باورم نمیشود، دخترم ازآمپول هم میترسید

باورم نمیشود، هنوز هم باورم نمیشود؛ این جمله را بارها تکرار میکند. این را مادری میگوید که وقتی در محل کارش بوده، با تماس معاون مدرسه دخترش، در جریان تیغزنی دخترش قرار گرفته و سراسیمه به مدرسه رفته است. هنوز وقتی از آن روز حرف میزند، صورتش سرخ میشود و تکرا

Jameh Pouya - - چشم‌انداز‌ ‌‌گفت‌وگو -

و چرا باید این اتفاق بیفتد. به سمتش رفتم. دو نفر از والدین زیر بغلم را گرفته بودند. مربی پرورشی که مشــاور مدرسه هم بود گفت این برخورد را نکنید، بگذارید من با شما صحبت میکنم. گفت دختر شما تحت تأثیر یک دختر دیگر دستهایش را تیغ زده و شما متوجه نشدهاید. Ï

محل تیغزنی کجا بود؟ روی دست دخترتان چیزی معلوم نبود؟ یک هفته پیشــش درحالیکه هوا سرد نشده بود، دیدم دخترم لباس آســتینبلند در خانه میپوشد. فکر کردم سردش است و زیاد جدی نگرفتم. نگو با تیغ دستش را زده بود. وقتی در مدرسه متوجه شدم که چه اتفاقی افتاده، دو نفر از خانمها من را گرفته بودند، بهشدت عصبانی بودم، دســت خودم نبود، شــاید اگر نگرفته بودند دخترم را کتک میزدم. شاید اشتباه میکردم و نباید تا این حد عصبانی میشدم؛ اما اصال فکر نمیکردم چنین اتفاقی بیفتد. فکر میکردم اگر برندگی تلق طوری باشد که مشــکلی پیش بیاید چه؟ یا فکر میکردم ممکن است بیماری و ایدز وارد بدن بچه شده باشد. کنترلم را از دست داده بودم و دو نفر زیر بغلم را گرفته بودند. نمیتوانستم سرم را بلند کنم. درهمینحال یک خانم امروزی وارد مدرسه شد و گفت من مادر فالنیام، من هم نمیدانســتم مادر همان همکالسی دخترم است که تلقها را به بچهها داده و تحریکشــان کرده خودزنی کنند، وگرنه اگر میدانستم شــاید در آن حالت عصبانیت برخورد بدی میکردم. بعد هــم مادرهای دیگری آمدند و بچههایشان را با خودشان بردند. Ï

برخورد مسئوالن مدرسه چطور بود؟ مدیر مدرســه گفت دو روز او را نیاورید تا فکر کند اخراج شــده، بعد ما تعهد میگیریم و وارد مدرسه میشود؛ اما هر روز باید میرفتیم مدرسه و التماس میکردیم؛ یعنی روششان بود و گفتند باید بیایید و خواهش کنید که بچه فکر کند واقعا ممکن است اخراج شود. روز سوم تعهد گرفتند و اولیای کسانی که این اتفاق برای بچههایشان افتاده بود همه آمده بودند. هم بچهها و هم پدر و مادرها تعهد دادند که این اتفاق تکرار نشود. مدیر مدرسه صحبت کرد و گفت مشکل خانوادگی دارید؟ من گفتم نه مشکلی به این شــکل نداریم. شاید دخترم جوگیر شده که دیده چند نفر زدهاند، او هم زده است. ارتباطی که بین من و دخترم هســت، دوستانه است و نباید از من پنهان میکرد. مدیر مدرسه هم صحبت کرد که اینها عوامل محیطی است و مشکل مدرسه نیست و انداخت گردن خانواده؛ اما شوهر من فرهنگی است و خودم کارمند یک اداره دولتی هستم. فکر میکنم عوامل و شــرایط اجتماع هم مؤثر بوده است. بچه من نمیتواند بگوید نه، اگر بلد بود، این کار را انجام نمیداد. آژانس گرفتم و بالفاصله رفتم مدرســه. وقتی وارد شــدم دیدم چند تا دختر بهشدت گریه میکنند. دستهایشان را باال زدهاند و ناظم مدرسه میگوید دستهایتان را بزنید باال ببینم، پاهایتان را هم ببینم. گفتم غزل کجاست؟ گفت دخترتان در اتاق مشاوره است. گفتم یعنی چی؟ گفت تیغزنی کرده و فعال توی اتاق مشــاوره اســت و حاال کار دارد، تشریف داشته باشــید. دخترها بهشدت گریه میکردند؛ 9 نفر بودند. بعد از چند دقیقه دخترم از اتاق مشاوره بیرون آمد. باورم نمیشد که این کار را کرده. آنقدر عصبی بودم که سرش داد زدم که چه غلطی کردی

روزی کــه متوجه شــدید دخترتان با تیغ دستش را بریده و خونبازی کرده، کجا بودید و چطور متوجه شدید؟ محل کارم بودم که از مدرســه دخترم زنگ زدند؛ معاون مدرسه بود، زنگ زد و گفت برای یک مورد اخالقی تشریف بیاورید مدرسه. گفتم االن نمیتوانم بیایم، گفت نه، همین االن باید تشریف بیاورید و فردا نمیشود. من خیلی نگران شدم و گفتم چه اتفاقی افتاده؟ گفت دخترتان با یک تیغ دســتهایش را بریده و اصطالحا تیغ زده. گفت باید تشریف بیاورید وگرنه از فردا دختر شــما نمیآید مدرسه. من هم

مدیر مدرسه هم صحبت کرد که اینها عوامل محیطی است و مشکل مدرسه نیست و انداخت گردن خانواده؛ اما شوهر من فرهنگی است و خودم کارمند یک اداره دولتی هستم. فکر میکنم عوامل و شرایط اجتماع هم مؤثر بوده است

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.