َسر كردن با امر منفي

گفتمان حاكم بر شعر، ادبيات و روشنفكري معاصر در گفتوگو با مراد فرهادپور

Salnameh Shargh - - ادبيات - شيما بهرهمند دبير گروه ادبيات و كتاب

اينكــه جريان ِ غالبادبيات ما - اگر بتوان كلمه «جريــان» را براي آن بهكار برد، دچار نوعي ُافت كيفي اســت و دســتكم خود را در آستانه اتفاقي تازه ميبيند كه هنوز رخ نــداده اســت و قرينه و اَمارهاي هم بر رخدادن آن در دســت نيســت، امكاِن تأمل در آن را فراهم ميكند. درســت پنج ســال پيش در چنين روزهايي در سالنامه «شرق» به بررســي گفتمان توليد ادبي در ايران نشستيم كه خود را با تعبيراتي چون شكوفاشدن، باروري فرهنگ و ظهوِر جريانهاي جديد شرحوبســط مــيداد و بر آن بود كه ادبيات رفتهرفته خود را از شــر بختك ادبيات روشــنفكري يا سياســي ميرهاند. هويتيشدن ادبيات و انتشار انبوه حديثنفسها از تبعات اين نگرش بود كه در جزيرهاي پرتافتاده از سياست و تاريخ بنا داشت ادبيات را رستگار كند و رهايي بخشد. اما خود، ايدئولوژِي ديگري ساخت سخْت هولناكتر از آنچه ميپنداشت ادبيات را تسخير كرده است. براي هرگونه تغيير يا تالش براي تغييِر اين فضا بايد از يك فضاي خالي آغاز ميشد، از تجربه ديگــري. و مراد فرهادپور، فيگوِر آن ديگري بود. روشــنفكري كه بهاعتبار جايگاهش از فضاي موجود طرد شده بود. بهاضافه اينكه او با تأكيد بر تِز «ترجمه/تفكر» ميخواست هويــِت خــود را در همين فاصله تعريف كند و فضاي ادبي مــا نيز به چنين فاصلهاي نياز داشــت، چهبسا از اين َمفر افقهاي دورتري براي ادبيات ترسيم شود. فرهادپور در گفتوگويي با پويا رفويي و شــهريار وقفيپور تعبيــِر «طوفان در فنجان چاي» را بهكار گرفــت تا وضعيت آن روز را توصيف كند و از عقبگرد تمامعيار در سياســت و فرهنگ ســخن گفت. اينك در فاصلهاي از آن روزها «جريان شكوفا»ي ادبي بهطور ضمني به شكست خود اقرار كرده و به هر ضربوزور در كاِر بازسازي خود است. اما بهقوِل يكي از منتقدان ادبي ديگر از «جريان» خبري نيست. تككتابهايي مانده و جريانسازيهاي جعلي، و بدتر آنكه اگر در دوراني، مثال دهه هشــتاد اميــدي به ادبياتي بود كه جايي دورتر از مركز پديد ميآمد، امروز خوِد اين ادبياِت حاشــيهاي بهبركت انتشــار بيرويه رمان و داستان در نشرهاي مركز، به ادبياِت بدنه بدل شده و توان و زوِر خود را از دست داده اســت. اگر روزي هوشنگ گلشــيري در مقر خود، جنگ اصفهان و ديگر نشريات، عليه مركز مينوشــت و جرياني حاشــيهاي را به مركز كه هيچ، به تاريِخ ادبيات ما هم تحميل ميكرد، امروز دست جريانهاي حاشيهاي با مركز در يك كاسه است. اينهمه بهاضافه انتشــار معناداِر كتاب «شــعر مدرِن» فرهادپور ما را بر آن داشــت تا باز داِد انســداد ادبي/فرهنگي را به يكي از روشنفكران زمانهمان ببريم، با اين تفاوت كه اينبار بهسادگي نميتوان گفتمان مسلطي را در ادبيات شناسايي كرد. بهمن فرسي نيز بهاين تعبير از ديگر نويسندگان حاشيهاي است كه آثاري از او پس از چندين دهه از هزارتوي مجوز چاپ گذشــته و همين اتفاق كفايت ميكرد تا او را به گفتوگويي هرچند كتبي و از راه دور دعوت كنيم.

عکس: عباسكوثري،شرق

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.