههاي زيادي هستند كه توان پسانداز ندارند و معلوم نيست با اين وضعيت اقتصــادي تا چه زماني ميتوانند در كانكس ســر كنند. اگر اين رضايت از كانكسنشيني همچنان تداوم داشــته باشد شهر به سمت حاشيهنشيني ميرود و شرايط براي اين قشر هر روز بدتر از قبل خواهد شــد و تبديل به بحراني ميشــود كه مقابله با آن كار آساني نخواهد بود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.