شهروندخبرنگاران جایگزین حرفهایها نمیشوند

گفتوگو با حسن نمکدوستتهراني، درباره تأثیر رسانههای کوچک بر رسانههای بزرگ

Salnameh Shargh - - رسانه - نگار حسيني

اين روزها شهروندخبرنگارها بنا به ويژگیهايشان همه جا هستند. كمتر خبری میتوان يافت كه در لحظات نخستين رخداد، در يک شبكه اجتماعی درج نشود. با اين وصف اين تصور به وجود میآيد كه آيا دوران روزنامهنگاری و خبررسانی حرفهای و رسمی به سر رسيده و اين شكل روزنامهنگاری بهخصوص با رواج توييتر، جايگاه خود را از دست داده است؟ با حسن نمكدوستتهرانی، روزنامهنگار و مدرس روزنامهنگاري، در اينباره گفتوگو كردهايم. نمكدوست معتقد است كه شهروندخبرنگارها و شبكههای اجتماعی دو رويداد مثبت رسانهای متأخر هستند كه با روزنامهنگاری جريان اصلی در يک شرايط بسامان بهخوبی میتوانند تعامل و به زبان سادهتر «پاسكاری» كنند، يعنی به امكانات روزنامهنگاری جريان اصلی بيفزايند و از آن بهره بگيرند و برعكس؛ اما هيچكدام نمیتوانند جای ديگری را بگيرند و بر ديگری سيطره يابند.

وضعيت رسانههای رسمی در جامعه ايران و در روزگاری كه شبكههای اجتماعی و شهروند خبرنگارها در فضای خبری حضوری فعال دارند، چگونه است؟ در ساير نقاط دنيا چطور؟

ســاختار و مناسبات رسانههای رسمی ایران قبل و بعد از پدیدارشدن روزنامهنگاری شــهروندی و شــبکههای اجتماعی در ســطح کالن و کلی تفاوت معناداری نکرده اســت. کماکان بازیگر اصلی در فضای رســانهای کشــور حکومت است و کماکان نیز نمیتوان تغییری جدی را در رفتار رســانههای اصلی که فراگیرترینشــان رادیو وتلویزیون اســت، دید. منطق حاکم بر این رســانهها هم نظریــه تزریقی و تلقی از رسانهها به منزله دستگاه تبلیغاتی است؛ این تصور که رسانه قدرتمند است و مردم در برابر رســانه بیدفاع هستند و بهسادگی پیامهای رسانههای بزرگ را میپذیرند و بنابرایــن از آنها میتوان برای پیشبردن هدفهــا و برنامهها بهخوبی بهره گرفت. جالب اســت این رویکرد و ســاختار در وضعیتی همچنان نگاه و شیوه مسلط است کــه همه به بیحاصلی آن پی بردهاند و بطالــت آن را در تجربه واقعی به دفعات مشــاهده کردهاند. واقعیت را بخواهید یکی از پرســشهای عجیب برای من همین است: همه میدانیم حکومتیبودن ساختار رسانهای کشور و تصور درباره رسانه به منزله دستگاه پروپاگاندا و تبلیغات شکست خورده است و همچنان همه گرفتار این وضعیت هستیم. این تصوری اشتباه است که گمان کنیم شبکههای اجتماعی و شهروندخبرنگارها در فضای خبری ســیطره دارند؛ چنین نیست. آنچه در ساحت روزنامهنگاری شهروندی و شــبکههای اجتماعی بــه لحاظ خبری رخ میدهد، در عیــن فواید فراوانی که در جامعــه دارد، جایگزیــن رفتــار حرفهای روزنامهنــگاری که در رســانههای جریان اصلی رخ میدهد نیســت، قرار نیست بشود و نخواهد شد. صدالبته به شرط اینکه رسانههای جریان اصلی بتوانند به اســتانداردها و معیارهای حرفهای روزنامهنگار پایبند بمانند و عمل کنند. خبرنگارشهروندها و شبکههای اجتماعی دو رویداد مثبت رسانهای متأخر هستند که با روزنامهنگاری جریان اصلی در شرایط بسامان بهخوبی میتوانند تعامل و به زبان سادهتر «پاسکاری» کنند، یعنی به امکانات روزنامهنگاری جریــان اصلی بیفزایند و از آن بهره بگیرند و برعکس؛ اما هیچکدام نمیتوانند جای دیگری را بگیرند و بر دیگری سیطره اعمال کنند، چون از یک جنس نیستند، مأموریتی یکســان ندارند، مالکها و معیارهایشان متفاوت است و مقصد و مقصودشان فرق میکند. شــبکههای اجتماعی و خبرنگارشــهروندی امتداد طبیعــی رفتار ارتباطی شــهروندان هســتند و روزنامهنگاری حرفهای امتداد طبیعی رفتار کسانی که شغل و تعلق خاطرشــان رسانهگری حرفهای اســت. یکی عالقهاش پرداختن غیرمستمر و غیرســازمانیافته به برخی موضوعهای موردتوجــه و دیگری حرفه و زندگیاش پیگیری بیوقفه و ســازمانیافته به موضوعهای مهــم و ارائه خبرآگاهی و پیرامون آنهاست. تأکید میکنم این توضیح بههیچوجه به معنای کماهمیتبودن پدیدههای شهروندخبرنگار و شــبکههای اجتماعی نیست. اساسا اتفاقهای شهروندبنیانی که از ابتدای پیدایش اینترنت در ســاحت خبر رخ داد، پدیدههای مثبت و راهگشا بودند و به ما روزنامهنگاران در پرداختن عمیقتر، دقیقتر و مســئوالنهتر به خبرها بســیار کمک کردند.

برخی معتقدند با وجود رسانههايی مانند توييتر به روزنامه و خبرگزاری

كمتر نياز دارند، البته واقعيت اين اســت كه اين روزها اخبار خبرگزاری و روزنامه گويی خبر ســوخته هســتند. به اعتقاد شــما آيا ممكن اســت رســانههای كوچک، رســانههای بزرگ را از صحنه اثرگــذاری خارج كنند؟ مقصودم از رســانههای كوچک شــبكههای اجتماعی هستند.

نه. اساســا سرشت رســانهها مالزم همزیستی است. از اختــراع چــاپ و کتابهای چاپی نزدیک به 600 ســال میگــذرد، اما هنــوز چیزی جای کتــاب را نگرفته. 100 ســال اســت که رادیو جزء الینفک زندگی ماست و باز چیزی جای آن را نگرفته اســت؛ کما اینکه چیزی جای تلویزیون، عکاســی، ســینما و روزنامهنگاری را نگرفته. دربــاره روزنامهنگاری مهم دانســتن رابطــه وثیق آن بــا فناوریهای ارتباطی و رســانهای اســت؛ رابطهای بســیار پویا و جذاب. طبعــا در ابتــدا روزنامهنگاری با چاپ پیوند داشــت، که همچنان ادامه دارد. به محض اینکه تلگراف پا به عرصه وجود گذاشــت، روزنامهنگاری بهغایت از آن بهره گرفت. همین قصه درباره عکاســی و ســینما هم صادق است. عکاســی به روزنامهنگاری وجه شــگفتانگیز تازهای بخشید. کمااینکه سینما به روزنامهنگاری فرصت داد که نخســتین فیلمهای خبری خود را در سالنهای ســینما در برابر چشمان مردم قرار دهــد. قصه رادیو و تلویزیون و خبر هم که فوقالعاده روشــن اســت. اینترنت هم که از راه رســید، روزنامهنگاری داســتان زندگی خود را با آن تازه کرد. بنابراین اساسا روزنامهنگاری در ارتباط روزآمدش با فناوری معنا میشود. اما اینکه خبرهای خبرگزاریها ســوخته است، خیلی اغراقآمیز است. اصال اینطور نیست. ما حتی با وجود اینکه معتقدیم مطبوعات دیگر زمین اصلی ارائه خبر دست اول نیستند، اما هنوز شاهدیم که برخی خبرهای اختصاصی، نخست در روزنامههای خوب دنیا مطرح میشوند و سپس خبرگزاریها و رادیو و تلویزیونها به آن پوشش میدهنــد. البته همه میدانیــم که تعداد این نوع خبرها زیاد نیســت، اما نکته این اســت که هنوز خبر اختصاصی در روزنامه نمرده است، چه رسد به خبرگزاریها و شــبکههای پخش 42ساعته خبر. همانطور که گفتم طبیعی است که سازمانهای خبــری از همه امکانات فناورانه برای انتشــار خبرهای خود بهره میگیرند از جمله توییتر و فیســبوک و اینستاگرام. درعینحال بســیاری از روزنامهنگارها در این فضاها عموما براســاس دســتورالعملهای راهنمای رســانهای، که به کار در آن مشغول هســتند، بهره میگیرند. بســیاری از مشــاهیر هم چنین میکنند و ما هم به عنوان آدمهای معمولی در این فضاها حضور داریم. اما آمدن خبر به روایت یک شــهروند غیرمتخصص و غیرحرفهای در این فضاها یک قصه اســت و پرداختن حرفهای و بنا بر اصول و موازین روزنامهنگاری در آن یک داستان مفصل دیگر. مــا در روزنامهنــگاری با اصول بنیادیــن و بدیهی همچون درســتی، دقت، سرعت، جامعیت، جذابیت، روشــنی، انصاف، توازن، بیطرفی، مسئولیت، اخــالق، پیگیــری ...و در انتخــاب و روایت خبر ســروکار داریم حال آنکه شــبکههای اجتماعی و شــهروندخبرنگارها به طور معمول نسبتی با این مفاهیم ندارند، الزم نیســت و نباید هم داشــته باشــند. آنها شــهروندان معمولی هستند و ما روزنامهنگاران حرفهای. قرار نیست این جایگاه عوض شود.

يكــی از مهمتريــن مواردی كــه در مورد خبررسانی از طريق شــبكههای اجتماعی و رسانههای غيررســمی وجود دارد، صحت و ســقم خبر و نوشته اســت. بديهی اســت در مقايســه بــا روزنامهها و خبرگزاریها- بنا به اينكه از سوی افراد آموزشديده و مسئول در اين زمينه مديريت میشوند- رسانههای غيررســمی كمتر قابل اطميناناند. آيــا اين موضوع میتواند همچنان عاملی باشد كه افكار عمومی مطالب منتشرشده در رسانههای رسمی را به رسانههای غيررسمی ارجح بدانند؟

همانطور کــه گفتم اصال قرار نیســت مــا تصورمان از شــهروندخبرنگارها همان تلقیمــان از روزنامهنگارهای حرفهای باشــد. طبیعی اســت که آدمهای معمولی در روایــت خبر، دقت یک روزنامهنگار را نداشــته باشــند، یــا همانند یــک روزنامهنــگار حرفهای بنا بــر آداب و کتابهای خبرنویســی خبر بنویســند یا اینکه به اخالق حرفهای و مســئولیت اجتماعی همانند شــما که یک روزنامهنگار هســتید، پایبنــد بماننــد. درعینحال آنها ظرفیتی را دارنــد که هیچ رســانهای در دنیا بهتنهایی از آن برخوردار نیســت. همین شــهروندان معمولی در همه ساعت شبانهروز در همه نقاط عالم حضور دارند و میتوانند شــاهدان عینی انواع رویدادها باشــند و به کمک سادهترین فناوریهای امروزه این رویدادها را ثبت و ضبط و منتشر کنند. این یعنی یک توانایی فوقالعاده و رشــکبرانگیز که همه رســانههای حرفهای خواستار بهرهگیری از آن هســتند. طبیعی اســت، اما مسئولیت این بهرهگیری و پیامدهای آن برعهده رسانههای جریان اصلی اســت. اگر مــن تصویری را برای روزنامه شــما بفرستم طبیعی اســت که وقتی سردبیرتان تصمیم به انتشار آن تصویر میگیرد، خودبهخود مسئولیت محتوای آن را نیز برعهده میگیرد. بنابراین اوســت که باید وجود یا نبود مالکهــا و معیارهای حرفهای روزنامهنگاری را در گزارش آن شــهروند احصا یا ایجاد کند، نه شــهروندی که تصویر را در اختیار قرار داده اســت. هرقدر چنین رابطهای میان خبرنگارشهروندها و رسانههای جریان اصلی عمیقتر و وسیعتر باشد طبعا حاصل کار هم قابلاتکاتر است. وقتی کار صرفا در حیطه رفتار یک شــهروند معمولی اســت طبعا احتمال حب و بغض، سوگیری، درآمیختن خبر با نظر یا خبر با شایعه، رعایتنکردن اخالق حرفهای روزنامهنگاری و دهها مالک و معیار دیگر به میان میآید. اما این بهخودیخود یک گناه نابخشــودنی یا یــک ضعف بــزرگ شــبکههای اجتماعی و روزنامهنگاری شــهروندی نیســت. همانطور که گفتم شــبکههای اجتماعی، یا آنچه اساســا، به تسامح، به آن فضای مجازی میگویند، امتداد بخشــی از زندگی، باز به تسامح، واقعی ماست. تسامح به ایــن معنا که واقعا مرزی بین این دو فضا دســتکم دیگر وجــود ندارد. رفتار ما در شــبکههای اجتماعی ادامه رفتار ما در بیرون از این فضاســت. یک شهروند طبیعی است که در جریان زندگی روزمره خود، روایتگر حرفهای رویدادهای خبری- و الجرم ملتزم به مالکها و معیارهای آن- نباشــد و این بههیچوجه یک گناه و خطا نیست. بارها گفتهام اتفاقا خطا آنجاســت که تصور کنیم شــهروندان معمولی باید مالک و معیارهای روزنامهنگاران حرفهای را رعایت کنند. ای کاش میشــد، اما آخر شدنی نیست. آخرین نکتــه در این بحث: هرقدر حرفهای بتوانند مســتقلتر، متکثرتــر، آزادانهتر، عمیقتر و وســیعتر به شرح و توضیح رویدادهای خبری بپردازند و آگاهی درباره آن ارائه کنند، جامعه بهتر میتواند تصمیم بگیرد. امروزه شبکههای اجتماعی و خبرنگارشــهروندها نقش و ســهم مهمی در اینکه ما کارمان را درست انجام بدهیم، دارند و کمک بسیار بزرگی در این راه هستند.

اگر من تصویری را برای روزنامه شما بفرستم طبیعی است که وقتی سردبیرتان تصمیم به انتشار آن تصویر میگیرد، خودبهخود مسئولیت محتوای آن را نیز برعهده میگیرد. بنابراین اوست که باید وجود یا نبود مالکها و معیارهای حرفهای روزنامهنگاری را در گزارش آن شهروند احصا یا ایجاد کند، نه شهروندی که تصویر را در اختیار قرار داده است. هرقدر چنین رابطهای میان شهروندخبرنگارها و رسانههای جریان اصلی عمیقتر و وسیعتر باشد طبعا حاصل کار هم قابلاتکاتر است

ظاهــرا درحالحاضــر در جامعه ايران، به دليل گســترش رســانههای كوچک، صداوســيما تا حد زيادی از جريان خبررســانی كنار گذاشته شــده اســت. به اعتقاد شــما اين روند تا كجا ادامه میيابد؟ چه آيندهای برای خبرگزاریها و روزنامهها در ايران متصوريد؟

اینکه شــما از توجه کمتر مردم به خبرهای صداوســیما به منزله کنارگذاشــتن آن یاد میکنیــد، موضوعی تازه نیســت. این مشــکل سالهاســت که گریبــان صداوســیما را گرفته است. اساســا وقتی ما با فراگیرترین رسانه اجتماعی، به عنوان یک دســتگاه انحصاری عریضوطویل پروپاگاندا و تبلیغات سیاســی و جناحی، رفتار میکنیم، تیشــه به ریشــهاش میزنیم. صداوســیما حتی قبل از پدیداری اینترنــت هم نقــش آگاهیبخش و خبــری خود را تا حدود قابلمالحظهای از دســت داده بود، امروزه که دیگر وضعیت بســیار اســفناک و خطرناک است. این معضل تنهــا متوجه صداوســیما نیســت. در ابتدای صحبت گفتم که دولتيبودن رویکرد و ســاختار رسانهای کشــور معضل جدی امروز ایران است. تا زمانی که فکری به حال این معضل نشود، مسیرمان قهقرایی خواهد بود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.