اندر حکایت ابوجارچی و حلال مشکلات

Jeem - - الصفحة الأولى -

آوردهاند که روزی از شبها ابوجارچی ابن جیم ابن خراسانی به صراط بیابان اندر بود و تیشه در دس �ت به خار کنی مش �غول بود. از دور گرد و خاکی دید، پنداش �ت که مریدانش هس �تند که نعره زنان سمت او میآیند، پس تریپ برداشت و آماده استقبالش �ان ش �د. چون گرد و غبار فرو نشست، جمعی از راهزنان را گرد خود دید. نقل اس �ت راهزنان قبل از اینکه خفننا فرصت کند نعره زده و جامه بدرد، جامه از تن او درآوردند و پولش و موبایل و تبلت او را ستاندند و در افق محو شدند. چون ساعتی بگذشت گرد و خاکی دیگر از دور نمای �ان ش �د و ک �م کم مریدان در افق ظاهر گشتند. مری �دان ک �ه ابن جی �م را زخمی و بیجامه و گریان دیدند، نعرهها زدند و خار بر چشم و چال خویش ک �رده و یقه چ �اک دادند. پس یک �ی از مریدان جل �و آم �ده و گفت: »یا پیر، بی �ش از این ناله و گریس �تن بر بیپولی جایز نباشد، زیرا استادنا و عالم به آپاندیس و دریچه میترال، س �ید حس �ن هاشمی وزیر بهداشت گفته که پول، حلال همه مش �کلات نیس �ت و باید در مدیری �ت و منابع، جراحی انجام دهیم. « پیرنا چون این کلام بشنید سخت متحول گشت و رعش �ه ب �ر وی قالب گش �ت و چون �ان بلرزید ک �ه از لرزه او زمی �ن به ل �رزه در آم �د و بیابان از وس �ط ب �ه دو نی �م ش �د و جملگی مریدان را در خود بلعید.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.