عليه من وارد عمل شدند

ناگفتههای علی یونسی از 4 سال همراهی با دولت تدبیر و امید

Salnameh Shargh - - ديدار -

بعد از رویکارآمدن دولت تدبير و اميد در سال 29، حسن روحانی برای تحققبخشيدن به بخشی از شعارهايش، يک دستيار ويژه در امور اقوام و اقليتهای دينی و مذهبی برای خود در نظر گرفت و حجتاالسالم علی يونسی را به اين سمت گمارد. يونسی که در دوران اصالحات صدارت بر وزارت اطالعات را بر عهده داشت، کاری دشوار را آغاز کرد. چهار سالی که به نظر می رسد برای او با مشکالت بسياری همراه بوده و در اين مصاحبه عنوان میکند که قصد واگذاری اين سمت را دارد. او میگويد تالش خود را در تمام اين چهار سال انجام داده است و مهمترين دستاورد خود را جاانداختن اين گفتمان میداند که در آن به مطالبات اقوام و اقليتها با رويکرد وحدت و هويت ملی، توجه جدی ميشود. يونسی میگويد از اينکه رقبای دولت نيز تالش میکنند اين گفتمان را جذب کنند، خوشحال است چون آنها هم مطالبهگر شدهاند. او همچنين معتقد است مطالبات در حوزه قومی و اقليتها با نهادينهشدن «حقوق شهروندی» حل میشود. حجتاالسالم علی يونسی در اين مصاحبه از دوران چهارساله دستياری ويژه و مشکالت و مصائب آن میگويد.

چه چيزی آقای روحانی را به اينجا رساند که در دولت خود سمت دستياری ويژه در امور اقليتها و مذاهب ايجاد کند؟ موضوع اصلی سابقه ذهنی ايشان بود. در دورانی که آقای روحانی دبير شورایعالی امنيت بودند، به طور طبيعی ذهنشان نسبت به مسائل اساسی حساس شده بود. به صورت بالقوه فرصتها و تهديدهايی در جامعه داريم که اينها گاهی به هم گره خورده است؛ بهطوریکه اگر درســت استفاده و مديريت شــود به فرصت و چنانچه درست استفاده نشود به تهديد تبديل میشود. بيشترين تهديدی که در اين حوزه حس میشود چيست؟ برای مثال جوانبودن جمعيت کشــور؛ يعنی اگر از اين انرژی خوب استفاده کنيم و هدايت و مديريت داشــته باشيم، فرصت است و اگر غفلت کنيم، ممکن است به يک تهديد تبديل شود. مسائل مذهبی و دينی هم همينطور؛ اقشار اگر خوب مديريت نشوند، ممکن است به يک بحران جدی تبديل شوند. متأسفانه بحرانها در فعالکردن ساير بحرانهای پنهان هم تأثيرگذار هستند. جامعه گسلهايی دارد. انرژیاي که در دل اين گسلها وجود دارد ذخيرهای است برای آينده، اگرچه االن از آن استفاده نمیکنيم. يعنی شما میگوييد در جامعه ايران گسلهايی وجود دارد؟ من مايل نيستم تعبير گسل را درباره اقوام به کار ببرم. اين تعبير ناقص و تحريکآميزی است. بايد با مسامحه زياد آن را به کار ببريم. باالخره به صورت طبيعی تفاوتهايی وجود دارد در عين اينکه اشتراکات زيادی هم دارند؛ از جمله فرهنگ، تاريخ و هويت. مثال تفاوتی که بلوچها با کردها يا گيالنیها بــا مازندرانیها دارند. به تعبير قرآن اين تفاوتها، همه آيات و نشــانههای خداوند هســتند، امام خمينی (ره) هم اين تفاوتها را ذخيره و رهبر معظم انقالب آنها را فرصت ناميدهاند. اما اين تفاوتها ممکن است گاهی تبديل به يک تهديد شوند، آقای روحانی ذهنشان به اين مسائل حساس است. در انتخابات 92 من پيشنهاد دادم اين مسئوليت را بر عهده بگيرم و همه اعضای ستاد هم استقبال کردند. عنوانش در ابتدا چه بود؟ همين اقــوام و مذاهب، چيز ديگری نبود. من بنا به رابطــه خوبی که در دوران وزارتــم در اطالعات با اينها داشــتم و نيز رفاقت با خيلی از ســران عشــاير، اقوام و روحانيون اهل سنت و حسن ظن و اعتمادی که آنها به من داشتند، سعی کردم از اين رابطه برای امنيت کشور استفاده کنم. اين رابطه خيلی مؤثر بود و ارتباط خيلی خوبی با روحانيون، مولویها و ســران و اقوام پيدا کردم و از آن برای امنيت کشــور حداکثر استفاده را برديم. فکر میکرديد يک روحانی شــيعه بيشــتر رأی را بين اهل سنت ايران

بياورد؟

شايد من اولين کسی بودم که اعالم کردم حسن روحانی برنده قطعی اســت. دو چيز باعث شد آقای روحانی بيشترين رأی را بين اقليتها کسب کنند؛ يکی گفتمان خود آقای روحانی بود. ايشان موفق نشدند به همه استانها مسافرت کنند، ولی همه پيام او را دريافت کردند. گفتمان ايشان، گفتمان حقوق شهروندی بود و اين برای اقوام ايرانی بسيار گفتمان مقبول و دلچسبی بود. روحانی میدانست رعايت حقوق شهروندی نقش اساســی در وحدت و انســجام ملی دارد. عامل دوم هم حمايت جــدی مرحوم آيتاهلل هاشمیرفســنجانی و آقای خاتمی و ســاير چهرههای اصالحطلب و معتدل بود، چهرههايــی مثل آقای ناطق نوری کــه چهرهای اصولگرا و معتدل است.

با توجه به ســابقهای که داشتيد، پيشبيني میشد به وزارت اطالعات برويد، اما دستيار حسن روحانی در امور اقوام و اقليتها شديد. آقای روحانی در کوران و شــور و حال انتخابات بيانيهای معــروف به «بيانيه اقوام» صادر کردند. اين بيانيه پيشنهاد جمعی از نخبگان اقوام بود که مورد تأييد آقای دکتر روحانی قرار گرفت و امضا شد. من در ميانههای کار متوجه تحرير اين بيانيه پيشنهادی شدم که البته به اين شکل هم موافق نبودم.

چرا؟ برای اينکه در آن بيانيه وعدههای خيلی ســنگينی دادند که همه آنها را با توجه به شرايط کشور عملی نمیدانستم. معتقد بودم رئيسجمهور نبايد تعهدی بدهد که نتواند به همه بخشهای آن، عمل کند. تالش هم کردم که امضا نشود، ولی در نهايت ايشان متقاعد شدند امضا کردند و منتشر شد. بههرحال فکر میکنم آقای روحانی در راستای تحقق وعدههايی که به اقوام داده بود، اين نهاد جديد را ايجاد کردند. دستياری از نظر جايگاه، به رئيسجمهور نزديک اســت و معنای آن اين اســت که کارهای رئيسجمهور را بايد انجام دهد و مافوق همه نهادها، ســازمانها و وزارتخانههاســت، ولی چون قبال هيچ ساختاری برای آن وضع نشــده و شرح وظايفی نداشت و بودجهای برای آن مشخص نشده بود، فقط به اين جايگاه اکتفا شد و در همين حد ماند. من از همين دستخط رياستجمهوری بايد استفاده میکردم و میدانســتم که دو جريان شديدا با من مخالفت خواهند کرد؛ البته بعدا مشخص شد که مخالفت خيلی بيشــتر از آن چيزی اســت که پيشبينی میکردم. مطمئن بودم که در بين رقبای دولت و همچنين در بدنه اجرائی دولت، مخالفان زيادی خواهم داشــت و احساس میکنند اين تشــکيالت به نوعی در کار آنها دخالــت خواهد کرد. دامنه مخالفتها خيلی وســيعتر شد و مسئله را به حوزههای علميه، صداوســيما و دستگاه قضائی کشاندند. اين مخالفتها اگرچه از جهاتی به ضرر من بود و مشکالت و محدوديتهايی ايجاد کرد، ولی يک فايده بزرگ داشت و آن اين بود که همه اقليتها و اقوام متوجه جايگاه اين نهاد شدند و فهميدند دولت برای رعايت حقوق آنها خيلی جدی است و شخص رئيسجمهور برخالف همه مخالفتها اين کار را انجام داده است. اين مخالفتها پتانسيل احساسی را افزايش داد و آنها همچنان به عنوان بخش زيادی از حاميان دولت باقی ماندند. فکر میکنم اين مخالفتها از يک جايی به بعد شما را خيلی محتاط کرد درست است. من چارهای نداشتم. وقتی سازمان و تشکيالتی نداشتم، بايد با ارائه يک گفتوگو و ادبيات خاص و ويژه جديد جلب توجه میکردم. احســاس کردم بايد خودم وارد و فدا شوم تا بتوانم همه آن کاستیها را خودم برعهده بگيرم. جهت ديگر تکيهام به مؤلفههای فراقومی بود و به اين دليل بود که توجه بيشازحد به مسائل قومی چه بسا به واگرايیهای قومی منجر شود يا به دست رقيبان و مخالفان بهانه بدهد. ما معتقد بوديم برای مديريت اين شکافها و گسلها و اقليتها آمدهايم، نه برای تحريک آنها و ناچار بوديم و اعتقاد هم داشتيم که بايد به مؤلفههای انسجام ملی و نيز مؤلفههای چسبندگی و وحدت ملی بيشــتر توجه کنيم. در اين راســتا بود که ما بيش از هر چيزی به مسئله تقريب توجه کرديم؛ توجه بيشازحد به اين مسئله سبب شد بسياری نگران باشند که ما درصدد تقويت بيشازحد اهل سنت و تضعيف شيعه هستيم. هجمه سنگينی متوجه ما شد؛ اما ما درصدد وحدت و انســجام بوديم. اين مسائلی است که من تابهحال جايی نگفتهام. مسئله تقريب مســئلهای است که امام راحل و مقام معظم رهبری هم خيلی به آن توجه داشتند. وقتی اين مسائل را با عبارات و تعابير جديدی مطرح کرديم، سبب شد من مورد هجوم قرار بگيرم که دولت را هم تحت تأثير قرار داد. انتظار داشتيم نهادهايی که برای تقريب ايجاد شدهاند به کمک من بيايند که نهتنها کمک نکردند، بلکه عليه من وارد عمل شدند يا سکوت کردند. ديگر اينکه من بايد به ارزشهای فراقومی توجه میکردم تا نشان دهم ما هدف بزرگتری را دنبال میکنيم. بايد به مسئله ايرانشناسی و هويت ملی، به تاريخ و ارزشها و فرهنگ ايرانی توجه میکرديم. اينجا بود که من بايد شــخصيت محبوبی مثل کوروش را مطرح میکردم.

احساس کردم بايد خودم وارد و فدا شوم تا بتوانم همه آن کاستیها را خودم برعهده بگيرم. جهت ديگر تکيهام به مؤلفههای فراقومی بود و به اين دليل بود که توجه بيشازحد به مسائل قومی چه بسا به واگرايیهای قومی منجر شود يا به دست رقيبان و مخالفان بهانه بدهد. ما معتقد بوديم برای مديريت اين شکافها و گسلها و اقليتها آمدهايم، نه برای تحريک آنها.

کوروش شخصيتی است که همه ايرانيان او را دوست دارند و در دنيا هيچ جهانگشــای محبوب و خالصی مثل کوروش نداريم؛ در حدی که بزرگانی مثل عالمه طباطبايی و آيتاهلل مکارمشيرازی او را پيغمبر میدانند.

ســندی داريد که آيتاهلل مکارم اين را بيان کردهاند؟ بله، ايشــان در تفســير نمونه، 12 دليل آوردهاند و همچنين عالمه طباطبايی در تفسير الميزان و شخصيت بزرگی مانند فتحاهلل مجتبايی که استاد برجســته تاريخ اديان و از مفاخر ايران هســتند به اين موضوع اشــاره کردهاند. اين باعث شد هجوم شــديدی به من شود که چرا آنقدر کوروش را مطرح میکنيد. در همين زمان بود که من «شــير و خورشيد» را هم مطرح کردم. به غلط گفتند که فالنی گفته است طرح شير و خورشــيد را به جای پرچم ايران قرار دهند که اين از دروغهايی بود که به من نسبت دادند. در صورتی که من اين را درباره «هالل احمر» گفتم. گفتم هالل احمر يک نماد غيراســالمی است و حتی عربی هم نيست، بلکه يک نماد عثمانی است؛ درحالیکه شير و خورشيد بدون تاج، يک نماد اسالمی و ايرانی و شيعی است. ما همچنان در سازمان ملل اين نماد را به نام خود ثبتکرده داريم.

شمامیدانيد که ما در ابتدای انقالب، هالل احمر را جايگزين شير و خورشيد کرديم و حتی اسم خيابان شير و خورشيد را هم عوض کرديم. دراينباره چه نظری داريد؟ طبيعی بود که فضای بهشدت انقالبی آن زمان به دليل اينکه تاج باالی شير و خورشيد بود اين اشــتباه و توهم را ايجاد کرد که اين يک نماد شــاهی است؛ درحالیکه اين نماد قبل از پهلوی و حداقل در زمان صفويه هم بوده است. خورشيد ِمهر از قبل بوده و ِمهر از گذشته يک نماد ايرانی است. مهرپرستی به عنوان يک آيين عرفانی و معنوی است، نه آتشپرستی.

ولی به نظر میرسد دولت، اصال ارادهای در اينباره نداشت. يک بار آقای دکتر کمال خرازی به من گفت ای کاش شــما اين حرف را نمیزديد و شخص ديگری اين موضوع را مطرح میکرد. نظر آقای خرازی اين بود که چون شما گفتيد، موضوع سياسی شد؛ درحالیکه آقای حدادعادل هم برای اينکه اين نماد را بر سردر مجلس شورای ملی نصب کنند، تالش زيادی کرد تا يک مدتی هم بود، اما برداشتند. اين از جمله آسيبهای ماست که با آن روبهرو هستيم؛ مثال آنهايی که به سفارت عربستان حمله کردند شايد همه آنها نيتشان و برداشت شخصیشان نسبت به مسائل لزوما بد نبود اما اين اتفاق زمانی افتاد که شيخ نمر، روحانی شيعه عربستان، مظلومانه توسط حکومت سعودی اعدام و شهيد شد، ولی حمله به سفارت عربستان در تهران باعث شد خون شيخ نمر عمال پايمال شود و رابطه دو کشــور ايران و عربستان قطع شده و به تيرگی بگرايد. به نمونه ديگری هم اگر بخواهيم اشــاره کنيم اين اســت که ما در نامگذاری اســامی خيلی از خيابانها هم همين مشکل را داريم. برخی از خيابانهای ما اسامی افرادی است که با تمام معيارهای ما تناسب ندارند و منطبق نيستند و بعضا برخی از اين افراد، انديشههای تند و افراطی داشتهاند و داريم هزينه سنگينی برای آنها میدهيم. من هيچ وقت فراموش نمیکنم «مرسی» رئيسجمهور مصر که قبل از برکناری از ســوی نظاميان، به ايران آمد، با کمال بیادبی حاضر نشــد به خدمت رهبری برود. اين در حالی اســت که رهبر يک ابرقدرت مثل روسيه با افتخار میآيد خدمت رهبری بدون اينکه رهبری يک قدم به اســتقبال او رفته باشد. ما در مسئله شير و خورشيد داريم با اسرائيل میجنگيم، اسرائيل نمیخواهد نماد شير و خورشيد، در سازمان ملل باشد يا ماجرای هولوکاست که احمدینژاد مطرح کرد فقط به نفع اسرائيل تمام شد. احمدینژاد با طرح اين مســئله در سازمان ملل کلی به اسرائيل خدمت و به منافع ملی خودمان ضرر وارد کرد و ما همچنان داريم هزينه آن را میدهيم. به نظر ميرسد شما يک حرفی میزنيد، اما دنباله آن گرفته نمیشود. بله، میخواهم بگويم اگر ما تا حدودی محافظهکار شــديم، به خاطر همين مســائل بود. ما در اين رابطه به دادگاه هم رفتيم و بازخواســت هم شديم، هرچند دادگاه حرفها و استداللهای من را قبول کرد.

در آن دادگاه که اشاره کرديد، چه اتهامی به شما وارد کردند؟ گفتند چرا گفتيد شير و خورشــيد يک نماد ايرانی - اسالمی است؛ درحالیکه نماد پهلوی بوده است. گفتند که شما بر خالف نظر امام راحل سخن گفتيد.

شما چه استداللی آورديد؟ من گفتم اوال مخالفت با نظر امام يا با نظر رهبری در حوزه نظر و علم جرم نيست، بلکه جزء مزيتها و محاسن ماست، اصال تربيت حوزوی و اسالمی ما اين است که در مباحث نظری نظــر بدهيم. ثانيا آن چيزی که امام فرمودند به آثار طاغوتی برمیگردد و منظورشــان تاج بود، نه شير و خورشيد. دراينباره حجتاالسالم اشراقی خيلی به من گله کردند. گروههای

تندرو که در مجلس بودند گفتند من، يعنی يونسی، برخالف نظر امام، از شير و خورشيد حمايت کرده و گفتهام که شير و خورشــيد بايد جايگزين پرچم ايران شود. در نهايت دفاعيات من در دادگاه پذيرفته شد.

مهمترين دستاوردتان را چه میدانيد؟ مهمترين دستاورد من اين بود که توانستم اين گفتمان را جا بينــدازم؛ گفتمانی که در آن به مطالبات اقوام و اقليتها به عنوان يک شــهروند مانند ســاير ايرانيان، با رويکرد وحدت و انسجام ملی و هويت ملی، توجه جدی مطابق قانون اساسی شود و اگر تهديدی هست تبديل به فرصت شود.

فکر نمیکنيد در غياب شــما آن گفتمان هم ديگر وجود نداشته باشد؟ نه چون قائم به شخص من نيست.

ما فکر میکنيم هســت؛ يعنی اگر شما نباشيد احتماال تمام میشود. از اينکــه رقبای دولت و مخالفان من تالش میکنند اين گفتمان را جذب کنند خوشــحال هســتم به اين معنا که آنان پذيرفتند که اين گفتمان مؤثر اســت. آنها هم مطالبهگر شدند و سازمانهای دولتی هم بهشــدت روی اين مسئله حساس شدند. کار ديگر دولت که بايد آن را هم به پايان برســانيم بحث «حقوق شــهروندی» است. دولت بايد حقوق شهروندی را نهادينه و نهادســازی کند. اين عمده مطالبات، در حوزه قومی و اقليتها وجود دارد که با نهادينهشــدن حقوق شهروندی حل میشــود. اما درعينحال نگرانیهايی در آنجا باقی میماند که با نصب يک اهل سنت در کنار رئيسجمهور به عنوان مشاور يا معاون همه اين توقعات برآورده خواهد شد.

يعنی معتقديد بايد برای اين حوزه يک معاونت ايجاد شود؟ فرقی نمیکند؛ مهم نهاد و شخص مسئول آن است که اهل سنت باشد.

به نظر ميرسد میخواهيد اين دستياری را رها کنيد، درست است؟ بله، همينطور است. فکر میکنم در اين چهار سال خيلی اذيت شديد آنچه رسالت من بوده است، به نظرم انجام شده است. فکر نمیکنيد اگر شما نباشيد، اين سمت منحل شود؟ نه. به شرطی که فردی از اهل سنت يا متعلق به يکی از اقوام بزرگ ايران که اهل سنت هم باشد در جايگاه مشاور يا معاونت رئيسجمهور قرار گيرد.

مشاور بدون سمت که نمیشود، قدرتی ندارد. مشاور اهميتش در اين است که در همه چيز میتواند نظر بدهد، محدود نيست و بستگی به جايگاه او نزد رئيسجمهور دارد.

شخص خاصی مدنظر شماست؟ افراد زيادی هستند.

چه عنوانی خواهد داشت؟ مثال معاونت حقوق شــهروندی. اگر برای حقوق شهروندی فردی را از يکی از اقوام بزرگ ايران در آنجا قرار دهند، خودبهخود اين مسائل هم حل میشود.

مسئله چالشبرانگيز ديگر، آموزش زبان مادری است که مخالفان و موافقانی دارد و هر کدام استداللهای خودشان را بيان میکنند. دراينباره نظرتان چيست؟ مسئله زبان به عنوان يکی از مسائلی است که دولت بايد در حوزههای قومی مورد توجه قرار دهد. البته کارهايی هم هســت که اگر انجام نشود، ممکن است رنگ قومی به خود بگيرد؛ مثل رفع محروميتهايی که در مناطق پيرامونی کشور وجود دارد. اين محروميتها به قوم و مذهب خاصی ارتباط ندارد؛ برای مثال ايالم و خوزســتان بيشترين محروميت را دارند که البته در سيستانوبلوچستان و کردســتان هم محروميت وجود دارد. دولت بايد اين بهانه را از قومگرايان بگيرد و برای رفع محروميت اقدام کند. در کشور مطالباتی هست که اگر توجه نکنيم ابتدا قومی و کمکم به مشکالت امنيتی تبديل میشود. دشمنان سعی میکنند از اين فرصت استفاده کرده و اينگونه القا کنند که چون اينها، مثال قوم بلوچ يا ُکرد هستند، دولت و حاکميت نمیخواهد به آنها کمک کند و در نتيجه با اين شيوه تبليغاتی ميان مردم و دولت، اختالف ايجاد کنند که ازنظر من، اين میتواند خطرآفرين باشد. از آن سو مطالبات فرهنگی و اجتماعی وجود دارد که دولت بايد با شهامت و جرئت بيشتری حضور داشته باشد، در اينجا سرمايهگذاری زيادی احتياج نيست، ولی عزم ملی و جرئت و شهامت میخواهد.

دولت دقيقا چه کاری میتواند انجام دهد؟ مثال وقتی مقام معظم رهبری به کردســتان ســفر کردند، گفتند اينجا يک استان فرهنگی است. اين خيلی مهم اســت؛ چراکه تا به حال میگفتيم مثال شيراز استان فرهنگی است. اين شــناخت عظيم رهبری از ُکردها را نشان میداد، کردها واقعا مردمی فرهنگی هســتند و به عنــوان نمونه در حوزه هنر، بهترين هنرمندان از آن مناطق برخاستهاند. اگر به آنها توجه شــود، میتوانند در اعتالی فرهنگ ملی نقش مؤثری بازی کنند. آنها بايد در همه زمينهها بدرخشــند و فقط يک شهرام ناظری نداشــته باشند که به عنوان شــواليه ايرانی مطرح باشد. ما بايد آنجا را به عنوان استان فرهنگی معرفی کنيم نه استان تروريستها، اين ديدگاه را سازمانهای اجرائی ندارند. رهبری در سفرشــان حدود يک هفته آنجا ماندند و با مــردم صحبت کردند و در کنار آنها بودنــد. ما بايد با اين شــيوه و روش، مسائل را حل کنيم. در منطقه هم بايد قبول کنيم که هر جا ُکردی هســت، يعنی يک ايرانی اســت. پايه اصلی هويت ملی ما ُکردها و آذریها هســتند. ما در اينجا بيشتر نياز به سرمايهگذاری معنوی داريم و نه پول. آموزش زبان و موســيقی آنها در راستای همين ســرمايهگذاری معنوی است. بلوچها قديمیترين قوم ايران هســتند زبان آنها هم زبان ايرانی است؛ درحالیکه در گذشته نمادهای فرهنگی ملی ما مثل نوروز در تمام روســتاها و شــهرها در مناطق بلوچســتان و پاکســتان و ايران گرامی داشــته میشد، اما مدتی است که اينها کنار گذاشته و کمرنگ شده است و اين تأثير فرهنگ عربهای ضدايران و شــبهقاره هند اســت درحالیکه شبهقاره هند بهشدت متأثر از فرهنگ ايران اســت، اما توانستهاند فرهنگزدايی ايرانی انجام دهند. آنجا سرمايهگذاری فرهنگــی احتياج دارد. در دو دهه اخير مخصوصا دانشــگاه آزاد خيلی مؤثر بوده و نقش خوبی در زمينه تقويت فرهنگ ايرانی و ملی داشــته است. خدا رحمت کند، آقای هاشمی با تأســيس دانشــگاه آزاد خيلی در توجه به اين ضرورت ملی مؤثر بودند. بلوچستان امروز مثل سيستانوبلوچستان گذشته نيست که نيروی انسانی نداشت و ما از جاهای ديگر برای آنجا نيروی انسانی متخصص تأمين میکرديم. االن ديگر خود اين استان نيروی بومی دارد. بيش از صد هزار دانشجو در سيستان و بلوچستان وجود دارد که 50 درصد از آنها را خانمها تشکيل میدهند. در سيستان و بلوچستان همان اتفاقی را شاهد بوديم که در کردستان رخ داد که آن بيشــتر شبيه هم شدن فرهنگ ايرانيان است يعنی آن فاصلههايی که در گذشته ايجاد شــده بود در حال رنگباختن است و شــباهتهای فرهنگی بيشتر خودشان را نشان میدهد. من شــديدا با بومیسازی مخالف هستم، ايجاد دانشگاه در آنجا کار درستی است، ولی نه اينکه بومیســازی شود. بومیسازی کامال يک سياست غلط است. خداوند در قرآن میگويد ما شما را از اقوام مختلف خلق کرديم و همديگر را بشناسيد و همشناسی ما را به هم نزديک میکند. ما بايد همه توان را به کار بگيريم تا مردم ايران بيشتر همديگر را بشناسند، وگرنه نمیتوانيم گردشگری راه بيندازيم. اگر گردشگری نداشته باشيم، نمیتوانيم کردستان و سيستانوبلوچســتان را از بنبست دربياوريم، گردشگردی است که میتواند به آنها رونق دهد. چرا از 50 ميليون نفر گردشــگر ايام نوروز، يک ميليون آن هم به سيستانوبلوچستان نمیرود و ســفر نمیکند؟ وقتی جوانان آنها در شــهر ديگر تحصيل کردند وقتی ازدواج با غير اقوام خودشان صورت گرفت آنگاه همگی به اين واقعيت میرسند که همه به لحاظ تاريخــی و ملی، يکــی بودهاند، اين يک خانواده بودن زمانی اســت که همه به هم نزديک باشــيم. سياستهای تحصيلی، اشتغال، توسعه، آموزش، ازدواج و مسائل اجتماعی همه اينها بايد به گونهای طراحی شود که پيوندهای اجتماعی ما را به هم نزديک کند. با اين وضع میتوانيم زبانهای ايرانی مثل بلوچی، کردی، گيلکی، تالشی و ترک ِی ايرانی را آموزش دهيم. من با فراکســيون قومی مخالف هستم، فراکســيون محلی و منطقهای ايرادی ندارد، اما ما واقعا تبعيض قومی نداريم. در کردستان اگر حساسيت هست به خاطر ُکردبودن نيست، در بلوچستان هم همينطور. ما نبايد اجازه دهيم اينها به يک رقابت در سطح ملی تبديل شوند. اين رقابت متأســفانه گاهی تهران را به خدمــت خودش میگيرد؛ در آذربايجان چند اتفاق بايد بيفتد؛ يکی اينکه بچههايی که زبان فارســی را بلد نيســتند، به آنان آموزش داده شود که آقای روحانی نيز دســتور دادند و بودجههايی هم هزينه شد که در مقطع پيشدبستانی اين مشکل، يعنی آموزش زبان فارســی به فرزندان آذریزبان حل شود. اساسا در مدارس، آمــوزش زبان ترکی به دانشآموزان آذریزبان معنی نــدارد؛ زيرا آنان به زبان مادری خود کامال آشنا و مسلط هستند و به آن زبان نيز تکلم میکنند؛ بنابراين به اعتقاد من، اين اتفاق بايد در دانشــگاهها رخ دهد. آموزش زبان و ادبيات ترکــی و آذری ايرانی، تأکيد میکنم که آذری ايرانی، بايد در دانشــگاههای ما انجام شــود و ضرورتا اين آموزشها بايد با محتوا و نمادهای ايرانی و نه آنگونه که در اطالعيه وزارت علوم ابتدا اعالم شد و با اعتراض شديد عالقهمندان و ايرانشناسان و علمای آذری مواجه شد، باشد و البته ما هم از اين اعتراض و انتقاد، حمايت کرديم و به وزارت علوم، اعالم کردم حتما بايد سرفصلها و نمادها و دروس مدنظر، کامال از منابع ايرانی و منطبق با وحدت و انسجام ملی باشد و نه چيزی مقابل آن.

کار ديگر دولت که بايد آن را هم به پايان برسانيم بحث «حقوق شهروندی» است. دولت بايد حقوق شهروندی را نهادينه و نهادسازی کند. اين عمده مطالبات، در حوزه قومی و اقليتها وجود دارد که با نهادينهشدن حقوق شهروندی حل میشود. اما درعينحال نگرانیهايی در آنجا باقی میماند که با نصب يک اهل سنت در کنار رئيسجمهور به عنوان مشاور يا معاون همه اين توقعات برآورده خواهد شد

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.