نیاي ترامپ

احمد غالمي سردبیر

Salnameh Shargh - - سرمقاله -

ترامــپ پدیده تازهاي در ایاالت متحده آمریکا نیســت. آنچه او امروز در پي آن اســت، خواســتهاي است که غالب رؤســاي جمهور این کشور با جنگ و کشتار دنبال کردهاند. بهقول پري اندرســن دو بــاور جدي در میان رؤســاي جمهور آمریکا وجود دارد؛ اول آنکه مردمي برگزیدهاند و رســالت دارند تا ارزشهاي انساني را که خداوند در جغرافیاي بينظیر کشورشان به آنان ارزاني داشــته در جايجاي جهان گسترش دهند و دوم اینکه همین تعلقخاطر نســبت به این باور در حکم مجوزي است که از ســوي خداوند به آنان اعطا شد تا جهانیان را رستگار کنند. از دل این تلقی، باور دیگري نضج یافته دال بر اســتثنابودگي، که آنان را طالب انزوا ميســازد. این دو باور سیاســتي اســت کــه از دل آن ایدئولوژي ناسیونالیســتي آمریکا بیرون ميآید و هر از چند گاهي رئیسجمهوري بر ســر کار ميآید کــه نیایي همچون جفرســون، روزولت یا ترومن را تداعي ميکند. شــاید انتخابــات ۶10۲ آمریــکا براي مردم ایــران بیش از هر انتخابات دیگري اهمیت داشــته باشد. آنان به درست یا غلط فکر ميکردند ترامپ مشابه احمدينژاد است. البته ســخنرانيهاي ترامپ و رفتارش به این باور قوت بخشــیده اســت که ایرانیان در این زمینه بر آمریکاییان فضــل تقــدم و برتري دارنــد، چون آنــان تجربهاي را پشتســر گذاشــتهاند که آمریکایيها تازه به دنبال آن هســتند. اگرچه صحت این تفکر به دالیل بيشــماري ازجمله موقعیت اقتصادي، اجتماعي و مهمتر از همه نظامي آمریکا جاي شــك و تردید دارد، مشابهتهاي بســیاري هم وجود دارد که این ظــن را تقویت ميکند که ترامپ و احمدينژاد از یك جنس هســتند. مرداني از جنس مــردم که به احیــاي امپراتوري کشورشــان مياندیشــند. بــا این تفاوت کــه ایــران انقالبي در پي تفکــر امپراتــوري از نــوع اردوغان و ترامپ نیســت و مردمش آن را پس ميزنند. مردم ایران شاديطلباند و کمتر ســوداي گســترشطلبي در ســر دارند. همان گســترشطلبيای که ریشــه در تاریخ آمریکا دارد و از دل آن امپریالیســم قد کشیده اســت. شاید از این منظر ترکیه به آمریکا نزدیكتر باشد، اگرچه آنان در توانایي و ابزار الزم براي این کار بســیار با یکدیگر فاصله و تفاوت دارند. این اســتراتژي آمریکاست که در جهان به شکل امپراتوري ظهــور و عمل کند و در کشــورش بر مردم فرمانروایــي کند. از همینجا چهره دوگانه آمریکا عیان ميشود، گسترشطلبي در جهان و حکمراني خوب در وطن. مردمي که بدنه اصلي آمریکا را شــکل ميدهند بــه قولي روحیه عامــي دارند و از ایــنرو درك و فهم عمیقی از سیاســت ندارند و بسیار طبیعي است بیش از آنکه نگران شــکوه امپراتوري آمریکا باشــند نگران معیشت و مثل همه مردم دنیا نگران جیبشان باشند. درســت برعکس بانکداران، تاجران و تجارتپیشگان و بنگاههــای بزرگ اقتصادي که بیــش از پیش به دنبال هژموني آمریکا در جهان هســتند. با تســاهل ميشود امپراتوري را همان هژموني نامید. در ســال ۳1۸1 جان آدامز، وکیــل و دیپلمات و دومین رئیسجمهــور ایــاالت متحــده آمریکا، به جفرســون ميگوید: «جمهــوري فدراتیــو، مــردم فضیلتمآب، خالص و پاك ما همیشــه پابرجا خواهند ماند و بر کل جهان حکومت خواهند کرد و کمال و کرامت بشــر را محقق خواهند ســاخت.» این دوره در آمریکا همزمان است با سالهاي نخســت دوره سلطنت فتحعليشاه قاجــار در ایران. بــا رونق اقتصــادي در آمریکا و پیوند

تجارت و ثروت و دین، ناسیونالیسم آمریکایي چهرهاي تازه ميیابد و از پي آن ویلســون در کاخ ســفید پدیدار میشــود. این ناسیونالیســِت نوظهــور اعتمادبهنفس بیشــتري با خود بــه ارمغان ميآورد و بــا صداي یك منجــي، مردم خــود و جهان را خطاب قــرار ميدهد: «چشــمان خود را خوب بــه افق تجــارت بدوزید و با الهامگرفتــن از ایــن واقعیــت که آمریکایي هســتید و قصــد کردهاید کــه آزادي و عدالت و اصول بشــریت را ببریــد به هرجا کــه ميروید، باید به بیــرون بروید و کاالهایي را بفروشــید که به رفاه جهان ميافزاید و آن را ســعادتمندتر ميسازد و جهانیان را به اصول آمریکا بگروانید... من معتقدم که خداوند بر بستهشدن نطفه این ملت نظارت تام داشته است.» از پس این خطابهها چیــزي جز جنگ بیــرون نميآیــد. بيدلیــل نبود که ویلسون آمریکا را با سر به دل جنگ جهاني اول پرتاب کرد. خطابههــاي جنگي و تجاري ترامــپ که با لحن یك منجي تمامقِد مسلح ایراد ميشود نشئتگرفته از این دست اعتمادبهنفس ناسیونالیستي است که بیش از آنکه حاکي از واقعیتي باشــد که هســت، انعکاس نوعي مالیخولیاي آمریکایي است. اگرچه این خطابهها مــردم جهان را نگــران ميکند، در عمــق آن نطفهاي غلوآمیز وجود دارد که بیش از آنکه ترســناك باشــد، مضحك اســت و باز بیش از آنکه این خطابهها به کار جهانیان بیاید، مصرف داخلي دارد. در دوران روزولت، آمریکایيها به این باور رســیدند که حاصلجمع اقناع، خرید، تهاتــر و قهر، موجب هژموني آمریکا ميشــود و امکان تســلط بر دولتهاي دیگــر را فراهم ميکند. تئوري طراحان دولت روزولت اینگونه بود؛ جهان باید براي سرمایهگذاري جاي امني باشد و دیگر اینکه آمریکا در درون همین جهان ســرمایهداري باید موقعیت برتر را داشــته باشد. دین آچســون، وزیر امور خارجه دوره دوم هري ترومن که نقش محوري در تعریف سیاســت خارجي آمریکا در دوران جنگ ســرد داشت و از جمله مذاکرهکننــدگان با محمــد مصدق نیز بــود، ميگوید: «حرف من این اســت که ما نميتوانیم از اشتغال کامل و شکوفایي در ایاالت متحده حرف بزنیم و از بازارهاي خارجي هم خبري نباشــد.» بعد از جنگ جهاني دوم، آمریکایيها به این نتیجه رسیده بودند که سیاستهای درهای باز را اجــرا کنند؛ یعني لیبرالکــردن تاموتماِم تجارت در چارچوب سلســلهنهادهایي که جایگاه برتر دولت آنان در میان دولتهاي دیگر را قاطعانه تضمین کند. آنچه مهم بــود، اقتصاد و تجارت بود. از همینرو روزولت با دیکتاتورهایي چــون ژنرال فرانکو رابطهاي صمیمانه داشت و در مقابل از دوگل متنفر بود. به گفته ستایشگران روزولت، او خود را ناسیونالیستي تمامعیار ميدانست که قوممحوري جزء الینفك وجودش است. تعیین جایگاه روزولت در یکی از عناویِن ناسیونالیســت انزواگــرا یا دخالتگرا چندان اهمیتــي ندارد. مهم این اســت که بعد از حمله ژاپنيها به کشتي «پرل هاربر» هــر دو طیف ناسیونالیســتهاي آمریکا بــه اجماعی ملي رســیدند و به قول فرانتس شرمان، صاحب کتاب «منطق قدرت جهانی»، این زمان لحظه حقیقي ظهور امپریالیسم آمریکاســت. آیا ترامپ نیز در پي اتحاد بین جامعه دوقطبي آمریکاســت؟ آیــا جامعه آمریکا انبار باروتي است منتظر جرقهاي تا منفجر شود؟ بعید است اینگونه باشــد. اگر همه مفاهیم جامعه سرمایهداري در طــول زمــان تخفیف پیدا کــرده، چــه دلیلي دارد ناسیونالیســم و رؤیاي آمریکایي اینگونه نشــده باشد. بــا وجود این، جهان نگراِن آمریکا و ترامپ اســت و این نگراني زماني که به تاریخ آمریکا رجوع ميشود افزایــش ميیابد. اگر ترامــپ و آمریکاییان بخواهند اندکي به تاریخ کوتاهمدت خود وفادار باشــند، همه معادالت به سمتوســوي دیگــری خواهد رفت و همه حرفهاي ترامپ و رفتارهایش معنا و مفهوم جديتري از آنچه هســت ميیابــد، خاصه اینکه رِد پای رؤســاي جمهورِي تاریخي آمریکا در سخنان او مشهود است. این ســخنان روزولت است: «رحمت خداوند قادر متعادل به چند شــکل شامل سرزمین ما شــده اســت. او به مردم ما دلي قــوي و بازواني نیرومند داده است تا در راه آزادي و حقیقت به آنها (دشــمنان) ضربات مهلکي وارد کنند.» و ترومن در روزي که بمب اتم را بر سر ناگاساکي انداخت چنین گفت: «خداوند را شــکر ميگوییم که آن (بمب اتم) به ما عطا شــد و نه به دشمنان ما و دعا ميکنیم ما را هدایت کند تا آن را در راه خواست او و براي اوامر او اســتفاده کنیم.» اغلب رؤســاي جمهور آمریکا با چنین ایماني بــه روي کار آمدهاند. از آیزنهاور گرفته که شــعارش «توکل ما به خداســت» بود، تا بوِش پســر که ميگفت «ملت ما برگزیده خداوند است»، همهوهمه رؤیا و مالیخولیاي مشابهي در سر داشتند و فرق آنها تنها در موقعیت جهاني است که گاه به مالیخولیای آنان آری میگویــد و گاه زمینهاي براي اجراي ایــن ایدهها فراهم نمیســازد. اینك ترامپ نماینده این مالیخولیاست. باید نشست و دید جهان به کدامین سو ميرود. * در این متن از کتاب «فرمان و دیوان» نوشــته پري اَندرسون، ترجمه شاپور اعتماد استفاده شده است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.