ما به گذشته چسبيدهایم یا گذشته به ما

Salnameh Shargh - - ادبيات -

آدمهاي بازي، زمان بازي، مكان بازي، چشــماندازها، صحنهها، همهوهمه در نمايشنامهها يا «بازي»هاي بهمن فرســي آمده است با شرحوبســِط دقيق و جزئيات بسيار. همهچيز در نمايشــنامههاي او درست ســر جاي خودش نشسته و در پيشــبرِد روايت او به كار ميآيد، مانند شرح صحنهها كه خود بخِش مهمي از نمايشنامهها هستند نَه شگرد يا امكاني براي چفتوبســتكردن صحنهها آنهم بهطرزي كه اختيار را به كارگردان ســپرده باشد كه اگر خواست آن فضا يا حولوحوش آن را بسازد. «يك داربست فلزي عظيم. داربست خانهخانه است. خانههايي با پهلوهاي مساوي. بلندي دهانه هر خانه چنان است كه آدمهايی با قدهاي متفاوت را قد ميدهد...». شرِحصحنه پرده يِك «آرامسايشگاه» بههمينترتيب تا سهصفحه ديگر كتاب ادامه دارد. همچنين اســت ديگر شرح صحنهها در ديگر نمايشنامههاي فرسي. «همهجا تاريك ميشود. ده نفر از بازيگران، در تاريكي، از اعماق صحنه، اعداد از صفر تا نُه را فرياد ميزنند. با هر عدد نور عمومي صحنه اندكي بيشتر ميشود. پس از آنكه عدد نُه گفته شــد يكي از بازيگران به مركز ديوار چهارم صحنه ميآيد. ميايستد و فرياد ميزند نودونُه.» بعد هفت بازيگر روي صحنــه ميآيند و اعدادي را فرياد ميزنند كه به رويدادهاي مهم در تاريخ ســرزمين ما اشــاره دارند. تاريِخ آدمهاي آرامسايشگاه گويا از نُه حوِت ،1299 نخستين كودتا، نطفه بسته است تا برسد به 28 مرداد .32 فضاي «آرامسايشگاه» آنطور كه از نامش برميآيد، آسايشگاه است اما كلمه خودساخته فرسي َشق ديگري هم دارد: سايشگاه. آرامـسايشــگاه. نرمنرم ساييدهشدن. آنچه در طول روايت پديدار ميشــود: مردماِن بازي فرسي اينجا بهجاي آنكه به آرامش برســند، ساييده ميشوند. «موش»، نمايشنامه ديگر فرسي در ســالهاي دههچهل نوشته شــده و موضوع آن در يك كالم رونِد «موششدن» جامعهاي خيالي است. نُهنفر، شهري را از شهروندانش ميخرند و مناسبات حاكم بر آن را بهكلي تغيير ميدهند، باقي رواي ِت زيروروشدن مناسبات است و ازدسترفت ِن جامعه بهبهاي آزادي فردي. «توســعه مداوم دغدغه و بيهودگی: اينم يه معنی زندگیيه!» نمايشنامه دوپردهاي «صداي شكســتن» بســيار به صحنه و اجرا وابسته اســت، ازجمله بهخاطر بازيهاي نور و صدا كه فرسي با وسواس بسيار طراحي كرده. آدمهاي «صداي شكستن» همه گرفتار بازياند. بازي معماگونهاي كه چندان قاعدهاي ندارد و هركس ناگزير در آن نقشي پذيرفته است. نمايشنامه «چوب زير بغل» و «دو ضربدر دو مساوی بینهايت» در يك كتاب آمدهاند. «چوب زير بغل» حول محوِر يك پرسش ميچرخد: ما به گذشته چسبيدهايم يا گذشته به ما؟ و آن را سپر كنيم در برابر امروزمان؟ يا متكی بر آن، در برابرش بايستيم و خود باشيم؟ «دو ضربدر دو مساوی بینهايت» نيز «ظاهرا» روايتی روزمره از تقلب يوميه و زورورزی با مصاحبهگران مطبوعاتی و «باطنا» چرُخشــت ديگری از فرســی اســت. و اما «پلههاي يك نردبان» بيشتر به داستان وابســته است. در انبار شركتي سرقتی شده. باباحيدِر انباردار زير ظن است. جغدی آنجاست كه به باباحيدر اهلی شده. زوزه سگی فضا را میخراشد، پسر انباردار از دانشسرا اخراج شده «بهعلت كله و بوي قرمهسبزي» و «چند خردوريز ديگر بازي» كه در ميان واقعيت و داستان در رفتوآمدند. با اين اوصاف از بهمن فرسي عجالتا شش كتاب با هشت نمايشنامه در نشر بيدگل به طب ِع رسمي رسيده و باقي، رماِن معروفش «شب يك، شب دو» و مجموعهداستان «زير دندان ســگ» و برخي ديگر، بهشكل نسخه افســتي يا پي.دي.اف موجودند و بهبركت نبوِد هرگونه حق مؤلِف قابل پيگيري يا قانوني چون كپيرايت، بهدست مخاطب رسيدهاند و بهقول فرسي «خيرشان ميرسد به سارقان الكترونيك».

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.