سایت یا وبلاگ شخصی؟

Jeem - - الصفحة الأولى -

از ابتدای سال 92 در راس �تای افزایش کیفیت مطالب س �ایت جی �م، تصمی �م گرفتیم ت �ا بی �ش از پیش به مطال �ب تولیدی اهمیت بدهیم. ای �ن موضوع در کنار اس �تاندارد کردن قل �م مطالب کاربران س �ایت، باعث ش �د ش �کایات زیادی به خاطر ویرایش شدن یا حتی منتشر نش �دن بخشی از مطالب ارس �الی شما کاربران عزیز به دس �ت مان برسد. بخش زیادی از این شکایات ب �ا اندکی توجه به ماهیت س �ایت جیم حل میش �ود. به هر حال باید توجه داش �ته باش �ید که ما اینجا برای فرار از تبدیل ش �دن به یک س �ایت زرد روی مطالب پردازش محتوا انجام میدهیم و طبیعی است که خیلی از نوش �ته هایی که مناسب با یک وباگ شخصی است را در س �ایت جیم ب �ا ویرایش قرار دهی �م و یا اصا ق �رار ندهیم! خاصه خواس �تیم شفافس �ازی ش �ود. میهمانی خوش بگذرد... یادش به خیر آن قدیما ماه رمضان که میشد محلهها یک جور دیگه بود! کیفور میشدیم از به ه �م ریختن برنامه غذایی روزمره صبحانه، نهار، شام... یادش به خیر سحرهای قدیم! آدم را سِحر میکرد! سحرهایی که با دعای سحرِ رادیو بلند میشدیم... سحرهایی که با طعم غذای ساده مادر جان میگرفت و ریههایمان پر میشد از بوی غذای سحر... یادش به خیر سحر خوانیهای مُلآ علی! در زدنهای زن همس �ایه موقع سحر! یادش به خیر سحرهایی که خواب میماندیم و وقتی بلند میشدیم که اذان را باد برده بود س �ر گلدسته سرو...!!! یادش به خیر سحری خوردن تا لحظات پایانی و »... ش �نوندگان عزی �ز ! تنها 3 دقیقه تا اذان صبح باقی اس �ت ... « و از اینجا تازه امتحان ش �روع میشد... لب بستن و ننوشیدن و نخوردن... که به حساب ما هم بزرگ شده ایم! ظهر که می ش �د مادر اصرار می کرد که : »همین قدر هم که گرفت �ی خدا قبول میکنه، بیا روزهات را افطار کن !« و ما هر چند دلمان برای غذا آب میرفت، اما نه میگفتیم و میرفتیم بی �رون پیش بچهها! و اینجا بود که روزهای روزهداری ماک مرد بودنمان بود و سفیدی زبانمان ماک روزهداری! هر چی به عصر نزدیکتر میش �دیم رنگمان زردتر میش �د! دیگر به نشان دادن زبان هم احتیاح نبود... منتطر میماندیم تا افطار. صدای پای افطار که میآمد دوباره س �فره بود که پهن میشد و ربّنا که دل را صفا میداد و جانمان را جا! صدای خِرخِر پنکه ص� �دای خِ �رخِ �ر ی� ک پنکه از تکرار، از چرخش زی �� اد، چرخش ب� ه چپ، ب �ه راس� �� ت، ب �ه چ� �پ، ب �ه راس� �� ت... ص� �دای خُ �رخُ �ر ی� ک پیرمرد در ای� �� وان، ب �ه پهلو دراز ک� ش� ی� ده، بالشتی ک �ه خیس ش� �ده از ع �رق. ص �� �دای س �ک �وت اج �� س �� ام، اج �س �ام �ی ک� �ه آرام خ� �ف �� ت� �ه ان� �د، دم ک �� �رده ان �� �د، ذوب ش �� دهان �� د. ص� �� �� دای ی� �� ک ن � �� ت م� �م �� ت� �د و ه �م �ی �ش �گ �ی، آنق �� �� در ی� �ک ن �� واخ �� ت، ک� �ه ش �ن �ی �ده ن �م �ی ش �ود. صدای آفتاب، جز جدایی ناپذیر قاب یک بعد از ظهر تابستانی ورود شیطان ممنوع! فعالیت کردن در فضای مجازی و پاک ماندن در آن تق �وای دو چندانی میخواهد. یادمان ن �رود: گاهی به گن �اه به ان �دازه یک کلیک فاصله داریم. یادمان نرود: فضای مجازی هم محضر خداست... در روز حس �اب تم �ام این س �ایت ها، تمام کلیکه �ا، یاهو مس �نجرها، آی دیها، چت رومها به حرف میآیند و گواهی میدهند بر کارهایمان. نکند که شرمنده شویم...

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.