جهانی در آنارشی کامل

Salnameh Shargh - - جهان - مریم جعفری

بــرای نزديک بــه چهار دهــه يعنی از زمانــی که صلح وســتفاليا در سال 1648 به جنگ 03ســاله در اروپا پايان داد، مفهوم حاکميت، هســته اصلی نظــم بينالملل را تشــكيل میداد. به همين دليل در طول قرنها و قرنها از جمله قرن کنونی، شــاهد بوديم جهانی که مرزهايش مــورد تجاوز قرار میگيــرد، جهانی مملــو از بیثباتی و درگيــری خواهــد بود. در چنيــن نظمی تنهــا احترام به مفهــوم حاکميت میتوانســت صلح جهانــی را در پی داشــته باشــد، اما تاريخ نشان داد که رســيدن به چنين صلحی غيرممكن و ابزارهای تحقق آن ناکافیاند. اکنون نظم پيشــين دگرگون شــده اســت؛ دنيا بهسرعت در حال جهانیشــدن اســت. ديگر آنچه در کشوری روی میدهــد، تنها نگرانــی مردمان و دولتمردان آن کشــور نيســت؛ مرزها از بين رفته است و از همين رو کشورهای مســتقل نهتنها حقوق بلكــه وظايفی در قبــال يكديگر دارند. امــا اگر تعهد به حاکميت مســتقل به رســميت شناخته نشود، جهان در آنارشی کامل به سر خواهد برد؛ جهانی که میتوان گفت بهخوبی شــاهد آن هســتيم. از بهــار عربی چيــزی باقی نمانده، تونــس و مصر در حال درجازدن هســتند، ليبی کشوری چندپاره است، بحران در سوريه ششمين ســال خود را میگذراند، مرزهای ترور به اروپا رســيده، وضعيت در عراق و افغانستان بدتر شده و در يمن شــاهد جنگی نابرابر هســتيم که هيچ اميدی به پايان آن وجود ندارد. گويی اکنون جهان به تعريف نظم ديگری نيازمند اســت. نظمــی که دولتها در آن بر اســاس يک توجيه تاريخی، دليل منطقی و قانعکننــده به مردم و نهادهای جهانی و استقالل کشــورها احترام بگذارند و براساس قراردادهای نانوشته، حاکميت مستقل مردمی را به رسميت بشناسند. ريچارد هاس، رئيس شــورای روابــط خارجی آمريكا، در مقالهای مینويسد: «در چنين جهانی حمايت از تروريسم، گســترش، تكثير و استفاده از ســالحهای کشتارجمعی، هنجارشكنی اســت؛ مســئلهای که تحقق آن در شرايط کنونی غيرممكن به نظر میرســد، چراکــه هرگاه جهان در حرکت به ســمت محدودکردن دسترسی کشورها به تكنولوژی ســالحهای کشــتارجمعی گام برمیدارد، هر بار که تكثيــری رخ میدهد، اجماع حاضر از بين میرود. تبييــن مفهوم تعهد مســتقل به عنوان ســتونی در نظم بينالمللــی، نياز به دههها مشــاوره و مذاکره حتی پس از پذيــرش آن دارد تا راه تأثيرگذاری آن هموار شــود. اين پروسه بايد از سوی کشورها بهطور داوطلبانه انجام شود و هيــچ راهی برای تحميل باال بــه پايين آن وجود ندارد. ايجاد چنين توافقی و چگونگی اجرای آنها بســيار دشوار خواهد بود». هاس در يادداشت ديگری با عنوان «جنگ 03ساله جديد» تأکيد میکند، اين مســير نگرانکننده اســت؛ دولتهای ضعيــف قادر بــه اداره خــاک خود نيســتند. دولتهای نسبتا قوِی انگشتشمار هم در رقابت برای کسب برتری هستند؛ شبهنظاميان و گروههای تروريستی هم اثرگذاری بيشتری يافتهاند و مرزها در حال ازبينرفتن است. فرهنگ سياسی بومی، دموکراسی را با اکثريتگرايی اشتباه گرفته اســت؛ انتخاباتها وســيله تمرکز قدرتانــد و نه برای تقسيم آن. رسيدن به چنين نظم جديدی زمانی مشكلتر میشود که پديده ديگری اين جهانیشــدن را تهديد میکند؛ افزايش پوپوليســم و رشــد پرشــتاب احزاب افراطی. امــا باز هم مسائل زمانی پيچيدهتر خواهد شــد که در دکترين دولت «دونالد ترامپ»، رئيسجمهوری آمريكا فقط يک گزينه و آن هم «نخست آمريكا» حاکم باشد. اين دکترين کامال در تناقض با هر آن چيزی اســت که تاکنون گفته شده است؛ رؤســای جمهوری آمريــكا در دوران پس از جنگ جهانی دوم، جهان را با گســترش دموکراسی و بازار آزاد امنتر و شــكوفاتر تعبير میکردند. همچنين معتقد بودند حمايت از متحدان و نهادهای بينالمللی زحمت کوچكی اســت کــه فوايد زيــادی دارد؛ زيرا از تحــوالت ژئوپليتيک منفی جلوگيــری میکند، اما ترامپ چنين نگرشــی ندارد. او به اين بــاور ديرينه که «اســتثناگرايی آمريكايــی» و رهبری اياالت متحده دو مسئله درهمتنيده هستند، اعتقاد ندارد. استراتژی کالن اين پديده جهانی جديد با سنتهای ديرينه سياســت خارجی آمريكا در تقابل اســت و تهديد بزرگی برای نظم ليبرال بينالمللی آمريكا محسوب میشود. اين قبيل بیخردیها در طول تاريخ بیشــمار بوده است، با اين حال دو مــورد از پرحادثهترينهای آنها و هر دو در پيــكار با اياالت متحده آمريكا نيــز نمايانگر تصميمگيری در ســطح حكومت است؛ نخســت تصميم آلمان برای از ســرگرفتن جنگ بیامان زيردريايیها در ســال 1916 و ديگری تصميم ژاپن برای حملــه به پرل هاربر در .1941 در هــر دو مــورد صداهای هشــداردهنده در مخالفت با خط مشی اتخاذشده شنيده میشد؛ در آلمان از سر يأس و نااميــدی و در ژاپن بیســروصدا؛ اما بیترديد در هر دو بدون موفقيت. اکنون نيز هشــدارهای پياپی از سرتاســر جهان شــنيده میشود که بدون شک ناديده گرفته خواهد شد؛ حال چه از سر نااميدی، چه از سر استيصال. گويی بايد خود را برای دوستداشــتن جهانی چندقطبی آماده کنيم. جهانی در آنارشی کامل. جهانی که سياست خارجی اياالت متحده در چهارراه تصميمگيری گرفتار شده؛ کشوری که از همان آغاز در سال 1789 در حال گسترش نفوذ خود بوده است؛ در قرن نوزدهم در انديشــه تســلط بر تمامــی آمريكای شــمالی بود و در نيمه دوم قرن بيســتم، سلطه جهانی داشــت. اما اکنون با قدرت روبهرشــد چين، پويايی هند، جمعيت روبهافزايش آفريقا، رشد جنبشهای اجتماعی و اقتصادی، خودداری روسيه از زانوزدن در برابر قدرتها، عدم توانايی در کنترل رويدادها در خاورميانه و در نهايت محدودشدن قدرت آمريكا مواجهيم. هرچند برخی بر اين باورند که جهان چندقطبی تهديدی به شمار نمیرود، اما اين جهان بدون تعهد به حاکميت مســتقل، بدون شــک دنيای وحشتناکی خواهد بود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.