عدالتمحیطزیستی گفتمان فراموششده

Jameh Pouya - - چشم‌انداز‌ ‌‌محیط‌زیست - ایمان معمارزاده

1 آیا تاکنون این نامها به گوش شما خورده است؟ «کمپین حمایت از نجات فــک خزری»، «کمپین نجات دریاچه ارومیه»، «من کارونم نجاتم دهید»، «کمپین بزرگ میانرودان برای مخالفت با سدســازیهای ترکیه»، «کمپین حمایت از حقوق حیوانات» و... . اگر پاســخ شما مثبت است، به احتمال زیاد شما جزء طبقه متوسط شهری هستید، چراکه دغدغههای محیط زیســتی همه افراد خارج از طبقه شما معموال چنین چیزهایینیست! 2 از زمان گســترش گفتمانهای محیط زیســتی ایران در دهه 80 بیشــتر کســانی که عضــو جنبشهای زیستمحیطی محسوب میشدند، جزء طبقه متوسط شهری بودند و بهدلیل دردستداشــتن رســانهها و امکان اســتفاده از ظرفیتهای ســازمانهای مردمنهاد و دسترســی آسان به بوروکراسیهای مستقر در شهرها، توانستند دغدغههای محیط زیستی خود را بهعنوان دغدغههای محیط زیستی با «اولویت درجه اول» به افکار عمومی و دولتمردان بقبوالنند. درحقیقت طبقه متوســط «مالکیت» مشکالت زیســتمحیطی را به «نیابت» از همه مردم ایران بر عهده گرفتهاند، درحالیکه هیچ روند مشارکتیای درباره این «نیابت» طی نشده است. 3 یکی از تقسیمبندیهای رایج درباره ابعاد جنبشهای محیط زیست، بررسی ســه گفتمان زیباییشناسی، بومشناسی و عدالتمحوری است.

در گفتمان زیباییشناسی، تخریب طبیعت از این حیث با اعتراض روبهرو میشود که باعث ازبینرفتن لذت و حظ بصری از طبیعت میشود. در گفتمان بومشناسی معترضان معتقدند ادامه فرایندهای نابودکننده منابع طبیعی باعث برهمخوردن تعادل اکولوژیکی زمین میشود و این موضوع پیامدهای جبرانناپذیری برای حیات انسان و سایر موجودات خواهد داشت. جریان محیط زیستی غالب در کشورهای غربی تا قبل از دهه 90 میالدی و در کشــور ما تا به امروز عمومــا متأثر از این دو گفتمان اصلی بوده اســت؛ اما گفتمان عدالت زیستمحیطی مجموعهای از ادعاهــای مربوط به آلودگیهای مختلف را با توجه به «حقوق مدنی» کسانی مطرح میکند که صدمه دیدهاند نه در رابطه با «حقوق طبیعت یا حیات وحش». دقیقا در همین نقطه است که پیوند محیط زیست با امر سیاسی در قویترین وجه آن شکل میگیرد؛ یعنی جایی که عدالت وارد گفتمان محیط زیســت میشود؛ این نقطه، فصل مشترک گفتمانهای برابریطلب و محیطزیستگرایاناست. 4 دغدغههــای محیط زیســتی فعلی که در رســانهها منتشر میشود، قطعا جزء دغدغههای محیط زیستی بسیاری از مردم ازجمله حاشیهنشینان نیست. یکی از اهداف اصلــی جنبشهای عدالت زیســتمحیطی توجه به اقلیتها یا کارگران مهاجری اســت که به عموما در حاشــیه شــهرها مستقر هستند. اولریش بک، واضع نظریه «مخاطره جهانی»، معتقد بود «گرسنگی سلسلهمراتبی است، اما دود دموکراتیک است»؛ اما عدالتگرایان محیط زیستی معتقدند آلودگیها نیز سلســلهمراتب دارند و فقرا هستند که بیشــترین آسیب را از معضالت زیستمحیطی میبینند؛ برای مثال «رابرت پوالرد»، جامعهشناس آمریکایی، در کتابی بهعنوان «دفع زباله در جنوب» نشان میدهد چگونه بیشتر مراکز دفع زباله در شهرهای آمریکا در مجاورت محل زندگی مهاجران و رنگینپوســتان قرار دارد. پوالرد جریان غالب محیطزیستگرایان آمریکا را متهم کرده بود که آنها تمام توجه خــود را به بازیافت زباله متمرکز کردهاند و به این مسئله بیاعتنا هستند که مراکز بازیافت و امحای زباله چگونه بهصورت نابرابر در محل زندگی طبقه فقیر و مطرودان اجتماعی توزیع شده اســت. در مثالی دیگر نویسنده معروف ریچل کارسون که بســیاری کتاب او با عنوان «بهار خاموش» را نقطه شروع محیطزیســتگرایی در آمریکا میدانند، فقط به این مسئله پرداخته اســت که چگونه آفتکشها و سموم کشاورزی در حال نابودکردن زندگی پرندگان هستند و کامال از این مسئله غفلت کرده که این کارگران مهاجر فصلی هستند که در معرض بیشترین آسیب از سوی آفتکشها قرار دارند؛ اما بهمرور رنگینپوستان آمریکا در سلسلهتالشهایی در دهه 80 میالدی توانستند با استفاده از مفاهیم مورد اقبال روز مانند مبارزه بر ضد «آپارتاید محیط زیســتی»، جریان اصلی محیط زیست و سیاستمداران را وادار کنند مسئله عدالت را وارد همه گفتمانهای محیط زیستی و تصمیمهایی دولتی کنند، چنان که سرانجام در سال 2001 در قسمتی از منشور جهانی سبزها این مسئله گنجانده شد که «هیچگونه عدالت اجتماعی بدون عدالت زیســتمحیطی و هیچگونه عدالت زیستمحیطی نیز بدون عدالت اجتماعی وجود ندارد». 5 از طرف دیگر زنان نیز مدعی عدالت زیســتمحیطی هستند، زیرا بنا به نظر مک گرگور اگر مصائب محیط زیستی بر فقرا تأثیر شدیدتری دارد، چه کسی در دنیا منکر این موضوع است که زنان و کودکان اکثریت فقیر بیشتر جوامع را تشکیل میدهند؟ به این تعبیر مشکالت محیط زیستی نهتنها هنگام بــروز، طبقه اقتصادی افــراد را در نظر میگیرند، بلکه حتی به جنســیت آنها هم حساس هستند! این فرضیه چنان بین فمینیستهای محیطزیستگرا قوت گرفت که سرانجام در سمینار تغییر اقلیم در بالی )2007( آنها اختالفهای معمول خود را کنار گذاشــتند و بر این شــعار وحدت نظر پیدا کردند که «هیچ عدالت آبوهوایی بدون عدالت جنســیتی به دست نمیآید». به نظر فمینیستها این زنان هستند که وظیفه تهیه آب شرب خانوادهها را بهویژه در کشورهای توسعهنیافته بر عهده دارند و به همین علت بحران کمبود آب یا آلودگی آبها فشار بیشتری بر آنها وارد میکند، 6 در ایران گفتمان محیط زیســت همچنــان از مقوله عدالت محیط زیستی و برابری جنسیتی به دور مانده است. هیچ تحقیق جامعی درباره ارتباط محلهای دفع پسماند در حاشیه شــهرها با قومیت و نژاد ساکنان همجوار آنها انجام نشده اســت. همچنین تأثیرات آلودگیهای محیط زیستی و فجایع طبیعی بر زنان ایرانی بهصورت مستقل تاکنون ارزیابی نشــده اســت، به همین علت جریان اصلی محیط زیست بر دغدغههای جداگانهای تمرکز دارد، زیرا این دغدغهها را مسائل زیستمحیطی میداند و نه مسئله عدالت اجتماعی. ضعف فعلی گفتمان عدالت زیســتمحیطی در کسب حمایت نخبگان و گروههای مرجع فرهنگی باعث شده این موضوع از دستور کار بیشتر جنبشهای محیط زیستی ایران خارج شود. 7 آغازبهکار جنبشهای محیط زیستی عدالتمحور به این دلیل اهمیت دارد که جنبشهای زیستمحیطی را از این اتهام مبرا میکنند که فقط به دغدغههای محیط زیستی طبقه متوسط میپردازند. رابطه بین کیفیت محیط زیستی و نابرابریهای طبقاتی میتواند پیونددهنده برنامه کاری جریان اصلی محیط زیست و عملگرایی مبتنی بر طبقه اجتماعی باشد و بههمیندلیل به پیشفرض اینکه سازمانهای زیستمحیطی الزاما پایه طبقاتی متوسط دارند، خدشه وارد میکند.

مفهوم عدالت زیســتمحیطی مبین آن است که مسائل و مشکالت زیســتمحیطی را میتوان با عالیق طبقه کارگر و حاشیهنشینان شهری مرتبط دانست. ظهور شبکههای مردمی «عدالت زیســتمحیطی» را میتوان یکی از پیشــرفتهای سیاســتهای زیســتمحیطی و عبور آنها از مراحل ابتدایی «زیباییمحور» و «بوممحور» دانست.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.