Jeem : 2020-07-02

الصفحة الأولى : 15 : 15

الصفحة الأولى

جاجـــــ5ـ­ـ1ـــــیﻢ جیﻢ ﻓیﻠﻢهای ﭼند بار مﺼرﻑ بﻪ کﺠاها برﺩ این امید.. ماﺳک نمیﺯنﻢ ﭘس هستﻢ تا همین چند وقت پیش خیلی برای من عجیب بود که چطور یک نفر میتواند یک فیلم را چندبار تماشا کند. مگر وقتی فیلم را تا آخر میبیند قصهاش را متوجه نمیش//ود؟ پس دیدن دوباره فیلم با توجه به لو رفتن پایان داس//تان چه لذتی دارد. حتی درک نمیکردم که چرا بچهها یک پویانمایی تکراری را هزار بار میبینند و باز هم از دیدنش سیر نمیشوند و همیشه بساط بالشت و خوراکیهایش­ان جلوی تلویزیون و شبکه پویا به راه اس//ت. وقتی به پاسﺦ این سواالت رسیدم که خودم را در حال دیدن یک س//ریالی تکراری یافتم! شاید تمام شدن فیلم و دیدن آخر قصهاش یکی از دالیل اصلی تماشای فیلم و سریال باشد ولی قطعاً تنها دلیل آن نیس//ت. در روزهایی که نقش کتاب در زندگی مردم کمرنگ شده است این فیلمها هستند که جور آنها را میکشند. گاهی تولیدکنندگ­ان فیلم و سریال آنقدر برای ساختن تک تک لحﻈات یک فیلم وقت گذاشتهاند و برای آن فکر کردهاند که آدم حیفاش میآید فقط یک بار تماشایش کند. فیلمهایی که شاید برای خیلیهایمان درس زندگی باشد. فیلمهایی که اگر قرار بود خودمان تجربهاش کنیم قطعا باید هزینه سنگینی را متحمل میشدیم. بعضی وقتها یک جای فیلم را آنقدر دوست داریم که قبل و بعد از آن لحﻈه را تحمل میکنیم تا فقط از آن موقعیت به خصوﺹ لذت ببریم، لحﻈهای که ش//اید بازیگر فیلم حرف دل ما را میزند یا ش//خصیت مثبت فیلم با یک حرکت ویﮋه، انتقام یک طبقه از جامعه را از ش//خصیت منفی فیلم میگیرد. بعضی وقتها هم پیدا کردن یک دلیل منطقی س//خت اس//ت، وقتی جذب یک فیلم میشوی و فقط دوست داری تماشایش کنی، شاید این مدل از عشﻖ فیلم دیدن را بچهها داشته باشند، وقتی که از درباره آنها قصه فیلم یا پویانمایی که صدبار دیدهاند س//وال میپرسی و به جز چند لحﻈه خاﺹ در مورد بقیه لحﻈاتش میگویند که فقط تماشایش کردهاند و نمیدانند موض//وع اصلیاش چه بوده اس//ت. البته این موضوع خیل//ی به ایرانی و خارجی بودن فیلمها بستگی دارد. قطعاً فیلمها و سریالهای ما در ایران فاصله زیادی با تولیدات س//طﺢ اول دنیا دارد و باید برای ساختههایما­ن وقت بیشتری بگذاریم تا به جز مخاطبین عام و بینندگان شبکه آیفیلم، مخاطبین خاﺹ و خوره فیلم را هم مجبور به دیدن چند باره یک فیلم ایرانی بکنیم. ش//اید این تولیدات رسانهای هم شبیه به تولیدات صنعتی کش//ور نیاز به یک جهش داشته باش//ند تا از یکبار مصرف بودن فاصله بگیرند تا بشود برای بارها تماشایشان کرد. البته بدبینی محﺾ است که بگوییم تمام فیلمها و سریالهای داخلی چنین قابلیتی ندارند، ما اندک تولیدکننده­هایی هم داریم که بیشتر ساختههایشا­ن روی اصول است و قرار نیست فقط با بودجهای که دارند، یک خروجی از سر باز کن تحویل مخاطببدهند. تلویزیون را روشن کردم و بیحوصله از گرمای نیمروز تابستان دراز کشیدم زیر باد خنک کولر. »آمار مبتالیان کرونا افزایش یافت.« »هر 13 دقیقه یک ایرانی بر اثر کرونا فوت میکند.« س//رخورده از اخبار و برنامههای بیسروته صدا سیما تلویزیون را خاموش کردم و سرم را کردم توی گوشی. چشمم خورد به دوربین عکاسی آنالوگی که مدتها بود قصد خریدش را داش//تم و به لطف رشد روزافزون قیمت دالر، ح//اال قدرت خریدم در حد یک نوار فیلم عکاس//ی تنزل پیدا کرده ب//ود. از روی قیمتها پریدم که بی//ش از این به ضعف اعصاب چند وقت اخیرم دامن نزنم و رفتم سراغ اخبار مختلف شبکههای اجتماعی. باز هم اخبار. از خودکشی فالن کارگر و ورشکستشدن فالن شرکت و ممنوعیت واردات فالن محصول ...و گوشی را خاموش کردم و در سکوت ات//اﻕ تاریک ﺫهن تنها ماندم. حاال چه؟ حاال که خواندیم و فهمیدیم و از هزار و یک مش//کل باخبر شدیم، چه کنیم؟ در ﺫهنم دوره میش//ود که این مملکت روزهای قحطی و جنگ را گذرانده. روزهای کرونا که در مقابل سالهایی که مردم دسته دسته بر اثر وبا در کنار خیابانها جان میدادند چیزی نیست. مگر قرار نبود تا شقایﻖ هست زندگی کنیم؟ شقایﻖ هس//ت؟ یا ما حﻖ امیدوارش//دن به کوچکترین چیزها را هم از خ//ود گرفتهایم؟ که حﻖ هم داریم. یاد دیالوگی از فیلم »رس//تگاری در شاوشانگ« افتادم. »امید چیز خطرناکیه. میتونه یه آدم رو دیوونه کنه.« بوی پوشالهای خیس کولر آبی در اتاﻕ پیچیده بود و یادم افتاد از روزهایی که یادم داده بودی در لحﻈه زندگی کنم و به شادی روزهای آینده امیدوار باش//م. چشمهایم را محکم روی هم فش//ار دادم و روزهای آینده را دیدم. ماس//کم را با احتیاط از روی صورتم برداش//تم و از خانه بیرون آمدم. هوا خنک بود و مترو از ش//دت تراکم جمعیتی از مردم س//رخورده و عبوس در حال انفجار نبود. ش//هر از هیاهوی شادی مردم میخندید. سرم را باال گرفتم و چش//مم افتاد به دماوند که در آس//مان صاف و آبی س//رافراز و محکم ایس//تاده بود. دلم را قرﺹ میکرد و اطمینان خاطر را در وجودم به جریان میانداخت. دس//تت را گرفتم و روی سی و سه پل نشستیم و عطر نارنجستانه­ای شیراز را نفس کشیدیم و کنار دریا قدم زدیم. امیدی که از آن حرف میزدی، اگر همین بود که تازه ش//ناخته بودمش شیرین و س//بک بود و بله.. آدم را هم دیوانه میکرد که به قول مولوی »چارهای کو بهتر از دیوانگی« کتابم را باز کردم و با احساس بهتری خواندم از آنجا که فریدون مشیری سروده بود :»به هوایت همه جا در همه حال، به امیدی بگشایم شب و روز پر و بال.. به کجاها برد این امید ما را..« میپرس//م: »بازی پرسپولیس و استقالل رو دیدی؟« میگوید: »من اصال فوتبال ایرانی نگاه نمیکنم«. میپرس//م: »متری شش و نیم رو دیدی«؟ میگوید: »حیف وقت بذاریم واس//ه فیلم ایرانی«. میگذرد و میگذرد تا میرسد به این روزها که میپرسم: »چرا ماسک نمیزنی«؟ میگوید: »من اصال به این چیزها اعتقادی ندارم، کاسبی راه انداختن، ماسک بزنم که چی بشه. فوقش یه چیزی شبیه سرماخوردگی­ه«. و فکر میکند ویروس آنقدر هوشیار است که قبل از ورود به ریه انسان بررسی میکند طرف حسابش به کرونا معتقد است یا نه! بعضیها در هر موقعیتی دنبال جلب توجه، متفاوت بودن، بروز رفتاری ضد جریان و خاﺹ هستند، عیب ندارد، دوست ندارند فوتبال ایرانی ببینند، با فیلم داخلی هم حال نمیکنند، به خودشان مربوط است و بس. اما ماسک نزدنشان بهخودشان مربوط نیست. آدمی که با ما گﭗ میزند فقط و فقط هوای دهان خودش را به س//مت ما پرتاب نمیکن//د، او در طول روزهای اخیر با آدمهای مختلفی در صفهای مختلف همنفس شده که خود آنها هم با بیش//مار آدم دیگر در ارتباط بودند. پس ما هس//تیم که باید بدون خجالت برای س//المتی خودمان، خانوادهمان، شهرمان و برای پیشگیری از ایجاد فش//ار بیش//تر روی کادر درمان باید از ط//رف مقابل بخواهیم یا ماسک بزند یا فاصلهاش را رعایت کند. در اینجور مواقع فردی که رعایت نمیکند باید خجالت بکشد اما معلوم نیست چرا ما مقهور این آدمهای ضد جریان و خودپس//ند میشویم. اگر بگوییم چرا ماسک نمیزنی؟ بهمحﺾ اینکه طرف با لحن تحقیرآمیز و حﻖ بهجانبش بگوید: »مگه تو هم اهل این سوسول بازیها هس//تی«؟ خیلی راحت تسلیم رفتار طرف میشویم و بیخیال مطالبه به حﻖمان میشویم. در حالیکه باید چنان در عین رعایت احترام روی حرفمان بایستیم که طرف مقابل نگران ﺫهنیت ما باش//د؛ نه اینکه ما نگران باشیم در نﻈر او سوسول و استرسی جلوه میکنیم یا نه. فراموش نکنیم اضطراب و نگرانی مکانیزمی است که از دیرباز باعث بقای گونه ما بوده است. اگر این نگرانی از حالت طبیعی خارج شود و شکل وسواسی بگیرد طوریکه حتی برای کارهای ضروری از خانه خارج نش//ویم آن وقت است که آن نگرانی مخل زندگی خودمان و دیگران اس//ت. و گرنه با شرایط فعلی نگران بودن حﻖ طبیعی ماست و بههیﭻ وجه نباید از لحن دیگران سرخورده شویم. بگذارید آدمه//ای ضدجریان فکر کنند با تحقیر دیگران خاﺹ و جالب هس//تند؛ بگذارید در کنار اﻇهارنﻈرها­ی عجیب اقتصادی و سیاسیشان حاال درباره بهداشت هم نﻈرات منحصر به فرد داشته باشند، فقط اگر حوصله تغییر آنها را نداریم به سالمت خودمان، خانوادهمان و شهرمان و از همه مهمتر کادر درمانی که بهلحاظ روحی و جسمی فرسوده شده ﻇلم نکنیم و کاری که درست است را انجام دهیم. مهتاﺏ نوروﺯی m.norozi jeemir مﺼﻄفی ﺻابری محمدرضا ناﺻری نﮋاﺩ m.saberi m.naserineja­d jeemir ‪jeem ir‬ عالَم اگر از بهِر تو میآرایند َمْگر ای بدان که عاقالن نگرایند بسیار چو تو روند و بسیار آیند بربای نصیِب خویش کِْت بربایند... نگارینا! دل و جانم تو داری همه پیدا و پنهانم تو داری نمیدانم که این درد از که دارم ولی دانم که درمانم تو داری عصر دلتنگیست، گول این هیاهو را نخور ازدحام شهر از انبوه تنهایی پر است دستخالی ماندهام هرچند در شام فراق سینهام از شوِق آن صبحی که میآیی پر است... جسمها چون کوزههای بستهسر تا در آن کوزه چه باشد آن نگر گر به مظروفش نظر داری شهی گر به ظرفش عاشقی تو گمرهی ﺑﺎﺑﺎﻃﺎﻫﺮ ﺳﻴﺪﻣﺤﺴﻦ ﺧﺎﺗﻤﻰ ﻣﻮﻟﻮﻯ ﺧﻴﺎﻡ

© PressReader. All rights reserved.