تا اينجا كه به خير گذشت

گفتوگو با محسن گودرزي درباره صداهاي نشنیده

Salnameh Shargh - - زاویه -

گيسو فغفوري: جامعه ایران ملتهب بسياري از اتفاقات خطير است، اما به نظر ميرسد کمتر مسئولي این آسيبها را ميبيند و دربارهاش نگراني دارد. شاید ما مصداق فردي هستيم که در حال سقوط به طبقه51 رسيده و ميگوید تا اینجایش که به خير گذشت. بهتازگي چند پژوهش منتشرشده؛ یك پژوهشي مربوط به سال 94 و پژوهشي دیگر مربوط به دهه .50 مقایسه اینها بيش از هر زماني ميتواند براي مسئوالني که بسياري از صداها و نكتهها را نميشنوند، ضروري باشد. در اینباره با محسن گودرزي جامعهشناس صحبت کردیم. او یكی از معدود پژوهشگران اجتماعی ایران است که درباره جامعه ایران و نگرش مردم دادههای پژوهشي دارد. او دراین سالها بارها مدیر چند پيمایش ملی نظير ارزشها و نگرشهای ایرانيان بوده است. با او درباره نگاه ایرانيان درباره آینده ازمنظرمردم ایران سخن گفتيم.

بهتازگي شــما و آقای عباس عبدی کتابی منتشر کردید با نام «صدایی که شنيده نشــد» که پژوهشي است متعلق به دهه 50 و چند سال مانده به انقالب اسالمي. این پيمایش در چه فضایی انجام شده است و در آن زمان، براساس چه ضرورتی بوده است؟ اين پژوهش متشكل از تحقيقاتي است ذيل عنوان آيندهنگري كه در فضای دهه 50 انجام شده اســت. در آن زمان، روند تغييرات اقتصادی پرشتاب بود. اين تحوالت جامعه را از يک وضعيت سنتي مبتنیبر اقتصاد كشاورزی به سمت يك جامعه شهري مدرن مبتني بر صنعت تغيير داده بود. در نتيجه اين تغيير، دگرگونی عظيمی در نظام اجتماعی روی داده بود كه خانواده، آموزش و نظام شهرنشينی را تحت تأثير قرار داده بود. جابهجايي عظيم جمعيت روستايي به سوي شهر، نرخ سواد، ميزان تحصيالت و نحوه آموزش تغيير كرده بود. با يک بررسي گذرا، اولين چيزي كه در آن دوران ميبينيم، اين اســت كه تغييرات اقتصادي بــا تغييرات حوزه فرهنگي و اجتماعي تناسب ندارد و بنابراين يك ناهمگوني و بیتوازنی پيش آمده است. محققان در اين چارچوب اين تحقيق را انجام دادهاند. اين مطالعه از چند منظر حائز اهميت است؛ تصويري از دوراني ميدهد كه تصويري از آن به اين شكل يا اصال تصويري از آن نداشتيم. از نظر مديريت يك پروژه پژوهشي نيز كار مهمي است. پژوهش را در يك مجموعه وسيعتري نگاه ميكند؛ يك تحقيق نميبيند، يك منظومه از تحقيقات آن هم به شكل مستمر در نظر بوده است. بههرحال قرار بوده يك مجموعه از اين پژوهشها هرچند سال يك بار تكرار و انجام شود.

این پيمایش براي درك این تغييرات انجام شده است؟ ميتوان ســه وجه مهم و اصلــی را در اين تغييرات ديد؛ يكی برنامهريزي بــراي درک تحول و توسعه اقتصادي كه سازمان برنامه متولی آن است. اين تغييرات هم مالزم با تغييرات در عرصه اجتماعی است و هم اجتماع چنين تغييراتی را اقتضا میكند. تحقيقاتی كه مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعی دانشگاه تهران انجام میدهد، بيشتر به اين وجه توجه دارد. موضوعاتی مانند اثرات سوادآموزی بر زندگی مردم بهويژه زنان، تغييرات در زندگی عشاير، تحوالتی كه روستاها در جريان اين تغييرات از سر گذراندهاند، حاشيهنشينی و مطالعاتی درباره وضعيت طبقه كارگر ...و در اين چارچوب قابل فهم اســت. وجه سوم كه به اين تحقيق مربوط میشود، تحول فرهنگی است. سؤال اصلی اين است كه رسانهها چگونه میتوانند به فرايند توسعه اقتصادی كمک كنند و ما به سمت چه آيندهای میرويم.

این پيمایش به طور آگاهانه و با همكاری سازمان برنامه انجام شده است؟ با همكاری سازمان برنامه نبود، بلكه متولی اصلی آن سازمان راديو و تلويزيون وقت بود. درباره تحقيقات مؤسســه مطالعات و تحقيقات، به طور دقيق اطالع نداريم، اما در آغاز اين گزارشها قراردادی بين سازمان برنامه و دانشگاه تهران وجود داشت كه نشان میدهد سازمان برنامه در آن نقش داشته و بنابراين حدس میزنيم به اين جنبهها توجه آگاهانه داشتند.

سرمنشأ این تغييرات فرهنگي از کجا ناشي ميشود؟ از اوايل دهه 50 با ســرعت شگفتانگيزي راديو و تلويزيون به صحنه میآيند و فضاي رسانهاي كشور را تحت تأثير قرار ميدهند. از اينجا مسئله بُعد فرهنگی توسعه اقتصادی به ميان میآيد. نقش رسانهها در توسعه اقتصادی مورد توجه قرار میگيرد. در نظر داشته باشيد فضاي جهاني در آن موقع درگير مسائلي است كه بازتابش را كامال ميتوان در ايران دريافت و مشاهده كرد؛ مثال بحثهاي تافلر (آيندهپژوهي و شــوك فرهنگي) يا نظريه ارتباطی مک لوهان، توجه از محتوای رســانهها را به كاركردهای خود رسانه جلب میكند. مک لوهان اين بحث را مطرح میكند كه چگونه از فضاي گوتنبرگي وارد جهان ديگري شديم كه خود اين رسانه بدون توجه به محتوايش دنيــاي ما را دگرگون ميكند. مفاهيمی مانند «رســانه خود پيام اســت» يــا «دهكده جهانی» از ايدههايی اســت كه تحت تأثير مک لوهان مطرح میشــود. تهرانيان و اسدی با اين مسائل و نظريهها آشنا هستند. در نوشتههايشان اشارات مستقيمی به اين آرا وجود دارد. در مقدمهاي كه آقاي تهرانيان براي چارچوب مفهومی و نظري اين پيمايش مينويسد توضيح ميدهد ما با يك توســعه نامتوازن روبهرو شدهايم. توسعهاي كه در ابعاد اقتصادي با سرعت جلو ميرود، اما در حوزه توســعه فرهنگي و اجتماعي نسبت به آن تأخر داريم. نتيجه اين وضعيت چنين شده كه از يك گذشتهاي َكنده و گسستهايم، اما به آيندهاي پيوند نخوردهايم. در وضعيتي قرار گرفتيم كه طبق نظر آقاي تهرانيان وضعيت «اكنونزدگي» اســت. نه امكان احياي گذشته وجود دارد و نه تصويري از آينده در يك وضعيت تعليق قرار گرفتيم و ارزشهاي بسياري دستخوش تغيير شده است؛ مثال عقالنيت با آزمندي يكي گرفته شده است. رسانهها بهويژه تلويزيون به عنوان عرصه خيالپردازي، مانع ارتباط ما با واقعيت شــدهاند و نميگذارند با آن روبهرو شــويم. برايناساس تحقيقي شــكل میگيرد و به اين پرسش پاســخ دهد كه در چه وضعي قرار داريم، مردم درباره دنياي خود چگونه فكر ميكنند، نخبگان چطور فكر ميكنند و به چه ســمتي حركت ميكنيم. شــايد اصطالح دقيقتر آن، آيندهپژوهي باشــد به جای پيشبينی آينده. تعبير آيندهنگری نوعی پيشبينی را القا میكند؛ درحالیكه هدف محققان برآورد روندهايی است كه آينده را رقم میزند.

شما و آقای عبدی معتقدید این پژوهش چيزهایی را پيشبينی کرده است که در زمان خودش دیده یا شنيده نشده است. آیا فكر نمیکنيد این پيشبينی اتفاقی بوده؟ در غير این صورت، اهميت این پيمایش در چيست؟ اول اين نكته را يادآور شــوم كه محققان پيشبينی نكردهاند انقالبی در جريان است. اصال بعيد میدانم تحقيقات علوم اجتماعی بتوانند چنين پيشبينیهايی را انجام دهند. اما به نظر میرسد محققان در تحليل جامعه به متغيرها و زمينههايی توجه میكنند كه اتفاقی نيست. فكر میكنم آنان آگاه بودند كه فرايندهای مختلف، نوعی گسســتگی ايجاد كــرده كه جامعه نمیتواند آن را ناديده بگيرد. اصل همين مفهوم تعليق كه در تعبير «اكنونزدگی» بيان شــده اســت، نشان میدهد محققان با نگاههای رســمی و تبليغی آن زمان همراه نبودهاند و مســئله را از زاويهای ديگر میبينند. اين شيوه تحليل ديده نشد. كمتر به اين وجه توجه كردند كه تحقيق شكافها و گسستگیهايی را در سطح كالن و در سطح روان انسان ايرانی، نشان میدهد. اينكه چرا جامعه با چنين سرعت و شتابی به مذهب پناه میبرد و اين پناهبردن تنها به افراد عادی منحصر نمیشود، بلكــه بين نخبگان هم گرايش غالب و مهمی در اين مورد ديده میشــود يا اينكه چرا در فرايند توسعه شــتابان، اين ميزان بيگانگی و بیميلی در مشاركت در انتخابات وجود دارد يا نارضايتی سياسی در بين دانشجويان و جوانان گسترده است. اينكه صدای تحقيق شنيده نشد، يعنی كمتر

به اين تحقيق و نتايج آن وقعی گذاشتند و نخواستند درباره نتايج متفاوت آن بينديشند.

با توجه به اینكه حجم زیادي از تصاویــر، فيلمها و روزنامهها از آن دوران مانده است، معتقدید این پژوهش جایگاه ویژهاي در ثبت تاریخ داشته است؟

اينكه به طور مســتقيم از طريق نظرســنجي و از طريق يك پيمايش، احساسات و نگرش مردم سنجيده شود، متفاوت است با تحليل محتوای آثار فرهنگی. در اين مورد فقط همين يك پژوهش ملی را در دســت داريم. تحقيقات مقطعی درباره شهرها در دســت است، اما جامعيت آن به اندازه اين تحقيق نيست؛ جامعيت مفاهيم مورد سنجش و گستردگی جامعه آماری اين پژوهش در ســطح ملی اســت. مثال ما برای پیبردن به ميزان رضايت مردم از زندگي، در آن دوران فقط میتوانيم به اين تحقيق مراجعه كنيم. درســت اســت كه ميتوان با استفاده از تكنيكهايي به برداشت و استنباط براساس آن دادههايي كه ميگوييد دست زد، اما همه آنها ميشود دادههاي دست دوم. تازه با اين فرض كه محتوای آثار فرهنگی، مثل فيلم را بازتاب دقيق شرايط بدانيم كه ميتواند قابل ترديد باشــد و درعينحال بازتاب نظرات يك عده خاص باشد. اما اين پژوهش به صورت مراجعه مستقيم به مردم است. ميتوانيم بدانيم رفتارهاي مذهبي، نيازها و نگرانیها و آرزوهايشان چه بوده است.

این پژوهش با تأکيد بر اینكه دولت صداي این پژوهش را نشــنيده، منتشر شده اســت. متغيرهایي که اکنون و پس از گذشــت زمان معني پيدا کردهانــد؛ مثال توجه به مذهب درحاليکه یك انقالب اسالمي رخ داده است.

ميتوان صورتمسئله را اين طور عنوان كرد؛ پژوهشي پيِشروي ماست كه در آن به متغيرهايي توجه شده كه انتخاب آنها بيدليل و تصادفي نبوده است. نشانههايي كه در تحليل هم ميبينيم، نشــان ميدهد متغيرها تصادفی انتخاب نشدهاند، همچنين معلوم ميشود تحليلگران به اين متغيرها بيتوجه نبودهاند.

چه متغيرهایي؟

مذهب يكي از مهمترين متغيرهاســت؛ برای نمونه محصوالت مذهبي را بررسي میكنند. رشد مســاجد، رشد انتشار كتابها و مجالت مذهبی يا هيئتهای مذهبی را بررسی میكنند. همه را ميبينند و گزارش میدهند كه بهسرعت گســترش مييابد و توسعه پيدا ميكند. در آن شرايط همين كه به اين مسئله توجه كردهاند، نشان میدهد دركی متفاوت از جامعه و تحوالت آن دارند. آنها متوجه میشوند مقاومت جدی در بخشهای مذهبی جامعه در برابر رسانهها و محتوای فرهنگی آنها وجود دارد؛ مثال با روحانيان و مراجع صحبت ميكنند كه آنها نيز بدبينيهایشان را به راديو و تلويزيون ابراز میكنند حتی با تبليغ دينی از طريق اين رســانهها مخالفت میكنند؛ چون معتقدند مردم رســانهها را در جانب حكومت میبينند و در نتيجه پيامهای آن را دريافت نمیكنند يا به آن بدبيناند. آنها از اين يافته به اين تحليل میرســند كه بیتوازنی بين توســعه اقتصادی و توســعه فرهنگی وجود دارد. مردم نمیتوانند بدون كنارگذاشتن ارزشهايی كه به آن دلبستگی دارند، با توسعه اقتصادی همدلی كنند. تحليلگران متوجه اين شكاف هستند. اما اينكه بتوانند انقالب را پيشبيني كنند، نه آن موقع ميتوانستند نه االن ميتوانند. به اين دليل كه علــوم اجتماعي توانايي چنين پيشبينيهايي را ندارد. اما با اين دادهها ميگفتند جامعه با چه گسستهايي روبهروست. ما كه انقالب را شاهد بودهايم، میتوانيم برای درک و فهم علل آن به اين تحقيق رجوع كنيم. بخشی از پاسخها را میتوان در اين تحقيق پيدا كرد. درعينحال، تمرينی برای تحليل هم هســت؛ برويم سراغ اين تحقيقات و اين دادهها را بررسي كنيم و بگوييم اگر در آن شــرايط يا شرايط مشابهش بوديم يا باشــيم، آيا ميتوانيم معادله را به نحوي حل كنيم كه نتيجهاش انقالب باشد؟؛ اين براي ما يك جور تمرين تحليلي هم هست.

بنابراین ميتوان گفت نام این کتاب تفسيري است که شما از این دادهها داشتيد و حتی به نحوی یک پژوهش ازیادرفته را با این نام و تفسير احيا کردید که دوباره دیده شود؟

اين تفســير ماست و البته به خاطر موقعيت خاص ماســت كه با يك واقعه اتفاقافتاده روبهرو هســتيم. درعينحال، ارزشهای اين تحقيق را نبايد ناديــده گرفت. همين كه اين تحقيق چنين استعدادی دارد كه میتوان به سراغ آن رفت و برای فهم يک پديده آن را به كار گرفت، از اهميت آن خبر میدهد، ولی اهميت آن فقط در تحليل انقالب نيست، بلكه ارزشهاي متعددي دارد؛ مثال اگر بخواهيم بدانيم اعتماد نســبت به آن دوره چه تغييري داشته است؛ يكي از نقاطي كه ميتوانيم مقايسه كنيم همان زمان دهه 50 است كه اين پژوهش انجام شده. در نهايت يكي از داليلي كه ما اين نام را انتخاب كرديم اين است كه سياستمداران، مسئوالن و حتي اهالي علوم اجتماعي به اين معنا به آن توجه نكردند. يكي از ايرادهايی كه همواره براي بيتوجهي به چنين پژوهشهايي به كار ميبرند، اين است كه روشها و مفاهيم علوم اجتماعی از غرب گرفته شده و جامعه ما خصوصياتی دارد كه روشها و مفاهيم ديگری را اقتضا میكند و نتيجه میگيرند كه نتايج اين علوم اجتماعی به كار ما نمیآيد و كمكی به فهم ما نمیكند. به نظر من اگر در آن زمان به اين تحقيق توجه ميشد و به اين معناهاي مهم در آن توجه ميكردند، آنوقت ميتوانستند در برخی سياســتهای خود تغييراتی دهند؛ مثال يكي از تحقيقهايي كه براساس دادههاي اين پروژه انجام شده است، نشان میدهد وقتي كه اپرا يا يک تئاتر مدرن معاصر در تلويزيون نمايش داده ميشود، مردم به دليل مذهبي با آن ارتباط برقرار نمیكنند؛ حتی با آن مخالفاند. به همين دليل به رسانه اعتماد نميكنند؛ چون احساس میكنند اين رسانه به ارزشهای آن بیاعتناست يا عليه آن عمل میكند. آن عده هم كه اين آثار را دنبال ميكنند، طبقه اليت هستند كه قشر بسيار نازكي از جمعيت يا تعداد خيلي كمي از جامعه را دربر ميگيرد. يكی از پيشنهادهايی كه آن زمان مطرح میشود، پخش تعزيه است كه هم نمايش است و هم با ارزشهای مذهبی مورد احترام مردم، تناسب دارد يا از سوي ديگر با توجه به اين دادهها درمييابيم كه مردم محصوالت داخلي و فيلمها و سريالهايي را كه درباره ايران باشد با عالقه بيشتري دنبال ميكنند؛ چون ارزشهای فيلمهای غربی را در تعارض با ارزشهای خودشان میديدند.

یعنی با همين صراحت بيان شده است؟

بله، به همين صراحت آقاي اســدي در تحليل ديگري به آن اشــاره ميكند. اين صداهاست كه شنيده نشده اســت. در واقع ميخواهم بگويم اين تحقيق توجه درخوری حتي در حيطه علوم اجتماعي جلب نكرده است.

این کار ادامه پيــدا نمیکند تا پس از انقالب و دورهای کــه پيمایش ارزشها و نگرشهای ایرانيان به سرپرستی آقای عبدالعلی رضایی و سپس شما انجام میشود.

آقای اســدی دوباره در ســال 58 نيز اين تحقيق را انجام داده است. البته به علت شرايط خاص آن دوران، در تهران و با محدوديتهای زيادی انجام شده و گزارش ناقصی از آن منتشر میشود. آقاي منوچهر محســني نيز ملهم از اين كار در شوراي فرهنگ عمومي كاری در سال 74 در پنج استان انجام دادهاند. بعد از اينكه در برنامه سوم هم به اين پيمايشها توجه و تأكيد شد، پيمايش ارزشها و نگرشها با نگاهی به اين پيمايش انجام شــد، اما ســؤاالت و دغدغههای ديگر هم متناسب با زمان به آن اضافه شده بود. همين كار را هم عينا در سال 83 در سطح ملی با همان متغيرها به همراه متغيرهايی از كارهای دكتر محسنی و اسدی انجام دادم كه سازمان تبليغات اسالمی آن را منتشر كرد.

اگر مجموعه ایــن تحقيقات را در نظر بگيریم، از نظر شــما در این چند دهه چه اتفاقات مهمی در جامعه ایران رخ داده است؟

من اول نكتهای را توضيح بدهم كه در پيمايشهای ســال 1353 وقتی مردم در برابر ســؤاالتی كه از روندهای كلی جامعه قرار میگرفتند، تصور روشــنی نداشتند. وقتی داريم از اتفاقی كه به صورت كالن رخ میدهد، میپرســيم، چون مردم تأثيرش را در زندگیشان نمیبينند، نمیتوانند دربــارهاش صحبت كننــد و اطالعی ندارند؛ چون فضــای عمومی محدودی وجود داشــته و دربارهاش صحبت نمیشده است؛ چون در مجموعه آگاهیهای مردم قرار نمیگرفته، دربارهاش چيزی نمیگفتهاند درصد زيادی گفتهاند نمیدانيم؛ مثال درباره آينده جامعه. وقتی از مردم پرســيده شــده چه مسئلهای، مســئله اصلی كشور اســت يا آيا كشور به سمت دينیشدن يا غيردينیشدن میرود تعداد زيادی تصوری از مردم و دينیشدن فضا نداشتند.

فكر کنم بيش از 50 درصد در برابر این پرسش اعالم کردهاند که نمیدانند.

نكته جالبتر اين اســت كه هر چقدر هم به ســمت جوانان شهرنشين تحصيلكرده نزديکتر شــدهاند حس مذهبیشدن جامعه از نظر آنها بيشــتر بوده است. اكنون وقتی سؤالها را در هر زمينهای میپرسيم، تعداد بیپاسخها خيلی كم است. مردم و سؤالشوندگان درباره هر مسئلهای نظــر میدهند؛ چــون در گفتوگوی عمومی در جامعــه دربارهاش صحبت میشــود. درباره نگرانیها و اخبار روز، مسائل محيط زيست ...و سخن گفته میشود. اينها در آگاهی جمعی افراد و مردم آمده است.

شاید درست نباشد این را از شــما به عنوان یک پژوهشگر اجتماعی پرسيد، ولی به نظر شما اینكه همه درباره همهچيز صحبت میکنند، نشان از دغدغه دارد یا یک جور وسوسه نظردادن غيرمتخصصان در همه حوزههاســت؟ یا در واقع همه درباره همهچيز صحبت میکنند بدون آنكه دغدغهای دربارهاش داشته باشند؟

اين را از موضع فردی بدون اتكا به رشــتهام میگويم. اينكه در زندگیشــان حســاس هستند و حساسيت جمعی نشان میدهند و اينكه مردم به اتفاقات جامعه بیتفاوت نيستند، نكته مثبتی اســت. اينكه حساس هستند و فقط مســائل روزمره خود را نمیبينند و مســائل كمی دورتر را میبينند تا حدی ناشی از اين است كه امكان گفتوگو درباره مسائل از سوی رسانهها يا در روابط اجتماعیشان فراهم شده است. در يک جمع دوستانه يا ميهمانی، میبينيد افراد درباره سياست جهان، ايران، وضعيت اقتصادی و بسياری مسائل ديگر صحبت میكنند. كمتر میشود جمعی را پيدا كرد كه در آن بحث سياســی نباشــد يا درباره مسائل مختلف صحبت نكنند. ارتباطات با خارج اين فرصت را فراهم میكند كه مدام وضعيت خودمان را با كشورهای ديگر مقايسه كنيم. نكته ديگر اين اســت كه بســياری از اين مســائل در زندگی روزمره ما تأثيرگذار است؛ مثال روابط بينالمللی بر مســائل اقتصادی تأثير میگذارد و به طور دقيق مردم آن را حس میكنند. مسئله ترافيک فقط رنجدادن ما نيست، كندی آن در روند اقتصاد خانواده و فرد تأثير دارد. تفاوت افكار عمومی اين ســالها را با آن ايام میتوان در تنوع آن دانست. اين تنوع مسائل بسيار زيادتر است. االن حساسيت عمومی باالتر است و موارد زيادی برای گفتوگو وجود دارد و آگاهی جمعی به وجود آمده است.

موضوع صحبت، تغييرات جامعه ایران در تاریخ بر اساس این پيمایشها بود.

بله، وقتی آينده را بررســی میكنيد، میبينيد مردم در آن دوره به آينده و اتفاقات ِ پيشرو اميدوارتر هســتند. معنیاش اين اســت كه مردم از آن آينده توقعات و انتظارات بيشتري دارند و كشور وضعش بهتر میشود، من هم كه وضعم دارد بهتر میشود، پس اين توقع را دارم كه وضعم بهتر شود. اگر اين انتظار محقق نشود، من توقعاتم برآورده نشده است. اين انتظار در ســال 53 وجود داشــت. در واقع آرزوهايشان را در قالب توقعاتشان مطرح میكردند. «اميد به آينده» نامی اســت كه ما پژوهشــگران روی آن گذاشتيم، اما در واقع توقعات را نشان میدهد؛ وقتی فردی خودش را با خودش مقايسه میكند، از داشتههايش ناراضی اســت و ابراز نارضايتی میكند. اگر اين فاصله زيادتر شود احتمال نارضايتیاش هم بيشتر میشود.

امروز که داریم دربــاره آن آیندهای که آمده صبحت میکنيم، این نگاه برعكس است. بخش مربوط به آینده در موج ســوم ارزشها و نگرشها به گونهای است که هر متغيری که مطرح شده است، مردم معتقدند بدتر میشود. قرار است اقتصاد، دین، اخالق ...و بدتر شود. به نظر میرســد همهچيز تيرهتر از آنچه واقعا هست به نظر مردم میرسد.شما پيشتر در یكی از مصاحبهها از اصطالح «ســياهتر از واقعيت» برای اظهارنظرهای طبقه متوسط استفاده کردید. با این اســتدالل که بخشی از طبقه متوسط با توجه به انتظاراتش نكتههایی را توقع دارد و وقتی برآورده نمیشود نسبت به آن برایش احساس بدبينی به آینده پيش میآید. بگذاريد اين نكته را مطرح كنم كه در اين ســالها هربار ما در پيمايشها اين سؤال را پرسيدهايم همــواره اينگونه بوده كه گذشــته خوب بوده، اكنون بدتر از گذشــته اســت و آينــده از اكنون بدتر خواهد شــد. ايــن را الگو و وضعيت اجتماعی خاصی میداننــد و البته برای داليلش هم تحليلهايی داريم كه به بحث ما نمیخورد. وقتی از مردم تکتک میپرسيم وضع اقتصادی چطور شده، بخشی میگويند وضعمان بهتر شده است. اگر وضع تکتک افراد بهتر شده، پس وقتی میپرسيم وضع كشور چطور شده بايد بگويند بهتر شده است، اما میگويند وضع مردم بدتر شده است.

یعنی دادههایی داریم که نشــان میدهد اجزای زندگی بهتر شده، اما فرد معتقد است وضعش در آینده بدتر خواهد شد. چرا این وضع وجود دارد؟ حتی حســش هم بدتر اســت. بگذاريد من يک داده ديگر را هم مطرح كنم. در سال 74 دكتر محســنی میپرسد محصوالت كشــاورزی ما نسبت به گذشــته افزايش پيدا كرده يا كاهش؟ همين سؤال را درباره ميزان عمر هم پرسيده است. واقعيت و آمار نشان از افزايش محصوالت كشاورزی و طول عمر دارد، اما هرچقدر به سطح باالتر اجتماع میرسيم، پاسخهای نادرست بيشــتر میشــود. به نظر میآيد اين نوع قضاوتها ناشی از دو نكته اســت. اين قضاوتها را بايد در چارچوب ارزيابی اجتماعی فهميد. پاســخگويان با اين نــوع ارزيابی، نگرش انتقادی و اعتراضشــان را به شــرايط بيان میكنند. وقتی میگوييم اوضاع دارد بدتر میشود، به نحوی اعتراض خود را هم مطرح میكنند. يک جور ارزيابی اجتماعی اســت. سطح توقعات هم به علت آشنايی با شرايط كشورهای ديگر و نيز با شرايطی كه در تصورشان در گذشته وجود داشته است، در اين ارزيابی مؤثر است.

یعنی سقف آرزوها باالتر رفته است. بله و دارند خودشان را با آن وضعيت مقايسه میكنند؛ چون انتظارشان اين است كه وضعيتشان بهتر باشد، اين سرخوردگی وجود دارد.

و نكته دوم؟ درباره رضايت از زندگی میگويند اين متغير تابعی اســت از فاصله بين آرزوها و شرايط موجود. در گذر عمر، افراد بهتدريج خود را با امكاناتشــان سازگار میكنند و در نتيجه به نوعی رضايت از زندگیشــان تثبيت میشود. اما اكنون مكانيسمهايی كه آرزوهای افراد را كنترل میكرد، از كار افتادهاند. تالطم شرايط و تغييرات سريع و پیدرپی هم نمیگذارد اين سازگاری اتفاق بيفتد.

مانند چه مكانيسمهایی؟ مثــل اخالق، دين و... . هيچ جامعهای نمیتواند به اميال به طور بیمحابايی اجازه رشــد دهد. در نتيجه افراد به شــرايط و وضعيت خود توجه نمیكنند و همه چيز را يکدفعه و ناگهانی و در كوتاهمدت میخواهند. تحرک اجتماعی هم بیضابطه شــده و شواهد زيادی برای اين اتفاق وجود دارد؛ كسانی كه ناگهانی و بدون فراهمكردن شرايط، به مرتبههای باال میرسند، ثروتهای يکشــبه به دســت میآورند، نمايش خودروهای گرانقيمت و خانهها و كاالهای لوكس. اينها به مردم عالمتهايی میدهد كه چه كســانی رشــد كردهاند و تا چه حد صالحيت اين رشــد را داشتهاند. رشد سريع و بهدستآوردن سريع ثروت و قدرت ...و به اين نارضايتی دامن میزند. اينها در ارزيابی اجتماعی بازتابش را نشان میدهد.

ميشود نتيجهگيری کرد که ميزان پاسخهای نادرست بين افراد تحصيلکرده حتی با وجود دانش آنها، مثال درباره افزایش عمر ...و به همين موضوع ارتباط دارد. فكر میكنم همين طور باشــد و اين افراد در واقع نارضايتیشــان را از وضعيت جامعه مطرح میكنند.

گفتيد آن پژوهش دهه 50 گسستهایي را پيشبينی میکرد. از این پژوهشها چه

نتایجی ميتوان گرفت؟ اين نارضايتی در تمام مســائل هست؛ از رفتار فردی مردم تا مسائل كلی. اما براساس اين دادهها نمیتوانم بگويم كه اين افراد چه چيزی را بيان میكنند.

از این پيمایشها برمیآید که چه صدایی باید شنيده شود و نمیشود؟ متأسفانه نسبت به پيمايشها، واكنشهای مثبتی وجود ندارد. هرجا نگاه انتقادی مطرح میشود يا هر جا كه دادهها چيزی برخالف تصور رســمی را نشــان میدهند، عدهای انتقاد میكنند كه شمای پژوهشگر داريد سياهنمايی میكنيد. مردم اينقدر هم رفتارشان بد نيست، همه مسائل تا اين حد سياه نيست. نتايج را براساس تجربيات شخصی و چند مورد نزديکشان ارزيابی میكنند.

مسئوالن؟ بله، ولی منحصر به آنان نيست، برخی نخبگان و روشنفكران جامعه نيز قضاوتهايی اينگونه دارند. گاهی هم میگويند شما سالهاست میگوييد وضع خراب است، اما هيچ اتفاقی نيفتاده است. اين را میتوان به وضعيت آن فرد در حال سقوط از يک ساختمان بلندمرتبه تشبيه كرد كه وقتی به طبقه چهار، پنج رسيد گفت تا اينجايش كه به خير گذشت. اما آن چيزی كه به نظر من بايد به آن اشــاره كرد و در نظر داشت «فرسايش اعتماد اجتماعی» است. اين فرسايش هم نسبت به گروههای عمومی هم نسبت به مشاغل و افراد هم نسبت به دولت و نهادهای بوروكراســی وجود دارد. اين حس حتی اگر تصوری و خيالی هم باشــد مانع همكاری آدمها با يكديگر میشــود. افراد نمیتوانند بــا هم كار جمعی انجام دهند. هم در كار صنفی، هم در شغل و... .

تصور بیاعتماد، باعث بیاعتمادی هم میشود. تصور مردم با توضيح اينكه جامعه اينقدر هم غيراخالقی نيســت، درست نمیشود. مهم اين است كه افراد تصور میكنند در جامعهای زندگی میكنند كه ديگران غيراخالقی رفتار میكنند، همين تصور امكانی را فراهم میكند كه خودشان هم غيراخالقی رفتار كنند. يــک يافته مهم ديگر حس تبعيض فراگيری اســت كه در جامعه وجود دارد. اينكه احســاس میكنند جامعه عادالنه اداره نمیشود، نظم عادالنهای برقرار نيست. مردم انگار با يک احساس اجحاف زندگی میكند. از موقعيت شــغلی كه دارند تا شارژی كه در ساختمان میپردازند تا... اين حس اجحاف وجود دارد. متغير سوم كه در اين تحقيقات وجود دارد و باعث نگرانی است، همان بحث آينده است. اينكه ما از دريچه ترس، دلهره و اضطراب به آينده نگاه میكنيم و آينده را از منظر ترس میبينيم، به نظر من متغير مهمی اســت كه بايــد به آن توجه كرد؛ چراكه فرد كنشهای زمان حاضرش را براساس تصور ترس از آينده شكل میدهد و برای اينكه به آن آينده ترسناک نرسد از همين االن سريعتر و زودتر و خارج از قواعد و ارزشهای عرفی عمل میكند كه وضعيت خودش را تصور كند.

چرا مردم اینگونه میبينند؟ اگــر مردم از نظــر اخالقی، اجتماعی و اقتصــادی ...و همهچيز را در حال بدترشــدن میبينند، نشــاندهنده ناتوانی نهادهايی اســت كه قرار اســت موضوع اين بدبينیها را برطرف كنند. اگر وضعيت اقتصادی خراب اســت و شكافهای اجتماعی در حال تشديد، به اين معنی است كه كارآمدی و تالشی را در نهادهای اقتصادی نمیبينند؛ يعنی به توانايی، صداقت و درستكاری آن سياســتها و آن نهادها اعتماد ندارند. درباره اخالق، يعنی آموزشوپرورش و نهادهای مسئول اخالق نتوانستهاند خوب عمل كنند.

و چه نكته اي نباید فراموش شود آقای تهرانيان در پايان جلســهای كه گزارش پيمايش را ارائــه میدهد، تعبيری از كمدی الهی دانته میآورند. ويرژيل دست دانته را میگيرد و به يک جهنمی میبرد، وقتی دانته میپرسد كه اين چه جهنمی است، ويرژيل میگويد اين «جهنمی است كه حقيقت در آن حكمفرماست» و در واقع آنجاست كه محقق بايد با حقيقت به تمامی روبهرو شود. اين وضعيت جهنمی است كه هم برای محقق وجود دارد و هم برای مســئوالنی كه میخواهند از اين تحقيقات اســتفاده كنند، اما تاب تحمل چنين حقايقی را ندارند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.