پژواک صدای شهروندان

Salnameh Shargh - - یادداشت - سيدعليرضا حسينی بهشتی استاد دانشگاه

آغاز سال نو، مانند هر آغازی که در پی پایانی از راه میرسد، فرصتی اســت برای ارزیابی راه طیشــده و ترســیم راه پیِشرو؛ فرصتی از جنــس فرصتهایی که در شــبهای قدر برای ما پیــش میآید و در آن، کارنامه ســالی را که سپری شده بررســی یا به تعبیر عرفانی «محاســبه» میکنیم تا با ابزار دیگر، یعنی «مراقبه»، سال پیشِرو را با موفقیتهای بیشــتر و شکســتهای کمتر آغاز کنیم. از این منظر، در ســالی که پشــت ســر گذاشــتهایم حوادث بســیاری رخ داد که یکایک درخور تجزیهوتحلیل اســت: از نمایانشدن نتایج بیتوجهی به محیط زیســت که دامنگیر همه ایرانیان در هر گوشهوکنار کشور شــد تا فاجعه فروریزی ساختمان پالسکو در تهران که پسلرزههای آن هنوز هم در شــهر و شــهرداری احساس میشــود؛ از درگذشت دو نفر از رهبران نهضت و انقالب اســالمی (آیات موســویاردبیلی و هاشمیرفسنجانی) تا فقدان اندیشمندان، نویسندگان و هنرمندان نامدار کشــورمان (علی شریعتمداری، عباس کیارســتمی )...و و از تغییر شــرایط سیاســی منطقه گرفته تا پیروزی عوامفریبان در ینگه دنیــا (از نوع نولیبرال) و شــرق دور (از ســنخ دیکتاتوری خیرخواه)

همــه و همه، ســال 1395 را در اذهان ایرانیــان و جهانیان، ماندگار خواهد کرد. برای نگارنده اما، در کنار این همه رنج و مصیبت و زیان، پیشــامد بزرگ و مبارک بازگشت مردم به صحنه، از همه آن حوادث پراهمیتتر اســت. اینکه تریبونهای رسمی در بازتاب واقعیتهای تشییع پیکر آیتاهلل هاشمی از شبکههای اجتماعی عقب میافتند؛ اینکه اطالعرســانی گسترده و لحظهبهلحظه شــهروندان از جریان آتشسوزی ساختمان پالسکو، شــهرداری و دیگر مراجع مسئول را دچار مخمصــه میکند؛ اینکه فاجعه مرگ هموطنــان کولبر ما در کردستان موج مطالبه مسئولیتپذیری از مسئوالن امر پدید میآورد؛ اینکه آلودگی ُکشنده شهروندان استان خوزستان انگشت اتهام را به سوی بیتدبیری مدیران در سطوح مختلف و در سالیانی دراز نشانه میرود، همه گوشــههایی است از قدرتی که اینک پس از سالها به دستان مردم بازگشته است. اینک نزدیک به هشت سال است که در فرایندی تدریجی و پرفرازونشــیب، شهروندان عادی به قدر و قدرت خود پی بردهاند. ایرانیان، مانند دیگر ساکنان کره زمین، دریافتکننده امواج دوران پساانقالب ارتباطاتی هستند که روابط قدرت را در میان و پیرامونشان دچار تحول کرده است. حاال دیگر ساختارهای رسمی در درون و برون مرزها، قدرقدرتهایی نیستند که محاسبه موفقیت یا عدم موفقیتشان، تنها به سنجش درجه اراده تصمیمگیرندگان یا میزان شرایط و امکانات وابسته باشد. در زمانهای زندگی میکنیم که پستوها و حیاطخلوتهای مســئوالن، روزبهروز کوچکتر میشود و

فرایندهای تصمیمگیری بیشــتر و بیشتر به خانههای شیشهای رانده میشوند. حاال همه میزباناند و خوانده؛ همه خودی و صاحبخانه. آنان که مســتأجرند، صاحبان مقام هســتند که به آنان چندصباحی اختیاراتی اعطا میشود و ســپس، از آنها انتظار پاسخگویی میرود. صدایی که روزبهروز بلندتر میشــود و خواسته یا ناخواسته مجبور به شــنیدن آن هستند، صدای پرسشــگرانی است که دلنگران خود و کاشانهشــان هســتند، نه فریفته و دنبالهرو هیاهوی سیاستبازان، ســخنرانیهای غرا و مصاحبههای پرطنین. زمان آن فرارســیده که مســئوالن احســاس مســئولیت کنند و اگر خود را در محضر خدای عالمیــان هم نمیبینند (که علیالقاعده بایــد ببینند؛ چراکه «عالم، محضر خداست»)، دستکم در تیررس چشمان میلیونها شهروندی ببینند که آنها را بر مســند مسئولیت نشاندهاند. این صدا، دیگر حتی صدای این یا آن جناح هم نیست. جناحها، احزاب، گروهها و نخبگان سیاســی این روزها به جــای تحمیل تصویرهای بــزرگ و کوچک و درست و نادرست از خویشتن، باید نگران دیدهشدن تصویر واقعیشان از سوی میلیونها شهروندی باشند که قادرند روتوشها را از تصاویر پررنگولعاب بزدایند. دراینمیان، آنانی که ســعی در فهم شــرایط پساانقالب ارتباطاتی و وفقدادن خود با آن کنند، میتوانند به حیات خــود در (و نه بر) مردم ادامه دهند و کســانی که از درک این تحول بزرگ عاجز باشند و لجوجانه بر مشــی و مرام دیرین پافشاری کنند، روزبهروز بیشتر به کنج تنهایی رانده خواهند شد. آن کسی که دست

پیرزن دستفروش فومنی را میبوسد، آن کسی که از رفتار غیرملی رسانه عمومی عذرخواهی میکند، آن کسی که در پی سانحه قطارها استعفا میدهد، آن کسی که زخمهای تنبیه بدنی آموزگار خشمگین را لکــه ننگی بر پیکر کارنامه خدمت خود میبیند و از ســمت خود کنارهگیری میکند، صدای بازگشت مردم به قدرت را زودتر و واضحتر شــنیده است. در مقابل، آن کسی که خشــم ناشی از تنهاماندن را با شــلیکهای پیاپی توپخانه ناسزاگویی و زهر زبان نشان میدهد و به عناوین مختلف، هرزهگویی و پردهدری میکند، به واقع انگشتهای خود را در سوراخ گوشهایش فرو برده تا آن را نشنود. تابلوی «دروغ ممنوع» حاال دیگر در هر گوشــه و کنار این ســرزمین پهناور در حال نصبشدن است. این قدرتی است بالقوه که هر آن، میتواند بالفعل شود. گفتوگو عمومی که سالها بود آرزوی وقوعش بر قلم و زبان مصلحان اجتماعی جاری میشد، اینک درگرفته است. تا گفتوگویی درنگیرد و زمینهای برای تمرین نباشــد، نمیتوان از این کودک انتظار داشــت که به جای برداشتن گامهای نااســتوار و گاه برخطا، یکباره دونده مسابقه دو ماراتن شود. مهم این است که مردم صدای خود را میشنوند. کتاب هستی را که با نام خالق آن آغاز شده و به نام خلق ختم شــده باید بهدرســتی تالوت کرد تا امکان سازگاری و مطابقت خود با کنه آن، شناکردن در جهت امواج آن، عملکردن در چارچوب قانونمندیهای آن و دســتیابی به فالح و رستگاری به عنوان عاقبت خیر آن، ممکن شود. والعاقبة للمتقین.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.