گفتوگو با محمد حاتمی، کارگردان نمایش پالت داستان آدمهای درگیری که درد دارند

Jameh Pouya - - فرهنگ‌ی سینمای‌ایران -

زیــادی دغدغههای دختران دهــه 60 را که در تهران زندگی میکنند نشان دهم؛ اما از طرفی در این فیلم ســایه را با دغدغه مادرشــدن که جهانشمول است همراه میکنم. امیدوارم نگاه و فضایی که ساختم تا حد امکان بتواند با خانمهای زیادی ارتباط بگیرد.

مهراوه شــریفینیا بهواســطه بازی در سریالهای تلویزیونی شهرت دارد. چطور شد که او را برای بازی در کاراکتر اصلی اثر «سایه» انتخاب کردید؟ او چقدر توانست از پس آنچه در ذهن داشتید در فیلمبرداری برآید؟ آنموقع که به سایه فکر میکردم و مینوشتم، خیلی جاها خودم را میدیدم، خیلی از عادتها و جزئیات رفتار خودم بودم تاجاییکه خیلی از دوســتان نزدیک من بهراحتــی میگویند این صحنه خودت هســتی. سایه را در آن زمان این شکلی که امروز هست نمیدیدم؛ اما بعد که وارد فضای پیشتولید شدیم و دوستان بازیگر آمدند و رفتند و گپ زدیم، خانم شریفینیا نیز آمد. او قصه را خیلی دوســت داشت و پذیرفت در کنار ما باشد، کمکم این سایه واقعی شکل گرفت؛ آن سایه قبلی تخیل ذهنی من بود و با تست گریم و رنگ مو و لباس و فضای خانه و همهچیزهای کــه در تولید اتفاق افتاد، «ســایه» به شــکل حاضر درآمد. البته تصور من از ســایه به شکل صد درصد اتفاق نیفتاد، زیرا شرایط مالی و پروسه تولید خیلی چیزها را عوض میکند. همهچیز در کنار هم قرار گرفت تا آن ســایه واقعی که باید به تصویر کشــیده میشد، خلق شد. این همان سایهای است که انگار باید باشد. شریفینیا گام مثبت بزرگی بود که به باورپذیرتر و بهترشــدن سایه کمک کرد، زیرا با آن خیلی ارتباط گرفت، چون خودش هم سایه را دوست داشت و فضای ذهنی او را گرفته بود. از طرفی چون یک بازیگر حرفــهای در پروژه ما بــود به کار خیلی کمک کرد. ما بســیاری از صحنههای ایــن فیلم را با یک برداشــت گرفتیم تاجاییکه آقای سکوت، فیلمبردار و خانم آزادی که منشی صحنه بودند و مدیر تولید معترض میشدند که یک برداشت کم است، حداقل سه برداشت بگیریم. مدیون خانم شریفینیا بهخاطر حس و بازی درستشان هستم که باانرژی سر کار میآمدند. از طرفی فیلمبرداری و نورپردازی درجهیک آقای سکوت همان فضایی را که میخواستم با یک برداشت به من میداد. از این عزیزان خیلی ممنونم که به پروژه ما آمدند.

عنوان «پرســه در حوالی من»، من را یاد کتاب «پرســه در حوالی زندگی» مصطفی مستور میاندازد. چرا این عنوان را برای فیلم انتخاب کردید و دیگر اینکه چرا این اثر در

گروه هنر و تجربه اکران شد؟

درباره اســم فیلم دقیقا همین است. من کتاب «پرسه در حوالی زندگی» مستور را خیلی دوست داشتم و با وجود اینکه 15 سال از آن میگذرد؛ اما جزء کتابهای محبوب من است، وقتی که به اسم فیلم فکر میکردم، مدام این اسم در ذهن من میچرخید و دلیل آن را نمیدانم. حالوهوای کتاب و فیلم زمین تا آسمان با هم فرق میکند؛ اما آن قدر این اسم به دل من نشست که از آقای مستور اجازه گرفتم و گپ زدیم؛ اما درباره گروه هنر و تجربه، ما فقط دو انتخاب داشتیم؛ یکی هنر و تجربه و یک اکران عمومی با پخشکنندههای مختلف. با دوســتان ارشــاد و چند تهیهکننده مختلف مشورت کردم و به این نتیجه رسیدیم که فیلم اگر در اکران عمومی بیاید، پخشکننده سخت برایش پیدا میشود و ممکن است سرگروه و زمان اکران مناسبی نداشته باشد. شاید فیلمی نباشد که بتواند شــرایط اکران خوبی را با خود همراه کند و باید کلی هزینه تبلیغات میدادیم و ممکن بود بازگشت ســرمایه برای ما نداشته باشد، زیرا فیلم گیشه و کمدی نیست و ممکن بود مخاطب خیلی با آن ارتباط نگیرد. ممنونم از معاونت سینمایی و آقای ایوبی که این کار را کردند و فضای ایمنی را برای فیلمساز مستقل که نگاه و ذهن متفــاوت دارد به وجود آوردند. قبال تمام دوستانی که فیلمهای متفاوت میساختند، فیلمشان محکوم بود که در سینمای آزادی فقط یک هفته اکران شــود، آنهم با کلی منت! اما اکنون فیلمها میتوانند اکران شوند و فیلمساز با تماشاگر ارتباط بگیرد و کلی اتفاق خوب بیفتد؛ اما درباره تبلیغات هنر و تجربه شاید 40 درصد بتواند از ما پشتیبانی کند؛ پسازآن باز برمیگردد به فیلمساز؛ او باید به هماناندازه که فیلمی که اکران عمومی و پخشکننده دارد برای فیلمش تــالش کند، زیرا گروه هنــر و تجربه در فروش فیلم ذینفع نیســت و تعداد زیــادی فیلم در دست دارد و درنتیجه بر دوش فیلمساز میافتد که در زمینه تبلیغات تالش کند. از طرفی یکی از مشکالت من در این گروه صاحبان سینماها هستند، وقتی تعداد مخاطب کم است، با وجود اینکه سینمادار درصدی از فروش ندارد؛ اما بارها دیدهام فیلم را بهخاطر کمبودن تعداد مخاطب اکران نمیکنند! نمایشندادن فیلم تماشاگر را زده میکند، زیرا برنامهریزی کرده تا اثری را که فقط یک سانس در سینمایی دارد ببیند و موفق نشده است!

چه بازخوردی تاکنون از تماشاگران این اثر گرفتید؟ این روزها مشغول فیلمنامه دیگری هستید؟ امتحانات دانشــجویان، ماه رمضان و حمالت تروریســتی همه باعث شد در شــرایط خوبی اکران را شروع نکنیم؛ اما وقتی شرایط را با شکل و شــمایل فیلمهای در سطح خودش مقایسه میکنم میبینم اتفاق خوبی بوده و در حال جذب مخاطب است. مطمئنم فروش باالتر میرود. البته من بیشتر بحث مخاطب دارم، دوست دارم اثر را ببیند و با آن ارتباط برقرار کند. خوشحال میشوم از شــنیدن نظرات کسانی که به کار نقد دارند و کسانی که آن را دوست داشتهاند. منتقدان کمک میکنند تا نواقص کارم را در ســاخت فیلمهای دیگرم برطرف کنم؛ امــا درباره کار بعدیام این روزها مشغول نگارش فیلمنامهای عاشقانه هستم که امیدوارم بتوانم زودتر وارد مرحله پیشتولید آن شوم.

درساختاولینفیلمبلندبامشکلیروبهرو شدید؟ در این سالها وضعیت فیلمسازان اولی تغییر کرده و شرایط بهتری دارند. ســختیهای ســاخت فیلم اول برای فیلمساز به ســاعتها درد و دل نیــاز دارد. آدمهایی در ارشاد هســتند که هنگام صدور پروانه ساخت فیلم بهویژه برای فیلمســازان جوان، آنها را وارد بوروکراسی اداری میکنند که اذیت شوند. این رفتارها آنقدر عجیب اســت که تصور میکنم سیاستهایی در پشت پرده است که این افراد باید باشــند و اینچنین رفتار کنند. رفتارهای تحقیرآمیز تا جایی اســت کــه خیال میکنم من در گذشته مرتکب خطایی درباره این افراد شدهام که اکنون دارند انتقام میگیرند یا اینکه من با ســاخت فیلم قرار است فضای کاری آنها را از بین ببــرم! نمیدانم چرا باید بعضی از این آدمها در تصمیمگیری باشند و گاهی همراه و گاهی علیه یکسری آدم باشند. این رفتار بسیار آزاردهنده است. با این شرایط مالی و کاری با 40 نفر گروه درگیر هســتی و باید اثری خلق کنی که فردا قرار است نقد شود و دراینبین برخی شما را وارد بوروکراسی پیچیدهای میکنند که عجیب است؛ برای مثال سازمان سینمایی برای فیلمها تهیهکننده صوری میخواهد که این موضوع باعث شد یک عالمه سنگ جلوی پای من بیفتد و نمایش فیلم من را یک ســال عقب انداخت. این قانون اشتباهی است که باعث شده تهیهکنندهنماهایی، سوءاستفاده و برای فعالیت معمول یا انصراف طلب پــول کنند. پــس از طیکردن همه شــرایط و ساخت اثر یا باید باج دهیم یا اینکه فیلممان نابود شود. این مسائلی است کــه فقط من با آن درگیر نبودهام. ســایر فیلمسازان اول نیز با آن درگیر و دلخون هستند.

قبال تمام دوستانی کهفیلمهایمتفاوت میساختند،فیلمشان محکوم بود که در سینمای آزادی فقط یک هفته اکران شود، آنهم با کلی منت! امااکنونفیلمها میتواننداکرانشوند و فیلمساز با تماشاگر ارتباط بگیرد و کلی اتفاقخوببیفتد

الناز خجسته من شکلهای دیگری از نمایش و نمونههای خارجی را هم کار کردم؛ اما دغدغه من این است که بتوانم با باورها و آیینها و مناسک جایی که در آن به دنیا آمدهام و اقلیمی که در آن هستم،نمایشاجرا کنم. به همین جهت داستانهاییراانتخاب میکنم که در کوی و بازار وجود دارد. همه این آدمها کنار ما هستند؛ اما کمتر به آنهاتوجهمیکنیم. خیلی از مشکالت را کنار خود میبینیم؛ اما لمسنمیکنیم؛چون از آنها میگذریم

نمایش «پالت» بــه کارگردانی محمد حاتمی، در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه رفته سبک و سیاق متفاوت کارگردان را برای اجرای یک نمایش فلسفی به رخ تماشاگر میکشد. در این نمایش خبری از خستگی و تکرار نیست و شما با کلیشههای طنز و درام مواجه نمیشوید. بازیگران حرفهای در کنار متن قوی حاتمی، تصویری از افراد متفاوت جامعه را ترســیم میکنند و شــما را به خصوصیترین لحظههای هر انسان میبرند که در ذهن آنها اتفاق میافتد. شبیه خوابی آشفته که در آن میخندید، آزرده میشوید و بعد از بیداری تا مدتها فکر آن از سرتان بیرون نمیرود. «پالت» را گروه موسیقی «ایونت» با اجرای زنده قطعات مختلف همراهی میکند و بازیگرانی ازجمله سوسن پرور، یزدان جیریایی، مهران رنجبر، بهنام شرفی و محمد نادری در آن حضور دارند. به بهانه اجرای موفق و پرمخاطب «نمایش پالت» که هفته پایانی اجرای خود را در پیش دارد، با محمد حاتمی در مقام نویســنده و کارگردان اثر گفتوگو کردهایم که میخوانید:

ایده اولیه نمایش چطور شکل گرفت؟ ایده اجرای این ســبک از نمایش حدود 16 سال پیش اتفاق افتاد و نمایش «خوابگردها» ساخته شد. در آن ســال برای بازگشایی کارگاه نمایش تئاتر شهر چند نفر حرفهای را در نظر گرفتم؛ چون در نمایش کارگاهی حتما باید گروه حرفهای کار کند که مختصات این سبک از نمایش را بلد باشد. «خوابگردها» اجرا شد و اتفاقا مورد اقبال عموم هم قرار گرفت. بعد من شکلهای دیگری از نمایش را کار کردم؛ اما زمانی که باز هم خودم خواســتم کارگردانی کنم، دغدغهام این شکل از نمایش بود: «نمایشــی که پایبند به اصول و قواعدی است تا بتواند قواعدی را در درون خود بشکند و در عین اینکه به نظر میآید تمام دیوارهای بین تماشاگر و بازیگر شکســته شــده، در کلیت ماجرا نظم و هارمونی وجود داشته باشد».

یعنی اجرای نمایش، قراردادی بین بازیگران اســت و آنها برای این نــوع از اجرا اجازه بداههگوییدارند؟ این قاعده فقط در شــیوه اجرائی نیست؛ ابتدا در شــیوه نگارش است. من ســعیکردم در مرحله نگارش این کار را انجام دهم و محیطی را فراهم کنم که هم در کارگردانــی و هم در بازی بتوان از این قوانین پیروی کرد. این شــیوه قبال خیلی جدید به نظر میآمد، حتــی برخی در برابر آن گارد میگرفتند که این نمایش است یا ما نمایش نمیبینیم؟ بازیگــر در نمایش میخندد، آیا این خنده جزء نمایش است؟ یا بازیگر خندهاش گرفته و سهوا این اتفاق افتاده است؟ اینها هماهنگیهایی بود که من در رابطه با قصه با بازیگران انجام دادم تا مثال شــخصیتها در بخشــی از نمایش خود واقعیشان را معرفی کنند. البته این قواعد دور از ذهن نیست و ما پیشتر این مسئله را در تعزیهها دیدهایم. یک نمایش سنتی و کهن؛ به قول بروک، «تعزیه کهنترین و مدرنترین نمایش دنیاست». من بیشتر از این قاعده پیروی کردم. زمانیکــه در تعزیــه یک طشــت میگذارند و میگویند این فرات است، مردم قبول میکنند. این قراردادی است بین تماشاگران و بازیگر. چیزی که بهعنوان همذاتپنداری از آن یاد میشود، درواقع همین است. نمایش یک باور جمعی را میطلبد.

آیا اجرای این سبک از نمایش با قصهای که درگیریهای روحی شخصیتهای متفاوتی را بیان میکند، آن چیزی اســت که شــما دغدغهاش را داشتید؟ من شــکلهای دیگری از نمایــش و نمونههای خارجی را هم کار کردم؛ اما دغدغه من این است که بتوانم با باورها و آیینها و مناســک جایی که در آن به دنیا آمدهام و اقلیمی که در آن هســتم، نمایش اجرا کنم. به همین جهت داستانهایی را انتخاب میکنم که در کوی و بازار وجود دارد. همه این آدمها کنار ما هستند؛ اما کمتر به آنها توجه میکنیم. خیلی از مشکالت را کنار خود میبینیم؛ امــا لمس نمیکنیم؛ چون از آنها میگذریم. من میایستم و دوباره به آنها نگاه میکنم، شاید مثل «برشت» که دعوت به درنگ میکند. این اتفاق مثل تأکیدکردن روی یک نکته است؛ اما ما غالبا به جای اینکه به این تأکیدها توجه کنیم، از آنها ساده میگذریم. مســائل اجتماعی، انسانی، اقتصادی، سیاسی ...و که عادت کردهایم سریع از آنها بگذریم و تأمل نکنیم.

برای نمایش «پالت» نمیتوان یک روایت خطــی در نظر گرفت؛ بازیگــران به صحنه میآیند و میروند و مدام موقعیتها تغییر میکند، این ویژگی بارز نمایش اســت که مخاطب را با خود همــراه میکند، بهعنوان کارگردان اثر، هدف شما از انتخاب این سبک اجرا چه بود؟ در این نمایش تمام ســعی من این بود که یک روایت تکداستانه از اول تا آخر نداشته باشم. هر جایی که الزم دیدم، نگه داشــتم و روی مسئله تأکید کردم، به داســتان مشابهش رفتم و دوباره همین کار را کردم. در صورتی که تمام اینها یک داستان است و من گونههای مختلف آن را نشان

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.