طرفداران بیشمار یا مخاطبان تأثیرگذار

درباره لئونارد كوهن كه سال گذشته در 28سالگی درگذشت

Salnameh Shargh - - هنر - ﺍﻣﯿﺮ ﺑهﺎﺭﯼ

مــرگ لئونــارد کوهن بــا همه غــم و اندوهی کــه برای عالقهمنــدان موســیقی داشــت (مخصوصا بــا توجه به اینکه دو آلبــوم آخرش عالی از آب درآمدنــد) بهانه بروز بحثهای خوبی شد. مرگ کوهن این فضا را به وجود آورد تا تعــدادی از روزنامهنگاران و اهل نظر کمی کنکاش کنند و دربــاره زوایای هنری مختلف او بنویســند و ترجمه کنند. من میخواهم در این نوشــته «آخر سالی» سه نکته شاید مغفولمانــده دربــاره او را کمی باز کنــم. اول اینکه او در کانتکست موســیقی پاپ یک موسیقیدان مؤلف بود، دوم اینکه بحث پاپیوالربودن کوهن در ایران بیشتر شبیه شوخی اســت و ســوم اینکه او در پایان عمرش تعدادی از بهترین آثارش را ارائــه داد و این مورد جالبی بهویژه برای قیاس با هنرمندان ایرانی است. هنرمند مؤلف در موسیقی پاپ (لطفا کلمات پاپ، پاپیوالر و مردمی را در این نوشته ارزشگذاری منفی نکنید) با آنچه تاریخ کمتر از 07ســاله این موســیقی به ما میدهد، اغلب کســی اســت که ســانگ رایتر )songwriter( است؛ یعنی خودش میســراید، میســازد و خیلی اوقــات مینوازد و میخواند. لئونارد کوهن در کناری آهنگسازی و خوانندگی، ترانهســرا هم هســت. او یک هنرمند مؤلف در موســیقی است. اینکه به واسطه پیشینه ادبیاش او را صرفا شاعری بدانیم که آهنگســازی بدی هم نبود و به واســطه اشعار (ترانههایش) در بستر موسیقی موفق بود کمی بیانصافی اســت. لئونارد کوهن از همان اولین تکآهنگش ،«سوزان» نشــان داد در آهنگســازی یا در واقع نوشــتن یک ملودی جــذاب که مخاطب را همراه کند، اســتعداد خوبی دارد و این از یک شاعر صرف برنمیآید. آلبوم اولش آنقدر قطعه خــوب دارد که در بازنگری رســانههای تخصصی از آن به عنوان شاهکار یاد میشود. هنرمندان بسیاری ترانههای این آلبوم را بازخوانی کردند. خود ترانه «سوزان» در نظرسنجی ســایت تخصصی پیچفــورک به عنــوان چهلمیــن ترانه تأثیرگذار دهه 1960 میالدی انتخاب شد (دهه طالیی .)60 اصــال هیچکدام از اینها هم نبــود، مخاطب خودش حی و حاضر است؛ وقتی پس از حدود 50 سال همچنان شنیدنی است، دیگر ستاره، نقد و ... چه اهمیتی دارد؟ چه کســي میتواند تأثیرگذاری ملودیهایی همچون «من مــرد تــوام»، «آینده»، «مرا تا انتهای عشــق بــه رقصآر»، «بارونی مشــهور آبیرنگ» و «این والــس را بپذیر» را انکار کند؟ او یک ترانهساز قهار بود و جالب اینکه برخالف تصوری کــه ما در ایران داریم، به جز کشــور کانادا، او جایگاهی که نزد منتقدان و هنرمندان داشــت، در نزد عام مردم نداشت. درســت که همــان اولین قطعــهاش هیت شــد و آثارش همیشه با اســتقبال نسبی روبهرو شــدند، ولی او هیچگاه یک ستاره یا یک چهره بسیار سرشناس موسیقی پاپ نشد. تام ویتز، نیک کیو، بونو، هربی هنکاک ...و از عالقهمندانش هستند. آثارش هم بسیار بازخوانی یا بازنوازی شدند، اما او در فروش آلبومهایش هیچگاه حتی نزدیک سوپرگروهها و سوپراستارها نشــد. جمع آلبومهایش به اندازه نصف یکی از آلبومهای پینک فلوید هم مخاطب نداشــته است. ولی آنقدر جایگاه شــامخی نزد منتقدان داشت که هر کتاب یا آلبومش با دهها نقد و تحلیل تفصیلی مواجه شود. در ایران هم آنقدر که بر ســر او بحث میشود، پاپیوالر نیست. اگر بپذیریم موفقیت مردمی یک هنرمند به میزان طرفدار (فن) داشــتن اوســت و اگر این پیشفرض را هم بپذیریم که فن واقعی کسی اســت که اغلب آلبومهای هنرمند محبوبش را گــوش داده و حداقل به اندازه یک کنســرت (حدود 15 آهنگ) از آهنگهای هنرمند محبوبش را دوست دارد؛ پس لئونارد کوهن طرفــداران چندانی در ایران ندارد. مثل گروه ایگلز که تنها با ترانه «هتل کالیفرنیا» در ایران شهرت دارند و 95 درصد آنها که این ترانه هنوز در پلیرهایشــان تکرار میشــود، حتی یک آهنگ دیگر از این گروه گوش نکردند. لئونارد کوهن هم همین است؛ نهایتا سه آهنگ دارد که در ایــران مردم گوش دادند و بعید اســت اغلب آنها که حتی بــا این ترانهها عاشــقی کردند، به اندازه یــک آلبوم کوهن گوش کرده باشــند. این موضوع در فرهنگ موسیقی ایران مســتقال نیاز به آسیبشناســی دارد. محمدرضا شجریان، خواننده برجســته موســیقی ایرانی را که اگر محبوبترین نباشــد، یکی از محبوبتریــن هنرمندان زنده ایران اســت مردم تنها با مرغ سحر میشناسند. نهایتا تصنیفهایی مثل «سپیده»، «جان جهان» و «بارون» را هم بخش عمدهای از عالقهمندانش بشناســند. ولی تنها تصنیفی که همیشه در کنســرتهای استاد درخواست میشود «مرغ سحر» است. واقعــا این همه طرفدار صرفا او را دوســت دارند یا آثارش را هم گوش کردهاند؟ متأسفانه یا شاید هم خوشبختانه آن طرفدار وفــاداری که مبنای عالقهاش به هنرمند صرفا آثار او باشد و به شکل پیگیر آثار هنرمند محبوبش را هم دنبال میکنــد، در ایران امروز کم پیدا میشــود. به جز هنرمندان موســیقی پاپ دهه 1350 شمسی و نمونههای نادری مثل محسن چاووشی و حتی همایون شجریان، کمتر ستارهای یا هنرمند محبوبی چه داخلی و چه خارجی در ایران اینگونه طرفدار دارد. کوهن هم از این قاعده مســتثنا نیست. کوهن تنها به واسطه چند آهنگ در ایران محبوب است و تا پیش از امســال، چندان هم مطالبی درباره او نوشــته نشده بود. در صورتــی که کوهن حداقل به واســطه دو آلبوم آخرش که در 80 و 82 سالگی منتشر کرد، بهشدت موضوع جالبی برای بحث و نظر در ایران بود. او در دو آلبوم آخرش بسیار عصیانگر اســت. به واسطه مفاهیم اشــعارش و به دلیل رفتن به سمت موسیقی مدرن امروزی، او در آخرین آثارش نشان داد مشاعر هنریاش خوب کار میکند. موضوعی که هنر ایران از نبودش بهشــدت آسیب دیده است. بسیاری از هنرمندان ما بعد 06ســالگی واقعا دیگر حرفی برای گفتن ندارند. حتــی در مواضــع اجتماعی خــود محافظهکارتر میشــوند. تعداد آثاری که هنرمندان و استادان ایرانی بعد از06، 07ســالگی ارائــه کردند و آثار قابــل تأمل و تحلیلی است، بسیار اندک است. کوهن بهشــدت درگیر ادبیات بود و همچنین عالقه زیادی به فلسفه شرق داشــت؛ طوری که سالها به ذن و مراقبه پرداخت و اثری منتشــر نکرد. حتی درگیــریاش با مبانی مذهبی دین یهود تا پایان عمرش با او بود و خیلی خوب این موضوع را دستمایه خلق اثر میکرد. او آثار دیگر هنرمندان را گوش میداد و در پی این بود که با نوازندگان بااســتعداد نسل جوان کار کند. خب ترکیب این خلقیات به او کمک کرد تا روزهای پایان عمرش عاقالنه سخن بگوید و اثر خلق کند. بــرای ما که در ایران زندگــی میکنیم زندگی و مرگ کوهن درسهای بسیاری دارد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.