با اعدام قاتل، نه مواد مخدر ریشهکن میشد و نه پسرم زنده!

گفتوگو با مادری که قاتل پسرش را به یک شرط عجیب بخشید

Jameh Pouya - - اجتماعی‌ زندگی -

مریم طالبی گفت پس غذا «استانبولیپلو»برایم درست کن تا وقتی رسیدم، با هم بخوریم و بعدش از امروزم برایتتعریفکنم. این آخرین باری بود که با امیرم صحبت میکردم. آن قابلمه استانبولیتازمانی که امیرم را به خاک سپردم، روی اجاق ماند و سیاه شد

مرگ فرزنــد، دردناکترین اتفاقی برای یک مادر است. پری عضدالمکی، مادری 85ساله است که حدود 23 ماه قبل، پســرش امیر را از دست داده است. امیر 92ساله، در یک کمپ ترک اعتیاد در تهران کار میکرده که در حین انتقال یک معتاد به کمپ ترک اعتیاد، از سوی همان فرد معتاد به ضرب چاقو کشته میشود. قصه زمانی عجیب میشود که پری بهجای آنکه دنبال اعدام قاتل یا حتی دیهگرفتن باشد، هیچکدام از این دو کار را انجام نمیدهد و فقط به یک شرط حاضر می شود قاتل پسرش را ببخشد؛ شرطش هم این است که قاتل معتاد از اعتیاد پاک شود. مادر قصه ما، زمانی در کارگاه خیاطی کار میکرده و چهار فرزند پسر داشته؛ اما حاال فقط دو نفر از پسرانش زنده ماندهاند. در گفتوگوی زیر، جزئیات قتل امیر زینعلیپور و چرایی بخشش قاتل را از زبان مادر امیر میخوانیم.

میدانم یادآوری آن روزهای تلخ برای شما بسیار سخت است؛ اما ممنون میشوم از آن روز سخت برایمان بگویید؛ پیش از اینکه امیر، فرزند ارشدتان از منزل خارج شود. نزدیــک ظهر بود که از کمپ به پســرم زنگ زدند و گفتند بیماری در پونک تهران هســت که قرار اســت پدرش با شما هماهنگ کند تا او را بــه کمپ منتقل کنید. امیر، به همراه دو برادرش، مجید و میثم، از من خواســتند در همان فاصلهای که ســراغ انتقال این بیمار به کمپ میروند، برایشان ناهار آماده کنم. همیشه وقتی بیماری را به کمپ منتقل میکرد، کنار من مینشست و درباره آن روز با من صحبت میکرد. آن روز هم به من گفت وقتی برگردم، همه چیــز را برایت تعریف خواهــم کرد؛ اما هیچ وقت برنگشت. امیــر هر وقت بــرای انتقال بیمــار به کمپ میرفت، از من میخواست بارها آیتالکرسی برایش بخوانــم. آن روز، پیــش از آنکه برود، برایم شارژ تلفن همراه خرید و از من خواست گهگاهی بــه او زنگ بزنم تا نگرانش نشــوم. حتی پیش از نمــاز ظهر، با من تماس گرفت و گفت برایم آیتالکرسی خواندی؟ (با گریه) که به او گفتم خواندم پسرم، خواندم. گفت پس غذا «استانبولیپلو» برایم درست کن تا وقتی رسیدم، با هم بخوریم و بعدش از امروزم برایت تعریــف کنم. این آخرین باری بود که با امیرم صحبت میکردم. آن قابلمه استانبولی تا زمانی که امیرم را به خاک سپردم، روی اجاق ماند و سیاه شد.

پس دقایقی پیش از فــوت امیر، با هم صحبتکردید؟ بله. نماز ظهــر را خوانده بودم. قصد اقامه نماز عصر را داشــتم که تلفن زنگ زد. گوشــی را برداشتم، مجید بود. با گریه گفت مامان فقط دعا کن. امیر و میثم چاقو خوردهاند. اول تصور کردم حال میثم خراب است. از مجید خواستم گوشــی را به میثم بدهد. وقتی با او صحبت کردم، متوجه شــدم حال عمومیاش مساعد است. از میثم خواستم با امیر صحبت کنم. در همین لحظه بود که بغض میثم و مجید ترکید. با صدای غمگینی گفتند، امیر دیگر نمیتواند صحبت کنــد. از آنها خواهش کــردم آدرس بدهند تــا برای آخرینبار کنار بچهام باشــم. اولینباری بود که برای فرزندم مشکلی پیش میآمد و من کنارش نبودم. راهی شــدم و به سمت پونک رفتم. نمیدانستم کجا باید بروم، فقط میدانستم باید به سمت پونک راهی شوم. وقتی میثم و مجید به خانه برگشتند، پرسیدم چه اتفاقی افتاد؟ میثــم تعریف کرد: «مجید پایین پلهها منتظــر بود. من و امیر باال رفتیم و با پدر بیمار به آشپزخانه رفتیم. امیر از سعید (قاتل) خواســت تا با هم صحبت کنند؛ اما از آنجایی که ســعید از کمپ و برخوردشان با او خاطره بدی داشت، از زیر میز، یک چاقو بیرون کشــید و آن را در قلب امیر فرو کرد. امیر در همان لحظه، فوت شــد. دنبال ســعید رفتم، ناگهان برگشــت و یک چاقو هم به کتف من زد. من روی ســعید افتادم و او دوباره از پشت

به او گفتم «پسرم ازت خواهش میکنم به خوبی، بدی، تلخی و زیبایی فکر کن؛ اما به مرگ اصال فکر نکن. چون با مردن تو، نه اتفاقی در زندگی امیر من میافتد و نه در زندگی خود من. نبودن تو هیچ چیزی را در این دنیا تغییر نمیدهد

ضربه دیگری زد». لحظهای که این اتفاق افتاد، سعید هراسان چاقو را در آسانسور رها میکند و سوار ماشین شده و چند روزی متواری میشود تــا اینکه به اصرار پــدرش، خودش را معرفی میکند.

اولینبار چه زمانی با سعید (قاتل) روبهرو شدید؟ به یاد دارم روزی که من با میثم برای بازسازی صحنه جرم به آگاهی رفتیم، آن جوان را دیدم. در همان لحظه جلو آمد و گفت «مادر من را ببخش». گفتم این انصاف نیســت. پسر من آمــد که زندگی تو را نجات دهد؛ اما تو آنقدر بیمعرفت بودی که جان او را گرفتی. سپس او را از من دور کردند و رفتند. مشغول کار برای مراسم امیرم بودم که خانواده این جوان به من زنگ زدند و خواســتند برای صحبت، نزد من بیایند؛ اما از آنجایی که حال مساعدی نداشتم، خواستم بعد از مراسم هفتم بیایند. بعد از مراسم آمدند. مادرش بسیار نگران بود و پریشــان. وقتی ظاهر این مادر را دیدم، پی به درون پریشــانش بردم. امیر من هم زمانی گرفتار اعتیاد بود و خاطرات تلخش، همیشه جلوی چشمانم بود. من مجبور شدم با آن مادر احساس همدردی کنم؛ چون میدانستم چه لحظاتی را سپری میکند. یک مرگ تدریجی برای خود سعید و خانوادهاش را چشیده بود. شخصی که در حال مصرف است، درک درستی از وضعیت خودش ندارد؛ درحالیکه خانواده او رنج واقعی را میکشــند. وقتی دیدم این مادر اینقدر نگران است، به او گفتم من احساس تو را درک میکنم. از او خواستم شماره تلفنم را به سعید بدهد تا از زندان با من صحبت کند. مدت زیادی نگذشت که سعید به من زنگ زد. به او گفتم «پسرم ازت خواهش میکنم به خوبی، بدی، تلخی و زیبایی فکر کن؛ اما به مرگ اصال فکر نکن. چون با مردن تو، نه اتفاقی در زندگی امیر من میافتد و نه در زندگی خود من. نبودن تو هیچ چیزی را در این دنیا تغییر نمیدهد».

عکسالعمل قاتل بعد از اینکه متوجه شد شما او را بخشیدهای، چه بود؟ ســعید گفت مادر وقتی من آزاد شوم، خیلی کارها برایت میکنم. در جواب گفتم میدانم پسرم، االن چون پشت میلههای زندان هستی، همه کار برایم میکنی؛ اما همین که آزاد شوی، همه چیز را فراموش میکنی. دقیقا هم همین اتفاق افتــاد. وقتی از زندان بیرون آمد، انگار نه انگار که مادری رضایت داده بود. همه چیز را فراموش کرد. البته من ناراحت نبودم؛ چون با خدای خودم معامله کرده بودم. کسی هم که با خدا معامله میکند، هیچ وقت از کسی توقعی ندارد. همین که سعید به کانون گرم خانوادهاش برگشت، میدانستم که چقدر دعا به پسرم میشود.

شنیدهام شــرط عجیبی برای بخشش قصاص قاتل داشتید؛ چرا چنین شرطی را گذاشتید؟ روزی که من در دادگاه ســعید را دیدم، به او گفتم چون پسرم آمده بود که تو را از دام اعتیاد رها کند، تنها خواهشی که از تو دارم، این است که پاک باشــی و سالم زندگی کنی. او به من قول داد که خواسته بچهام را برآورده کند.

درحالحاضر و پس از گذشت دو سال، از سرنوشت قاتل خبر دارید؟ به قولش عمل کرده است؟ اصال فکر میکنید این بخشش شما، او را اصالح کرده است؟ بعد از بخشش من، یک سال زندان و دو سال استحمام ســالمندان در سرای کهریزک را به عنوان مجازات ســعید در نظر گرفتند. زمانی که در دادگاه او را دیــدم، پاک بود. نامزد هم کرده بود. االن هم بســیار خوشحال هستم از اینکه سالم به جامعه برگشته و تشکیل خانواده داده اســت. من از خون امیرم گذشتم؛ چون سعید ناخواســته به قلب او چاقو زد. وقتی با سعید صحبت میکردم، درحالیکه با صدای بلند گریه و طلب بخشــش میکرد، میگفت هرگــز نفهمیدم به امیر چاقو زدهام. او قســم میخورد که تصور میکرده با چاقو، فقط امیر را میترساند. ســعید، خاطره خوبی از کمپ نداشــت و شــاید به همین دلیل به امیر من حمله کــرد. بههرحال، او را برای رضای خدا و اصالح زندگیاش بخشیدم. نمیخواستم خون دیگری ریخته شود، بلکه میخواستم با بخشش و اصالح قاتل، یک زندگی ســالم را به جامعه تحویلبدهم.

این طبیعی است که برخی از اطرافیان خانواده مقتول، با بخشش قاتل مخالفت کنند. برخورد شما با این افراد چگونه بود؟ برادرانــش، به ویژه میثــم خدابیامرزم، با این بخشش بسیار مخالف بودند. حتی چند روزی با من صحبــت هم نمیکردنــد. بارها با آنها صحبت کردم که مگر با اعدامشــدن سعید، برادرتان زنده میشود؟ مگر اعتیاد و مواد مخدر در کشور ریشهکن میشود؟ با اعدام سعید، جز داغدارشدن خانوادهای دیگر، مثل خانواده ما، چه اتفاق دیگری میافتد؟ من معتقدم آرامش هرگز با انتقام نخواهد آمد و من دنبال آرامش بودم.

اگر به گذشته برگردید، باز هم همین کار را انجام میدهید؟ قطعا همیــن کار را خواهم کرد. گاهی باید به عقب برگردیم و به الگوهایمان نگاهی بیندازیم. وقتی بــه زندگی حضرت زهــرا (س) و امام حسین (ع) نگاه میکنم، وقتی به سختیهایی که حضرت زینب (س) کشــید، فکر میکنم، بــه کاری که کردم بیشــتر ایمــان میآورم. حتــی اگر امیرم، یک بار دیگر هم اینگونه به قتل میرسید، باز هم همین کار را میکردم. مطمئنم اگر ســعید را اعدام میکردم، هرگز آرامش امروز را نداشتم و امیرم هم در آرامش به سر نمیبرد و روحش همواره در عذاب بود.

پسر کوچکتان میثم، چطور فوت شد؟ من از خون امیرم گذشتم؛ اما از خون میثمم نمیگذرم؛ چون صاحبخانه عمدا از لولهکشی غیراســتاندارد و بدون دودکش استفاده کرده بود. او برای اینکه هزینهای برای گاز پرداخت نکند، غیراستاندارد گازکشی کرده بود. خوردن حق بیتالمال از ســوی این مرد، باعث شــد پســرم میثم بر اثر گازگرفتگی فوت شود. من هرگز از صاحبخانه میثم نمیگذرم.

فکر میکنید همه کسانی که در مرحله قصاص قاتل قرار دارند، میتوانند کاری مثل شماانجامبدهند؟ به اعتقاد من، اعدام هر انسانی نمیتواند چیزی را تغییــر دهد و درد ازدســتدادن عزیزی را کم کند؛ چه برســد به اینکه جبران کند. آیا اگر ســعید اعدام میشد و به قصاص کار خود میرســید، امیر من زنده میشد؟ من چطور میتوانم باعث غم و درد مادری شــوم که به خاطر جهل و ناآگاهی پســرش، کامش از این زندگی تلخ شده است. به نظر من الزم اســت بــرای افرادی که حق قصاص و بخشش دارند، کالسهای مشاورهای در نظر گرفته شــود که از طریق آن، با اولیای دم، صحبت شــود تا آنها را در مسیر انتخاب قصاص یا بخشــش، راهنمایی کنند. دنیای پس از اجرای حکم و دنیای پس از بخشش را برایشان به تصویر بکشند و سپس انتخاب نهایی را به خودشان واگذار کنند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.