نخدمی آولولا رنین!

Jeem - - الصفحة الأولى -

در محوطه آسایشگاه، از کنار هر کدامشان که رد میشوم، لبخند گرمي میزنند و با زبان خاص خودشان سلام میکنند، بعضیهایشان هم جلوتر میآیند و دستشان را به نشانه دوستی دراز میکنند، اصلا هم برایشان فرقی نمیکند که یک تازه وارد، با چه دیدی دارد نگاهشان میکند، دارد لبخند ميزند یا ژست کاملا رسمی به خودش گرفته است! فقط همین را میدانند که یک نفر، تازه وارد آسایشگاه شده و قابل دوست داشتن است. هر چه زمان بیشتری بین بچههای این آسایشگاه باشی، بیشتر غرق محبت خالص و بدون رنگ و لعابشان میشوی، اصلا انگار محبتشان مثل اکسیژن خالص است که وارد ریههایت ميشود و راه گرفته نفست را بازتر میکند. اما در این گزارش با اجازه از بچههای خوب آسایشگاه که لطف زیادی هم به جیم دارند، سراغ کساني را گرفتیم که به صورت داوطلبانه و افتخاري و با عنوان همیار به آسایشگاه

ميآیند و زمان و وقت خودشان را وقف بچههایی ميکنند که از ذهن خیلیها افتادهاند. او در کارگاه قاليبافي و طراحي مشغول آموزش ب �ه بچههای آموزش �گاه اس �ت، در هیاهوی این دنیای شلوغ، معلولان این آسایشگاه را موجودات نازنینی میداند که نعمت خداوند هستند برای به آرامش رسیدن، برای فرار از استرس و اضطراب زندگی روزمره. سمانه نهاردانی، 25ساله، لیسانس هنر، نقاش و طراح فرش و مربی کارگاه قالیبافی اس �ت. او 3 روز از هفت �هاش را در آسایش �گاه ميگذران �د. خان �م نهاردانی در ج �واب این که برخیها میگویند یا آدمهای بیکار به عنوان خیر سر و کلهشان اینجا پیدا میشود یا آدمهای پولدار، میگوی �د : »نه پولدارم و ن �ه بیکار! من عصرها و شبها به کار خودم که سفارش نقاشي و طراحي فرش اس �ت، مشغولم و صبحها هم به آسایشگاه میآیم. اینجا، بدی وجود ندارد، بچههای اینجا پاک و با صداقتاند. با من درد دل میکنند و من هم با آنها درد دل میکنم « او آسایش �گاه شهید بهش �تی را قطعهای از بهشت میداند و همیار را هم دوست بچهها. س �مانه خانم ميگوید عاشق کار در آسایش �گاه است و اصلا از سر و کله زدن با این بچهها خسته نميشود. الهه ابراهیمپور، 16س �اله و محصل است، او با خودش قرار گذاش �ته که تابس �تان امسال را به آسایش �گاه بیاید، با بچهها ب �ازی کند و به آنها نقاش �ی یاد دهد. وقتی میپرسم چرا میخواهد اوقات فراغتش در آسایشگاه بگذراند، میگوید: »م �ن فقط میخواه �م کمک این بچهها باش �م، خیل �ی تنهاین �د، افراد زی �ادی را ندارن �د که به دیدارشان بیایند .« مس �ئول اس �تحمام بچههاس �ت ولی ام �روز به آسایش �گاه نیام �ده، روزه �اي کاري او روزهای زوج است. شماره تلفنش را میگیرم تا از انگیزه این کار واقعا دش �وار بپرسیم. سید حامد ذهیری، دانشجوی مهندسی مکانیک است اما به صورت داوطلبانه مسئولیت استحمام بچههای آسایشگاه را به عهده گرفته اس �ت. او 4 س �ال اس �ت که با آسایش �گاه همکاری میکند، هیچ وقت هم نبوده که بدون وضو وارد آسایشگاه شود، چون معتقد است، آسایشگاه محل پاک و مقدسی است. اوایل با بچهها س �رود کار میکرده، بع �د که کارگروه سرود راه میافتد، احساس میکند باید در قسمتی از آسایش �گاه مش �غول ش �ود که کار روی زمین مانده اس �ت. عهدهدار اس �تحمام بچهها میشود، چون معتقد اس �ت هر کس �ی حاضر نميش �ود ت �ن به این کار بدهد. او هم �راه با 6 نفر دیگر از همکارانش، روز در میان به آسایش �گاه میآیند و بچهها را حمام میبرند. وقتی از او میپرسم بین ای �ن همه کار خیری ک �ه روی زمین ریخته چرا این کار س �خت را انتخاب کرده است میگوید: »دوس �ت داشتم کاری را انجام بدهم که داوطلب کمی داشت و در واقع روی زمین مانده بود.. .«

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.