کلنگی که زده نشد

آگاهی شهروندان درباره خطرات توسعه نامتوازن روبهافزایش است

Jameh Pouya - - اجتماعی‌ محیط‌زیست - الهه موسوی

دوهزار نفر از مردم دشتستان بوشهر در اعتراض به کلنگزنی پتروشیمیبدونارزیابیمحیط زیستی ازطریق وزیر صنعت، برنامه را لغو کردند و وزیر بدون اجرای مراسم کلنگزنی برگشت. معترضان، علت مخالفت را نداشتنمجوزهایزیستمحیطی، نامعلومبودن محل تأمین آب پروژه و نیز نامشخصبودن محل دفع پساب صنعتی آن ذکر کردهاند

پتروشیمیها همچنان به نام اشتغال حتی در جوار جنگلهای هیرکانی شمال کشــور مجوز میگیرند و برخی افتتاح میشــوند. با اینهمه هیچکس گمان نمیکرد در حدود یکدهه، آگاهی مردم به نقطهای برسد که روزی جلوی افتتاح یک کارخانه پتروشیمی بایستند و آن را لغو کنند؛ آن هم در منطقهای که بیکاری و فقر اقتصادی گریبان بسیاری را گرفته است.

چهارمین روز از ماه مرداد رســانهها نوشتند: «دوهزار نفر از مردم دشتستان بوشــهر در اعتــراض بــه کلنگزنی پتروشیمی بدون ارزیابی محیط زیستی ازطریق وزیر صنعت، برنامه را لغو کردند و وزیر بدون اجرای مراســم کلنگزنی برگشــت. معترضان، علت مخالفت را نداشــتن مجوزهای زیســتمحیطی، نامعلومبودن محل تأمین آب پروژه و نیز نامشخصبودن محل دفع پساب صنعتی آن ذکر کردهاند».

وزیر هم متعجب از این رفتار گفت که تاکنون سابقه نداشته در عمر حرفهایاش چنین اعتراضی را ببیند و نخستینباری اســت که افرادی برای شروع عملیات اجرائــی یک پروژه بــزرگ صنعتی، به جای خوشــحالی از رونق اقتصادی که در منطقهشــان ایجاد میشود، اعتراض میکنند.

او قبل از اینکه سوار هواپیما شود و به وزارتخانه خود در تهران بازگردد، گفت: «مردم باید دانش عمومی خود را درباره این طرحها افزایش دهند».

این اولین برخورد وزیر صنعتومعدن دولت یازدهم با قوانین و مقررات محیط زیســتی نبود. او پیــش از این نیز در واکنش به مخالفتهای سازمان حفاظت محیطزیستبامعدنکاویهای«منطقه حفاظتشده بهرام گور» گفته بود: «به خاطر چهار تا گورخر اجازه فعالیتهای معدنی به متقاضیان داده نمیشــود. ما خودمان میتوانیم گورخر تولید کنیم».

او امــا انــگار از آمــار آلودگیهای بیحدوحســاب پتروشــیمیها و رشد بیماریها و نیز برچیدهشــدن آنها در کشورهای بزرگ صنعتی جهان و انتقال آنها به جهان سوم یا «کشورهای جنوب» بیخبر بود. بر این اساس به نظر میرسد ضروری است آقای وزیر صنعت، معدن و تجارت ســری به استانداردهای امروز جهــان صنعتی بزند و دانش خود را باال ببرد و با اولین کنشهای جامعه مدنی در حوزه محیط زیســت و سالمت که اتفاقا خالف سخنان ایشــان، ریشه در افزایش آگاهی و تعهد شهروندان نسبت به سرنوشــت خود و منابــع ملی دارد، واکنشی درخور، علمی و تشویقی داشته باشند.

واکنش دانشگاهیان به موضوع

اولین واکنش را محسن رنانی، استاد اقتصاد دانشــگاه اصفهان، پژوهشگر و نویســنده حوزه توســعه، با یادداشتی در سایتش نشــان داد. او نوشت: «این اعتــراض، برای مــن نشــانهای بود از رســیدن جامعه ما به یک نقطه عطف تاریخــی. نقطهای که در آن دیگــر دولــت نمیتواند با نشاندادن شکالتهای اقتصادی، جامعه را به کرنش وا دارد. جامعه میفهمد پولهــای دولتــی ناپــاک اســت و این پولها هر جــا برود، باید منتظــر آفتها و آســیبهای بزرگ اجتماعی، فرهنگی یا زیســتمحیطی آن باشــیم؛ بنابراین دیگر نمیشــود با پخشکردن پول جامعــه را فریب داد. ایــن درک و بلــوغ را البتــه جامعه در انتخابــات ریاســتجمهوری اخیر نیز نشــان داد و گفت که دیگر با شکالت یارانــه، فریب سیاســی نخواهد خورد. خالصه داســتان اینکــه وقتی مقامات استان بوشهر با برنامهریزی قبلی، وزیر صنعت را برای کلنگزنی به محل احداث پروژه پتروشیمی دشتستان میبرند، با حدود دوهزار نفر از مردم منطقه مواجه میشوند. اما آنان نیامده بودند تا اطراف مقامات هلهله کنند، با فریِب کلنگزنی یــک پروژه عظیم اقتصادی به خلســه برونــد، نقل و نبات پخش کنند و گاو و گوسفند به زمین بزنند که خدا را شکر باالخره منطقه ما هم به داشتن کارخانه پتروشیمی مفتخر شد؛ بلکه آنان آمده بودند تا خیلی مدنی و محترمانه با نمایش نوشتههایی مخالفت خود را با احداث این پروژه در آن مکان اعالم کنند و علت آن را هم نداشتن مجوزهای زیستمحیطی، نامعلومبودن محل تأمین آب پروژه و نیز نامشخصبودن محل دفع پساب صنعتی آن ذکر کردهاند».

رنانی در بخش دیگری از این یادداشت نوشــت: «آری! مــا داریــم کمکم یاد میگیریم که اگر با هم باشیم، بدون پارهکردن حنجر ه ها یمــا ن میتوانیــم کارهــای بزرگی بکنیم. ما داریم یاد میگیریم که دیگر کمتر فریب بخوریم.

اکنــون اجــازه میخواهم برای منطقه دشتســتان بوشــهر لقب پرافتخار «شمال جنوب» را برگزینم؛ نه به این خاطر که در شمال بوشهر واقع است یا آبوهوایش شمالیاست،بلکهبهاینخاطرکهمردمی در منطقهای کمتربرخوردار و انباشــته از بیکاری جوانان، بــا رفتاری از جنس «توســعهیافتگی» از منافــع بلندمدت خود و نسلهای آینده حفاظت کردهاند. در ادبیات سیاســی توســعه، مناطق و کشورهای توســعهیافته را «شمال» و مناطق و کشــورهای توســعهنیافته را «جنوب» مینامند. مردم دشتستان در دل جنوب، رفتاری «شــمالی» از خود بــروز دادهاند و با این رفتــار، موفق به اثرگذاری بر تصمیم مقامات نیز شدهاند که این نشانه امیدوارکننده است».

کلنگها را غالف کنید!

واکنــش دیگــر مربوط بــه محمد فاضلی بــود؛ جامعهشــناس و معاون مرکز بررســیهای اســتراتژیک نهاد ریاســتجمهوری که در یادداشــتی

با عنــوان «کلنگها را غــالف کنید» در کانــال تلگرامیاش نوشــت: 10« یا 20 ســال پیش اگر مســئوالن دولتی میخواستند در جایی کلنگ پتروشیمی، پاالیشگاه، سد، کارخانه فوالد، سیمان یا صنایعــی از این دســت را به زمین بزنند، مردم با قربانیکردن گوســفند و پخش گل و شــیرینی از آنها استقبال میکردند. مسئوالن و نمایندگان مجلس و بروکراتهــای دولتی از این دســت خاطرات شیرین بسیار دارند. آن خاطرات شیرین متعلق به زمانهای است که کسی نمیپرسید پیامد محیطزیستی آبگیری سد برای جنگلها، حیات وحش، تنوع زیستی و زمینهای کشاورزی چیست؛ آب الزم برای مجتمع پتروشیمی، فوالد، سیمان و سایر صنایع آببر، سرمایهبر و کماشتغالزا را چگونه تأمین و با پسابش چه میکنید؟ این وعدههای اشتغال که میدهید، بهازای چه مقدار سرمایهگذاری ریالــی و دالری و صدمــه بــه منابع محیطزیستی حاصل میشود و منافع و مضار حاصل از ایجاد صنایع آلودهکننده چگونه میان اجتماع محلی میزبان واحد صنعتی، سهامداران دولتی و خصوصی و ســایر نفعبرندگان تقسیم میشود؟ اما ایام خاطرات شیرین بوروکراتهای دولتی و غیردولتی در حالی سپری شده که بسیاری وعدهها نیز محقق نشدهاند، شغلهای بســیار ایجاد نشــده و فقر اجتماعات محلی میزبان صنایع از میان نرفته است؟».

او در بخش دیگری از یادداشت خود مینویســد: «جامعه تغییر کرده و وزیر صنعت گویی گذشت زمان را احساس نکر اند و هنوز به یاد روزگاری هستند که طرحها بدون مجوز محیطزیســتی، بدون نقادی جدی در کمیته ماده2 برای صدور مجوز محیطزیست، بدون مقاومت طرفداران محیطزیست و بدون اجبار به اینکه برای مردم تشریح کنند مابهازای آنچه به دســت میآورند چه از دســت میدهنــد، با «کلنــگ، روبان، قیچی» بــازی میکردند. بهتر اســت بپذیریم محل واحدهــای صنعتــی را میتوان جابهجا کرد، اما آگاهی محیطزیستی و همزمان تخریبهای محیطزیستی هم فراگیر شــدهاند و در هر نقطهای سر بر میآورند. عصر «کلنگ، روبان، قیچی» و وعده اشتغالهای فزاینده پایان یافته است. ایدههای نو به کار بگیرید، دست از برخورد نمایشی با محیطزیست بردارید و خاطرات گوسفندان و شیرینیها را مدتی بایگانیکنید».

نمونههای مشابه از جهان صنعتی

بندر«جیامین» در جنوب شــرقی چین، چند سال پیش شاهد راهپیمایی اعتراضآمیز دانشجویانی بود که نهفقط خواستار انصراف دولت چین از ساخت کارخانه پتروشیمی بودند؛ بلکه تخریب این کارخانه را عنــوان مطالبه جدیتر خود بیان کردند. موضوع از آنجا آغاز شد که یک کارخانه پتروشیمی در نزدیکی شهر جیامین در اســتان «فوجییان» ساخته شد. ســاکنان محلی به محض مطلعشدن از خطراتی که سالمت آنها و فرزندانشان را تهدید میکند، با ادامه ســاخت و فعالیت آن مخالفت کردند. پس از آن مسئوالن کشور چین یکی از اولویتهای اجرائی خود را بر رفع آلودگی از آب و خاکهایی گذاشتند که چندین دهه در اثر بیتوجهی کارخانجات آلوده شده بود.

یک گروه پژوهشــگر آالیندهها چند ســال پیش، از وجود میزان بسیار باالی «بنزن» ســرطانزا در هــوای چندین شــهر مکزیک که در جوار کارخانههای پتروشیمی قرار داشــتند، خبر داد. این گروه با کمــک «انجمن تولیدکنندگان محصــوالت اکولــوژی تگــزاس» و با

همــکاری «انجمن غیردولتــی دیدبان جهانی سانفرانسیســکو»، «دانشــکده پژوهشهایزیستمحیطیتورنتوکانادا» و «مؤسسه محیط زیست و توسعه سبز مکزیک» مواد موجود در هوای چندین شهر همجوار با کارخانههای پتروشیمی را نمونهبرداری کرده و نتایج پیشین را تأیید کردند. بر اساس این نتایج، علت باالرفتن آمــار مبتالیان به ســرطان در وراکروز جنوبی،انتشارگازهایسمیکارخانههای پتروشیمی به شــهرهای همجوار بود. همچنین در نتایج این پژوهشها تأکید شــد کارگران کارخانههای پتروشیمی از تنگی نفــس رنج میبرنــد و میزان ابتالی آنها به انواع ســرطانها، افزایش چشمگیری داشته است.

همان سالها، رســانههای خارجی از اعتراض مردم مکزیــک در مقابله با آلودگیهای محیطزیستی پتروشیمیها که سالمت و بهداشت محیط آنان را با چالش روبهرو کــرده، خبر دادند. تکرار همیــن فاجعه در ژاپن، یکــی دیگر از نمونههای جالب توجه است. در ابتدای دهــه ،1950 جزیره کیوشــو در ژاپن، اتفاقات غریبــی را در این ارتباط تجربه کرد. مشاهده پرندگانی که به یکباره از آسمان میافتادند و گربههایی که ناگهان بهطور عجیبی جیغ میزدند. بعد نوبت به ماهیها رســید و از آنجا که ماهیان بخش عمدهای از سبد خانوار را در ژاپن تشکیل میدهند، عوارضش خیلی زود دامن انسانها را گرفت. در مدت کوتاهی پژوهشــگران ژاپنی اعالم کردند علت این بیماریها تخلیه فاضالب شــرکت پتروشــیمی«چیزو» ژاپن به دریاست.

موضوع تا آنجا باال گرفت که سال 1957 قانــون ممنوعیــت ماهیگیــری در ژاپن تصویب شــد و پس از آن، اعتراضهــای سراســری و گسترده ژاپنیهــا هر روز در گوشــهای از خاک ژاپن گزارش میشــد. مردم این کشور از مســئوالن میخواستند هرچه زودتر به ایــن روند تخریبگــر و نابودکننده پایان داده شــود. حتی اگر قرار اســت پتروشــیمیها جمع شــوند و بیکاری و زیانهای اقتصادی را در پی داشــته باشد. همان ســالها بود که بسیاری از کشــورهای جهان درصدد حذف برخی مواد خطرناک از صنایع پتروشــیمی یا جمــعآوری آن برآمدند. نمونههایی که عنوان شــد، در بســیاری از کشورهای جهان اتفاق افتاده اســت. پیش از ورود پتروشــیمی به ایران آنها به آثار مخرب ایــن صنعــت آالینــده و خطرناک بر سالمت انسان و محیط زیست پی بردند و بنا به خواست افکار عمومی، قوانین و چارچوبهای جدیــدی را برای احداث صنایع بــزرگ و آالینــده بهخصوص پتروشیمیهاکهبسیارخطرناکهستند، در کشورهای خود تصویب کردند.

نمونه مشابه در ایران دهه 80

ســالها بعد در دهه 50 شمسی در ایران، بــا وجود برپایی چندین کارخانه پتروشــیمی، قانون ممنوعیت احداث صنایــع آالینــده و بــزرگ در جــوار ا کو سیســتم ها ی ارزشــمند ازجملــه استانهای شمالی به تصویب رســید. این قانــون در دهه 80 به علــت رشــد فزاینده بیکاری در استانهای شمالیتغییرکردوبهپیشنهاداستانداران سه استان شمالی، احداث پتروشیمیها در سه استان گیالن، گلستان و مازندران به تصویب هیئت دولت رسید. تا آنجا که در اواخر ســال 84 احداث پتروشیمی و پاالیشگاه در استان گیالن تصویب شد و در آذرماه 1385 استاندار وقت گلستان، علی محمد شــاعری در جلسه شورای اداری اســتان، با افتخــار اعالم کرد که «گلستان را عسلویه دوم میکنیم».

یقینا اغلب شهروندانی که این سخنان را فردای همان روز از شــبکه اســتانی شنیدند، نه از عسلویه چیزی میدانستند و نه از میزان فزاینده آلودگیهایی که در پی فعالشدن صنایع در عسلویه به خلیج فارس وارد شده بود. آنها فقط آگهیهای تبلیغاتیافتخارآمیز«عسلویهبرقلهتوسعه و آبادانی» را از رســانه ملی و مســئوالن صنعت تمام دولتها شنیده بودند و قطعاً نمیدانستند تکرار ماجرای عسلویه، یعنی به خطر افتادن زیستگاهی که میلیونها سال، سالمت آنان را تضمین کرده است.

همان زمان کارشناســان ســازمان حفاظت محیط زیست نظر مخالف خود را ابراز کردند و پای دانشــگاهیان نیز با وساطت رسانههای پیگیر به این بحث کشیده شد.

بســیاری از اســتادان و اعضــای هیئتهای علمی دانشــگاهها با نگارش مقاالت کامال بیطــرف و صرفا علمی، خطــرات اجرای ایــن طــرح را برای اکوسیستم جنگلی، مرتعی و کشاورزی و درنتیجه سالمت شهروندان و طبیعت منطقه گوشــزد کردنــد و برخی نیز با انتشــار نامه از رئیسجمهــورو رئیس سازمان حفاظت محیط زیست خواستند جلوی وقوع چنین بحرانی را بگیرد.

بــا تمام مخالفتها اما شــاعری که بعدها قائم مقام سازمان حفاظت محیط زیست شد، کلنگ پتروشیمی گلستان را بــر زمین زد و حتی پــا را از این نیز فراتر گذاشت و به خاطر اینکه مسئوالن دولت را در عمل انجامشده قرار بدهد و همراهی حداکثــری آنها را به این طرح جذب کند، بهطور غیرنقــدی و کامال اقساطی و با شرط کسر از حقوق ماهانه، برای تمام یا اغلــب کارمندان دولت در استان گلستان ســهام خریداری کرد و در پاسخ به نگرانی مدیرکل وقت صنایع استان که از کلنگزدن بدون مجوز این صنعت آالینده ســر بــاز زده بود، تمام مسئولیت و از دیدگاه خودش افتخار آن را بر عهده گرفت.

این رخدادها اما واکنش چشمگیری در میــان شــهروندان عــادی و حتی سمنهای محیط زیستی استان در پی نداشت؛ اســتانی که به گفته معصومه ابتکار در دولت اصالحات (دولت هشتم) بیشترین تشکلهای مردمنهاد محیط زیســتی را در تمام کشــور را داشــت. فضای نامناســب حاکم بر کشور بهویژه شــهرهای کوچک در دولتهای نهم و دهم و پایینبودن مطالبهگری در میان شهروندان از یکسو و ناآگاهی از حقوق محیط زیستی بهمثابه حقوق بشر و نیز خطرهای بیاعتنایی به اســتانداردهای علمی و قانونی محیط زیســت از سوی دیگر باعث شــد تالشهای آن دسته از فعاالن گرگانی مقیم مرکز برای اعتراض و تجمع نیز نتیجهای دربر نداشته و حتی گاهی مردم را در مقابل خود قرار دهند.

بیشتر شهروندان اعتقاد داشتند که پتروشیمی میتواند با رعایت استانداردها و کاهش مخاطرات به وســیله نظارت ســازمانهای متولی، فرشته نجات آنها از بیکاری باشد. بر این اساس میلیاردها تومان از ثــروت مردم که درواقع بخش بزرگی از ســرمایههای ملی بودند، برای خرید سهام و عملیات تجهیز کارگاه و پتروشیمیگلستان صرف شد که هنوز هم به جایی نرسیده است.

اگــر مردمــی مطالبهگــر و آگاه به حقــوق خود در زمینههای ســالمت و بهداشــت محیط و حق زندگــی وارد صحنه کنشــگری اجتماعی میشدند، پتروشیمی گلســتان میتوانست مانند پتروشــیمی دشتســتان در همان روز کلنگزنی متوقف شود. مردمیکه امروز در دشتســتان جنوب مقابل طرحهای توسعهای ناشی از الگوی توسعه ناپایدار ایستادند و به آن «نه» گفتند.

اگر مردمی مطالبهگر و آگاه به حقوق خود در زمینههای سالمت و بهداشت محیط و حق زندگی واردصحنهکنشگریاجتماعی میشدند،پتروشیمی گلستان میتوانستمانندپتروشیمی دشتستان در همان روز کلنگزنی متوقفشود

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.