من خشن نیستم؛ چون مرد شدهام

نگاهی به خشونت، شایعترین رفتار نوجوانان، در بستر تحقیقات دانشمندان دنیا

Jameh Pouya - - چاجشتم‌انعدای‌ز گزارگزاشرتارشیخی -

در میان محققان، چه جامعهشناسان و چه جرمشناسان، مطالعــات مفصلی درباره علل وقوع جــرم و جنایت انجام شده است. جامعهشناسان در بستر کالن و تئوریوار به این جریان میپردازند؛ اما جرمشناسان بیشتر به دنبال راههای علمی میگردند که امکان آزمودهشدن عملی را هم دارند. یکی از روشهایی که جرمشناسان اتخاذ میکنند، استفاده از مداخلههای اجتماعی در محیطی کوچک و کنترلشده است.

جرمشناسان با واردشدن به فضای جرم و خالف، وقایع را صریح و عینیتر درک میکنند. مثال طبق مطالعاتی که نیویورکتایمز انجام داده، برخالف آنچه در باور مردم است، فقط 10 درصد از قتلهایی که سال 2011 در آمریکا اتفاق افتاده بود، مربوط به گانگسترهای مواد مخدر یا افراد بیرحم بــوده و بیش از 70 درصد از قتلهــا مربوط به اختالفات بین افراد عادی و ناشــی از کنترلنکردن خشم بوده است. شــاید این نکته تعجببرانگیزتر باشد که عامل بیشتر ابراز خشونتهانوجوانانبودهاند.

خشونت،ریشهجنایات

بنابر گفته جرمشناسان، خشونت یکی از اصلیترین علل جرم و جنایات بهویژه در جوانان است. در سالهای 2009 تا 2010 دو ســازمان برنامههایی را با عنوان «تبدیلشدن به یک مرد» در مدارس محلههای کمدرآمد شــیکاگو اجرا کردند. آنها از بین دانشآموزان پسر، افرادی را که درسشان ضعیف بود و احتمال بیشتری برای بروز خشونت داشتند، انتخاب میکنند. حتی یکسوم از بچههای انتخابشده قبال اعمال خشونتبار داشتهاند که بهخاطر آن دستگیر شدهاند. سازمانها در این برنامهها از مشاوره و ورزشهای کمتر رایج مانند تیراندازی و ُکشــتی بهعنوان نوعی معالجه رفتاری استفادهمیکنند.

این برنامه هدفش کمک به نوجوانان برای تبدیلشدن بــه افراد واقعگراتر و مؤثرتر بود. در این برنامه دانشآموزان تشــویق میشــدند درباره افــکار و تعصبات غیــرارادی سؤاالتشــان را بپرسند؛ همان افکار و تعصباتی که به آنها ضربه زده و آسیب رسانده بود. با آنها کار میشد که چگونه انگیزههایشان را نظم دهند، نظرات دیگران را درک کنند و به پیامد اعمالشان فکر کنند.

نتیجه برنامههای اجراشده رضایتبخش بود. مطالعات نشــان داد که در بین این نوجوانان، جنایات خشونتآمیز 44درصد کاهش پیدا کرد و نوجوانان پیشــرفت تحصیلی درخور توجهی داشتند و میزان فارغالتحصیلی در بین آنها (اگر ادامه تحصیل برایشــان امکان داشــت) تا 32درصد افزایش داشته است. درواقع آنچه جنایتها را رقم میزند، نداشتن توانایی در کنترل تکانههای خشونت است و تالش جرمشناســان کاهش جرم و جنایت و آموزش کنترل این تکانه است.

نوجوانان مذکر؛ عامالن جدی خشونت

آنچه بیشتر از هر چیز میتواند محققان، جامعهشناسان، دستگاههای عریض و طویل مبارزه با جرم و جنایات و حتی خانوادهها را برای کنترل و کاهش جرم و جنایت راهنمایی کند، توجه به آمارهاست.

وقتی میشنویم که 09درصد از عامالن تمام جرمهای خشــونتآمیز و تقریبا 08درصد از قربانیان خشــونتها مرد هستند، این نکته میتواند واقعاً هشداری جدی برای خانوادههایی باشد که فرزند پسر دارند.

شاید بتوان گفت خشــونت رایجترین بیماری درمردان اســت. آماری که نشریه تایم در سال 2012 از چرایی علل رواج خشــونت منتشر میکند، نشــان میدهد که مردان 01برابربیشتربهقتلمیرسند.درآمریکامردانسفیدپوست بین 14 تا 42ســال که فقط شــشدرصد از جمعیت این کشور بزرگ را تشکیل میدهند، مسئول 71درصد از قتلها هستند. این آمار برای مردان جوان سیاهپوست وحشتناکتر اســت. جوانان و نوجوانان سیاهپوســت کــه 2.1درصد از جمعیت این کشــور را تشکیل میدهند، 72درصد از تمام قتلهای انجامشده را به عهده دارند؛ یعنی نوجوانان و جوانان مرد تقریباً مســئولیت نیمی از قتلهای صورتگرفته در آمریکا را بر عهده دارند.

استیون پینکر، یکی از روانشناسان برجسته جهان، در کتاب معروف خود ‪)The Better Angels of Our Nature(‬ مینویسد: «اگرچه نسبتهای دقیق در هر جامعهای متفاوت اســت، اما این واقعیت دارد که مردان بیشــتر از زنان اهل مبارزه، قلدری و نزاع یا دعوا هستند و در تجاوزها، جنگها، قتلها و مبارزهها شرکت دارند».

جوامع انســانی در دورههای پیشین رفتار خشونتآمیز در جنســیت را درک کردهاند؛ ازاینرو مراسمهایی را برای کنترل خشونت مردان جوان خود اجرا میکردند که مردان مسنتر مجری آن بودند. اما در جامعه معاصر درباره آن کمتر صحبت میشود. تبدیلشدن از یک پسر به یک مرد تالش خطرناکی است که میتواند آسیبهای جدی هم برای فرد و هم جامعه دربر داشته باشد.

مردان جوانی کــه در درگیریهــای خونین خیابانی یا کشــتارهای تروریستی شــرکت دارند، از چنین فضا و جوامعــی به وجود آمدهاند. این نکتــه را نباید از یاد ببریم بسیاری از کسانی که مرتکب جنایات اینچنینی میشوند، نه انســانهای ضداجتماعی یا هیوالهای اجتماعی؛ بلکه انسانهای «نرمال»ی هســتند که زیر فشار افسردگی یا بیماری روحی در حال خردشــدن بودهاند. تنظیمنکردن سیاستهای بهداشــت عمومی در جامعه برای کمک به چنیــن افرادی میتواند فجایع اینچنینی نیــز به بار آورد. سکوت در برابر چنین حقایقی ما را از کمک به مردان جوان باز میدارد، پســرانی که خود نیز بیشترین قربانیان چنین خشونتهایی هستند. خشونت یک اصل برای مبارزه است؛ اما درک و پذیرش اینکه جنسیت و رده سنی تا چه میزان در آن نقش دارد، میتواند مبارزه ما با خشونت را کارآمدتر کند.

خشونتچیست؟

اکثر ما بیدلیل دســت به اعمال بیرحمانه نمیزنیم، بیجهت دیگران را زخمی نمیکنیم یا چاقو نمیکشــیم. ما هیچوقت بیدلیل روی کسی اسید نمیپاشیم؛ ازاینرو وقتی با چنین خشونتهایی مواجه میشویم، فردی را که خشونت به خرج داده است، پیش خود فردی عجیب، روانی یا غیرقابل درک میبینیم و نمیتوانیم اعمال او را توضیح بدهیم. براســاس گزارش نشــریه ایان، برخالف آنچه فکر میکنیم فقــط دهدرصد از جنایات صورتگرفته در جهان ممکن است به دست افرادی که سالمت روانی ندارند، اتفاق افتاده باشد. درواقع 09درصد از جرم و جنایات صورتگرفته از ســوی افراد عادی و افرادی شــبیه به خودمان صورت میگیرد. از آنجایی که ما تعریفی از دیگرآزاری یا خشونت نداریم، نمیتوانیم فعل آنها را توضیح دهیم؛ بنابراین آنها را افرادی عجیب و غیرعادی میدانیم. اما مسئله این است که چرا افراد دســت به آزار و اذیت میزنند و سؤال اصلی این است که اصال خشونت چیست؟

در فهم خشونت دو تئوری وجود دارد؛ تئوری اول با نام تئوری از اختیار رفتن مهار معروف اســت. پیشفرض در این تئوری این است که افراد، تکانههای خشونتی دارند که معموال کنترلشان میکنند. اما وقتی شعور اخالقی افراد ضعیف یا معلق میشود، مرتکب خشونت میشوند. نوجوانی را در نظر بگیرید که میداند کشتن یا آسیبزدن به دیگری نادرست است و جزائی سنگین دارد؛ اما در دعوا اختیارش را از دست میدهد و چاقو بیرون میآورد و در بدن دیگری فرو میکند.

نیثن دوال در 2007 از دانشگاه کنتاکی آزمایشی انجام مــی دهد تا صحت این ادعا را بســنجد. او ابتدا افراد مورد آزمون را تحت فشار میگذارد تا کنترلشان را مستهلک کند و بعد از آنها میخواهد فعلی را انجام دهند یا درباره چیزی قضاوت کنند. در آزمایش دوال این تئوری تأیید شد؛ اما او به یک الگوی جدید رسید، اینکه افراد فقط زمانی مجازات میکنند که پیشتر تحریک شــده باشند. با این حال این تئوری نمیتواند منشأ خشونت را نشان دهد.

تئوری دوم، طرحی بلندپروازانــه دارد که آن را تئوری منطقی مینامند. تئوری منطقی به شکلی ساده میگوید خشــونت برای رســیدن به آنچه میخواهیم، ابزار ماست. مثال وقتی شاهزاده باشید، برای بهدستآوردن تاج و تخت، کشتار اعضای خانواده سلطنتی منطقی جلوه میکند. این تئوری نشان میدهد وقتی منفعت ناشی از جنایت باال برود، احتمال انجامش هم باال میرود. البته این تئوری هم فقط در توضیح برخی خشونتها موفق است. فلتون، استاد دانشگاه پن استیت، در پژوهشی نشان داد دعوای فرزندان در حضور والدین شــایعتر است؛ زیرا فرزند کوچکتر میداند در این صورت احتمال مداخله والدین زیادتر است و هزینه خشونت کمتر.

ســالیان سال اســت ما برای کاهش خشــونت، زندان ســاختهایم، آنها را بزرگتر و مجهزتــر کردهایم، افرادی با بیماری روانی را محبوس و محدود کردهایم و همیشه و به همهکس تجویز کردهایم که بیشتر خودداری نشان بدهند. ظاهرا این همه تالش باید مؤثر واقع میشــد؛ ولی اینطور نشد.

از پذیرفتهشــدهترین یافتههای دانش جرمشناسی این است افزایش مجازات اثر پیشــگیریکننده کمتری دارد. درواقع عامالن جنایات وقتی جنایتی میکنند، آن لحظه به چیزی که نمیاندیشند، سنگینشدن مجازاتشان است. با وجــود این ما دائما در حال افزایــش مجازاتها و طول مدت حبس هســتیم. وقتی فرض ما این است که مشکل جنایتکاران نداشــتن خودکنترلی اســت، آموزشدادن خودکنترلی برای آنها چندان مؤثر نمیافتد. این به معنای تأثیرنداشتن برنامههای بلندمدت برای آموزش خودکنترلی نیست؛ بلکه باید بدانیم مهمترین روش کاهش خشونت این است که خشــونت از نظر همه، چه مجرم و خانوادهاش و همقومیتهایشغیراخالقیجلوهکند.

سالیان سال است ما برای کاهش خشونت، زندان ساختهایم، آنها را بزرگتر و مجهزتر کردهایم، افرادی با بیماری روانی را محبوس و محدود کردهایم و همیشه و به همهکس تجویز کردهایم که بیشتر خودداری نشان بدهند. ظاهرا این همه تالش باید مؤثر واقع میشد؛ ولی اینطور نشد

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.