عجب دورهای شده!

Jahan e-Sanat - - News -

سالم، چطوری رضا! بیا تو. یکی دو روزه کم پیدایی؟ چه کار خوبی کردی، سر صبحی آمدی. رضا در حالی که با یه جعبه شیرینی وارد آپارتمان میشد گفت: این بار برات از نوع خامهایش گرفتم! کمی بعد وقتی تــوی مبل لم داد، ادامه داد: عابد مگه به صحبتهای آقای روحانی گوش ندادی که باید از سیاهنمایی پرهیز کرد! خب من هم دیگه به غیر از پرداختن به سفیدی نمیخوام نگاهم رو به سمت رنگ دیگری ببرم!

با لبخند بهش گفتم: با یه لیوان شیر داغ موافقی؟ البته پنیر و سر شیر و ماست اعال هم توی یخچال دارم. جواد آقا از سراب برام آورده...

رضا در حالی که به سمت آشپزخونه میرفت گفت: بد هم نمیگی! به جای همش چای نوشیدن این بار شیر داغ و نبات بخوریم. بذار من خودم درستش میکنم! راستی تو راجع به این جریان غریب تقاضای واردات ۵۲ هزار تن شیر خشک از خارج حرفی نشنیدی؟ میگن این قضیه از اون بو دارهاست چون خودمون در حدود ۰۲ هزار تن مازاد تولید توی کشور داریم!

در انتظــار جوش اومدن شــیر توی مبــل لم دادم و سیگاری روشن کردم و گفتم! اگه صنعتمون هنوز به حد تولید سوزن و دســتمال کاغذی و پوشک بچه نرسیده ولی برای شیر خشــک وضعمون خیلی خوبه و معموال صادر هم میکنیم.

رضا حواسش اونقدر به حرف من و شاید معضل پوشک بود که نصف شــیرها سر رفت! بعد از اینکه با بیخیالی دو تا فنجون شــیر آماده کرد گفت: البته این روزها هم جلوی صادرات شیر خشک رو بیدلیل گرفتهاند و از اون طرف هم به ناگاه اضطراب توی مردم افتاده که بازار با کمبود این ماده مواجه شده!

بعد از نوشیدن شیر و گرفتن دودی از سیگارم گفتم: یعنی با این حساب مازاد امسالمون از شیر خشک میشه ۵۴ هزار تن که چون قابل صادر کردن هم نیســت باید بریزیمشون توی دریا برای ماهیها! این قضیه از کمبود پوشک بچه هم بودارتره! بعد هم معلوم نیست چرا وزیر جهاد کشاورزی رو از قبول درخواست شرکتهای لبنی و قبول درخواستشون مطلع نکردهاند! در میون همه این سپیدی به نظر میرسد آخرش یه زد و بند گنده در کاره که یک لکه سیاه کوچیک باقی میذاره!

رضا از شــیرینی خامهایش قطعهای به دهان گذاشــت و بعد از نوشــیدن کمی شــیر گفت: من میگم زور وزیر صنعت به این شرکتهای متقاضی واردات نمیرسیده که با درخواستشون موافقت کرده! خود آقای روحانی هم در مورد شرکتهای صادرات فرآوردههای غیرنفتی مگه نگفت زورش برای مجاب کردنشون به برگردوندن ۰۲ میلیارد ارز حاصل از فروششون نمیرسه! اسم اینجور حرکتهای سودجویانه در جایی که مردم کمرشــون از گرونی کاالها خم شده رو چی باید گذاشت!

پک دیگهای به سیگارم زدم و گفتم: رضا جون اشتباه نکن و ارج و قرب رنگ سیاه رو اینقدر پایین نیار! همین لکههای سیاه تبانی یک گروه برای وارد کردن بیهوده به خاطر استفاده از ارز یا زد و بند دستهای دیگه برای کسب سود بیشــتر از راه باال بردن قیمت ارز توش درسهایی نهفته که اگر درست بهشون بپردازیم و ازشون فرار نکنیم تنها راه به آبادی رســیدن مملکتمون در همین هست! یه بار باید برات قصه شــاه سیاهپوشان رو تعریف کنم تا بدونی چرا نظامی رنگ ســیاه رو باالترین و بهترین رنگ میدونــه و ازش تجلیل میکنه! اصال اونجاســت که یاد میگیری از سیاهبینی و نور سپید رو توش جستن هست که خوشبینی حادث میشه!

وقتی خورده و نخورده رضا پا شد تا به موقع سر کارش بره گفت: پس تو میگی روزنههای امید مردم به خاطر مشاهده اینجور تبانیها و سیاهکاریها و زد و بندهای عدهای سودجو کور شده و در نهایت درسی که برای مردممون داره هست که زمینه پیشرفت و آبادی آتی کشور رو فراهم میکنه! البته به شرطی که این راه نگاره رو همه یاد بگیرند!

کارخونههامــون مــواد اولیه برای تولیــد ندارند و وزیر صنعتمون داره به جاش شیرخشــک برای ماهیهای دریا وارد میکنه! عجب دورهای شــدهها! توی راهپله دستی به پشت رضا زدم و گفتم: اونهم با ارز ۰۰۲۴ تومنی! اینا همش درسه داداش!

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.