از نو شروع کردم

گفتوگو با حميد حامی

Salnameh Shargh - - هنر -

ﺑﺎ ﺷــﻨﯿﺪﻥ ﻧﺎﻡ «ﺣﺎﻣﯽ» ﺍﻭلﯿﻦ ﺳــؤﺍلﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ذهﻦ ﻣﯽﺁﯾﺪ، ﺍﯾﻦ ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺎلهﺎ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯾﺪ؟

ایــن ســؤال را خیلیهــا در ســالهای اخیــر از مــن پرســیدهاند. شــروع ماجــرا از یــک بیمــاری بــود که ســال 89 دچــارش شــدم. از ســال 88 صدایم افــت کرد و در اســفند 89 بــا اینکــه چنــد کار خواندم، ولــی دیگر به نقطــه نگرانکننــده بیماری رســیده بودم. در یکــی از کنســرتها بــا یکــی از خبرنــگاران صحبــت و این موضــوع را مطــرح کردم. ایشــان هــم آن را مطبوعاتــی کردند. در آن ســال یکــی از بزرگترین ترسهــای زندگیام از دســتدادن صدایم بود؛ بنابراین خیلی برایم ناراحتکننده بود که کسی متوجه این مسئله بشــود. آن موقع با آن خبرنگار دچار کشمکش شدم، ولی بعدا دیدم چهبسا بهتر بود از ابتدا خودم این موضوع را مطرح میکردم.

ﺑﯿﻤﺎﺭﯼﺗﺎﻥ چﻪ ﺑﻮﺩ؟

گرفتگی عضالنی، اسپاسم که هم حاصل فشارهای عصبی بود و هم نداشتِن تمرین مناسب و گرمنکردن صدا قبل از استیج. آن موقع، جریانهای مافیابازی موزیک باعث سرخوردگیام شده بود. کنســرتها مال ازمابهتران بود، آلبومها خیلی سخت مجوز میگرفتند، خانهنشین بــودم. درباره خوانندههای خاصــی بیقانونیهایی بود؛ مثل کنســرتهای خارجی، پخش کلیپهایشان از کانالهای ماهواره که اگر ما این کارها را میکردیم، ممنوعالفعالیت میشدیم. خالصه سال 92 بود که کامال ناامید شدم و نزدیک بود افسرده شوم. مقالهای خواندم درباره خوانندههایی که از لحاظ احساسی و روانی خیلی روی صدایشان تکیه میکنند که اینها وقتی صدایشان را از دست میدهند، غم و دردی، همپای ازدستدادن عزیزانشان را تحمل میکنند. اردیبهشــت 94 باالخره تصمیم گرفتم که روی پایم بایســتم و شروع به کار کنم. اتفاقاتی در زندگیام افتاد و خداوند کمکم کرد که بتوانم دوباره شروع کنم.

ﺩﺭ ﺣﺎل ﺩﺭﻣﺎﻥ هﻢ ﺑﻮﺩﯾﺪ؟

ســراغ خیلی از دکترهای ایرانــی و خارجی رفته بودم، همه متفقالقــول میگفتند این یک گرفتگی عضالنی اســت، اما خودم باور نمیکردم. االن بعد از گذشــت یک سال که این همه روی اســتیج رفتهام، هنوز باور نمیکنم این من باشم که روی استیج میروم؛ فکر میکنم آن آدمی است که بیمار بود.

ﺍﺯ ﺍﺭﺩﯾبهﺸﺖ 94 ﻣﯽﮔﻔﺘﯿﺪ ... .

ﺣﻤﯿﺪ ﺣﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﻧﺴل خﻮﺍﻧﻨﺪﻩهﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﺭﺍﻩ ظهﻮﺭ ﻣﻮﺳﯿقﯽ ﭘﺎپ ﺑعﺪ ﺍﺯ ﺍﻧقالب ﻓعﺎلﯿﺘش ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ هﻤﺎﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺩلﯿل هﻤﮑﺎﺭﯼهﺎﯾش ﺑﺎ ﺑﺎﺑک ﺑﯿﺎت ﻭ ﻣﻠﻮﺩﯼهﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﻧﻮﺷﺖ، ﺑﯿش ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﻨﺎخﺘﻪ ﺷﺪ. ﺣﺎﻣﯽ ﮐﻪ خﻮﺩش ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺮ ﺳﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﺎ ﺁﻭﺍهﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭش ﺑﻪ ﻣﻮﺳﯿقﯽ ﻭ ﺁﻭﺍﺯ عالﻗﻪﻣﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻮﺳﯿقﯽ ﮐالﺳﯿک ﻭ ﭘﺎپ ﺭﺍ هﻢﭘﺎﯼ هﻢ ﺩﻧبﺎل جﻨس صﺪﺍﯼ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﻭ ﻭ ﻗطعﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺍجﺮﺍ ﮐﺮﺩ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁلبﻮﻡهﺎﯼ ﻣﻮﻓقش ﺑﺎعث ﺷﺪ ﺗﻮجﻪ ﻣخﺎطبﺎﻥ ﻭﺳﯿعﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ خﻮﺩ جﻠب ﮐﻨﺪ. جﺪﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ، خﻮشﺳﻠﯿقﮕﯽﺍش ﺩﺭ ﺍﻧﺘخﺎب ﺁهﻨگﺳﺎﺯهﺎﯾﯽ چﻮﻥ ﻓﺮﯾبﺮﺯ الچﯿﻨﯽ، ﻓﺮﺩﯾﻦ خﻠعﺘبﺮﯼ، ﺳﺘﺎﺭ ﺍﻭﺭﮐﯽ ﻭ ﻧﺎصﺮ چﺸﻢﺁذﺭ ﺩلﯿل ﻣحﮑﻢﺗﺮﯼ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺷﻨﻮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ. ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺯهﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻭج ﺑﻮﺩ، ﻧﺎﮔهﺎﻥ ﺍﺯ صحﻨﻪ ﻣﻮﺳﯿقﯽ ﻏﯿب ﺷﺪ. ﻧﻪ خبﺮﯼ، ﻧﻪ ﺁلبﻮﻣﯽ، ﻧﻪ ﻗطعﻪﺍﯼ... ﻓقط هﺮﺍﺯﮔﺎهﯽ چهﺮﻩﺍش ﺩﺭ صﻔحﻪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﯾﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﺭﻭﻧﺪﯼ ﮐﻪ چﻨﺪ ﺳﺎل ﺑﻪ ﺩلﯿل ﺑﯿﻤﺎﺭﯼﺍش ﺑﻪ طﻮل ﺍﻧﺠﺎﻣﯿﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ صحﻨﻪ ﻣﻮﺳﯿقﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﻣخﺎطبﺎﻥ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭش ﺩﻭﺭ ﮐﺮﺩ. ﺣﺎال ﺣﺎﻣﯽ ﺑعﺪ ﺍﺯ ﮔذﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺎلهﺎ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺯ ﮔﺸﺘﻪ؛ ﭘﺮﺍﻣﯿﺪ ﻭ ﺷﺎﺩ. ﺩﺭ ﺁﺳﺘﺎﻧﻪ ﺑهﺎﺭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﻪ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﻧﺸﺴﺘﻪﺍﯾﻢ. بله. خداوند خواســته بود به آخر سیاهی برســم و دوباره از نو متولد شوم. این پنج سال، از غرورم کم کرد. رفقای واقعیام را شــناختم. از لحاظ احساس و پول، به ته خط رسیدم که باعث شــد قدر عافیــت را بدانم و همین طور معجزهای که برایــم اتفاق افتاد، باعث شــد ایمان و اعتقادم به خداوند بیشتر شود. شــروع به ورزش و تمرین آواز کردم تا اینکه به جشــن موسیقی ما رســیدیم. قبلش یک اجرای خیابانی داشتم که خیلی مورد توجه قرار گرفت و تشــویق شدم که شــاید بتوانم بخوانم. با اینکه آماده نبودم، جشن موسیقی ما را قبول کردم. صبح روز جشــن یک ساعت پیادهروی روزانهام را رفتم، تمرینم را کردم، دو ســاعت مانده به شروع جشــن، گوشــیام را خاموش کردم. کمی گریه کردم، از خدا خواستم که درست و غلط را نشانم بدهد. بعد تلفن کردم و گفتم نمیآیم. خالصه رفتم و با اینکه حالم اصال خوب نبود، با یک پیانو که در البی تاالر وحدت هست، کمی با آقای تاجبخــش تمرین کردیم. کمی خودم را محک زدم. با خودم فکر کردم در این جشــن که به عبارتی معتبرترین جشــن موسیقی ساالنه است که از ریزودرشت موسیقی حرفهای و بازاری در آن هســتند، چند دقیقه اجرایم میتوانست آبروی چندسالهام را زیر سؤال ببرد و از طرف دیگر میتوانســت خبر بدهد که دوباره به اســتیج برگشتهام. خوشبختانه دو تا کاری که خواندم، در گام اصلی هم خواندم و توانســتم از پِس آن بربیایم. اما خودم فکر میکردم خوب نبودم و جرئت نداشــتم فیلمش را تماشــا کنم. باالخــره فیلم را دیدم و متوجه شــدم که بد نبودم و اعتمادبهنفسم را به دســت آوردم و در عین ناباوری قرارداد کنســرت بستم. بااینحال هنوز سر تمرینها میترسیدم و جایی برای این گذاشته بودم که انصراف بدهم. 10 روز مانده به کنســرت، بلیتفروشی شروع شد و من که نگران بودم که بعد از پنج ســال بفروشد یا نه، دیدم بعد از یک ســاعت بلیتها تمام شد. برای اولینبار در تاریــخ تاالر وحدت این اتفاق افتاد و همین خیلی تشــویقم کرد. با اینکه روی اســتیج آدم پررویی هســتم، باز هم ترسیده بودم. روی استیج سعی میکنم اصال چشم به کسی نــدوزم با اینکه نگاه میکنم، ولی نمیبینــم. آن صدای طغیانگر و عصیانگر که هر کاری میخواســت میتوانست بخواند، کمی کاستی داشت. هنوز هم بعد از یکسالواندی که روی اســتیج میروم، نقطهضعفهایی وجود دارد. این برایم یک نقطه شــروع تازه شد. باعث شــد تهیهکنندههای زیادی ســراغم بیایند. حیف که قدر آن سکویی را که ساختم، ندانستم و با شرکتهایی قراردادهای بدی بستم که تمام کاشتههایم را از بین بردند. یکی

از اشــخاصی که قرار بود کنسرت بعدیام را برگزار کند، پول نداشت و کنار کشید؛ بنابراین خودم با سرمایه شخصی، کنســرت اول میالد را برگزار کردم. کنسرت بعدی هم قرار بود برعهده شــرکتی باشد که آنها هم بعد از هفت، هشــت ماه هیچ کاری نکردند و من هم عليرغم خسارت، قراردادم را فســخ کردم. همه اینها، اعتباری را که تمامشدن بلیت در یک ساعت به من داده بود و تهیهکنندگان را مشتاق به همکاری کرده بود، زیر سؤال برد. اما خدا را شــکر میکنم که با دوستان دیگری آشنا شدم که کمکم کردند. سال اول تمام کنسرتهایی را که برگزار کردم، هیچگونه سوددهی برایم نداشت.

ﺳﺎلهﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﺎﺭﮐﺖ ﻣﻮﺳﯿقﯽ هﺴــﺘﯿﺪ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺎلهﺎ ﺑﺎ ﺁﺩﻡهﺎﯼ ﻣخﺘﻠﻔﯽ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﺪ؛ ﻣثل الچﯿﻨﯽ، ﺑﺎﺑک ﺑﯿﺎت، چﺮﺍﻏعﻠﯽ، چﺸﻢﺁذﺭ ﻭ ... . خیلی از همکاریهایم اصال جزء ســوابقم نیســت، اما با تمام شــاعران بنام کار کردهام. ساعد باقری، جبار کاکایی، سهیل محمودی، مسعود امینی و خیلیهای دیگر.

ﺍﯾﻦ هﻤﻪ ﺗﻨﻮع ﺑﻪ خﺎطﺮ ﯾک ﺭﻭح ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟ نه هر کســی کارش خوب باشــد با او کار میکنم. این در اولویت نیســت که اسم بزرگی داشته باشد. هر کسی که کارش خوب باشد، چه شاعر نامی باشد و چه گمنام، اگر کارش خوب باشد، بــا او همکاری میکنم. خیلیها اعتقاد دارند که در انتخاب همکارانم اصالتم را حفظ کردهام. آلبومهایم را با آهنگســازان خیلی زیادی کار نکردم، امــا در تکآهنگهایی که در تلویزیون یا جاهای دیگر پخش شده، با آهنگسازان مختلف کار کردم.

ﺑﺮﻧﺎﻣﻪهﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﯾﺪ چﯿﺴﺖ؟ خبﺮﯼ ﺍﺯ ﺁلبﻮﻡ هﺴﺖ؟ سعی میکنم سال آینده دو آلبوم منتشر کنم. یکی اردیبهشت و دیگری پایان سال.

ﺁهﻨگﺳﺎﺯﯼ ﺁلبﻮﻡهﺎ ﺑﺮعهﺪﻩ چﻪ ﮐﺴﯽ خﻮﺍهﺪ ﺑﻮﺩ؟ خیلــی از آهنگها کار خودم خواهد بود؛ چون در این ســالها بالغ بر 260 ملودی ســاختهام. خیلی از قدیمیها را هم االن اجرا کردهام و منتشر شده مثل فقط نگاه میکنم، گالیه نمیکنم، خداحافــظ و... . آهنگســاز خوب زیاد داریــم، اما اگر بابک بیات زنده بــود، آن موقع خودم کار نمیکردم و آهنگهای ایشــان را ترجیح میدادم. ولی وقتی میبینم قالب بچههایی که آهنگ میســازند، پشتوانه علمی ندارند و الگویشــان موزیک یونانی و ترکی استانبولی است، رغبت ندارم به اینکه از آهنگســازان دیگر کار بگیرم. آهنگســازان خوبی مثــل بابک زرین، علیرضا قراییمنــش، مانــی رهنما، امین قبــاد، فردین خلعتبــری و خیلیهای دیگر داریــم، اما فعال میخواهم از ملودیهای خودم استفاده کنم؛ چون جواب میگیرم و میبینم بسیار مورد توجه قرار گرفتهاند؛ مثل ترانه لیالی من کو.

ﺩلﯿل ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑعضﯽ ﺍﺯ ﮐﺴــﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﺎﺑک ﺑﯿﺎت ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍالﻥ ﮐﻢﮐﺎﺭ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﻓقط ﺷﻤﺎ هﺴــﺘﯿﺪ ﮐﻪ هﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺗﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩهﯿﺪ، ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺁهﻨگﺳﺎﺯﯼ ﺍﺯ جﻨس ﻭ ﺳبک ﮐﺎﺭ خﻮﺩﺷﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ؟ این گفته خیلی بجاســت؛ چون این حقیقت اســت. دلیل اینکه خیلی از بچههایی که با بابک بیات کار کردند و االن اسمی از آنها نیست؛ یعنی استارت خوبی زدند، ولی محو شدند، این است که آهنگســازی جایگزین بابک بیات نداشتند. از طرفی شــاید تحمل و صبر زجرکشیدن و پای موزیک ایستادن را نداشتند. شاید دنبال شهرت بودند. شاید هم مسائل خانوادگی باعث شده با آهنگســازانی کار کردهاند که موزیک روز تولید کنند. رفتهاند از ریتمها و ملودیها و شعرهای محاورهای بهروز با ترجیعبندهای کوچهبازاری اســتفاده کردهاند که ســر زبان بیفتند و معروف شــوند. همه این دالیل میتواند وجود داشــته باشــد. اما درباره خودم، هدایت شدم به سمت مســیری که احساسی بود و چون دلم نمیخواست، نگذاشتم آلودگی وارد مسیر موزیکم شود. آدم سختکوشی هستم و در زمینه موزیک سماجت زیاد و پایبندی شدیدی به اعتقاداتم دارم. شاید ماندگاری من دلیلش این است.

ﻣﯽﺷــﻮﺩ ﮔﻔــﺖ ﺍﻧﺘخﺎبهﺎﯼ ﺩﺭﺳــﺖﺗﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﯾﺪ ... . شاید نســبت به موســیقی درجهیک، انتخابهای درخشانی نداشتم. اما نسبت به همسبکهای خودم و همدورههایم، 80 درصد انتخابهایم را تأیید میکنم. پای بقیه هم ایســتادهام، اما شاید از دید خودم که شدیدا منتقد خودم هستم، 20 درصد انتخابهایم اشــتباه بــوده. اما همانها هم باعث پیشــرفتم شدهاند و حتی به کارهای برجستهام تبدیل شدهاند.

ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ ﻣخﺎطبﺗﺎﻥ ﺍالﻥ چﻪ ﺳﻨﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟ موزیکــی از نوع موزیک من، ســن نمیشناســد. همان طور که االن کارهــای دهه 40 و 50 را گــوش میدهیم، یک بچه پنجســاله تا مرد 07، 08ســاله، موزیکی را که پشتش آلودگی نباشــد و آرامشبخش و خوب باشــد، گوش میدهد و لذت میبرد. البته بچه پنجساله قدرت تمییزدادن بین یک موزیک شاد که با آن لذت میبرد با یک موسیقی متعهد را ندارد و تازه از سنین نوجوانی اســت که تازه میشود خوب و بد را تشخیص داد. طرفدارانم از این سنها تا سنین باال هستند. اما بیشتر کسانی که به کنسرت میآیند جوانانی بین 20 تا ‪36 53،‬ سال هستند.

ﻣﻮﺳﯿقﯽ ﺷﻤﺎ ﺑﻪهﺮﺣﺎل ﻣﻮﺳﯿقﯽ ﺗﯿﻦﺍﯾﺠﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻧظﺮ ﻣﯽﺁﯾﺪ خﻮﺩﺗﺎﻥ هﻢ ﺑﻪ ﺩﻧبﺎل ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ ... . دقیقــا؛ چون وقتی خــودم نوجوان بودم، موســیقی خوب گــوش میدادم، اما در میانشــان موســیقیهایی هم گوش میدادم که االن قبولشان ندارم. حق میدهم که جوانها هم بروند موســیقی بعضی از همکارانم را گوش کننــد که فقط آمدهاند برای جوانهــا کار کنند. اجازه میدهم که سنشان باالتر برود و امیدوارم آن موقع موسیقیام را درک کنند.

ﻓعﺎلﯿﺖهﺎﯼ ﻣخﺘﻠﻔﯽ، ﺍﺯجﻤﻠﻪ عﮑﺎﺳــﯽ ﻭ ﻧقﺎﺷﯽ ﻭ ﺁهﻨگﺳﺎﺯﯼ ﻭ ﺷﺎعﺮﯼ ﺩﺍﺭﯾﺪ. ﺍالﻥ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﻭجﻪ ﺣﺎﻣﯽ هﺴــﺘﯿﺪ؟ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻓعﺎلﯿﺖهﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ صﻮﺭت ﺣﺮﻓﻪﺍﯼﺗﺮ ﺩﻧبﺎل ﮐﻨﯿﺪ؟ در این پنج ســال به این نتیجه رسیدم که ما هیچیم. در یک اتفاق کوچک که در یکصدم ثانیه اتفاق میافتد، میشود فلج شویم، کنج خانه بنشینیم، بیناییمان را از دست بدهیم، یا صدایمان را؛ میتوانیم به یک بیماری العالج دچار شــویم و از دنیا برویم؛ بنابراین روی تواناییام تأکیدی ندارم. تالش میکنم که از نعمتی که خدا داده اســتفاده کنم، اما تأکیدی رویش ندارم. شــعر چیزی نیســت که احساس توانمندی در آن بکنم. روی آهنگســازی انرژی بیشتری میگذارم. عکاســی هم کاری است که دوســت دارم وقتم را صرف آن کنم. اما نمایشگاه عکسی که سال گذشته گذاشــتم، تقریبا یک جور کالهبرداری بود و کاری کرد که تا مدتی دوربین دستم نگیرم. در نمایشــگاه چند نفر به ظاهر خیّر (یک نماینده مجلس، صاحب یک شــرکت خودروســازی و یکــی از آدمهای مافیای فوتبــال)، در حضور مطبوعات اعالم کردنــد تابلوهایی را با قیمت میلیونی خریدهاند و این مســئله مطبوعاتی شــد، اما حاال بعد از گذشت یکسالواندی، هنوز پشــیزی دریافت نکردهام و متوجه شدم همهاش ظاهرســازی بود. ضمن اینکه مدیر برگزاری نمایشــگاه، بدون اطالع من تابلوها را کپی کرده بود و به بازدیدکنندهها میفروخت و مبالغ به حساب شخصیشان پرداخت میشد. بعد که متوجه شدم، پیگیری کردم، تابلوها را گرفتم، اما معلوم نیســت چند تا کپی از آنها داشــتهاند و فروختهاند یا نه. فهمیدم که آنجا هم میشود آلوده باشد؛ بنابراین دیگر چندان در این مورد اعتماد نکردم. در نتیجه از آنجایی که آهنگسازی از همه اتفاقاتی که برایم میافتد خوشایندتر است، ترجیح دادم که انرژیام را اینجا صرف کنم.

ﺁﺩﻡ خﻮشﺷﺎﻧﺴﯽ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ! خوششانسم که دست این آدمها برایم رو شد.

ﺍالﻥ ﺁهﻨگﺳﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ هﻤﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ خﻮﺩﺗﺎﻥ هﺴﺘﯿﺪ؟ بله؛ اما پیشنهادهای بچهها را هم رد نمیکنم.

ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ چطﻮﺭ؟ خودم به ســمت ترانه نرفتم. اما خیلی دوســت دارم با خیلی از دوســتان، مثل آقای کاکایی، گلرویی، محمودی، یداللهی، حســن علیشیری ...و کار کنم. حاال هم با آقای صحرایی همکاری میکنیــم. االن مجموعــهای را که در کنارم دارم خیلی دوســت دارم و برایم کافی اســت. به پیشنهادها هم توجه میکنم. یکسری ترانه هم از ترانهسرایانی دارم که چندان نامآشنا نیستند؛ اما چون کارشان قابل اعتناست، حتما در آینده روی آنها هم کار خواهم کرد.

ﺍﺯ خﻮﺍﻧﻨﺪﻩهﺎﯾﯽ هﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ لبﺎس ﺗﻮجﻪ ﻭﯾژﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﯾﺪ؛ ﺩﺭﺣﺎلﯽﮐﻪ ﺍﯾﻦ خصﻠﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ خﯿﻠﯽ جﺎ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻩ ... . از همان سالهای اول خیلی به لباس توجه میکردم. شاید برمیگردد به تربیت خانوادگیام. پدر و مادرم خیلی بیشتر از حد نرمال به شیکپوشی و خریدن لباس خوب برای ما توجه میکردند. در ضمیر ناخودآگاه من و برادرهایم حک شده که لباس شیک پوشیدن یک ُحسن است. در دوره نوجوانی هم به شــکلی اغراقآمیز به فکر شیکپوشــی بودم؛ چون از ســوم راهنمایی هم قّدم همین یک متر و 90 سانتیمتر بود و برایم جالب بود که متفاوت باشم و دیده شوم. اوایل قدرت مالی نداشتم که لباس خوب بپوشم، اما تا جایی که میتوانستم، سعی میکردم این کار را بکنم. اما بعدها همانطور که برای هر کنســرتی به موزیکم فکر میکردم، به لباسم هم فکر میکردم. با آدمهای مختلف مشورت میکردم و نظر میپرسیدم. در یک ســال اخیر هم با طراحان مختلف لباس آشــنا شدهام و با آنها همــکاری میکنم. از آنجایی که آنها هم به جنبه تجاری توجه دارنــد و هم جنبه هنــری، فکر میکنم کــه موفقیت زیادی در پیش داشته باشــند و همکاری ادامهداری با هم داشته باشیم. همکاری ما با شــرکتها متقابل است. آنها از اسم من استفاده میکنند و من هم سعی میکنم از لحاظ تبلیغاتی ساپورتشان کنم. از معرفی روی استیج گرفته تا درج لوگویشان در بروشور و کاتالوگ و پوستر و همین طور معرفی در فضای مجازی.

بله. خداوند خواسته بود به آخر سیاهی برسم و دوباره از نو متولد شوم. این پنج سال، از غرورم کم کرد. رفقای واقعیام را شناختم. از لحاظ احساس و پول، به ته خط رسیدم که باعث شد قدر عافیت را بدانم و همین طور معجزهای که برایم اتفاق افتاد، باعث شد ایمان و اعتقادم به خداوند بیشتر شود. شروع به ورزش و تمرین آواز کردم تا اینکه به جشن موسیقی ما رسیدیم. قبلش یک اجرای خیابانی داشتم که خیلی مورد توجه قرار گرفت و تشویق شدم که شاید بتوانم بخوانم. با اینکه آماده نبودم، جشن موسیقی ما را قبول کردم

عﮑس:ﺭئﻮﻓﻪﺭﺳﺘﻤي،ﺷﺮق

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.