یک کسبوکار رویایی

Sanat Newspaper - - صنایع کوچک و شهرکهای صنعتی -

زمانی که برای ش//خصی داس//تان میگویی//م در حقیقت به مغ//ز او پیام میدهیم که تو قرار نیس//ت به زحمت بیفتی، قرار نیست کاری کنی، پس راحت باش و گوش کن. استرس را از او میگیریم و آرامش را به او میدهیم، س//پس در البالی داستان، مطالب خودمان را به او انتقال میدهیم.

ام//روزه ثابت ش//ده ک//ه مان//دگاری داس//تانها و خاطرات و یادگیری آنها بیش//تر از نحوه تدریس و نگارش خش//ک، دارای چارچوب است. ما نیز قصد داریم تا در این شماره و شمارههای بع//د روزنامه گس//ترش صنعت و در همین صفح//ه تجربههای کارآفرینان کسب و کارهای کوچک را در قالب داستان و خاطره برای عالقهمندان منتشر کنیم. ‹

دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد و ترم اول دانشگاه بودم که موفق ش//دم در چند دانش//گاه دروس کارگاهی را تدریس کنم. موفقیت بزرگی بود؛ اما هیچگاه فکر نمیکردم این شروع رویایی و زیبا چقدر می تواند بد تمام شود. در همان روزهای اول بود که با یکی از اس//تادان آشنا شدم که در رشته عمران در دانشگاهها کارگاه برگزار میکرد و میگفتند از لحاظ علمی بس//یار توانمند اس//ت. یک روز داخل اتاق اس//تادان نشسته بودیم که ایشان به من پیشنهاد دادند سرپرستی بخش معماری یک تیم دانشگاهی اعزامی به مسابقات کشوری را قبول کنم. قرار شد من طرح یک پل را بدهم. وقتی تمام ش//د گفتم این پل باید رنگآمیزی شود و به نظرم زرد رنگ شود. گفتند طبق مقررات مسابقات استفاده از مواد ش//یمیایی مجاز نیس//ت و باید از مواد طبیعی اس//تفاده ش//ود بنابراین نمیشود. به ایشان گفتم شما که تا این حد بتن را میشناسید، اختراعی کنید که بتن رنگی شود! از اینجا اولین جرقههای ایده ما شکل گرفت.

رفتیم مس//ابقات و توانس//تیم مقام سوم کش//ور را در بخش معماری به دست آوریم. بعد از برگشت به مسابقات اصرار کردم ک//ه این ایده را ثبت اختراع کنیم و تم//ام مراحل ثبت را انجام دادم و ایدهمان به صورت 50-50 در اصفهان ثبت شد.

بع//د از ثبت ایده، به ایش//ان پیش//نهاد ایجاد یک ش//رکت و کس//بوکار را دادم. به دلیل مشغله، ایشان تمایل چندانی برای ثبت شرکت و راهاندازی یک کسبوکار نداشتند، اما قرار شد در این زمینه فکر و درصد سهام هر نفر را مشخص کنیم. در نهایت چ//ون آورده نقدی من خیلی ک//م بود و چون خانم بودم و اداره کارگاه برایم کمی س//خت بود، پیشنهاد دادم 02درصد سهام به من تعلق بگیرد. در مدت کوتاهی شروع به تحقیق کردم. بیشتر دنبال دریافت وام بودم. به کمیته امداد مراجعه کردم و شرایطم را توضیح دادم و قرار شد 7میلیون تومان وام دریافت کنم. نیمی از این وام را به شریکم دادم و 02درصد سهام شرکت را گرفتم. البته چون ش//رکت س//هامی خاص بود، باید 3 نفر میشدیم. 5 درصد از سهام را به یکی از آشنایان شریکم دادیم که در کارهای اجرایی کمکمان میکرد و بدین ترتیب ش//رکت شکل گرفت. ساختار ش//رکت به این شکل بود که ش//ریکم مدیرعامل بود و من رییس هیاتمدیره و سهامدار، ولی حق امضا دو نفره بود.

ش//روع به فعالیت کردیم و وارد ش//هرک علم//ی و تحقیقاتی ش//دیم. از هم//ان ابتدا م//ن 001درصد وقت//م را روی این کار گذاشتم و دیگر دانشگاه نرفتم؛ نه برای ادامه تحصیلم و نه برای تدریس، اما ش//ریکم با اینکه مدیرعامل بود، دانشگاه را همچنان ادامه داد، کارشناس//ی ارش//د قبول ش//د و ثبتنام کرد. در یک شرکت دیگر هم مدیرعامل بود، اما باتوجه به قوانین که یک نفر نمیتواند در دو ش//رکت مدیرعامل باشد، فقط سهامدار شرکت دومی شد، ولی مدیریت ش//رکت دوم را همچنان داشت. به هر حال پس از تاس//یس ش//رکت یکس//ری تجهیزات خریدیم به صورت چکی، که بعد متوجه شدم شریکم در عمل هیچ آوردهای نداش//ته و با اس//تفاده از پیشپرداخت پروژههای ش//رکت این تجهیزات را خریده اس//ت. از آنجا که کالسهای علمی متعددی در ش//هرک علمی تحقیقاتی و بهصورت رایگان برگزار میشد و من همه کالسها را شرکت میکردم، تصمیم گرفتیم یک طرح کسبوکار برای خودمان بنویسیم که ای کاش نمینوشتیم. من از حس//اب و کتاب زیاد سردرنمیآوردم، ولی شریکم شروع کرد به ضرب و تقسیم کردن که ما اگر فالن کار را کنیم این میشود و فالن جور کنیم، آن. طبق طرح کسبوکاری که ایشان نوشته بود ش//روع به فعالیت کردیم و ایدهمان که «بتن رنگی» بود را اس//تارت زدیم. در ابتدای کار ش//ریکم گفت برویم سراغ تولید محصول «الف» که حداقل چند میلیارد س//رمایه میخواس//ت. گفتم االن دکوراس//یون داخلی خیلی خوب جواب میدهد. اگر ما از تولید محصوالت کوچک شروع کنیم بهتر است، اما ایشان قبول نکرد و یکی از اشتباهات ما این بود که برای تولید محصول «الف» که خیلی س//رمایه میخواس//ت اقدام کردیم بنابراین در یک کارخانه که از دوستان شریکم بود، شروع به فعالیت کردیم. قرار شد در کارخانه دوست شریکم تولید را شروع و نصف نصف سود را تقس//یم کنیم. بدون قرارداد شروع به فعالیت کردیم. ما بیرون از کارخانه رنگ را تولید و سپس وارد کارخانه میکردیم. کارمان داش//ت میگرفت ولی چون ما به صاحب کارخانه نگفته بودیم که رنگ را چطور و کجا تولید میکنیم احساس خطر کرد و بعد از چند وقت به بهانهای از ادامه همکاری منصرف شد.

شریکم گفت برویم یک محصول دیگر تولید کنیم. برای شروع کلی پول نیاز داش//تیم. از دایی ایش//ان 70 میلیون تومان پول گرفتیم و قرار ش//د چه س//ود کنیم، چه زیان، تا یکس//ال پول را برگردانیم. خوش//بختانه توانس//تیم قالبهای تولید محصول «ب» را بخری//م. س//راغ یکی از مناطق ش//هرداری رفتیم و یک پروژه خیلی خوب را که پول نقد هم میدادند، قرارداد بستیم. از همان ابتدا بدقول بودیم تا جایی که یکی از مسئوالن شهرداری گفت: «خواهشا اگر نمیتوانید تولید کنید اشکال ندارد، بگذارید کمکتان کنیم.» (ادامه دارد)

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.