ريسکفاکتوری به نام «دونالد ترامپ»!

کشف الیههای پنهان تفکر رئيسجمهوری تازه آمریکا

Salnameh Shargh - - علم - حميد خواجهپور کارشناس و تحلیلگر حوزه سالمت

به نظر میرسد مهمترين تيتر خبری كه صدر اخبار جهان را در ماههــای اخير به خــود اختصــاص داده و احتماال همچنان در اين مقــام باقی خواهد ماند، انتخاب «دونالد ترامپ» به رياســتجمهوری آمريکا و مســائل مربوط به وی بوده اســت؛ چه در متن امور و چه در حواشی؛ يعنی همان تفکــرات و ايدههای غيرمعمولی كــه «ترامپ» از زمان شروع تبليغات انتخاباتی بر زبان آورده و پس از ورود به كاخسفيد نيز چيزی خالف گفتههای قبلیاش مشاهده نشده است. اجرای چنين موضوعاتی، عالوهبر ايجاد تغيير در زندگی مردم آمريکا، حداقل به واسطه وجود هژمونی و تســلط بیچونوچرای اقتصادی اين كشــور نسبت به ديگر كشــورها، میتواند در زندگی مردم ساير كشورها نيز مؤثر باشد. وجود چنين دلواپســیهای عمومیاي درباره تکيهزدن «ترامــپ» بر جايگاه رياســتجمهوری بود كه به تظاهراتی گســترده در كشورهای مختلف دامن زد. اگر بخواهيم بحث خود را فقط به حيطه «سالمت» معطوف كنيم، میبينيم كه باز هم بهخودیخود با مطالب متعددی مواجه هستيم. «ترامپ» با حمله به سيستم بيمه «اوباما» كه با مشــقت و سعی فراوان او و همراهانش به تصويب رسيد، عمال به سراغ وضعيت «سالمت» بخش مشخصی از جامعه آمريکا رفت؛ اما هنگامی كه از ايدههای خويش، در مورد ارتباط واكسيناسيون با ايجاد اُتيسم يا بیربط بودن افزايش دمای زمين با فعاليتهای انســانی صحبت كرد، مشــخص اســت كه تبعاتش، بخش بزرگتری از جامعه انســانی دنيا را در بر خواهد گرفت. البته بسيار بعيد است كــه در ارتباط با اين دو مورد اخيــر، مجامع علمی دنيا يا سازمانهای مجری، بهراحتی تسليم گفتههای وی شوند اما شــايد با تصميم بر قطع بودجه ايــن ارگانها، در روند كار آنها قدری اخالل ايجاد شــود. بههرحال اين دســته از تصميمات يا نظاير آن كه به طور مستقيم میتوانند نظام سالمت كشــورها را دســتخوش تغيير كنند، دليل اصلی نگارش اين يادداشــت نيســت بلکه قصد داريم به پديده «ترامــپ» به عنــوان يک «عامل خطــر» بهخودیخود و فینفســه بپردازيم؛ مســئلهای كه نظير آن در طول تاريخ بهكرات مشاهده شده و پتانسيل بااليی برای تغيير شرايط زندگی جمع كثيری از مردم دنيا و درنتيجه كاهش سطح سالمت آنها دارد، چه از نظر روانی و چه از نظر جسمانی. اين مســئله باز هم به صورتی عيان و با غلبه آرای جمع كثيــری از جامعهای ملتهب در آنســوی دنيا پيامدهای خــود را نشــان میدهد و مــا هماكنون به اســتقبال آن میرويم! هنگامی كه يک ايدئولوژی بهظاهر ملیگرا، كنار بیتوجهیهای انســانی به وضعيت نامساعد مليتهای ضعيفتر قرار گيرد (كه شــايد درصد اعظمی از وضعيت نابسامان كنونی آنها نيز نتيجه قهری زيادهخواهی همين تفکــر تندرو ملیگرا در كشــورهای قویتر بوده اســت)، به راسيســتی سفتوســخت میرســيم كــه حاصلش ابلهخواندن «آنجال مركل»، برای قبول پناهندگان ســوری خواهد بود يا با دســتور ســاخت ديواری حائــل بين مرز

جنوبی ايالت متحده و مکزيک مواجه خواهيم شد. چنين تفکری به دليــل غلبه گروههای راديکال در جهان، كمكم به ايده غالب كشــورها تبديل میشود. گروههای سياسی راســتگرای افراطی، با رویكارآمدن «ترامپ»، جانی تازه گرفتهانــد و به نحــوی خطرناک همفکران خــود را برای بهدســتگرفتن امور گرد هم میآورند كه مسلما فعاليت چندبرابری آنهــا در برابر افراد معتــدل و ليبرال جامعه، پيشــرفت ســريعتری هم درپی دارد. خروج انگلستان از اتحاديــه اروپــا، قدعلمكردن «مارين لوپن» در فرانســه و «بپه گريلو» در ايتاليا، از بارزترين مصاديق اين نظرند. اينکه فقط به منافع قوموقبيله خود بينديشيم و مهم نباشد كه در همســايگی ما اوضاع چگونه اســت، موضوع تازهای نيســت؛ «ترامپ» هم، با توجه به همان خط فکریای كه در كتابهای منســوب به او (همچون «مثل يک قهرمان فکــر كن»، «بزرگ فکــر كن» يا «چگونــه در زندگی برنده شــويد») بهخوبی قابلمشاهده است، «هيتلری» است. او ســعی دارد در دنيای مدرن و در راســتای كسب منفعت فــردی يا ملی، همــان فريادهای «نبرد مــن» را در قالبی جديد عرضه كند. مســلما شــباهتهای او با «هيتلر» در تمام امور میتواند موضوع تحقيقی مستقل قرار گيرد. از كنار هم قرار دادن مدلموی خاص او با ســبيل «هيتلر»ی گرفته تا شــعار اصلی انتخاباتِی «ما عظمت را به آمريکا برمیگردانيم»، كــه عينا در ســخنرانیهای «هيتلر» هم وجود داشته اســت؛ تنها با اين تفاوت كه «آلمان» را بايد جانشين آمريکا كنيم.1 از سوی ديگر با كمی غور و تعمق در كتابهای منتشرشده «ترامپ»، درمیيابيم كه عقايد اقتدارگرا و منفعتطلبانه و ماكياولــی از طريــق بزک آنهــا با حرفهــای تکراری و عامهپســند عالم موفقيت، تبليغ و ترويج میشــوند. البته گاهبهگاه نيز درونيات سياهش البهالی اين سخنان فريبنده خودنمايی میكنند: ...« هميشــه فهرســتی از كسانی كه اذيتتان كردهاند، داشــته باشــيد. بعد منتظر زمان مناسب باشيد تا وقتی انتظارش را ندارند، از آنان انتقام بگيريد...».2 وی با عدم انتشار صورتهای مالی و مالياتی خود، برخالف رؤسایجمهوری قبلی، بهنوعی درعمل نيز از همين اصول خودخواهانــه پيروی كرده، همانطوركه دروغ را هم برای نيل به مقصود، مجاز میشمرد. حال وقتی چنين فردی در رأس امور اجرائی كشوری در حدواندازه آمريکا قرار میگيرد، تصور كنيد كه بايد در انتظار چه مصائبی باشيم. البته شايد مانند هيتلر به دنبال انجــام آزمايشهای عجيبوغريبی نرود كه معروف است دكتر «جوزف منگله» روی كودكان و افراد گوناگون انجام میداد (هرچند با تئوریهايی كه ارائه میدهد، بعيد هم نيست!)؛ اما طبيعی است كه بايد منتظر افول هرچه بيشــتر جوامع محروم و باالرفتن اختالف بين سطح رفاه كشورها بود. «ترامپ» به صورتی كامال آشکار، جداسازی دنيای دارا و ندار را در دستور كار خود قرار داده و اگر هم مطابق نظر اغلب تحليلگران، عقايد سياسی وی را بايد مبتنی بر مداخلهنکردن در امور ساير كشورها و تقويت سرمايهگذاری در داخل آمريکا دانست، ولی از اين دو گزاره مقدماتی و نگاهی بر كابينه آكنده از ژنرالهای بازنشسته و از جملهای معروف از نطق مراســم تحليفش -«ما باهم آينده آمريکا و مســير آتی دنيا را تعيين خواهيم كرد»-، به طور ضمنی میتوان باز به همين نتيجه رســيد كه وی در پی تقويت هرچه بيشــتر تســلط آمريکا بر دنيا و حفاظت از ســردمداران نظام ســرمايهداری و پشــتيبانی از همان اقليتهای خاصی اســت كه طبق جديدترين گزارشهای مؤسســه فوربس و نظاير آن، ثروت هشــت نفــر از آنها با ثروت نيمی از مردم دنيا برابری میكند! هرچند به شــيوه مطلوب مذاكره كــه «ترامپ» خود را اســتاد آن میداند، هنوز كامال دست خود را رو نکرده و میتوان اميدوار بود كه قوای تقريبا همعرض مقننه و قضائيه نيز تا حدی در كنترل اعمال او مؤثر باشــند، اما از خاطــر نبريد كه نتيجه قهری چنيــن زيادهخواهیهايی بیانتها، چيــزی جز تکرار همان تجارب قبلی تلخ تاريخی نيســت. شــايد هــم گمان بريم هنوز كمی زود است كه نتايج تأسفبار چنين طرز فکری را بتوان در قالب افزايش درصد آسيبهای وارده به سالمت مردم جوامع مختلف ديد؛ از قبيل ميليونها كشته و آواره همراه با ايجاد نسلی سرشــار از تنفر، حرمان و عقدههای فروخورده. اما متأسفانه نهتنها زود نيست كه احتماال كمی دير هم شده است. پينوشتها: -1 هيتلر، نوشــته «يواخيم فست»، ترجمه دكتر «مهدی سمسار»، نشر زاوش، .791ص -2 بــزرگ فکر كــن، ترجمه «مهــرداد همتيان»، نشــر گندمان، .112ص

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.