آیا ترامپ هیتلر قرن بیستویکم است؟

فاشیسم در آمریکا

Salnameh Shargh - - اندیشه - یانیک ثیم ترجمه: رحمان بوذری

در ماههــای اخیــر صداهایی که هشــدار دادهاند در ترامپ یکجور فاشیسم ظهور کرده در آمریکا میبینند اوج و فرود داشــته. این زنگ خطر فوریوفوتی را شنیدهایم که ترامپ هیتلر قرن بیســتویکم اســت. درعینحال، استداللهای دیگری هم هســت مبنی بر اینکه ترســیم ترامپ به عنوان یکجور نوفاشیســم که راه خود را به جریان اصلی سیاست باز میکند هراسی مبالغهآمیز است. حداقل دو ســؤال اینجا مطرح اســت. تا چــه حد میتوان ترامــپ را با هیتلر مقایســه و بین ظهور ترامــپ در ایاالت متحده از ســال 2015 به بعد و ظهــور هیتلر در اواخر دهه 1920 و اوایــل دهه 1930 در آلمان تشــابه برقــرار کرد؟ و فاشیستخواندن کارزار ترامپ به لحاظ سیاسی چقدر مفید فایده است؟ شــباهتهای ترســناکی بین کارزار ترامپ و ظهور آدولف هیتلر و حزب ناسیونالسوسیالیســت آلمان هســت. شعار «آمریکا را دوباره باعظمت سازید» با الگوی فاشیسم اروپایی اوایل قرن بیســتم جور در میآید. ایــن الگو تصویری از یک کشــور رو به زوال ترســیم و بر نیاز فوری بازگرداندن کشور به شکوه و جالل ســابق تأکید کرد، شکوهی که نزدیک بود برای همیشه از دســت برود. خارجیها، اقلیتهای قومی، مذهبی، جنســی، جنســیتی مهمترین تهدید بــرای بزرگی کشور به شمار میروند. پاســخ هیتلر به این قبیل تهدیدها - که اغلب در َمجازهای بینهایت جنسی نمایان میشد - لفاظیهای خشن و تظاهر فیزیکی به نوعی مردانگی بیشاز حد و پرخاشــجویانه بود. آنچه بهوضــوح در کارزار ترامپ فاشیستی اســت، و در کنوانسیون ملی جمهوریخواهان و گردهماییهــای انتخاباتی او نیز آشــکار بود، هراسافکنی مــدام و بهویــژه آمیختــه بــه نفرتپراکنی او نســبت به اقلیتهاســت، مثل دفاع او از ثبت و بایگانی فهرست همه مســلمانان ایاالت متحده، حتی شــهروندان آن، و پیشنهاد متوقفکردن روال مهاجرت مســلمانان در کنــار ادعای او مبنی بر اینکه مهاجران بدون اوراق مکزیکی عمدتا متجاوز و جنایتکارند. مضاف بر این، شباهت دیگری در ترامپ به چشم میخورد: نــه تنها پذیرش و جواز خشــونت بلکه ترویــج آن. این کار را بارهــا به مناســبتهای مختلف انجــام داده. او نه تنها از عملکرد ایاالت متحده در شــکنجههای «بســیار بدتر از واتربوردینگ (القای حس خفگی با آب)» دفاع بلکه آشکارا در گردهماییهای خود خشونت علیه معترضان را تشویق کرد. در یکی از این موارد در پاســخ به معترضی گفت، برخــالف واکنش «مالیم» مأمــوران تیم حفاظتی دوســت دارد «با مشــت توی صورت طرف بزنــد». و بعد از اینکــه حامیانش یکی از فعاالن جنبش «جان ســیاهان مهم است» را در گردهمایی انتخاباتی کتک زدند ترامپ اینگونه از آنها دفاع کرد که «شاید طرف بدرفتاری کرده». در نهایت، باید به خاطر بیاوریم که نخبگان حاکم عمدتا هیتلر را دســتکم گرفتنــد و اصوال هرگز باور نداشــتند او شانســی برای رسیدن به قدرت داشته باشد. وقتی هیتلر شــروع به قدرتگیری کرد مقامات محافظهکار آلمان از او حمایت کردند چون به گمانشــان قابل کنترل بود و میشــد از او به عنوان ابزاری اســتفاده کرد برای تحمیل شکســتی ســخت بر مخالفان سوســیال دموکراتشــان. با اینکه جمهوریخواهان در ابتدا قاطعانه از ترامپ فاصله گرفتند، او حمایت سیاسی جریان اصلی جمهوریخواهان را کسب کرد. تنها بعد از فاششدن اتهام آزار و اذیت و تعرض و اینکه ترامپ به تجاوز جنســی بــه زنان میبالد جمهوریخواهان بــه صراحت از او انتقاد کردنــد. ولی واقعیت این اســت که حــزب جمهوریخواه عمدتا در مورد کارزارهای ترامپ ســاکت بود و مجبور شد برای جلوگیری از هیاهوی هواداران خود به او تن دهد. ولی تفاوتهــای قابلتوجهی بین وضع کنونــی در ایاالت متحــده و آلمان اوایــل دهه 1930 هســت. آلمان در دهه 1930 تازه در جنگ جهانی اول شکست خورده بود، تازه در 1919 دموکراتیک شد، و در آستانه یک جنگ داخلی بود. در مقابل نظام سیاسی ایاالت متحده هر قدر هم که از بسیاری جهات مسئلهدار باشد در دهههای اخیر تغییری ریشهای را از سر نگذرانده و بهرغم گرایش خطرناک آن به نظامیکردن پلیس، درحالحاضــر جنگ داخلی قریبالوقوعی در پیش ندارد. گرچه مسلما دالیلی هســت برای نگرانی نسبت به آشــفتگی اقتصادی در کشــورهای مختلف جهان، بحران اقتصادی امروز شکل بسیار متفاوتی از بحران جهانی 1929 دارد. در مقایســه با آلمان دهه 1930 یا حتی در مقایســه با تاریــخ خود آمریکا در دوران رکود بــزرگ، اوضاع اقتصادی کنونی ایــاالت متحده تقریبا خوب پیش مــیرود. وانگهی، فاشیســتهای تمامیتخواه در آلمان فردگرایی را ریشــه اصلی زوال کشــور قلمداد میکردنــد. در مقابل، در ایاالت متحده به فردگرایی همچنــان در مقام یک آرمان مطلوب بها داده میشود و گرچه در میان واجدان شرایط شرکت در انتخابات میل مبرمی به یک رهبر قوی دیده میشــود، این میل در ایاالت متحده همراه اســت با نوعی امتناع از دولت متمرکز و، الاقل تا االن، باور به توازن قوا. در نهایت، بهویژه بــا درنظرگرفتن پسزمینه حکومتهای تمامیتخواه اوایل قرن بیســتم در آلمــان و ایتالیا، امروزه درک عموم از فاشیســم یک نظام دستراســتی اقتدارگرا و جامعهای بر مبنای ملیگرایی اســت. ولی امروز در ایاالت متحده پرســروصداترین مدافعان ســرنگونی دولت و نظم اجتماعی موجود لزوما برتریجویان سفیدپوســت نیستند، گرچه نبایــد نادیده گرفــت برتریجویان سفیدپوســت در ســالهای اخیر در واکنــش به نخســتین رئیسجمهوری سیاهپوســت در ایــاالت متحــده رادیــکال شــدهاند. ولی تندوتیزتریــن و بلندتریــن صداهــا، کــه بهطور گســترده سازمانیافتهاند، از آِن کسانی است که دنبال استقرار دولتی بر مبنای اصول دینیاند تا نژادی یا قومی. پــس آیــا دونالــد ترامــپ نماینــده فاشیســم اســت؟ و فاشیستخواندن جنبش ترامپ و مقایسه ترامپ با هیتلر چه کمکی میکند؟ مشکل اصلی این است که هیچکس دقیقا نمیداند او چه خطمشیهایی در پیش خواهد گرفت. آنچه از او دیده شــده بیشتر لفاظیهای مردانه است تا خطمشی واضح. همین قضیه در رقابتهای اولیه جمهوریخواهان به نوبه خود موجب شــد طیف محافظهکار سیاســت یک گفتار سیاسی حقیقی نداشته باشد. در مناظرات انتخاباتی، این امر بیش از پیش مشــهود بــود، چون هم ترامپ و هم معاون او مایک پنس و هم بســیاری از قائممقامهای او از بحث درباره واقعیات و جزئیات خطمشــیهای او ســر باز میزدند. وقتی نظرسنجیها رقابت بین کلینتون و ترامپ را نزدیک نشان میدادند بخش عمدهای از گفتاری که ترامپ را فاشیست معرفی میکرد معطوف به اهمیت حمایت از کلینتون بود. ولی همین که نظرســنجیها به سود کلینتون تغییر میکرد این سؤال که آیا ترامپ هیتلر قرن بیستویکم در ایاالت متحده است یا نه دوباره به دست فراموشی سپرده میشــد. خود این فراموشی نشــانگر این واقعیت است که برقراری شباهت بین ترامپ و هیتلر عمدتا در خدمت بسیج رأیدهندگان بیتفاوت و مردد بود و نه ابزاری اکتشافی برای تحلیل چشمانداز سیاسی کنونی در ایاالت متحده. بنابراین، ایراد تمرکز بر ترامپ به منزله فاشیست این است: گرچه این قضیه زنگ خطری فوری به نظر میرسد تمرکز بر اینکه آیا ترامپ فاشیست است یا نه، و اگر بله به چه معنا، راه بررسی بسیاری از ایرادها را در سیاست آمریکای معاصر میبندد. ایــن ایرادها کدامانــد؟ بهطور موجز به پنج موردی اشــاره میکنم که به گمانم مشــخصا پرداختن بــه آنها عاجل و ضروری است: .1 گرایــش اقتدارگرا و بیگانههراس در سیاســت آمریــکا نــه پدیدهای جدید اســت و نــه از بیرون آمــده. همانطور کــه محقق- فعــال آمریکایی چیپ برلت اشاره میکند، نفرتافکنی پوپولیستی و دستراســتی از زمان اندرو جکســون بخشــی از سیاســت آمریکا بوده اســت. ســخنرانیهای نفرتپراکن و خشونتهای مبتنی بر نژاد و قومیت را باید بررسی کرد ولی وجود آن و استفاده از آن به مدتها پیش و بیش از ترامپ برمیگردد.

.2 تحرک جمعی رقابتهــای انتخاباتی حزب جمهوریخواه و کارزار ریاستجمهوری آن نقش ســنتی مطبوعات، بهاصطالح رکن چهارم دموکراسی، را در فرایند سیاست تضعیف کرده. از یکطرف، رسانههای جریان اصلی به ترامپ و نمایش حزب جمهوریخواه مشتاقانه برنامه اختصاص دادند، چون این نمایش شــمار باالی بینندگان و خوانندگان رســانهها را تضمین میکرد. از طرف دیگر، ترامپ و مابقی نامزدهای دستراستی در مرحله مقدماتی انتخابات مدام بهطور جمعی اعتبار همه گزارشهای تحقیقی و هرگونه پرســش انتقادی از نامزدها را در کنفرانسهای مطبوعاتی یا مناظرات زیرسؤال بردند، بــدون توجه به تمایالت سیاســی آژانس خبــری موردنظر. نامزدهــای جمهوریخواه فعاالنه بــه فضایی دامن زدند کــه در آن هرگونه گــزارش انتقادی (حتی در فاکسنیــوز) خودبهخود «جانبدارانه» خوانده میشــد و هر گزارشــگری از هر آژانس خبری در معــرض ارعاب و حتی کتکخــوردن در گردهماییها بود. در اینجا هم نامزدی ترامپ نــه آغازگر این روال بود و نه به تنهایی به این فضا دامن زد، ولی ترامپ بهعنوان پرخاشجوترین نامزد جمهوریخواه که خود را از همه کمتر کنترل میکرد تا حد زیادی این تحرک را تشدید کرد. .3 تمرکز بر ترامپ به منزله استثنایی که از بیرون کنترل حزب جمهوریخواه را در دست گرفته این نکته را پنهان میکند که این حزب در قرن بیستویکم تا چه حد به راست چرخیده است. مثال درباره سیاستگذاریهای مهاجرتی به زحمت تفاوتی میان ترامپ، تد کروز و «نامزد اصلی حزب» مارکو روبیو دیده میشــود. همین که بسیاری از رأیدهندگان جان کاسیچ محافظهکار را میانهرو به حســاب میآوردند عمدتا ناشی از «تصویر بیتکلف» او بود، نه سیاستاش، که به گفته گاردین «گام بزرگی بود برای اینکه در چشــم بسیاری از آمریکاییها میانه جلوه کند». این قضیه هم که معاون رئیسجمهور، مایک پنس، به ترامپ ترجیح دارد و میانهروتر به نظر میرسد صرفا معلول ظاهر اوست نه مواضع متفاوتش در سیاستگذاری. .4 کارزار ترامپ فضایی ایجاد کرد برای پذیرش خشــونت ناشــی از تعصب، نژاد، زنستیزی ولی ترامپ فقط نوک یک کوه یخی کریه در سیاســت آمریکاســت. کنه مشــکل نژادپرســتی مداوم، نژادپرستی ساختاری فراگیر و الینحل ایاالت متحده، رشتهای دور و دراز از گفتار سیاسی راستگرا که هراسافکنی و نفرتپراکنی را در هم میآمیزد، و عمیقشدن نابرابریهای ناشی از نظام اقتصادی سرمایهســاالر است که سیاستگذاریهای عدالت اجتماعی گذشته هیچ از آن کم نکرده. ولی از آنجا که 90 درصد از هواداران ترامپ سفیدپوســتاند، نژاد و نژادپرستی در مرکز این تحرک است. با اینحال، اگر ترامپ و هوادارانش را آدمهایی بیرون از نظام کنونی تصور کنیم که رســانهها برنامههای زیادی را به آنها اختصاص دادهاند، نژادپرستی ساختاری همهجاگیر در ایاالت متحده را ماستمالی کردهایم. .5 نتیجه تمرکز بر ترامپ به منزله تهدیدی فاشیســتی خفهکردن انتقادهای گســتردهتر از خطمشــیهای اقتصادی نولیبرال کنونی در داخل و خارج اســت، خطمشــیهایی که هیالری کلینتون هم در گذشــته حامی آن بوده اســت. وانگهی، پیشکشیدن مسئله دفع خطر فاشیسم در جنبش ترامپ به عنوان موضوعی که فقط به انتخابات ریاستجمهوری ایاالت متحده برمیگردد مشــوق این گرایش است که اِعمال دموکراتیک قدرت سیاسی را تقلیل دهیم به هر چندســال یکبار رأیدادن. هر جا دموکراسی چیزی نباشد جز رأیدادن گاهبــهگاه، بیتفاوتی سیاســی عمومی از پی آن میآید و به تجربــه بیقدرتی و کینتوزی علیه نظم سیاســی مستقر میانجامد که مدتهای مدید از این بیتفاوتی بهره برده است. تا وقتی تهدید فاشیسم مسئله سیاست انتخاباتی باشد، بسیج سیاسی الزم، گسترده، پایدار و مشــارکت مردمی در ســطح محلی، ایالتی و ملی رخ نخواهد داد. اینها مشکالتی است که همه در عمق سیاست و جامعه آمریکا نهفته است و به مراتب فراتر از ترامپ میرود و با او هم تمام نمیشــود. هرگز نباید قدرت جنبشهای سیاسی و نامزدهایی را دستکم بگیریم که از نفرت و هراس به نفع خود استفاده میکنند. باید با دیدگاههای سیاسی خشن ترامپ و هوادارانش قاطعانه مخالفت کنیم. ولی صفکشیدن صرف پشت سیاست توقف ترامپ - خواه به او و جنبش اقتدارگرایش برچســب «فاشیســت» بزنیم یا نه - به معنای چشمپوشی بر و دستنزدن به شکلهای ساختاری ستم است که باید با آنها مقابله کنیم. زندانیکردن تودهها و وحشــیگری پلیس علیه ســیاهان و تیرهپوســتان، فقیرسازی طبقه کارگر، خشونت جاری علیه زنان و اقلیتهای جنسی و جنسیتی، و تأثیرات مهلک تغییرات اقلیمی برخی از عاجلترین موضوعات زمانه ما هستند. اینها نیازمند واکنشهای سیاسی جمعی مشترکاند برای ساختن جامعهای برابریخواه، دموکراتیک، عادالنه و پایدار.

منبع: blog.apaonline.org

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.