آناتومی ترس

در باب اردوی زمستانی نوشته «امانوئل کارر»

Jameh Pouya - - فرهنگی ادبیات - عباس صابرقربانی

گمشدن پســربچه در دهکده، نیکال باز اسیر هراسها و خیالهایش میشود. آیا کشتهشــدن بچه به تصورات او مربوط است؟ اگر حرفهای پدرش درباره قاچاق اعضا درست باشد، بچه قبل از مردن چه زجرهایی کشــیده؟ حاال که قاتل سر از دهکده درآورده، مقتول بعدی چه کسی است؟ همینها نیکال را دوباره گوشهگیر میکند. ترسهایش دوباره برمیگردند. پسربچه ترســویی که از هر خطری، در ذهنش تــراژدی بزرگی میســاخت و خودش را قهرمان آن فرض میکرد، حاال در زندگــی واقعــی آرامآرام باور میکند که سرنوشتش به هراس پیوند خورده و چارهای جز پذیرش وحشت در زندگیاش ندارد. «زندگیای که در آن هیچ بخششی در حق او وجود نخواهد داشت».

رفتهرفته معانی پنهــان در متن، راز کشتهشدنپسربچهراآشکارمیکند.حاال سنگینی واقعیت، معنای ظاهری جملهها را بیاثر میکند. کمکم همه ســؤالهای نیــکال، به جوابهای تلخی میرســند. تلخی واقعیت بلوغ نیکال را به تبعید در تاریکترین کنــج تنهایی بدل میکند. تصمیم میگیرد خودش را از هر جمعی کنار بکشــد. در برابر همه، حتی مادرش ســکوت کند و با کوچکترین خطری پا به فرار بگــذارد. ضعف نیکال نهتنها از خشونت جهان پیش چشمش، حتی از زیباییهایش هم هراس میآفریند.

لحــن دوگانه رمان، خوانــدن اردوی زمستانی را به تجربهای نفسگیر تبدیل میکند.توصیفاتوفضاسازیها،کمابیش در تمام صحنههای رمان در خدمت ایجاد حس ترس و وحشت است. از همان ابتدا همهچیز جلوی چشم است. «بعدها، نیکال مدت زیادی، سعی کرد آخرین حرفهای پدرش را به یاد بیاورد». انگار برای درک همین یک جمله که داســتان با آن آغاز میشــود، باید تا انتهــای رمان کوچک امانوئل کارر را خواند. تازه آن وقت است که واژهها معنی خود را پیدا میکنند.

[جمــالت داخل گیومــه، به ترتیب آخرین و اولین جملههای رمان هستند]. شــرارت میشــود. نیکال همیشه جنبه ترسناک هر چیز را میبیند: زنگ مداوم تلفن. صدای دستگاه تهویه هوا، سفر در جاده پرپیچوتاب کوهســتانی، مواجهه با قلدرهای مدرســه، تکرار همیشــگی اصطالح به درد سر افتادن.

از طرفی هم این رمان، داســتان بلوغ یک پســر ترسوســت. نیکال که از ابتدا خــودش را از جمع همکالســیهایش پنهان میکرد، کمکــم جرئت وارد گود شــدن را پیدا میکند و ســر صحبت را بــا غریبهها باز میکنــد. ترسهایش را موقتا کنار میگذارد، توی جمع خودی نشــان میدهد؛ اما انگار قرار است حتی بلــوغ نیکال هــم دوگانه باشــد. پس از از آنکه مبتال شوی؛ اما واقعیت ترسناکتر از هر کابوسی است. توی دهکده اردوگاه، پســربچهای گم شــده و بعد از سه روز جنازهاش پیدا میشــود. همه ترسیده و متأثر شدهاند. نیکال هم ترسهای خودش را دارد... .

امانوئل کارر، اردوی زمستانی را با زبانی دوگانه نوشــته، انگار هر جمله دو معنی دارد: چیزی که خواننده هنگام خواندن همان جمله میفهمد و حسی که بعدتر با خواندن ادامه داستان با آن مواجه میشود. این دوگانگی نهفقط در زبان که در همه اجزای رمان دیده میشود. سفیدی برف، روشنی آفتاب، همهمه بچهها در تصورات نیکال تبدیل به ســکون، سکوت و وهم

«اردویزمستانی» ماجرای حضور یک بچه ترسوست در اردوی زمستانی بچههای یک دبســتان پســرانه. نیکال ترسوست، گوشهگیر است، دوســتی ندارد، در جمع همکالسیهایش به چشم نمیآید، در خانه هم اوضاعش خوب نیست. مادرش منزوی و پریشانحال است، پدر هم دائم در سفر. وقتی هم که پدر به خانه میآید یا خوابیده یا بر اثر قرصهای آرامبخش گیج اســت؛ اما حضورش همیشــه حس میشود. پدر محتاط، خشمگین و مغرور نیکال به او یاد داده که به کسی اعتماد نکند، گول غریبهها را نخورد، مواظب خودش باشد و... .

روابط بین نیکال و پدرش همیشــه جنبههایی رازآلــود دارد. نیکال نمیداند چرا پــدرش قرص میخــورد، نمیداند دقیقا کارش چیست، چرا دو سال پیش خانه و شــهر محل زندگیشان را عوض کردهاند و به شهری غریبه آمدهاند؟ رفتار پدر هم این رازآلودگی را بیشتر میکند. هدیهاش به نیکال یک صندوقچه رمزدار اســت. حرفهایشــان محدود به رازی میشــود که پدر به نیــکال گفته: نیکال باید مواظب خودش و برادر کوچکترش باشــد، چون تبهکارانی پیدا شدهاند که بچهها را میدزدند و اعضای بدنشان را میفروشند.

پدر حتی اجازه نمیدهد نیکال همراه سایر بچهها با مینیبوس به اردوگاه برود. خودش بیــش از ۰۰۴ کیلومتر رانندگی میکند و نیکال را به ویال میرســاند؛ اما ساک وسایل نیکال توی ماشین جا مانده و انتظار برای برگشتن پدر بینتیجه میماند. نیکال نمیداند چرا پدرش برای دادن ساک بــه ویال برنمیگردد؛ اما در ذهن کودکانه خود تصویر کشتهشدن پدرش در تصادف را تداعی میکند. لحظه مرگ پدر، واکنش اطرافیان، چگونگی دادن خبر مردن پدر به پسر. نیکال با این تصورات خودش را آرام میکند. انگار که بخواهد ترسهای عادی را با کابوسهای وحشتناک بیاثر کند. این خالصه تربیتهای پدر است: بترس، پیش

جامعه پویا شنبه17 تیر1396 شماره39

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.