»هفتانه «

Jeem - - الصفحة الأولى -

هر وقت اینطور ریسه میرود، دلم برایش ضعف میرود و هوس میکنم لپهایش را محکم بوس کن �م. ش �ان ههای کوچکش را محک �م میگیرم و توی صورتش خیره میش �وم »یعن �ی چی دو تا مامان؟ !« امیرحس �ین لبش را کج میکند. مردمک چش �مهایش از هم دور میش �وند و خیره به من ماتش میبرد. وحشت میکنم »تو رو خدا دوباره تشنج نکن... من طاقت ندارم... تو که تب نداری آخه.. .« و پسرکم با چشمهای لوچ فریاد میکشد »دو تا شدی! دو تا شدی !« مهدی پقی میزند زیر خنده »م یبینی چقدر دیوونهاس مامان! چشماش رو چپ میکنه ک �ه همه رو دوتایی ببینه !« من را میگویید، دقیقا مصداق این اسمایلی شدم :| یعنی دهنم کاملا آسفالت شد!

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.