نیاز به رسانههای رسمی از بین نخواهد رفت

رئیس دانشکدهعلوم ارتباطات دانشگاه عالمه طباطبایی، از رسانههای غیررسمی میگوید

Salnameh Shargh - - رسانه - اميد توشه

به نظر میرسد هر اندازه كه مقبوليت و مخاطب رسانههاي رسمي كاهش میيابد، رسانههاي جايگزين و غيررسمی با استقبال بيشتر مردم مواجه میشوند. سؤالی كه اكنون بسياری از نظريهپردازان رسانه در حال پاسخگويی و تبيين آن هستند، چشمانداز آينده و وضعيتی است كه رسانههای رسمي، مثل راديو و تلويزيون و مطبوعات، با آن روبهرو خواهند شد. سؤالهايی درباره نقش رسانههای رسمی در آينده و اينكه سرنوشتشان چه خواهد شد، محو میشوند و يا نقششان تغيير خواهد كرد؟ رسانههای غيررسمی و شبكههای اجتماعی كه باعث شدند تا «شهروندخبرنگاران» زاده شوند، به رقيبی جدی برای رسانههای سنتی بدل شدند؛ در اين شرايط برخی معتقدند اين اتفاق را بايد به فال نيک گرفت، چراكه باعث خروج انحصار رسانهای از دست عدهای معدود شده است؛ از سوی ديگر بسياری معتقدند اين رسانهها تعهدی به اصول حرفهای ندارند و پخش دروغ و شايعه، به جای خبر، باعث مشكالت جدی خواهد شد. برای بحث پيرامون اين مباحث سراغ دكتر محمدمهدی فرقانی، روزنامهنگار، مدرس و رئيس دانشكده علوم ارتباطات و روزنامه دانشگاه عالمه طباطبايی، رفتيم و اين موضوع را با او در ميان گذاشتيم. آنچه در پی آمده، حاصل همين گفتوگو است.

در گذشته، به عنوان مثال در دوران مبارزات انقالب، رسانههای غيررسمی يا كوچكی مانند نوارهای كاست يا اعالميه وجود داشت كه به عنوان رسانههای غيررسمی بســيار تأثيرگذار بودند. اما درحالحاضر با رشد شبكههای اجتماعی، اين رسانههای تازه میتوانند رسانههای بزرگ را تحتتأثير قرار دهند و آنها را به دنبال خودشان بكشند؟

به نظر من با پیشرفت تکنولوژی و فراگیرشدن آن و بهخصوص فراگیرشدن تلفن همراه هوشــمند بهعنوان مهمترین ابــزار دریافت اطالعات، عمال دیگر چیزی به نام رســانه کوچــک نداریم. چندین ســال پیش که مصرف اینترنت تازه همگانی شــده بود، یعنی پیش از اینکه این اپلیکیشنهای موبایل و موبایل هوشمند ابداع شود، اوکتاویو پاز گفته بود که امروز هر اتاق مرکز جهان است. او این را در مورد اینترنت و لپتاپ و یک مودم گفته بود. یعنی شما باید آن موقع تلفن - مودم و لپتاپ و کانکشن اینترنت میداشتی و تازه آنوقت مرکز جهان میشــدی. میخواهــم بگویم ما اگر آن تعبیر اوکتاویو پاز را برای کاربرد اینترنت در نظر بگیریم و بپذیریم، امروز هر اتاق که ســهل است، هر فرد و انسان، دیگر مرکز جهان شده است. به این معنا که میتواند پیامش را در حد بینهایت تکثیر و هر پیامی را دریافت کند؛ هرچند ممکن اســت در برخی از کشورها این ارسال و دریافــت پیام بدون تبعات نباشــد ولی این توانایی بالقوه به وجود آمده که شــما با یک تلفنهمراه هوشــمند بالقوه تبدیل به مولتیمدیا (چندرسانهای) شوید و متن پیام، تصویر، صــوت و همهچیز را بتوانید باهم ردوبدل کنیــد و آنقدر این فضا جاذبه دارد که میخواهم بگویم حتی دولتها و دولتهای کشــورهای درحالتوســعه را هم تا حدی در برخورد با این پدیده دستبهعصا کرده است. چرا؟ برای اینکه بههرحال خود آنها هم از این امکانات و ظرفیتها منتفع میشــوند و اگر بخواهند این امکانات را کال ببندنــد، عمال یک ابزار کارآمد مهم را از خودشــان دریغ کردهاند. حال اگر دولت کمی توســعهخواهتر و آیندهنگرتر باشد، میداند که جلوی اینجور تکنولوژیها را نمیشود گرفت. امروز شــما با موبایلت میتوانی به ماهواره وصل بشوی و حاال قانون نمیداند دیش و فالن و اینها هر کاری میخواهد بکند.

كه در كشورمان هم بهشدت از آن استقبال شد؟

بله، کامال. در بررسیهای میدانی انجامشده در خود ایران و بهخصوص تهران، مشخص شــده تابهحال در طول تاریخ هیچ نوآوریای بهسرعت و وسعت تلفنهمراه هوشمند در جامعه ایران جذب و پذیرفته نشــده اســت. بنده با یکی از دانشــجویانم مقالهای نوشــتیم که در فصلنامه دانشــکده خودمان، تحتعنوان «اهلیســازی تکنولوژی» به چاپ رســید؛ یعنی این اصال یک نظریه اســت که جوامع امروز تکنولوژی را اهلی، بومی و برای خــود میکنند؛ ضمن اینکــه کاربردهایش را بهعنــوان ظرف میگیرند، مظروف خودشــان را در آن میریزند و کار خود را با آن میکنند؛ این یعنی اهلیسازی تکنولوژی. این اتفاق در ایران افتاده اســت و طبق برخــی از آمارها فکر میکنم باالی 40 میلیون تلفنهمراه هوشــمند دست مردم است؛ این یعنی حداقل از هر دو نفر، یک نفر تلفنهمراه هوشــمند دارد؛ یعنی در هر خانواده بیش از یک عدد. شــاید خیلی از همنسلهای من، از ظرفیتهای تلفنهای مدرن هوشمند امروزی استفاده نکنند، ولی حداقل میشــود گفت که جوانها از این ظرفیتها و امکانات عمال برای تولید پیام در هر لحظه و هرکجا استفاده میکنند و همینطور برای ارسال، دریافت، تحلیل و تفسیر و کامنتگــذاریاش. میخواهم بگویم که یک مجموعــه کارآییها را داریم و درواقع میبینیم که کاربران از این شــبکهها اســتفاده میکنند و به همین دلیل بهشدت امروز عرصه سیاســت، اقتصاد و فرهنگ تحتتأثیر این تکنولوژی قرار دارد و دیگر الزاما این دولتمردان نیســتند که بــرای این عرصهها بهصورت متمرکز و یکبار برای همیشــه تعیین تکلیف کنند، بلکه در تصمیمات، سیاســتها و برنامهها چونوچرا میشــود و مورد نقد و اعتراض قرار میگیرد. این یعنی قدرتمند شدن شهروندان. این همان چیزی است که همه از ابتدا تا االن دنبالش بودند؛ اینکه شهروندان اینقدر قدرتمند شوند که در برابر سیاستها، رفتارها و عملکردها عنصری منفعل نباشند.

آينده رسانههای سنتی در اين فضا چه خواهد شد و چه وضعی پيدا خواهد كرد؟ به نظر میرسد رســانههای مكتوب دچار مشكل شدهاند؛ آيا میشود انتظار داشت كه در آينده اين موج از رسانههای صوتی و تصويری سنتی را هم تحتتأثير قرار بدهد؟

قطعا هر پدیده جدید تمدنی، بر تکنولوژیهای نسل قبل خودش بهشدت تأثیر میگذارد و شــکل و ساختار آنها را عوض میکند و کاربرد و سیاستگذاری را در آن زمینهها تغییر میدهد و اینترنت و بهخصوص تلفنهمراه هوشــمند هم همینطور اســت و طبیعتا تا االن بوده و از این به بعد هم خواهد بود. ما حتی شاهد توقف انتشار نسخه کاغذی تعداد زیــادی از روزنامهها در عرصه بینالمللی و بهطور جدی شــاهد کاهش تیراژ روزنامهها

هســتیم. به شــکلی که این تیراژها بیشتر نمادین اســت تا اینکه بخواهد عمال به دلیل وسعت حوزه انتشار تأثیرگذاری هم داشته باشد. بنابراین معتقدم باید این حضور نمادین را برای همیشه تاریخ حفظ کرد؛ چرا؟ برای اینکه اینیک پدیده تمدنی مهم و کارآمد در طول قرنها بوده است، یک فرهنگ، تاریخ و میراثی فرهنگی است. به نظر من هیچکس نباید تبلیغ کند یا خواستار این باشد که مثال مطبوعات کاغذی بهطورکلی از صحنه تاریخ محو شــوند. این درواقع یک پدیده تمدنی را نابودکردن اســت و خوشایند نیست؛ چراکه هنوز هم سروکارداشتن با قلم و کاغذ و نوشتن حس خاص خودش را دارد. مــن هنــوز هم باوجود اینکه بیش از 20 ســال اســت که از تحریریــه روزنامه فاصله گرفتــهام، گاهی دلم برای تحریریــه، تلفنکردن و خبرگرفتن، نوشــتن و تنظیمکردن و کلنجاررفتــن و باال و پایینکردن و تصمیمگرفتن بــرای چاپ و عدم چاپش، واقعا تنگ میشــود. به همین دلیل میخواهم بگویم که حتی نســل جدید هــم با وجود اینکه عادت به مطالعه را از دســت داده اســت و علیرغم اینکه ذهن دیجیتال پیداکرده که االن بــا متون مکتوب نمیتواند رابطه خوبی برقرار کند و حتی نمیتواند خوب بفهمد و شاید بعضی وقتها بهخوبی متون دیجیتال نتواند بفهمد، اما این پدیده کارکردهای تاریخی خودش را دارد و کماکان هم تأثیر نمادین خودش را خواهد داشــت؛ به همین دلیل باید حفظش کرد، اما رسانههای سنتی برای ادامه حیات و بقا نیازمند بازنگری در کارکردهای خودشان هم هستند.

ممكن اســت ما بهعنوان كسانی كه در حوزه رســانه كار میكنيم، دلمان بخواهد رسانههای مكتوب حفظ شوند؛ آيا الزامات شرايط اقتصادی هم در آينده اين اجازه را خواهد داد؟ رسانههای سنتی چهكاری بايد بكنند كه بتوانند حيات و بقا داشته باشند؟

من شــخصا معتقدم در آینده وظیفه دولت است که بهعنوان یک اقدام فرهنگی، نسل رسانههای سنتی را حفظ کند و اجازه ندهد نابود شود؛ حتی اگر دیگر بخش خصوصی برایــش جاذبهای ندارد یا بــه دالیل اقتصادی و بخش خصوصــی ناگزیر از تعطیل و کنارکشــیدن باشــد؛ همانطور که دولت در زمینــه حفظ میراث فرهنگــی، تاریخی، بازســازی ابنیه قدیمی ...و سرمایهگذاری میکند، در زمینه حفظ رسانههای سنتی هم، حتی به عنوان حضور نمادین، باید سرمایهگذاری کند، زیرا این میراث بشری است و باید حفظ بشود. اما در زمینه کارکردشــان، همین االن هم شما اتفاقاتی را در این رسانهها میبینید که ناگزیر شــدهاند به آن تن بدهند و آن بهنوعی پیوستن و استفاده از امکانات ظرفیتهای فضای مجازی است.

آيا تن دادهاند؟

خب شــما وقتی در تلویزیون به مخاطبانتان میگویید از طریق تلگرام به ما پیام بدهید یا پیامهایی را از شبکه اجتماعی میگیرید و بهعنوان خبر نقل میکنید، حتی بدون اینکه در کّموکیف آن تحقیق کنید و نســبت به صحت آن اطمینان داشــته باشید، تنها به این دلیل کــه عقب نمانید، یعنی به یک نوع همگرایی رســیدهاید. معتقــدم این همگرایی منافعی برای همه داشــته اســت، هم برای رسانههای ســنتی و هم رسانههای مدرن و شــبکههای اجتماعی. شــما نگاه کنید، در شــبکههای اجتماعی چقدر، با وامگیری از محتوای مطبوعات، تلویزیون و خبرگزاریها، بازتولید محتوا دارد شــکل میگیرد؛ یعنی اگر اینها را از شبکههای اجتماعی بگیرید محتوایی ندارند. البته اگر رسانههای سنتی را از شبکه اجتماعی و فضای مجازی بگیرید، تولید محتوا در آن تا حد زیادی مختل میشود؛ یعنی دوطرفه اســت. حتما منافعی را برای طرفیــن دارد، چراکه هم میتوانند اخباری را که منتقلشــده نقل و نقد کنند و هم متقابال آن رســانهها از اخبار و اطالعاتی که در فضای مجازی دارد منتشر میشود، میتوانند استفاده، نقل یــا تکذیب و نقد کنند. میخواهم بگویم که به همین دلیل میشــود به این رابطه همگرایی رسانهها گفت و در واقع میخواهــم بگویم برای هر دو طــرف منافع متقابل دارد؛ ولی طبیعی است که به لحاظ برد و تأثیرگذاری و پوشش، جز رادیو و تلویزیــون و خبرگزاریها که از امواج صوتی و تصویری اســتفاده میکنند، نسخه کاغذی مطبوعات توان رقابت را با این فضا ندارد و برای همین مطبوعات نســخه اینترنتی منتشر میکنند.

پيشنهاد شما به رسانهها اين است كه به اين سمت حركت كنند؟

بــه این ســمت حرکت کننــد و اینکه باید یــک مقدار در شیوههای سنتی تولید پیامشان بازنگری داشته باشند؛ به نظــر میآید که ژانری به نام خبر برای مطبوعات دیگر به آن معنــا کاربردی ندارد، بــرای اینکه هرلحظه هر خبری منتشر کنند کهنه اســت و فقط آنها باید دنبال تولید اخبار اختصاصی خودشان بروند؛ یعنی مصاحبههای اختصاصی بگیرند و رویدادهایی را که اتفاق افتاده اســت دنبال و پیگیری کنند، عمق بدهند و تشویق و تحلیل کنند. بیشتر از آنکه در شبکههای مجازی تولید اطالعات میکنند این مطبوعات و رسانههای سنتی تولید آگاهی، دانش و بینش کننــد. به این معنا که اطالعات را باید تبدیل به شــناخت کرد و برای این کار باید روی یک رویداد، پدیده و موضوع تحقیق، تأمل و جســتوجو کرد، به عمق رفت و ریشهها و علل و عوامل را بازکاوی کرد و آن چیزی را که سطحپســند اســت و سالیق و عالیق مخاطب را از این طریق ارتقا داد.

درواقع در شكل گرافيک روزنامهها هم بايد تغييراتی ايجاد شود؟

قطعا همینطور است؛ یعنی باید اینها را با پسندها و عالیق نسل جوان تا حدی هماهنگ کرد؛ ضمن اینکه هویت اصلیشان را نباید از دست بدهند و باالخره بنمایه ساختاریشان باید ســر جایش بماند، اما در شــکل ارائه و پردازش، حتما بایــد از تکنولوژیهای جدید استفاده کنند و تغییر سلیقه و ذائقه مخاطب جوان را در نظر بگیرند و متناسب با آن به ساختارشان شکل بدهند.

اگر مشخصا بخواهيم درباره رســانههای چاپی صحبت كنيم، فكر میكنيد وضعيت روزنامههای ما شــبيه آن چيزی میشود كه در انگلســتان اتفاق خواهد افتاد، يعنی يکســری از نشــريات از دور خارج خواهند شــد يا نه، به خاطــر اقتصاد رانتی مطبوعات ما طبعا اين پروسه ادامه پيدا میكند؟

اقتصــاد رانتی روزنامههای ما خواهی نخواهی یکجاهایی ما را از ســقوط به دره نجات خواهد داد، ولی تا ابد که نمیشــود مقاومت کرد. ضمنا همانطور که گفتم، برای حفظ یک میراث تمدنی در همه جای جهان باید، نسخه کاغذی مطبوعات بهعنوان یک میراث تمدنی، حفظ و از آن حمایت شود و دستکم باید حضور حداقلی داشته باشند.

روزنامهنگاران و خبرنگاران در اين فضای جديد بايد چهكار كنند؟

شــاید روزنامهنگاری مانند خیلی از مشــاغلی که درگذشــته دچار مشــکل شــدند، در آینــده با مخاطرات مختلفی روبهرو شــود. همه جای دنیا دارنــد روزنامهنگار حرفهای تربیت میکنند، منتها آموزش نســل جدید برای این اســت کــه بتوانند در فضای جدید روزنامهنگاری کنند و با این شرایط آشنا شوند. در درجه بعدی، وقتی روزنامهنگار آموزش میدهیم این نیســت که فقط تکنیــک تنظیم خبر یا نگارش گــزارش مصاحبه و مقاله و امثــال اینها را یــاد بدهیم، ما ضمن اینکه این تکنیکهــا را آموزش میدهیم، مباحث مسئولیتشناســی، تعهد اجتماعی، اخالق حرفهای، تعهد در قبال بشــریت، شــناخت اولویتهای توســعهای کشــور و بحثهای مختلفی را نیز بــه آنها آموزش میدهیم تا بــه روزنامهنگار، بینش و آگاهــی دهد و بتواند در جریان کار حرفــهایاش واقعا منافع انســانی را مدنظر داشــته باشــد و از آن پاســداری کند. اما بهعنوان یک شغل درآمدزا هم میتواند تغییر ماهیت بدهد؛ چراکه قرار نیســت همه رســانههای سنتی و کالسیک در برابر شــبکههای اجتماعی و موبایلی میدان را خالی کنند. علتش این اســت که این شبکهها شکل، شیوه، ساختار و حتی محتوای اطالعاتی که تولید میکنند خیلی ابتدایی و غیرحرفهای است و همیشــه مردم به رسانههای مرجع نیاز خواهند داشتند تا بتوانند آنچه را از طریق این شبکهها به دست آورند، محک بزنند و دقت و صحتشان را ارزیابی کنند. ما به رسانههایی نیاز داریم که بتوانند روی رخدادهای مهم پوششهای وسیع ملی و جهانی ایجاد کنند؛ رسانههایی که بتوانند خیلی از رخدادها را پخش مستقیم و تحلیل و تفسیر کنند. بنابراین شــکل و ماهیت برخی از رسانهها به اقتضای پیشرفت تکنولوژی تغییر کند؛ اما به این معنا نیســت که ما دیگر چیزی به اسم رسانه به معنای نهادیاش نداشــته باشیم. ما همچنان نهاد رسانه را خواهیم داشت، منتها با شکل و شمایل نوسازیشده که این رسانهها طبعا به روزنامهنگار هم احتیاج خواهند داشت.

با وجود محسناتی كه در شبكههای اجتماعی وجود دارد، يكی از ايرادهای آن پخش شــايعه و غيرقابل اتكابودن اخباری اســت كه از ســوي افــراد بهاصطالح «شــهروندخبرنگار» منتشر میشــود. درواقع راهی برای تشخيص اخبار درست از شايعه در اين فضاها وجود ندارد و مخاطب با حجــم عظيمی از اخبــار غيرواقعی روبهرو میشود.

آنجا که مخاطب میخواهد خبر یا اطالعات دقیق، مطمئن و قابلاطمینانی به دست آورد، باید مرجعش رسانههای سنتی، نظیر روزنامهها، رادیو و تلویزیون باشد. ما در شبکههای مجازی درعینحال که تولید وسیع اطالعات را داریم، تولید و انتشار وسیع شایعه، دروغ، تهمت، توهین، هتکحرمت و از این قبیل را هم داریم. حسنش این است که سانسور و کنترل و نظارتی در کار نیست و اطالعات میتوانند بازتر و آزادانهتر منتشر شوند و عیبش اینکه چون اخالق حرفهای بر آن حاکم نیست، از اصول روزنامهنگاری پیروی نمیکنند

این نکتــه خیلی مهمی اســت؛ اتفاقا مــن میخواهم بگویــم یکــی از دالیل مانــدگاری یا عوامــل ماندگاری رسانهها باید این باشد؛ آنجا که مخاطب میخواهد خبر یا اطالعــات دقیق، مطمئن و قابلاطمینانی به دســت آورد، مرجعش رســانههای ســنتی، نظیــر روزنامهها،

رادیــو و تلویزیــون باشــد. مــا در شــبکههای مجازی درعینحال که تولید وســیع اطالعــات را داریم، تولید و انتشار وسیع شایعه، دروغ، تهمت، توهین، هتکحرمت و از ایــن قبیل را هــم داریم. دلیلش هم این اســت که نظــارت متمرکزی بر آنهــا اعمال نمیشــود. البته این هم از محاســن فضای مجازی اســت و هم از معایب. حســنش این اســت که سانســور و کنترل و نظارتی در کار نیســت و اطالعات میتوانند بازتر و آزادانهتر منتشر شــوند و عیبش اینکه چون اخالق حرفهای بر آن حاکم نیست، از اصول روزنامهنگاری پیروی نمیکنند. صحت، دقت، امانتداری و شــرافت حرفهای، احترام به حریم خصوصی، عدم توهیــن، تهمت و افترا و هتکحرمت و امثــال اینها که جزء اصول شناختهشــده روزنامهنگاری حرفهای است، بهعنوان اصول روزنامهنگاری در فضای مجازی شناخته نمیشود. شهروندی که پایبند و معتقد به این اصول باشــد خیلی هم قابلاعتماد اســت اما در ایران کســی خودش را ملزم بــه پایبندی نمیداند، مگر اینکه از نظر اخالقی اینقدر شرافتمند باشد که خودش را ملزم بداند پیام نادرســت منتشــر نکند و به کســی توهین نکند، تهمت نزند، وارد حریم خصوصی کســی نشــود و برایش پروندهســازی نکند؛ امثال اینها خیلی خوب اســت. اما در روزنامهنگاری حرفهای پاسخگویی هست؛ چیزی که در فضای مجازی وجــود ندارد. مســئولیت اجتماعی روزنامهنگار معیار عملکرد اوســت. از صحت و دقت و اطالعاتی که او منتشــر میکنــد اطمینان دارید. پایبندی به مســائل و منافع عمومــی و امنیت ملی، جزء اصول حرفهای در روزنامهنگاری ســنتی اســت اما این عناصر را در فضای مجازی چندان حاضر و ناظر نمیبینید و کسی خودش را ملزم به رعایت اینها نمیداند. گفتم برخی اینها را بهعنوان نقطه قوت این فضا میشناســند که از جهتی هست؛ درعینحال شــما وقتیکه هیچ پاسخگویی نداشته باشی و هیچ نظارت و مدیریتی در کار نباشــد، ممکن است هیچ الزامی هم برای خودت احساس نکنی تا از صحت آنچه منتشــر میکنی و اینکه برای منافع ملی مفید یا مضر اســت اطمینان پیدا کنی و برایت مهم باشد که این اصول را رعایت کنی.

زمانی كه شــبكههای اجتماعی مطرح شــدند، ما شــاهد گاردی از سوی رســانههای رســمی بوديم. بهخصوص آنهايی كه بــه رقيب راديــو و تلويزيون ما، به عنوان رســانههای بدون رقيب، تبديل شدند؛ آيا ســير اتفاقات آينده را میشود به اين شــكل پيشبينی كرد كه هر اندازه شــهروندخبرنگاران و فضاهای مجازی قدرت بگيرند، رسانههای رسمی، برخالف گذشــته سعی در پنهانسازی اطالعات نداشته باشند و بازتر عمل كنند؟

بله، شــکی نیســت که این رســانههای مجازی حریم آزادی بیان و مطبوعات را توسعه خواهند داد. به این دلیل که رسانههای سنتی اگر بخواهند مانند گذشته محدودیتهای شدیدی را اعمال کنند، عمال مخاطب خودشــان را از دســت میدهند و ازدستدادن مخاطب یعنی نابودی یک رســانه؛ برای اینکه یک رسانه فقــط با مخاطبش معنا پیدا میکند و ارزش و اعتبار دارد؛ بنابراین حتمــا حریمهای آزادی بیان و آزادی اطالعات در رســانههای سنتی و رسمی رخ میدهد و تا همیناالن هم این اتفاق افتاده و توســعه پیدا کرده اســت و در آینده هم بیشــتر توســعه خواهد یافت و آن مقاومتی هم که اشاره کردیــد به نظــرم امری طبیعی بــود؛ چراکه مــا اصال در مدیریت یک اصل مقاومت در برابــر تغییر داریم؛ بنابراین حتــی از آدمها گرفته تــا ابزارها، در برابــر تغییر مقاومت میکنند. هنگامی که اوایــل انقالب ویدئو آمد و بهصورت قاچاق وارد خانهها شد، میدانیم که بزرگترین مخالفش تلویزیــون بود؛ آن هــم به خاطر اینکه احســاس میکرد بازارش کساد میشــود. اما دیدیم که ویدئو هم کهنه شد و نســلهای جدید با تکنولوژیهای بسیار پیشرفتهتر وارد بازار شــد و کسی نتوانســت جلویش را بگیرد و نمیتواند هم چنین کند؛ برای اینکه تکنولوژی کمابیش بولدوزر خودش را هم با خودش میآورد و جاده و راه خود را باز میکند. به نظرم ما باید بهجای مقاومت و انکار و نفی پدیدهای، تالش داشته باشیم خودمان را بازسازی و روزآمد کنیم و به نیازهای واقعی این مردم و جامعه پاســخگو باشیم تا آنها احساس کنند که میتوانند گمشده و مطلوب خودشان را در این دسته از رسانهها پیدا کنند. مردم بین ســطور ناگفته رسانهها را هم پیوسته میخوانند تا نانوشتههای آنها را حدس بزنند. این چیزی اســت که خیلی از رســانهها از آن غافل هســتند و فکر میکنند وظیفه و مسئولیتشــان این اســت که پیامی را تولید کنند و مخاطب هم دربست آن را خواهد پذیرفت. در مورد استدالل برای اینکه مخاطب میپذیرد یا نه، گاهی اوقات ممکن است به تعداد شــنوندگان و بینندگان یک برنامه و خوانندگان یک روزنامه اشاره داشته باشند؛ درحالیکه همیشــه اینطور نیست کسی که خودش را در معرض این پیام قرار میدهد، ممکن اســت با آن موافق هم باشــد یا آن را بپذیرد و باور کنــد. اتفاقا خیلی وقتها ما خودمــان را در معرض پیامهایی قرار میدهیــم تا آگاهانه آن را نقد کنیم؛ یعنی بتوانیم برای خودمان، رفتار و مواضعمان آگاهانه اســتدالل داشــته باشیم و درنتیجه خود را در معرض آن رســانه قرار دهیم تا بتوانیم آن را خوب نفی کنیم و دســت رد به ســینهاش بزنیم و این به معنای پذیرش پیام نیســت؛ اگر بود حاال اوضاع زمانه در همه کشــورها متفاوت بود. از آمریکا و انتخابات ریاســتجمهوریاش گرفته تا هر کشور جهانسومی، این اصل دربارهشــان صدق میکند که مخاطب زیاد داشــتن، به معنای پذیرش پیام آن رسانه از سوی آنان نیست.

عكس:اميرجديدي،شرق

مسئولیت اجتماعی روزنامهنگار معیار عملکرد اوست. از صحت و دقت و اطالعاتی که او منتشر میکند اطمینان دارید. پایبندی به مسائل و منافع عمومی و امنیت ملی، جزء اصول حرفهای در روزنامهنگاری سنتی است اما این عناصر را در فضای مجازی چندان حاضر و ناظر نمیبینید و کسی خودش را ملزم به رعایت اینها نمیداند. درعینحال شما وقتی که هیچ نوع پاسخگویی نداشته باشی و هیچ نظارت و مدیریتی در کار نباشد، ممکن است هیچ الزامی هم برای خودت احساس نکنی تا از صحت آنچه منتشر میکنی و اینکه برای منافع ملی مفید یا مضر است اطمینان پیدا کنی و برایت مهم باشد که این اصول را رعایت کنی

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.