حکایت لاستیک و پهلوان پنبه

Jeem - - الصفحة الأولى -

س �لام بر جیم خوانان عزیز، با س �ایت جیم که آش �نایی داری �د، همان »جی �م داتآی آر« خودمان. اگر هم آش �نا نیس �تید بهتر اس �ت هم اکنون آش �نا ش �وید: جیمخوان �ان، جیم داتآی آر ؛ جیم داتآی آر، جیمخوانان. ام �ا در همین س �ایت جوانک �ی مگس وزن وجود دارد که پای ثابت س �ایت بوده و در آن بسیار جُل جُل میکند! این نام نبرده یک تیبای سفید دارد، البته شفاف نکرده که تیبای خودش است یا تیبای پدرش. به هر حال در راه آمدن به سایت بوده است که صدای فیسی ممتد به گوشش میخورد. به ناچار پس از زدن راهنما و نگاه در آینه خودرواش را در سمت راست خیابان متوقف میکند، ش �اهدان عینی حاضر در صحنه میگویند: جوانی لاغروک از ماشین بیرون جهید و وقتی چش �مش به لاستیکش افتاده که حس �ابی ورمالیده شده بود به آرامی پشت دس �تش زد و گفت: »ا وا خاک بر سرم شد حالا چه کار کنم؟ !« خلاصه وی که احتم �الا فنیترین کاری که ت �ا حالا انجام داده بس �تن بن �د کفشهایش بوده اس �ت ه �ر کاری میکن �د نمیتواند از پس تعویض چرخ خودرواش برآید. شانس نامنب �رده در آن لحظه هیچ راننده خانمی هم از آن حوالی رد نمیش �ود که تعویض چرخ را برایش انجام دهد خلاصه همانطور لنگ در ه �وا کنار خیابان میماند تا مدیر س �ایت همچ �ون گلادیات �وری روم �ی آن آورن �ده لاستیک به فریادش میرسد... خلاصه اگر جوانی دیدید که کنار لاستیک پنجر شده، زانوی غم بغل کرده، جان ما به جای این که بهش بخندید زودتر کمکش کنید، ما این جا کلی کار بر زمین مانده داریم. در ضمن مثل هفته پیش اسم این دوس �ت عزیزمان را به صورت نامحسوس در همین مطلب بیان کردهایم، اگر بیکار بودید بگردید تا پیدایش کنید!

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.