آژیر قرمز

معاون وزارت رفاه: وضع آنقدرها هم بد نیست

Salnameh Shargh - - جامعه - صدرا محقق دبیر گروه اجتماعی

حرص الیک و وظيفه خبرنگاري

عضويت و فعاليت در شــبکههاي اجتماعــي در ايران تب جديدي نيســت. از اورکات، ياهــو063، گودر و فرندفيد در ســالهاي ابتدايي و مياني دهه 80 تــا فيسبوک، توييتر، اينســتاگرام و تلگرام از اواخر دهه 80 تا همين امروز، هميشه کابران زيادي بخش عمده وقتگذراني آنالين خود را صرف اين شبکهها کردهاند. در ســالهاي گذشــته نوع فعاليت و فضاي غالب هر کدام از اين شــبکههاي اجتماعي بهعالوه جديگرفتهنشــدن از سوي فضاي رسمي کشور باعث شده بود فعاليت کاربران آنهــا با وجود همه ابعــاد مهمش، چندان مورد توجه افراد خارج از اين شــبکهها قرار نگيرد. ممنوعيتها و محدوديتهاي اعمالشــده در سالهای گذشته براي شبکههاي اجتماعي و در رأس آنها فيسبوک هم باعث شده بود حتي نامبردن از آن در رسانههاي رسمي يا بازتاب يک نوشته يا تحليل با منبع فيسبوک چندان ممکن و معمول نباشد. به غير از اين پلتفرم شبکههايي مانند فيسبوک هم که بيشتر مبتني بر دوستيابي يا روابط شخصي کاربران است، باعث شده بود توجهات کمتري را متوجه خود کند. در آن سالها توييتر هم اگرچه براي تعداد اندکي از کاربران ايراني شناخته شده بود اما خيليها حتي اسم آن را نشنيده بودند. با اين حال پس از تغيير فضاي کشــور در ســال 92 و عضويت رســمي رئيسجمهور و تعــدادي از وزرا در اين شــبکههاي اجتماعي، نوع نگاه به آنها نيز عوض شــد و دامنه اثرگذاريشــان به رسانههاي رسمي هم کشيده شــد. به غير از اين اقبال عمومي به دو شــبکه اجتماعي بدون فيلتر اينســتاگرام و تلگرام هم فرهنگ عضويت در شــبکههاي اجتماعي را در ايران فراگيرتر از قبل کرد. در ايــن ميان، توييتر که به دليل قالب و نوع کاربــرياش نهفقط در ايران، بلکه در همه جاي جهان به عنوان يک شبکه اجتماعي براي خبررساني سريع و همچنين اعالم موضع رســمي از سوي چهرههاي شناختهشده اســت که يکباره از يکي، دو سال پيش در ايران بيشتر جدي گرفته شد. در ديگــر کشــورهاي جهــان هم سالهاســت توييتــر همين کاربــرد را دارد و بيشــتر سياستمداران و رهبران جهاني و چهرههاي شناختهشده در توييتر حساب کاربري دارند و برخي از مهمترين اخبار و مواضع خود را از اين طريق اعالم ميکنند. در اين مدت کانالهاي تلگرامي پرشماري که فعاليتشان بر مبناي توليد محتواي کاربران توييتر گذاشــته شده هم توجهات بيشتري را به ســمت اين شبکه اجتماعي جلب کرده است. همه اين رويدادها دست به دست هم داد و باعث شد در اين مدت کاربران ايراني توييتر مدام در حال افزايش باشد. تا پيش از توييتر و به دليل نوع کاربري آن، خبرنگاران مثل ديگر کاربران بيآنکه حضور يا نوع فعاليتشــان لزوما فرق چنداني با بقيه داشــته باشد، عضو اين شــبکهها بودهاند و از خود عکس و مطلب منتشر ميکردند. { ادامه در

نــوع تنظيمات آن شــبکههاي اجتماعــي- مثــل فيسبوکهم بــه گونهاي بود کــه کاربر ميتوانســت مخاطبانــي را که قرار اســت مطالبش را ببينند، خود تعيين و انتخــاب کند. در توييتر اما حالت پيشفرض و از اســاس نوع کاربرياش اينگونه نيســت. به همين دليل هر نوشته و توييت کسي که با هويت حقوقي خود در اين شبکه اجتماعي فعاليت ميکند، بالفاصله ميتواند به عنوان موضع يا نظر رسمي او در نظر گرفته شــود. ايــن قضيه هم لزومــا به ميزان مخاطبان (فالوورهاي) شما ربط ندارد، يعني در حقيقت تعداد مخاطبان يا ميزان فعاليت شما در توييتر دراينباره اهميت ندارد، آنچه اهميت دارد نوع نوشته شماست. بخــش زيــادي از خبرنــگاران (يــا حتــي چهرههــاي شناختهشــده ديگر) که با هويت رسمي در توييتر هستند، بدون درنظرگرفتن جايگاه و قابليت اين شــبکه اجتماعي که به دليل اتفاقات سالهاي اخير هم زير ذرهبين رسانهها و مخاطبان بســياري رفته اســت، هنوز به سبک و سياق شبکههاي اجتماعي ديگر مثل فيسبوک در آن فعاليت ميکننــد. در فيسبوک اگر يک کاربر بــا هويت خبرنگار بدون درنظرگرفتن اصول حرفهاي خبرنگاري يا قوانين و قواعد فعاليت رســانهاي قانوني کشور مطلب يا عکسي را منتشــر ميکرد، در نهايت همان تعداد مخاطباني که از پيش خــودش تعيين کرده بــود، آن مطلب يا عکس را ميديدنــد و به هميــن دليل بازتاب يا اثــر آن غالبا در محدودهاي کنترلشــدنی گذاشته ميشــد، در توييتر اما لزوما اينگونه نيســت و گاه يک توييت معمولي درست شبيه قانون اثر پروانهاي ممکن است هنگام نوشتهشدن در ذهن نويســندهاش در حد بالزدن يک پروانه باشد، اما در ســوي ديگر همان توييت به بروز يک توفان يا بحران بزرگ براي خود شخص يا ديگران منجر شود. در هــر رســانه رســمي وقتي يــک خبرنــگار مطلبي را مينويســد، آن مطلب قطعا پيش از انتشار از فيلتر چند فرد باتجربهتر عبور میکند و ســپس منتشر ميشود. اگر جايي از نوشــته ابهام يا ايرادي داشــت، پيش از انتشار، خبرنگار بايد به مافوق خود اعم از دبير سرويس، سردبير و مديرمسئول رسانه بابت آن ايراد و ابهام توضيح دهد و در صورت نداشــتن پاسخ و توضيح بايد مطلب را اصالح کند. اين فرايند بيش از هر چيز منجر به افزايش کيفيت و سطح استناد مطلب نهايي ميشود. در شبکههاي اجتماعي اما وضعيت اينگونه نيست و هر خبرنگار خود دبير سرويس، سردبير و مديرمسئول مطالب خودش است و هر ابهام يا ايرادي در نوشتهاش به چشم بيايد، بايد خود پاسخگوي آن باشد. به همين دليل اســت که اغلب رسانههاي دنيا، قوانين و دســتورالعملهاي مشــخصي براي فعاليت خبرنگاران خــود در شــبکههاي اجتماعــي بــا عنــوان حقوقي و رسميشان دارند و در صورت عدول از اين دستورالعملها با او برخورد ميشود (بديهي است هر خبرنگار به عنوان يک شخص حقيقي ميتواند يک حساب کاربري شخصي داشــته باشــد و در آن هر چيزي که خودش مايل است منتشر کند بدون اينکه کسي براي او تعيين تکليف کند). بايد در نظر داشت فعاليت خبرنگاران در شبکههاي اجتماعي رســمي بهخصوص وقتي خبــر و تحليل پيرامــون رويدادها منتشــر ميکنند، نبايد تفاوتي با فعاليت آنها در رســانههاي رسميشان داشــته باشــد چراکه مخاطبان به استناد هويت حقوقي او در شبکههاي اجتماعي او را دنبال ميکنند. با وجود ايــن اما ميل و (شــايد حرص و طمع) بــراي افزايش فالوور، اليک، ريتوييت يا شايد خامدســتي نويسنده هرازگاه منجر به آن ميشــود که يک خبرنگار هر خبر تأييدنشــده يا موضوعي با بار حقوقي غيرقابل اســتناد را منتشر کند. در مواردي از اين دست، ممکن است مطلب نوشتهشده بارها و بارها دست به دست شود و مخاطبان هم به دليل هويت حقوقي نويسنده به عنوان خبرنگار آن را جدي بگيرند و در نهايت کار به رسانهها و اظهارنظرهاي رســمي ...و هم کشيده شود، حال آنکه اصل ماجرا چندان قابل تأييد و استناد نبوده است. در شــرايطي کــه شــبکههاي اجتماعي و ابــزاري مثل گوشــيهاي مجهز به دوربين هر شهروندي را به صورت بالقوه به کســي با قابليت «خبر»نگاري بدل کرده، شيوه و سبک خبررســاني بهخصوص در رويدادهاي حساس و مهم ميتواند بزنگاهي حياتي براي نشــاندادن تفاوت و کيفيت خبررساني خبرنگارها و شهروندخبرنگارها باشد. چراکه مخاطب ميتواند با ديدن اين تفاوت به اهميت و کيفيت خبر واقعي ارائهشده از سوی خبرنگار حرفهاي با مطلب غيرحرفهاي منتشرشده از سوی شهروندخبرنگارها پي ببرد و جنس اصــل و باکيفيت را از جنس بيکيفيت تمييز دهد. اما به نظر من اگر ما به عنوان خبرنگار نتوانيم مرز حرفهايبودن و رعايت اســتانداردها را در شبکههاي اجتماعــي همانطــور که در رســانههاي رســمي خود رعايــت ميکنيم، رعايت کنيم، اعتبــار و جايگاهمان را از دســت خواهيم داد. بايد بدانيــم حرفهايگري و رعايت اســتانداردهاي خبررســاني براي يک خبرنــگار همه جا الزامي است؛ چه در توييتر، چه در روزنامه يا خبرگزاري.

عکس : امیر جدیدی، شرق

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.