آنچه از ونهگوت نمیدانیم

نگاهی به کتاب «مرد بیوطن»

Jameh Pouya - - فرهنگی ادبیات - فرانک کالنتری

«کورت ونهگوت» همیشه به گفتن جملههای قصار و ســخنرانیهای جذاب و پر از شوخی عادت دارد. هرچند مدتی اســت آنقدر جمله قصار از زبان این و آن در فضای مجازی دستبهدست میشود که مزه و نمکش از بین رفته اســت؛ اما خواندن حرفهای قصار و شــوخیهای کورت ونهگوت البهالی نوشتههایش اصال تکراری نمیشود، حتی اگر مخاطب دست دوم باشی و متن ترجمهشده را بخوانی و از برخی شوخیهای آمریکایی سر درنیاوری.

فهمیدن شــوخیهای کورت ونهگوت کمی اطالعات میخواهد، کافی است فقط کمی در جریان اخبار باشید و کیست که این روزها در جریان اخبار نباشد؟ مرد بیوطن از آن کتابهایی است که الزم نیست بین سطور داستانی دنبال شــوخیهای مدل این نویسنده بگردی، چون کل کتاب مجموعــهای از مقاالت او درباره مســائل مختلف است که در رسانههای مختلف چاپ شده است. او در این مقاالت بدون هیچ واهمهای و بیپرده حرفش را میزند و به اوضاع سیاسی جهان خرده میگیرد. از دعواهایی که سر نفت وجود دارد غمگین است و بشر را موجودی خودخواه میداند که کمر به نابودی زمین بسته است. اگر به شخصیت ونهگوت عالقه داشته و کنجکاو باشیم او را بیشتر بشناسیم و از روند نوشــتن او مطلع شویم، حتما خواندن این کتاب لذتبخش خواهد بود. ونهگوت در بیشتر مقاالتش آمریکا را هدف قرار داده و بااینکه این کشــور در واقع موطنش به شمار میرود؛ اما درعینحال مورد تنفرش است. او مدام در نوشتههایش سیاستهای بوش را به سخره میگیرد و او را الکلی دیوانه و جنگطلبی میداند که تهمانده آبروی آمریکا را در دنیــا برد. ونهگوت بدون هیچ پردهپوشــی میگوید: «هیچ دلم نمیخواست زنده باشم و روزی را ببینم که سه نفر از قدرتمندترین آدمهای دنیا نامشــان، بوش، دیک و کالینباشد».

ونهگــوت در آمریکا به دنیا آمده و حتی پدرش هم در آمریکا متولد شــد؛ اما خودش را آلمانیتبار میدانســت. آمریکا همیشه کشــوری مهاجرپذیر بوده است و قدمتی ندارد و مردمش کسانی هستند که ریشه در جای دیگری دارند. شــاید درک چنین موضوعی برای کسی که تجربه اینچنینی نداشــته، سخت باشد. خیلی تفاوت است بین کسی که در 0۲سالگی، وقتی شخصیتش شکل گرفت به کشوری مهاجرت میکند با کسی که در یک کشور دیگر به دنیا آمده و بزرگ شده؛ اما پدر و مادرش در خانه به زبان دیگریصحبتمیکنند.اینچیزیاستکهفرهنگآمریکا را میسازد؛ کالژی از فرهنگهای دیگر. شهروندانی که نه آمریکایی هستند، نه اروپایی و نه آسیایی. مردم بیوطنی که جامعهای متفاوت را ساختهاند. ونهگوت توانسته بخشی از تجربههای خودش را درباره این موضوع در اختیار مخاطبش بگذارد. در جایی از کتاب اینگونه مینویســد: «من یک آلمانیتبار هســتم، یک آلمانی ناب مــال آنوقتها که آمریکایی- آلمانیها توی خودشان ازدواج میکردند، یعنی وصلتهای فامیلی؛ اما وقتی که من در سال 194۵ از جین مرکامس که یک آمریکایی - انگلیسی بود تقاضای ازدواج کردم، عمویش از او پرسیده بود: راستیراستی میخواهی قاتی این آلمانیها شوی؟».

شاید در این سطور او کمی نژادپرست به نظر برسد؛ اما هرگز اینطور نیســت، او فقط تفاوتش را با دیگران عنوان میکند. بینش سرشــار ونهگوت هیچگاه اجازه نداد تحت تأثیر تبلیغات رسانهها قرار بگیرد، او حتی مردم عرب را که دنیای رسانهای غرب بدون تمدن تصویر کردهاند، مردمی بادانش میداند. در مقالهای این موضوع را برای مخاطبش اینطور بیان میکند: «میخواهید بگویم چرا جرج دبلیو بوش اینقدر از دست عربها کفری است؟ چون این عربها بودنــد که علم جبر را به ما یاد دادنــد. اعدادی که به کار میبریم ازجمله صفر را که نشــانه هیچ است، اروپاییها تا مدتها نمیشناختند. تو هم اعراب را ابله فرض میکنی؟ ببیــن میتوانی با اعداد رومی تقســیمی دور و دراز انجام دهی؟».

بارزتریــن ویژگیای که درباره کتاب میتوان گفت این اســت که وقتی آن را میخوانی دلت میخواهد زیر تمام جمالتش خط بکشی و کسی را پیدا کنی تا آنها را برایش بخوانی. بهترین توصیــف از کتاب ونهگوت همان توضیح پشت جلد کتاب است که رابرت کانتون دربارهاش نوشته است: «کتاب مزخرفی است. نویسنده دیگر چیزی در چنته ندارد که درباره دنیا به ما بیاموزد. دوران شکوفایىاش به سر آمده و گوهر خردش در قعــر دریایى از غرولند و اراجیف مدفون شده است...؛ شوخى کردم، حاال باید اقرارى بکنم: این ترفنــد را از خود کورت ونهگوت و کتاب اخیرش مرد بىوطن ســرقت کردهام. با اینکه خیلى دلم مىخواســت ایــن راز را فاش نکنم؛ امــا تقلید از کســى براى مدتى طوالنى هم کار آســانى نیست. این اثر کوتاه که بخشى از آن خودزندگىنامهاى طنزآمیز و بخش دیگر خطابهاى نومیدوار و خشمآلود اســت، شاید آخرین فرصتها براى بهرهجستن از قلم منحصربهفرد و دیدگاههاى این نویسنده برجسته آمریکایى باشد. ونهگوت در ۳۸سالگى شاید خود مىپذیرد که «دیگر نمىتواند از پس این پارک دوبل لعنتى بربیاید»؛ اما هنوز بصیرت طنزآمیزش پشتوانه آثار بسیارى از نویسندگان است».

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.