روايت حاجمحسن از كانديداتوريهاي مستمرش

رضایي: هر جا احساس خطر كردم، وارد شدم

Salnameh Shargh - - ديدار - فرزانه آئينی

گفتوگو با محسن رضايی، هم جذاب است هم پرحاشيه؛ جذاب به دليل رزومه کاری قطورش در سمتهای اطالعاتی، نظامی و سياسی و پرحاشيه به دليل زندگی سياسی پرحاشيه او؛ از فرماندهی 61سالهاش بر سپاه پاسداران گرفته تا حضور مستمرش به عنوان کانديدای رياستجمهوری در چهار دور مستمر رقابتهای انتخاباتی اين جايگاه. او هميشه برای حضور در رقابتها اعالم آمادگی و احساس وظيفه میکند، گاه به داليلی عقب مینشيند و عرصه را واگذار میکند و گاه تا پايان سنگر مواضعش را حفظ میکند. او که دو سالی است مجددا به سپاه پاسداران بازگشته در اين گفتوگو از سبک فکری و نگاهش به عالم سياست میگويد. بررسی کارنامه محسن رضايی در سپاه پاسداران، ماجرای استعفاهايش از فرماندهی سپاه پاسداران، داستان دنبالهدار اعالم کانديداتوریهايش و چرايی بازگشت او به سپاه پس از 18 سال، محورهای گفتوگوی ما با اوست که در پی میآيد.

کارنامه شــما با عناويــن متفاوت و تجربههــاي گوناگوني که داشــتهايد، کمي پرخبر و پرحاشيه است؛ به همين دليل فکر ميکنم به عنوان اولين سؤال، بهتر است بگوييد محسن رضايي کيست؟ من در اين سالها هر کجا خطر و مشکل جدياي احساس ميکردم، ميرفتم آنجا حاضر ميشــدم. شــايد يکي از داليلي که من از سياست شروع کردهام، بعد وارد نهاد اطالعاتي کشور شدم و سپس وارد سپاه شدم و دوباره به عالم سياست بازگشتم و دو، سه سالي است که دوباره لباس نظامي به تن کردم هم همين باشــد. بههرحال اين فرازونشيبهاي فعاليتي من همگي با يک انگيزه بوده است و آن اينکه من هرکجا که خطر را ديدهام، به آنجا وارد شدهام.

همانطور که خودتان هم اشــاره کرديد کارنامه کاريتان، هم پرفرازوفرود است هم پر عنوان، درحالحاضر به خودتان چه نمرهاي ميدهيد و آيا فکر ميکنيد در اين مسيري که طي کردهايد، موفق بودهايد؟ من در چند مقطع خودم را موفق ميدانم و در يک مقطع ناموفق. در ابتداي امر و در مســير مبارزه با رژيم شاه از 57-50لاس به نظرم موفق بودم؛ چراکه گروه منصورون که من پايهگذار آن بودم، در ســال 57 در هفت اســتان و 17 شهرســتان فعاليت ميکرد و يــک گروه مبارزاتي قوي شناختهشــده بود. در ورودم به فعاليتهاي اطالعاتي درنهايت اطالعات کشور را تأسيس کردم که بسيار کار موفقي بود.

يعني شــما خودتان را به نحــوي بنيانگذار اطالعات ســپاه پاسداران ميدانيد؟ بله و به تعبيري مؤسس اطالعات کشور. ما بنيان اطالعات کشور را تأسيس کرديــم که آن به وزارت اطالعات تبديل شــد. در حقيقــت وزارت اطالعات فقط تغيير تابلوي اطالعات ســپاه پاســداران به وزارتخانــه بود. اطالعات سپاه، کارنامه بسيار موفقي داشــت؛ جريان منافقين، ماجراي پادگان نوژه و انهدام گروه فرقان همگي در زمان ما در اطالعات ســپاه که اين نهاد مسئول اطالعات کل کشور بود، صورت گرفت.

از کارنامه موفقيتها و ناکاميهايتان ميگفتيد ... . موفقيت بعدي خودم را در دوران هشــت ســال دفــاع مقدس ميدانم که تقريبا از جوانان گمنام کشور که کسي رويشان حسابي باز نميکرد، ژنرالهاي بزرگي درســت شد. در آن ايام تيپ و لشکرهاي انقالبي براي اولينبار شکل گرفت. در کنار همه اينها، وقتي وارد سياســت شــدم يــک کارنامه موفق و يک کارنامه ناموفق دارم؛ مثال در حضور 02ســالهام در مقام دبيري مجمع تشخيص مصلحت نظام تقريبا براي تمام امور تخصصي کشور مشاورههاي خوبي به رهبري نظام داديم و اين مشــاورهها تبديل به سياســتهاي کلي نظام در همه امور شــده اســت و االن کمتر موضوعي در ايران وجود دارد که سياســت نداشته باشــد که اين براي من موفقيت بزرگي است. در بحث انتخابات من دو بار در انتخابات رياســتجمهوري 88 و 92 حاضر شدم که ورود و حضورم موفقآميز نبود.

شما سال 84 هم کانديدا شديد! من در ســال 84 انصراف دادم. شــرکت در انتخابات، يعني کسي که کانديدا ميشود و در انتخابات شرکت ميکند.

خب شما هم حضور داشــتيد، حتي فيلم تبليغاتي شما هم که ساخته رسول مالقليپور بود، خيلي پربازتاب شد. من ثبتنام کردم، ولي کنار رفتم. من وارد رأيگيري و انتخابات نشدم. بله، در آن فيلم هم مالقليپور از من سؤال کرد که کنار ميروي؟ من گفتم اگر مردم نخواهند يا اگر حادثهاي برايم پيش بيايد!

عزمتان خيلي جدي بود و گفته بوديد فقط با گلوله کنار خواهيد رفت، پس چه پيش آمد که کنار کشيديد؟ احساس کردم که مردم نميخواهند، به همين دليل از خودم پرسيدم چرا بايد اين مسير را ادامه بدهم؟ بعد هم اعالم انصراف کردم.

نظر مردم با آراي انتخاباتيشــان روشــن ميشــود، هنوز که رأيگيري نشــده بــود،آن روزها به نظر ميرســيد نيروهــاي اصولگرايي که حمايتهاي مردمي را ســاماندهي ميکنند، خيلي تمايلي به حمايت از شما نداشتند، اينطور نبود؟ خب، وقتي ميگوييم مردم نميخواهند، يک بخشياش افکار عمومي است و بخــش ديگر افرادي اســت که افــکار عمومي را در حمايــت از کانديدايي سازماندهي ميکنند. من در مجموع، ديدم بهتنهايي نميتوانم افکار عمومي

را جلــب کنــم و بيــن نيروهاي انقــالب هم تشــتت وجود دارد و انتخابــات رياســتجمهوري آن ســال هــم تبديل به انتخابات شــوراي شهر شــده بود- اين تعبيري بود که همان ســال در مصاحبههايم درباره فضاي نهميــن دوره انتخابات رياســتجمهوري استفاده کردم- هشــت کانديدا به صحنه انتخابات آمده بودند و اين تشخيص را براي مردم دشوار کرده بود. در همين فضا بود که من انصراف دادم.

انصرافتان تصميم شــخصي بود يا به شــما توصيهاي شد؟ نه، کامال شخصي بود.

شــما 72ســاله بوديد که به فرماندهي سپاه پاسداران منصوب شديد، بردوشگرفتن اين مسئوليت آن هم در روزهايي که عراق به خاک ايران وارد شــده بود، براي يک جوان 72ساله سنگين نبود؟ از دشواري مسير نگران نشديد؟ من خودم را کامال آماده کرده بودم که فرمانده ســپاه بشوم و با ايدهاي که داشــتم اين آمادگــي را در خودم ايجاد کرده بودم، من ميخواســتم در جنگ تحولي ايجاد کنم. يک ســال از آغاز جنگ گذشــته بود و ايران هرچه حمله ميکرد، موفق نميشد و من چون قبل از انقالب کار چريکي و پارتيزاني کــرده بودم و در روزهاي جنگ هم مدام به جبهه ميرفتم و از امور جنگ بازديد ميکردم، ضعفهاي فرماندهي در جنگ را فهميده بودم، به همين دليل انتصاب به فرماندهي سپاه براي من خيلي طبيعي بود

شما فرمانده سپاه پاسداران شديد، اما شش سال بعد از اين انتصاب، درحاليکه هنوز جنگ ادامه داشت، درخواست استعفا کرديد و در نامهاي به حاج احمد خميني با تشريح مشکالت داخلي، خواسته بوديد که امام با استعفاي شما موافقت کنند، آن مشکالت و عوامل داخلي که از نظر شما عامل پيروزي ايران در جنگ بود چه بودند؟ مــا در جنگ، در دو جبهه ميجنگيديم؛ در يک جبهه ســربازان عراقي و صدام و قدرتهاي بينالمللي حامي صدام بودند و جبهه ديگر پشت جنگ با عراق بود. از بيت آيتاهلل منتظري گرفته و جمعي در مجلس شــوراي اســالمي آن دوره که دائما ايجاد مشــکل ميکردند تا اختالفاتي که بين دولتمردان و جمعي ديگر از مسئوالن با امام بر سر مسائل مربوط به جنگ وجود داشت که مرتب باعث مشکل میشد، همه اين اختالفها به طور مستقيم بر فرماندهي تأثيرگذار بود. اين در حالی بود که عراق با تمام توان وارد جبهه جنگ شــده بود و ما هم بايد به همان صورت وارد میشديم؛ چراکه از دست ارتش و سپاه بهتنهايي کاري ساخته نبود. ما ميگفتيم بايد همه امکانات کشور پاي جنگ بيايد، به همين دليل هم من تقاضا کردم که در اين شــرايط که مديريت بر جنگ دشوار است، اگر امام قبول کنند، من استعفا ميدهم که در نهايت امام با استعفاي من موافقت نکردند و من در فرماندهي سپاه ماندم.

بعد از اين نامه و طرح گاليههايتان با امام شرايط تغييري کرد؟ خيلي کم. خيلي تغيير چنداني به وجود نيامد.

شما 16 ســال فرمانده ســپاه پاســداران بوديد؛ در اين فاصله بهويژه پس از پايان جنگ، سپاه پاسداران صاحب دانشگاه امام حســين، دانشگاه علوم پزشکي بقيهاهلل و دانشگاه فرماندهان سپاه و قرارگاه سازندگي خاتماالنبيا شد، هدف از تأسيس قرارگاه سازندگي خاتماالنبيا در سال 68 چه بود. آيا هنوز هم در همان مسيري که برايش طراحي شده بود قرار دارد؟ يا به گفته برخي منتقدانش به رقيبي براي بخش خصوصي کشور بدل شده است؟ قرارگاه ســازندگي خاتماالنبيا در سال 68 به درخواست دولت سازندگي ايجاد شد و تا همين امروز هيچ دولتي نبوده که بگويد ما به اين قرارگاه نياز نداريم. علت تأسيس اين قرارگاه به انقالب برميگردد، در روزهاي اول انقالب هيچ پيمانکاري وجود نداشت. به واسطه انقالب شرکتهاي بزرگ پيمانکاري از کشور رفته بودند و ايران با يک خأل بزرگ مهندسي و پيمانکاري عميق مواجه شــده بود؛ اما امروز اينطور نيست. امروز حداقل 23 هزار پيمانکار در کشــور وجود دارد. قرارگاه ســازندگي هم امروز هيچ کاري را بهتنهايي و مســتقيما انجام نميدهد. اين قرارگاه پروژهها را از دولت ميگيرد، اما همان کار را در ســطح کالن مديريت ميکند؛ مثال در يک پروژه 20 تا 40 پيمانکار خصوصي ميآيند و کارها را انجام ميدهند. قرارگاه در حقيقت اين مسير را مديريت ميکند.

پس شما انتقاداتي که از ســوي بخش خصوصي و حتي برخي دولتمردان که مستقيم و غيرمســتقيم به عملکرد و قدرتيافتن ويژه قرارگاه خاتماالنبيا در حوزه اقتصادي کشور ميشود، مبني بر اينکه اقتصاد کشور در دست طيف خاصي محدود و محصور شده است و قدرتي براي رقابت با آن وجود ندارد، نميپذيريد؟ اگــر اين رقابت مربوط به بهرهوري و کارايي اســت که اين رقابتها در مناقصات مشــخص ميشود.

نمونه اين مناقصات خصوصيســازي شرکت مخابــرات بود کــه جمع و افــرادي که مناقصــه را بردند به صورت قســطي ســهام مخابرات را خريدند. همين امر سبب شــده منتقدان بگويند هر فــرد ديگر هم بــا کمترين دانش اقتصادي پذيرنده سهام مخابرات ميشد، ميتوانست از محل درآمدهاي خود اقساط مخابرات را بپردازد ... . خب اگر اين انتقاد درســت باشد، دولت بايد اقدام کند. نهتنها دربــاره مخابــرات، بلکه در هــر زمينه که خصوصيســازي ميشــود، دولــت بايد وارد شــود و اقتدارش را نشــان دهد. دولــت حتما بايــد از مراجع قانوني پيگيري کند و براســاس ضابطهها عمل کند. در برخي اســتانها، مثل اســتان مرکزي آقاي درينجفآبادي مرتب به ما اعالم ميکند شــرکتهاي بزرگي که آنجا خصوصيســازي شده اســت، زمينهايش را فروختهاند و تجهيزاتش را معطــل کردهاند. در گزارشهايي که از بخش خصوصي به ما ميرســد، در بخشهاي زيادي انتقادات جدي به آن وارد است. دولت وقتي ميبيند کسي يا نهادي ضابطهاي را زير پا گذاشته است، بايد با اقتدار ايستادگي کند و حق مردم را احيا کند.

به نظرتان دولت واقعا ميتواند با قدرتهاي موازي که در کنار و حتي روبهروي قوه مجريه شکل گرفتهاند، مقابله کند؟ دولت توان دارد مسئله هستهاي را حل کند، دولت توان دارد سانتريفيوژها را تعطيل کند، اما نميتواند مشکل يک پيمانکاري را حل کند؟!

16 سال از فرماندهي شما بر سپاه پاسداران گذشت و شما در سال 76 تصميم به استعفا و خداحافظي از سپاه پاسداران گرفتيد و با يک حرکت پهلوانگونه يا پهلوانمنشانه گوشــههاي زميني را که مراســم در آنجا برگزار شــده بود بوســيديد و چفيهتان را بر دوش رحيمصفوي، جانشــينتان – فرمانده وقت – انداختيد؛ چه شد که تصميم به خداحافظي از فرماندهي سپاه گرفتيد؟ من در دوران دفاع مقدس به اين نتيجه رســيدم که مشکل آينده کشور پس از جنگ، اقتصاد اســت. به همين دليل هم وقتي که جنگ تمام شــد، رفتم در رشــته اقتصاد درس خواندم و دکترای اقتصادم را گرفتم و منتظر بودم اگر در خود سپاه نشود، به دولت کمک کنم که مشکل اقتصاد را حل کند؛ اينکه من بيرون بيايم و در فضاي سياسي و در انتخابات رياستجمهوري شرکت کنم و ايدههاي اقتصاديام را اجرا کنم.

به تحصيلتان در رشته اقتصاد اشاره کرديد، آن روزها مطالبي در جرايد درباره شــما منتشر شد که محسن رضايي به جاي نشســتن در کالسهاي درس، استادان را به خانه ميبرد؟ نه، من سر کالس درس ميرفتم و به محافظانم ميگفتم حق نداريد وارد دانشگاه شويد، االن هم همکالسيهاي من هستند؛ ميتوانيد از آنها بپرسيد.

گفتيد قرارگاه خاتماالنبيا را براي کمک به دولت تأسيس کرديد. چرا در آنجا و از آن کانال به اقتصاد و مسئله اقتصاد وارد نشديد؟ براي من روشــن شده بود که دوســتان اصالحطلب و اصولگرا نميتوانند در دولتها از پِس مسئله اقتصاد برآيند. من اقتصاد را بعد از جنگ مهمترين مسئله کشور ميدانستم، من درباره انقالبها خيلي مطالعه کردم و متوجه شدم شوروي، کوبا، چين و کره شمالي که در قرن 20 انقالب کرده بودند؛ نتوانسته بودند از ايستگاه اقتصاد عبور کنند. به همين دليل هم من انقالب و نظام جمهوري اســالمي را همواره از نظر اقتصادي در خطر ميديدم و برداشــتم اين بود که پس از جنگ، مســئله اصلي ما اقتصاد است. به همين دليل از سپاه بيرون آمدم. االن هم در مجمع، رئيس کميســيون اقتصاد مجمع تشخيص مصلحت نظام هستم؛ چراکه همواره نگراني من اقتصاد بوده است. حتي اخيرا هم مقام معظم رهبري فرمودند بزرگکردن شائبه جنگ نظامي براي دورکردن ذهن ما از جنگ اقتصادي است.

با اين اوصاف ميشود گفت شــما از همان روزهاي فرماندهي سپاه و در زمان جنگ سوداي رياستجمهوري را در سر پرورانديد؟ بله، مشــروط بر اينکه دولت نتواند از پِس مســئله اقتصاد برآيد. سال 84 هم با خودم گفتم درســت اســت با اين اوضاع، اقبال مردمي روشن نيست، اما شايد بهتر باشد اين فرصت را در اختيار هفت کانديداي ديگر قرار بدهم شــايد يکي از آنها بتواند مشــکل اقتصاد را حل کند. اما ســال 88 و سال 92 مطمئن شدم هيچ يک از دوستان اصالحطلب و اصولگرا نميتوانند مشــکل اقتصاد را حل کنند، به همين خاطر هم من رسما وارد ميدان انتخابات شدم و حتي لفــظ پرتگاه را طرح کردم و تا پايان کار هم ماندم و کنار نرفتم. با اينکه رأي من در ســال 88 پايين بود، اما سال 92 هم آمدم.

کارنامه سياســي – مديريتي شــما حکايت از اين دارد که شما براي پذيرش

من در سال 84 انصراف دادم. شرکت در انتخابات، يعني کسي که کانديدا ميشود و در انتخابات شرکت ميکند... در آن فيلم هم مالقليپور از من سؤال کرد که کنار ميروي؟ من گفتم اگر مردم نخواهند يا اگر حادثهاي برايم پيش بيايد!... احساس کردم که مردم نميخواهند، به همين دليل از خودم پرسيدم چرا بايد اين مسير را ادامه بدهم؟ بعد هم اعالم انصراف کردم... من در مجموع، ديدم بهتنهايي نميتوانم افکار عمومي را جلب کنم و بين نيروهاي انقالب هم تشتت وجود دارد... و انتخابات رياستجمهوري آن سال هم تبديل به انتخابات شوراي شهر شده بود

مســئوليتها يا تغيير ســمتهايتان، همواره نظر امام (ره) را مستقيم يا غيرمستقيم جويا ميشــديد، سؤالم اين است که آيا شما در زمان اســتعفا از فرماندهي سپاه پاسداران به مقام معظم رهبري اعــالم کرديد قصــد ورود به انتخابات رياستجمهوري را داريد؟ به عنوان رياســتجمهوري نه، اما به ايشــان اعالم کردم در بيرون از سپاه احساس خطر ميکنم و مديريت و اداره کشور را ضعيف ميبينم. به مقام معظم رهبري گفتم اگر از سپاه بيرون بيايــم، ميتوانم به عنوان يک نيرو بــه افرادي که در مجلس يا دولت هســتند کمک کنم. با مقام معظــم رهبري مفصل صحبت کردم و وقتي ايشان قانع شدند، من از فرماندهي سپاه پاسداران استعفا دادم.

ســال 76 که شــما به دبيري مجمع تشخيص مصلحت منصوب شــديد، تقريبا هر هفته نشســتهايتان از تلويزيون پوشش خبري داده ميشــد و حضور رسانهاي شما به عنوان يک چهره جوان انقالبي از يک ســو و استعفايتان از ســپاه از سوي ديگر، اين معنا را در پي داشت که تمايلي وجود دارد که شما گامهاي جديتري برداريد. نه، برنامهريزياي وجود نداشت، آن يک تصميم شخصي بود. من نگران اقتصاد کشور بودم، متأسفانه ديگر سياستمداران خيلي دير متوجه خطر شدند.

االن مسير اقتصادي دولت روحاني را چطور ميبينيد؟ دولت روحاني مســير را اشتباه رفت. او فکر ميکرد با کليد سياست خارجي ميتواند مشکل اقتصــاد را حل کند، اگر يادتان باشــد مــن در روزهاي تبليغات انتخاباتــي به جاي کليد يک اســکناس هزارتوماني را نشــان دادم، امروز معناي آن اقدام بيشــتر نمايان شده است... . به عقيده من سال چهارم هر دولتي سال پاسخگويي آن است.

شانس روحاني را در انتخابات پيشرو چگونه ميبينيد؟ آقاي روحاني کار سختي در اين انتخابات در پيش دارد؛ چون اولين دولتي است که محبوبيتش در همان دوره اول به زير 40 درصد کاهش يافته است. به نظر من، ما بايد اولويتهاي جناحيمان را حداقل براي مدتي هم که شــده کنار بگذاريم و در قالب نيروهاي انقالبي به مسائل کشور، بهويژه اقتصاد رسيدگي کنيم.

به اختالفات و تالش بــراي حصول وحدت انقالبي اشــاره کرديد، اين تأکيد شما من را ياد مواضعتان در ســال 88 انداخت، مواضع شما پس از انتخابات سال 88 کمي متناقض بــود؛ مثال ابتدا و پس از کليدخوردن اعتراضات به نتيجه انتخابات 24 خرداد 88 به ميدان آمديد و معترض شديد و گفتيد رأي ناموس من است و بعد اعتراضاتتان را پس گرفتيد يا بعد از حوادث عاشــوراي 88 و تأکيد ســران معترضان بر همدلي و فراموششدن برخي درگيريها شما هم دوباره آمديد و خواستار همدلي و فراموششدن اتفاقات آن روزها شديد. اين اقدامات و مواضع شما در آن ماهها سبب شد شما به تناقضگويي متهم شويد، درباره اين تفاوت ديدگاهها برايمان ميگوييد؟ اين ســؤال شــما درباره حوادث 88 تاکنون در قالبهاي ديگر مثل برجام و حتي ارتباط من با جناحهاي اصولگرا هم عليه من طرح شــده اســت و يک عده کــه عمدتا انتخاباتي عمل ميکنند، ميخواهند بگويند که من آدم متزلزلي هستم. اين در حالي است که اگر همين افراد روي عملکردها و اقدامات من دقيق شوند، متوجه ميشوند که اتفاقا من معيارهاي مشخص و معيني دارم. مبناي من هم امام و قانون است. من در زمان امام با امام بودم، آن موقع اصالحطلبان خودشــان را بيشتر به امام نزديک نشان ميدادنــد و نزديکي من هم به امام به اصالحطلببودن من تعبير ميشــد. درحاليکه من اصالحطلب نبودم. بعد از امام من به مقام معظم رهبري اقتدا ميکنم و حاال که اصولگرايان به رهبري نزديکترند، اين تعبير ميشود که من اصولگرا هستم، درحاليکه من اصولگرا هم نيستم، من با امام هستم. در بحث پيروي از قانون هم همينطور اســت. وقتي اعتراضات به نتيجه انتخابات 88 شروع شد من هم معترض بودم و رفتم به شوراي نگهبان اعالم اعتراض کردم. اعتراض من قانوني بود. از همان ابتدا دو نوع اعتراض صورت گرفت، يکي اعتراض قانوني بود که من سردمدارش بودم و ديگر اعتراض خياباني بود که آقايان کروبي و موسوي ترجيح دادند اعتراضات خياباني را ادامه دهند. من همان روز که به شوراي نگهبان رفتم با هر دو کانديداي معترض ديگر هم تماس گرفتم و گفتم که به شــوراي نگهبان رفتم و شما هم بياييد از شــوراي نگهبان مسير اعتراضات را پيگيري کنيد، آقاي کروبي گفت بايد با آقاي موســوي مشورت کند و آقاي موسوي هم گفت بايد با ســتاد انتخاباتياش مشــورت کند که ديگر هم موفق نشــدم با آنها تماس بگيرم... .

به ايشان اعالم کردم در بيرون از سپاه احساس خطر ميکنم و مديريت و اداره کشور را ضعيف ميبينم. به مقام معظم رهبري گفتم اگر از سپاه بيرون بيايم، ميتوانم به عنوان يک نيرو به افرادي که در مجلس يا دولت هستند کمک کنم، با مقام معظم رهبري مفصل صحبت کردم و وقتي ايشان قانع شدند، من از فرماندهي سپاه پاسداران استعفا دادم... برنامهريزياي وجود نداشت، آن يک تصميم شخصي بود. من نگران اقتصاد کشور بودم، متأسفانه ديگر سياستمداران خيلي دير متوجه خطر شدند.

خب وقتي قانون محور اســت من که به قانون اعتقاد دارم، قانوني پيگير شــدم وقتي قانون گفــت اين آقا رئيسجمهور اســت من هم پذيرفتم. اما حاال عــدهاي ميگويند چرا اول اعتراض کردي و بعــد تمکين به قانون کردي؟ خوب مبناي فکري من اين است. پس اين معيارها و مبناي من است که با ديگران متفاوت اســت و يک عده به امام وصل شدند بعد از امام پشت سر رهبري قرار نگرفتند، عده ديگري هم آن ايام با امام نبودند، اما االن پشــت سر رهبري هستند. من مبانيام با اين دو طيف فرق ميکند.

پس شــما اين نقدها را در راستاي بيتوجهي به معيارهايتانميدانيد؟ شــايد خودتعريفي باشــد، اما من فکر ميکنم، باثباتترين و استوارترين فردي که روي مباني و معيارهاي انقالب حرکت ميکنــد، من هســتم. به همين دليل هم اگــر من هنوز مثل برخي فرســوده يا از رده خارج نشدهام، به خاطر رعايت اين معيارهاست. شــما بعد از عاشــوراي 88 به نحوي براي وحدت ملي تالشهايي کرديد، آيا همچنان براي حصول اين امر تالش ميکنيد؟ من تقريبا در همان ايام عاشــورا دلم ميخواســت اين ماجرا پايان يابد. به همين دليل بيشتر تالشهاي ما به واســطه آقاي هاشمي بود و تالش داشتيم ايشــان را جلو بيندازيم تا ماجرا بــه گونهاي فيصله يابد؛ اما پس از آن ديگر نه. االن هم فکر ميکنم که بحث آشــتي، بحث تمامشدهاي است.

پس از انتخابات 88 و شکستتان در انتخابات، نااميد نشديد و باز هم در سال 92 به ميدان آمديد و دوباره در تصدي رياستجمهوري ناکام مانديد، پس از انتخابات 92 يکي، دو سالي از شما خبري نبود، آيا اين ناکاميها شما را دلزده کرده بود؟ همانطور که گفتم، من هرجا که احســاس خطر کردهام وارد ميدان شدهام. بعد از انتخابات 92 و در راهپيمايي روز قدس آن سال، من لباس نظامي بر تن کردم و درحاليکه هنوز داعش شــکل نگرفته بود نســبت به آينده منطقه اعالم نگراني کردم. من مطمئن شده بودم توطئه بزرگي در منطقه به وجود خواهد آمد.

با همين تفکر بود که خواستار بازگشت به سپاه پاسداران شديد؟ داعــش که به راه افتاد، من در قالب نامهاي از مقام معظــم رهبري تقاضا کردم که اجازه دهند من به ســپاه پاسداران برگردم که ايشان هم بالفاصله موافقت کردند. به همين دليل هم وارد دانشگاه امام حسين شدم تا تجربياتم را به فرماندهان آينده سپاه منتقل کنم. البته من وارد نيروهاي مسلح نشدهام، لباس نظامي پوشيدن با ورود به نيروهاي مسلح متفاوت اســت. ورود به نيروهاي مسلح به اين معناست که شما مسئوليتي برعهده بگيري و شغل پيدا کني که من به اين معنا وارد نيروهاي مســلح نشدهام. لباسپوشيدن يک شغل نيست، يک ماهيت و هويت است.

شما تأکيد کرديد هرجا احســاس خطر بکنيد وارد ميدان ميشويد، با توجه به تجربهتان در جبهه چرا وارد ميدان مبارزه با داعش نشديد و لباس رزم بر تن نکرديد؟ من به طور رسمي وارد نيروهاي مســلح نشدهام و مسئوليتي برعهدهام گذاشته نشده است و فکر ميکنم همين که تجربياتم منتقل شود حداقل وظيفهاي است که برعهده من است؛ البته در بُعد مشورتدادن، بله من نظراتم را در جلساتي منتقل کردهام. البته من هميشــه آرزويم شهادت بوده است، هيچ روزي نيست که من فکر و ذهنم از شهدا دور باشــد. من هميشــه آرزو ميکنم جنگي اتفاق نيفتد و ملت ما هميشه در آرامش باشــند، اما مطمئن باشــيد که اگر جنگي به راه بيفتد، من در هر لباسي باشد به ميدان خواهم رفت، چه مســئول باشم و چه مســئول نباشم، در خط مقدم حاضر ميشوم و جانم را تقديم اسالم و مردم کشورم ميکنم.

االن محدوديتي وجود دارد که نميتوانيد وارد ميدان شويد؟ ورود به جبهه نبرد عالقه همه رزمندگان است. حتي در دوران جنگ هم که من فرمانده سپاه بودم، ســه بار نزديک بود اسير شوم، بعضا هم مقام معظم رهبري و هم آيتاهلل هاشمي از من مراقبت ميکردند؛ مثال يک بار در مرزهاي شمالي من 50 کيلومتر در خاک عراق پيشروي کردم. آنجا آيتاهلل هاشــمي به طريقي من را پيدا کرد و گفت اين اقدام بايد در شوراي عالي دفاع تصويب ميشد که من گفتم ناچار بودم، نميتوانستم صبر کنم... بنابراين عالقه همه ما فرماندهان همين اســت که اگر جلوتر از رزمندگان نباشيم همپاي آنها باشيم. االن هم قطعا بايد مصلحت حضور ما در اين صحنهها تشــخيص داده شود؛ چراکه ممکن است حضور ما مورد بحث قرار گيرد و به دخالت ايران در منطقه تعبير شــود، حتما بايد مصالحي باشــد که مسئوالن تصميمگيرنده، آن را رعايت ميکنند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.