وقتی فاجعه را نمیفهمیم

درباره چیستی فراموشی نسلی محیط زیست

Jameh Pouya - - فرهنگي‌ - مهتاب جودکی

درویش، مدیر کل دفتر مشــارکتهای مردمی ســازمان حفاظت محیط زیست: ما دچار فراموشی نسلی هستیم و تاریخ نمیخوانیم و از آن عبرت نمیگیریم.

درویش: از تجربــه تلخ اصفهان که اصــرار بر برنجکاری داشتند، درس نگرفتیم و حاال در سراسر حوزه کرخه برنجکاری میکنیم و به خشکیدن هورالعظیم دامن میزنیم تا گردوخاک روی زندگیمان بنشیند و نابودمان کند.

وهابزاده، نظریهپرداز محیط زیست: با ازدستدادن طبیعت کودکانمان تصور محدودتری از آن خواهند داشــت و احیا و بازسازی شرایط اولیه دشوارتر خواهد شد.

وهابزاده: راهحل فراموشــی نسلی بازگشت فرزندان ما به طبیعت است، دست از آموزش زودهنگام بچهها برداریم و قبول کنیم تا 11،21سالگی نیاز چندانی به آموزش مستقیم ندارند.

وهابزاده: بزرگترین مانع بر سر راه تجربه طبیعت نگاه کج و معوجی است که خانوادهها به فرزند دارند و میخواهند برای آنهابرنامهریزیکنند.

در زایندهرود روزگاری میشــد شــنا کرد، اما امروز بستر خشکیدهای است زیر «سیوسه پل». ارومیه دریاچهای وسیع در خود داشت که چشم گربه نقشه ایران بود، اما شورهزار شد و حاال که به هزار زحمت جان دوباره گرفته، هنوز بخش بزرگی از آن خشک است. کارون رودی پرخروش بود که کشتی از آن میگذشت و اکنون باریکهای است که بوی فاضالب میدهد. غروبخورشیدبرایآپارتماننشینها،میانساختمانهایبلند گم میشود و آلودگی نوری هیچوقت نمیگذارد همه ستارهها را در آسمان، آنطورکه گذشتگان دیدهاند، ببینیم. چیزی که در گذشته میدیدیم با تصویر امروز زمین تا آسمان فرق دارد. اینها تصاویری از فراموشی نسلی محیط زیست است و برای نسلهای آینده شاید اوضاع بدتر از این باشد. فراموشی نسلی یعنی وقتی فاجعهای را که در اطرافمان رخ داده، نمیفهمیم؛ «برای هریک از ما درک مستقیم و حسی این نکته دشوار است که آنچه در کودکی از طبیعت تجربه کردهایم نه وضعیت عادی بلکه محیطی است که پیشاپیش تباه بوده است». هرچه پیش میرویم، تخریب بیشتر میشود، اما ما تصور میکنیم آنچه در کودکی دیدهایم، بکر بوده است.

ما نمیخوانیم و فراموش میکنیم

«هرچه پیش میرویم میزان مطالعه جدی ما کمتر میشود. نشانه این اتفاق در نوع استفاده ما از شبکههای اجتماعی مثل توییتر و اینستاگرام و محدودیت کالمی این ابزار پیداست. دیگر کسی «جنگ و صلح» تولستوی را نمیخواند، همهچیز باید کوتاه باشــد و ممکن است در این کوتاهی فراموشیهایی رخ دهد». محمد درویش، مدیر کل دفتر مشــارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیط زیست، برای توضیح فراموشی نسلی از تاریخ میگوید و مثالی میزند از مشکلی که برای کشاورزان استان هرمزگان پیش آمده و میگوید: «کسی به یاد نمیآورد که واقعهای مشــابه آنچه در منطقه کوشکنار رخ داده، اتفاق افتاده باشد تا از آن پند بگیرد». کشاورزان کوشکنار میگفتند پرندهها البهالی کنارها النه میســازند و محصوالت جالیزی را نابود میکنند، برای همین تمام درختها را قطع کردند و گفتند وقتی درختی نباشد، پرندهها هم نخواهند بود و درآمد ما بیشتر خواهد شد؛ اما «درختها قطع شدند، پرندهها رفتند و درآمد آنها بیشتر نشــد که نشد؛ زیرا ملخها طغیان کردند و چیزی از محصول کشاورزان باقی نماند». درویش میگوید شبیه چنین اتفاقی چیزی حدود نیمقرن پیش در چین رخ داد و «از آنجا که ما دچار فراموشی بین نسلی هستیم و تاریخ هم نمیخوانیم و جدیاش نمیگیریم، عبرت شایســتهای از اتفاق نگرفته بودیم و دوباره این قصه تکرار شد». در جایجای ایران نظیر این اتفاقات در حال تکرار است: «ما به بهانه توسعه کشــاورزی و دام، زمینهایمان را گسترش دادیم و به مراتع فشار آوردیم. این کار درنهایت سبب شد در «همتآباد» یزد قناتها بخشکند و کشاورزی از بین برود. حاال عین این ماجرا در منطقه «آبی بیگلو»ی سهند و سبالن درحال رخدادن است، در کوهرنگ چهارمحال و بختیاری، در دشت فامنین در همدان و بسیاری جاهای دیگر. اما به دلیل اینکه ما حتی با تجربیات دیگر هموطنانمان هم آشنا نیستیم، همان خطا را بارها تکرار میکنیم».

مثالها بســیارند و ما فراموشکاریم. به گفته این کنشگر محیط زیست فاجعهای که در دریاچه ارومیه به دلیل ساخت 72 ســد رخ داد، حــاال به نحوی دیگر در خوزســتان تکرار میشود. صحبت از فاجعهای است که با اصرار طرح انتقال آب بینحوزهای و سدسازی تکرار میشود: «در جای دیگر با احداث ســدهای ســیوند، درودزن و مالصدرا در استان فارس تکرار فاجعه را میبینیم و این ماجراها کماکان ادامه دارد. ما از تجربه تلخ اصفهان که اصرار بر برنجکاری داشت، درس نگرفتیم و در نمونهای مشابه کاشت برنج در کامفیروز فارس را تکرار کردیم، حاال برنجکاری را در سراسر حوزه کرخه هم ادامه میدهیم و به این ترتیب خشکشــدن هورالعظیم را تشدید میکنیم تا درنهایت گردوخاک روی زندگیمان بنشیند و نابودمان کند».

بخشی از اینها به فراموشی بیننسلی برمیگردد و اینطورکه درویش میگوید به اینکه «آدمها یاد گرفتهاند تنها باشــند و فقط گلیم خودشان را از آب بکشند». در این روند تنها زیستن، کارهای گروهی آســیب میبیند؛ «اینکه من هستم چون ما هستیم، چون وطن هست؛ آسیب میبیند. عشق به سرزمین از بین میرود» و با این روند برای مردمی که عاشق سرزمینشان نباشند، اهمیتی ندارد چه اتفاقی برای آن رخ خواهد داد.

هر روز محدودتر از دیروز

«افراد محیط طبیعی دوران کودکی خود را بهعنوان معیار معمول میبینند و تباهــیهای زیستمحیطی مراحل بعدی حیات خود را با آن قیاس میکنند. با آمد و رفت هر نسل بر مقدار تباهی محیط زیست افزوده مــیشود؛ اما هر نسل آن شرایط تباهشده را بهعنوان شرایط سالم و بدون تباهی و تجربه عادی خود به حساب مــیآورد». این آن چیزی اســت که در تعریف فراموشی نسلی زیستمحیطی در مقدمه کتاب «کودک و طبیعت» آمده است.

عبدالحسین وهابزاده، مترجم این کتاب که نظریهپرداز محیط زیســت و ایدهپرداز مدارس طبیعت در ایران اســت، میگویــد: «مــا هــر روز در طبیعــت دخل و تصــرف و آن را تخریب میکنیم، پوشــش گیاهــی آنها را تضعیــف و آزرده میکنیم و

کودکان ما در هر نســل ســهم کمتری از آن طبیعت اولیه خواهند داشــت و بااینحال به لحاظ ذاتی آمادگی دارند که همان را بهعنوان طبیعت بکر درک کنند». او این را میگوید و اضافه میکند: «بنابراین این خطر وجود دارد که آرامآرام با ازدستدادن طبیعت کودکانمان تصور محدودتری از طبیعت داشته باشند و توقع کمتری و این احیا و بازسازی شرایط اولیه را هر روز دشوارتر میکند».

دشت شقایق همیشه زیبا نیست

دشت شقایق زیباست؛ اما برای یک بومشناس نه: «متأسفم که این تصویر زیبا را مخدوش میکنم». وهابزاده میگوید: «در سرزمین ما اگر یک مرتع و علفزار تخریب شود، پوشش گیاهیاش تضعیف شود و بیش از حد چرانده و شخم زده شود، گیاهان مرغوب و مناسبش از بین میرود. شقایق یکی از آن گیاهان فرصتطلبی است که وقتی دیگر هیچ رقابتی در آن زمین نباشــد، میتواند آنجا سبز شود. شقایق را جزء گیاهان پیشاهنگ میدانیم که در زمینی که پوشش گیاهی مناسب و پیوسته و پوشیدهای ندارد، سبز میشود».بذر ریز شقایق برای مدتها پایاییاش را در طبیعت حفظ میکند و هر زمان که شرایط مساعد باشد، با گلبرگهایی سرخ و نارنجی از زیر خاک بیرون میزند؛ تصویری زیبا که نمادی از تخریب است: «یک دشت پر از شــقایق یک سرزمین ویران است؛ اما کودکان ما امروز به یک دشت پر شقایق چطور نگاه میکنند؟ متأسفم که این تصویر زیبا را مخدوش میکنم».

کودکان امــروز اگر در رودخانهای چند ماهی ببینند و در تاالبی چند پرنده، از شوق به هوا میپرند. وهابزاده از کودکی خودش و تفاوت آن با امروز میگوید: «زمانی وقتی از پشت یک بلندی به تاالب بختگان میرسیدیم، تمام دریاچه از این افق تا به آن افق پوشیده از فالمینگو بود، امروز از آن بختگان و از آن گله عظیم فالمینگو کجا خبری هست؟ از رودخانههایی که صیادان با دست میتوانستند در آن ماهی بگیرند، کجا خبری هست؟ از دشتهای پر از آهو و جبیر کجا خبری هست؟ ما امروز لکههای کوچکی از جنگل در شــمال کشور داریم؛ اما جهانگردانی که اوایل قرن گذشته به ایران آمدهاند، همهشان صحبت از این میکنند که به هرکجا میرفتیم دود بود و آتش. مردم این جنگلها را میسوزاندند تا زمینها را آزاد کنند». مدیر دفتر مشارکتمردمی سازمان حفاظت محیطزیست: ما بچهها را عاشق سرزمینشان نمیکنیم، آنها درنمییابند که من هستم چون سرزمینمهست.باکامپیوترهاییروبهرو هستیم که عاری از هر نوع احساس هستند. اگر میخواهیم تغییری اتفاق بیفتد، باید سراغ کودکان برویم. ما فکر میکنیم که راه نجات طبیعت ایران از مدارس طبیعت میگذرد

قطع ارتباط با طبیعت؛ کودکان بیتفاوت

داستانهای ما پر است از گل و درخت و کوه و دریا. تصویر زمینــه عکسهایی که از خودمــان و آدمهای دیگر میگیریم و در شــبکههای اجتماعی اینترنتی منتشر میکنیم، با مناظر طبیعی پوشیده شده است. وهابزاده که بیشتر از 40 سال در دانشــگاههای مختلف ایران، علوم محیطزیست تدریس کرده، معتقد است انسان پیوندی ناگسستنی با طبیعت دارد و اینها نشان وصل انسانها به طبیعت است. ما بدون طبیعت نمیتوانیم زندگی کنیم و این یک سوی ماجراست. این نظریهپرداز محیط زیست از ســوی دیگر این تعلق میگوید: «میل سیریناپذیر ما به تغییر طبیعت و غلبه و تســلط بر آن جبهه طبیعت را به عقب میراند. ما نابودش میکنیم درحالیکه مثل ویتامین به آن احتیاج داریم؛ بنابراین در آینده مثل گرسنگانی هستیم که هرچه میجوییم سیر نخواهیم شد».احتمال تخریبکردن از سوی کودکی که تجربه کمتری از بودن در طبیعت داشته بیشتر است؟ وهابزاده معتقد است پاسخ را میتوان در مقایسه کودکی آنها که در محیطهای بسته بزرگ شدهاند و آنها که حاال فعاالن محیط زیست هســتند، دید. «حاضرم شرط ببندم که محال اســت فعاالن امروز کودکی سرشار از طبیعت نداشته باشند». او با اشاره به دانشگاههای محیط زیست و منابع طبیعی و تعداد زیاد فارغالتحصیالن آن میپرسد: «پس چرا محیط زیستمان باید چنین نابود باشــد» و خود پاسخ میدهد: «من علت را در درجه اول این میدانم که اینها «ذات نایافته از هستیبخش»اند. درباره طبیعت آگاهی دارند اما عشق چه؟ عشق باید در کودکی در تعامل بدون واسطه با طبیعت شکل بگیرد. آن عشق امروز جز در معدودی از نسل جوان ما دیگر وجود ندارد». وهابزاده در کتابش هم نوشته است که «فراموشی نسلی زیست محیطی مــیتواند به توجیه اینکه چگونه جهان ما به سمت این وضعیت زیست محیطی خطرناک و نامطمئن پیش رفته کمک کند». مدافعان محیط زیست از نگاه او عاشقانی هستند که در کودکی به آن عالقهمند بشــوند و در بزرگسالی با آگاهی که از طریق آموزش به دســت میآورند، درک عمیقی از حفاظت به دست بیاورند و از آن مراقبت کنند.

باید سراغ کودکان رفت

از نگاه درویش، مدیر کل دفتر مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیط زیســت، مهمترین دلیــل بحرانهای محیط زیســتی نظام آموزش و پرورش است. او با این تفسیر راهکار را فرستادن کودکان به مدارس طبیعت میداند: «ما بچهها را عاشق سرزمینشــان نمیکنیم، آنها درنمییابند که من هستم چون سرزمینم هست. با کامپیوترهایی روبهرو هستیم که عاری از هر نوع احســاس هستند. اگر میخواهیم تغییری اتفاق بیفتد، باید سراغ کودکان برویم. ما فکر میکنیم که راه نجات طبیعت ایران از مدارس طبیعت میگذرد».صحبت از مدارسی است که در آن مقایسه یا رقابت وجود ندارد، به کودکان این مجال داده میشود که طبیعت را لمس و خاطرات خوشی با نشانههای طبیعی پیدا کنند؛ نهالی بکارند، با حیوانات از نزدیک آشنا شوند و آببازی و خاکبازی کنند.وهابزاده خود ایدهپرداز این مدارس اســت که سه سال و نیم پیش اولین مدرسه طبیعت خاورمیانه را در مشهد افتتاح کرد و از آن زمان تعداد این مدارس در ایران به بیش از 50 رسیده است. او راه گذر از عواقب فراموشی را بازگشت به طبیعت میداند و میگوید باید دســت از آمــوزش زودهنگام کودکان برداشت: «قبول کنیم یافتههای علم را که میگوید کودکان تا سن 12-11 سالگی نیاز چندانی به آموزش مستقیم ندارند. آنها بیشتر از طریق عمل خودشان، تعامل با عناصر طبیعت و بازی، چیزها را فرا میگیرند. بازی همان چیزی است که در چشم خانواده و نظام آموزشــی ما اتالف وقت به شمار میآید. باید بازی جای خودش را در زندگی کودکان بســیار پهن باز کند. باید دست از تربیت دانشمندان خردسال برداریم و بدانیم این یک معامله دو سر باخت است که از یک طرف نسلهای آینده، نسلهای عبوس، ناامید، ناتوان، بیانگیزه، چاق، لخت و بیمارند و از آن طرف محیط زیست و طبیعت میبازد؛ چون مدافعانی نخواهد داشت».

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.