یک کسبوکار رویایی

Sanat Newspaper - - صنایع کوچک و شهرکهای صنعتی -

ما که برای اولینبار قصد داش//تیم محص//ول «ب» را تولید کنیم، ش//روع کردیم به آزمون و خطا. متاسفانه یکی در میان محصوالت خراب میش//د. شریکم هم دانش//گاه میرفت، هم درس میداد؛ بنابراین حین تولید نمیتوانس//ت باالی سر کار بایستد به همین دلیل یکسری از تولیدات به ضایعات تبدیل میش//د. بعد از مدتی که محص//ول «ب» را تولید میکردیم، سفارش یک محصول متفاوت دیگر (محصول )»ج« را گرفتیم. یک سری قالب جدید خریدیم و شروع به تولید محصول «ج» کردی//م. از آنجا که میگفتیم (ادعا میکردی//م) همه رنگی را میتوانی//م تولید کنیم، مش//تریان از ما نمونه میخواس//تند و متاس//فانه ما هیچوقت نمونه خوبی نداش//تیم که به آنها نشان دهی//م. بعد از کلی جلس//ه قرار ش//د خط تولی//د نمونه جدا و یکس//ری نمونه تولید ش//ود اما وقتی میخواستیم نمونههای تولیدش//ده را دپ//و کنی//م، ب//ه ط//ور معمول جای مناس//بی نمیگذاشتیم بنابراین هیچوقت نمونه خوب و مرتبی نداشتیم. به دلیل اینکه محصول ما جدید بود، مشتریان خوبی داشتیم. تولیدکنن//ده اول و آخر ما بودیم و مش//تری مجب//ور بود از ما خرید کند؛ اما متاسفانه مشتریان وصف خوبی از ما نمیکردند.

برخی پروژههای خوب را متاسفانه به دالیل ناشیانه از دست دادیم یا در برخی از آنها ضرر زیادی کردیم. برای مثال:

* پروژه س//الن اجالس سران را به این دلیل از دست دادیم که نتوانستیم نمونه خوبی تولید و عرضه کنیم.

* پروژه ش//هرداری منطق//ه الف را به دلی//ل کیفیت پایین محصول تولیدشده از دست دادیم.

* قرارداد ش//هرداری منطقه ب را به دلیل تاخیر و برگشت خوردن بار و درنهایت شکایت، از دست دادیم.

* قرارداد اس//تاد ش//ریکم را به دلیل طوالنی شدن پروژه و قیمتگذاری پایین، درنهایت با ضرر تمام کردیم.

* پروژه ش//هرداری منطقه ج ب//ه دلیل ظرفیت تولید پایین کارگاهمان و ندادن بار بهموقع به ش//هرداری متضرر ش//دیم و آن را از دست دادیم.

* پروژه یکی از ش//هرداریها را به دلی//ل آتش گرفتن اتاق بخار و زمانبندی نادرست، به شکل تحویل محصول کمکیفیت انجام دادیم.

ب//ا وجود همه این اتفاق//ات و بدقولیهای ما و تصویر ذهنی نامناسبی که داشتیم، به دلیل قراردادهای خوبی که میبستیم، به نوعی ش//رکت موفقی محسوب میشدیم. ما یک محصول داش//تیم که فقط ش//رکت ما تولید میک//رد. از لحاظ ظاهر و اندازه، محصول بس//یار مناس//ب و پرفروش//ی بود. با این حال، بع//د از مدتی ک//ه روی این ن//وع محص//ول کار و برنامهریزی ک//رده بودیم، ش//ریکم گفت م//ا دیگر این محص//ول را تولید نمیکنیم! کارگرها خس//ته میش//وند و کار برایشان سنگین اس//ت و نمیتوانند این محصول را تولید کنند. من گفتم مگر میش//ود یک محصول خوب را به این دلیل کنار بگذاریم؟ مگر بقیه که در اینکار هس//تند، چطور تولید میکنند؟ ایش//ان در ج//واب گفتند به هر حال ما دیگر تولید نمیکنیم و ش//روع به تولید محصول جدید دیگری کردیم که براس//اس برآورد ما اگر ۰۱درصد از سهم فروش را در بازار میگرفتیم، در مدت ۲ سال دیگر نیازی به کار کردن تا آخر عمر نداش//تیم. غافل از اینکه چقدر سخت میتوانست باشد، وقتی میخواستیم مشتریانمان را مجاب کنیم که محص//ول جدید را بخرند. در همین حین، قرار ش//د در شرکت برآورد س//رمایه انجام دهیم و مقداری از س//هام را که ش//هرک علمی و تحقیقاتی آن را طبق فرمول و کارشناسی، یک میلیارد و ۰۰7 میلیون تومان برآورد کرده بود به سرمایهگذاران مشتاق سرمایهگذاری در این حوزه بفروشیم؛ که ۲ نفر س//رمایهگذار نهایی ش//دند. یکی از س//رمایهگذاران پزشک و از طرفی فامیل شریکم بودند. ایشان ۰۲درصد سهام ش//رکت را به قیم//ت ۰۰4 میلیون توم//ان میخریدند و البته کاری نداشتند که ما چه برنامهای داریم و چه میکنیم. ایشان قصد داش//تند بعد از یک سال سود پولشان را دریافت کنند و اگر سودی نداشتند باید به جای ۰۰4 میلیون، ۰۰۵ میلیون به ایشان پرداخت کنیم! گزینه دیگرمان، 3 سرمایهگذار بودند که خودشان دو کارخانه تولیدی کاشی و سرامیک داشتند و کلی نمایندگی در س//طح کش//ور و کلی تجربه. این 3 سرمایهگذار، ۰7درصد س//هام شرکت را از ما میخواس//تند و در عین حال تعه//د داده بودند ک//ه در تولید و فروش در کنار ما باش//ند و تجربیاتش//ان را به ما منتقل کنن//د. ما گزینه یک را انتخاب کردیم؛ چون ش//ریکم معتقد بود اگر س//ودی ه//م میکنیم، بهتر اس//ت این س//ود را یک خودی ب//ردارد. در ضمن به این فرد اطمینان داش//تیم و مطمئن بودیم که ایدهمان را به کسی نخواه//د فروخت، در حالی که در گزینه دوم س//رمایهگذاری، آنها به راحتی میتوانستند ایده ما را کپی و در صورت لزوم ما را حذف کنند. باالخره تصمیم بر آن ش//د که ۰۲درصد سهام ش//رکت را به قیمت ۰۰4 میلیون تومان بفروش//یم و به جای سرمایهگذار و مجری، از مدیران توانمند اجرایی استفاده کنیم. پول به طور نقد به حس//اب شریکم واریز شد و ما هم نشستیم و برنامهریزی کردیم برای کار و به دنبال مش//اور، حسابدار ...و بودیم. از ابتدای تاس//یس شرکت، سیستم حسابداری ما دست شریکم که همان مدیرعامل باش//د، بود. همه مبالغ به حساب ایش//ان واریز میشد، ایش//ان چک میداد و خرید میکرد و در عم//ل همه کارهای مالی را انجام میداد. وقتی یک حس//ابدار آوردیم، معتقد بود که سیس//تم مالی باید از طریق حسابداری کنترل شود، اما شریکم قبول نمیکرد؛ چون چک دو امضا بود و میگفت این رویه س//خت اس//ت و بهانههای دیگر. به همین دلیل هم حدود یکسالی طول کشید که ایشان قبول کنند تا امور مالی از طریق سیس//تم حس//ابداری انجام شود. البته این تغییر رویه گاهی با اوقات تلخی و دعوا روبهرو بود.

منبع: نبایدهای کسب و کارهای کوچک و کارآفرینانه

نویسندگان: ندا موسوی و سیدسعید میرواحدی

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.